بسم الله الرحمن الرحیم

کلمات کلیدی :

نویسنده:

 

علي اصغر الهامي نيا ـ اخلاق اسلامي، ص 70

 چشم چراني، اولين قدم انحراف
گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسي «چشم چراني» و نگاه به نامحرم است. نگاههاي آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه و انحراف مبتلا مي كند.
حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«اَلنَّظرَةُ بَعْدَ النًّظرَةِ تَزرِعُ في الْقَلبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفي بِها لِصاحِبِها فِتْنَة»[1]
چشم چراني، تخم شهوت را در دل مي كارد و چنين كاري براي نگاه كننده كافي است كه منشأ فتنه گردد.
نگاه كردن به ناموس ديگران،‌خواست شيطان است. چشمي كه تيرهاي آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب مي كند، محل كمين شيطان است.شيطان از كمان چشم هاي او ناموس ديگران را نشانه مي گيرد.
پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
«النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبليسَ...»[2]
نگاه (به نامحرم) تيز زهرآلودي از تيرهاي شيطاني است....
اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ فرمود:
«الْعُيونُ مَصائِدُ الشَّيطانَ»[3]
چشمها، كيمنگاه هاي شيطان است.
 سفارش قرآن به چشم پوشي از نامحرم
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود:
جواني از انصار، در مدينه با زني برخورد كرد. در آن زمان، مقنعه زن ها تا پشت گوششان را مي پوشاند (گوشها، گردن و صورت حجاب نداشت) جوان به آن زن خيره شد و چشم از او بر نداشت تا عبور كرد. همين طور كه با نگاه به پشت سرش آن زن را تعقيب مي كرد، وارد كوچه تنگي شد در اين هنگام صورتش به استخواني كه از ديوار بيرون زده بود برخورد و شكافت. وقتي آن زن رفت، جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جاري است. با خود گفت: به خدا سوگند! نزد رسول خدا مي روم و اين ماجرا را با او در ميان مي گذارم.
جوان نزد پيامبر رفت. حضرت پرسيد اين چه وضعي است؟ او جريان را نقل كرد.در اين هنگام جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد؛[4]
قُل لِلمؤمِنينَ يغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ يَحفَظُوا فُرٌجَهُمْ ذلِكَ اَزْكي لَهٌم اِنًَّ اللهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعونَ»[5]
به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند،اين براي آنها پاكيزه تر است و خدا به آنچه مي كنند، آگاه است.
و پس از آن فرمود:
«وَ قُلْ لِلْمؤمِناتِ يَغْضُضنَ‌مِنْ اَبْصارِهنَّ وَ يَحفَظنَ‌ فُروجَهُنًّ...»[6]
به زنان با ايمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند.
پس خواست قرآن رعايت عفت عمومي براي زن و مرد است و اين كار ضروري و واجب شمرده شده است:
نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است و نگاه كردن به صورت و دستها، اگر با قصد لذّت باشد، حرام است، بلكه احتياط واجب آن است كه بدون قصد لذت هم نگاه نكنند و نيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است.»[7]
ارزش چشمان پاك
هر يك از اعضاي بدن مؤمن نسبت به عبادت پروردگار متعال وظيفه خاصي بر عهده دارد كه اگر بدان وظيفه عمل كرد، ارزشمند است.
حضرت علي ـ عليه السلام ـ درباره مواظبت و حفاظت از چشمها فرمود:
«لَيْسَ فِي الْبَدَنِ‌ شَيءٌ اَقَلَّ شٌكراً مِنَ الْعَيْنِ فَلا تُعطوها سٌؤلَها فَتَشْغَلكُم عَنْ ذِكْرِ اللهِ‌ عَزَّ وَجَل»[8]
ش:9658 2622 م چيزي در بدن كم سپاستر از چشم نيست، خواسته اش را ندهيد كه شما را از ياد خدا باز مي دارد.
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ چشمان با ارزش را اين گونه توصيف مي كند:
«كُلُّ عَيْنٍ باكِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ اِلّا ثَلاًًثَةُ اَعيُنٍ: عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشيَةِ اللهِ وَ عَيْنٌ غَضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَيْنٌ باتَت ساهِرَة في سبيلِ الله»[9]
همه چشمها روز قيامت گريانند جز سه چشم: چشمي كه از ترس خدا بگريد، چشمي كه از نامحرم فرونهاده شود، چشمي كه در راه خدا (و پاسداري از كيان اسلام) شب زنده دار باشد.
چشمي كه به نگاه حرام آلوده نگردد، سبب بركات زير مي گردد:
1 . ديدن شگفتيها: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
«غُضُّوا اَبْصارَكُم تَرَوْنَ الْعَجائِبَ»[10]
چشمهايتان را (از نامحرم) بپوشانيد تا عجايب و شگفتيها را ببينيد.
2 . راحتي قلب: امام علي ـ عليه السلام ـ فرمود:
«مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ»[11]
آنكه از نامحرم چشم خود را فرو نهاد، قلبش را راحت كرده است.
3 . نيك خويي:‌همچنين آن حضرت فرمود:
«مَن‌ غُضَّتْ اَطرافُهُ حَسَنَتْ اَوصافُهُ»[12]
كسي كه نگهاههايش كنترل شود، صفاتش نيكو گردد.
4 . پاداش الهي: امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«مَنْ نَظَرَ اِلي امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِليَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ يَرْتَدَّ اِلَيْهِ بَصَرُهُ حَتّي يُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العينِِ»[13]
هر كسي زني را ببيند و (بلافاصله) ديده اش را به آسمان بدوزد يا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر خداوند حوريان بهشتي را به عقد او در آورد.
5 . چشيدن شيريني ايمان: پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:
«اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْليسَ‌ فَمَنْ تَرَكَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ايماناً يَجِد حَلاوَتَهُ في قَلْبِهِِ»[14]
نگاه (به نامحرم) تير زهرآلودي از تيرهاي شيطان است و هر كس آن را از ترس خدا ترك كند، خداوند چنان ايماني به او عطا كند كه شيريني اش را در دل خويش احساس كند.
 از اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ سؤال كردند:
«بما يستعان علي غمض بصر؟»
به كمك چه چيزي مي توان چشم از نامحرم پوشيد؟
پاسخ داد:
«بالخَمُودِ تَحْتَ السُّلطانِ الْمُطَّلَعِ عَلي سَتْرِكَ»[16]
با خاموش كردن آتش شهوت، زير نظر قدرتمندي كه بر مخفيگاهت آگاه است.
  شخصي از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيد: آيا نگاه كردن به پشت سر زنهايي كه عبور مي كنند جايز است؟ حضرت پاسخ داد: اگر به ناموس شما اين گونه نگاه كنند، خوشنود مي شويد؟! آنگاه فرمود: براي مردم همان را بخواهيد كه براي خود مي خواهيد.[19]
خلوت با نامحرم
«اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتي باشند كه كسي در آنجا نباشد در حالي كه ديگري هم نتواند وارد شود چنانچه بترسند كه به حرام بيفتند، بايد از آنجا بيرون بروند.»[20]
يكي ديگر از راههاي پيشگيري از انحراف اين است كه مؤمن با نامحرم در جاي خلوت اجتماع نكند، چرا كه دور از چشم مردم، زمينه لغزش و انحراف فراوان است.
 


[1] . روضة المتقين، ج 9،‌ص 434.
[2] . بحارالانوار، ج 104، ص 38.
[3] . همان، ج 77، ص 294.
[4] . فروع كافي، ج 5، ص 521.
[5] . نور (24)، آيه 30.
[6] . نور (24)، آيه 31.
[7] . رساله حضرت امام خميني (قدس سره)، مسأله 2440،‌انتشارات اسلامي.
[8] . بحارالانوار، ج 101، ص 35.
[9] . بحارالانوار، ج 101، ص 35.
[10] . همان، ص 41.
[11] . شرح غررالحكم، آمدي،‌ج 5، ص 449.
[12] . ميزان الحكمه، ج 10، ص 7.
[13] . بحارالانوار، ج 101، ص 37.
[14] . بحارالانوار، ج 101، ص 38.
[15] . نهج‌ الفصاحه، پاينده، حديث 299، ص 58.
[16] . بحارالانوار، ج 101، ص 411.
[17] . فروع كافي،‌ج 5، ص 553.
[18] . همان.
[19] . مستدرك الوسائل، ج 2، ص 555.
[20] . رساله توضيح المسائل امام خميني(ره)، مسأله 2452.
[21] . بحارالانوار، ج 101، ص 50.

 

نگاه, نگاهى دوباره و نو
پژوهشى فقهى اجتماعى در موضوع نگاه و مسايل آن ((قسمت دوم))

محمد سروش

رابطه پوشش و نگاه

همان گونه كه در مقدمه اين سـلسـله مقالات آورديم, موضوع نگاه داراى فروع متنوع و مباحث گوناگونى است كه اينك در نخستين بخش, بـه بـررسـى رابـطه دو موضوع ((پـوشش)) و ((نگاه)) مى پـردازيم.

مسإله مهم كه در اين مدخل بايد مورد تإمل قرار گيرد آن است كه بين اين دو تكليف, چه ارتباطى وجود دارد؟

آيا در هر كجـا كه نگاه كردن حرام است, رعايت حجـاب هم واجـب است؟

و آيا در هر كجـا كه نگاه كردن مانعى ندارد, رعايت حـجـاب هم الزامى نيست؟

بر اسـاس اين بـررسـى فقهى بـايد مشخـص كرد كه در چـه مواردى ((ملازمه)) وجود دارد و چگونه مى تـوان از حكم حجـاب بـه حكم نظر دست يافت؟ مثلا وقتى گفته مى شود كه ((پوشاندن)) صورت بر زن واجب نيست آيا اين بـدان معنى اسـت كه ((نگاه كردن)) بـه صورت زن هم بـراى مردان, جايز است؟ و يا وقتى گفته مى شود كه پـوشاندن بـخش زيادى از بدن مرد, بر او واجب نيست, آيا اين بـدان معنى است كه نگاه كردن زنان به بدن مردان, جايز است؟

بـا قبـول قانون ملازمه, ((حرمت)) نگاه را از ((وجـوب)) پـوشش مى توان بدست آورد و در غير اين صورت بايد هر حكم را بـر مبـناى دليل خاص خود, مورد بررسى قرار داد.

اين قسـمت از موضوع نگاه, بـه تـجـزيه و تـحـليل قانون ملازمه اختصاص يافته است, پيشاپيش از طرح برخى نكات فنى كه بـه اقتضاى موضوع بـحـث و در قالب گفتـگوهاى اختـصاصى فقه, ارائه شده است, پوزش مى طلبيم و اميدواريم دقايق مباحث علمى, بـا تإمل و تدبـر شما خوانندگان علاقه مند و جستـجوگر بـرايتـان آسان ياب و لذت بـخش باشد, از آرإ و نظرات شما استقبال مى كنيم و چشم بـه راه اظهار نظرتان مى باشيم.

چشم چرانى و خودنمايى

پـوشش و نگاه, هر چند داراى حكم مستقل و جداگانه اند, ولى اين دو حكم, از روح واحدى برخوردار است.

در باره لزوم پـوشش و نيز لزوم چشم پـوشى, زنان و مردان تكليف مشتركى دارند و خداوند تكليف هر يك را بـه صراحت و مستقلا بـيان فرموده است:

ـ قل للمومنين يغـضـوا من ابـصـارهم و يحـفـظوا فـروجـهم; (1 بـه مردان بـاايمان بـگو, ديده فـرو نهند و پـاكدامنى ورزند.

ـ و قل للمومنات يغـضـضـن من ابـصـارهن و يحـفظن فروجـهن; (2 و بـه زنان بـاايمان بـگو ديده فـرونهند و پـاكـدامنى ورزند.

در اين دستـور, بـراى زنان و مردان, وظيفه اى يكسان و تـكليفى مشترك, در زمينه ((ستر)) و ((نظر)) بـيان شده است, و البـته در باره ستر و پوشش, تكليف بيشترى بـراى زنان قرار داده شده است و پس از فرمان بـه چشم پوشى و حفظ دامن از نگاه ديگران, دستور بـه پـوشـش داده شـده اسـت: ((و لا يبـدين زينتـهن الا ما ظهر منها و ليضربن بخمرهن على جيوبهن))

اين دستور اختصاصى در بـاره پـوشش و رعايت حجاب, ريشه در ميل بـه خودنمايى و خودآرايى در زنان دارد. واقعيتهاى اجتماعى نشان مى دهد كه مردان به لبـاسهاى بـدن نما و آرايشهاى تحريك كننده روى نمىآورند, و متقابلا زنان به حكم طبـيعت خاص خود, در صدد دلبـرى بوده و پديده ((برهنگى)) در اين جنس ظهور و بـروز دارد. از سوى ديگر بيمارى ((چشم چرانى)) در مردان حادتر و گرايش بـدان شديدتر است.

((زن مظهر جـمال و مرد مظهر شيفتـگى اسـت, قهرا بـه زن بـايد بـگويند خـود را در معـرض نمايش قرار نده نه بـه مرد, لهذا بـا اينكه دسـتـور پـوشـش بـراى مردان مقرر نشـده اسـت, عـملا مردان پوشيده تر از زنان از منزل بيرون مى روند زيرا تمايل مرد به نگاه كردن و چشم چرانى است نه به خودنمايى, و بـرعكس تمايل زن بـيشتر به خودنمايى است نه به چشم چرانى. تمايل مرد به چشم چرانى بيشتر, زن را تحريك بـه خودنمايى مى كند و تمايل بـه چشم چرانى, كمتر در زنان وجود دارد. لهذا مردان كمتر به خودنمايى تمايل دارند و به همين جهت ((تبرج)) از مختصات زنان است.)) (3

سخن ويل دورانت كه ((در رفتار انسانى امرى پايدارتر و ثابت تر از نگاه مردان بـه زنان نيست)) (4)حـكايت از خـصلت روانى مردان دارد; در حالى كه اين خصلت, در طرف مقابل بـدين شكل مطرح نيست. روانشناسان در بـررسيهاى خود, بـه اين تفاوت توجه داده اند,(5)و چه بسا همين تفاوت, تكليف متفاوتى را براى زنان و مردان بـوجود آورده است.

تفاوت دو تكليف ((ستر بدن)) و ((غض بصر))

((پوشش)) اقدامى در حوزه ((ظاهر)) است و با مستور بودن بدن ـ بـا هر نيت و انگيزه اى ـ بـه تـكليف عمل شده است. ولى ((نگاه)) علاوه بر آنكه در ((ظاهر)) بـروز دارد, از نهان انسان و روان او مايه مى گيرد, از اين رو ((نيتها)) در آن تـإثير دارد. نگاه بـه ((قصد خيانت)) و يا به هدف ((لذت بردن)) , ((حرام)) است و ممكن اسـت نگاه بـه همان شـخـص و در همان محـدوده, بـدون چـنين قصدى ((حلال)) باشد.(نگاه به محارم, و يا نگاه به وجه و دست ديگران). از اين رو نگاه داراى دو بـعد ((آشكار و پـنهان)) است و ارزش هر نگاهى بـا مجموعه اين دو عامل مشخص مى شود: نگاه ((بـه چه؟ )) و نگاه ((با چه؟)) ; به چـه چـيز و بـا چـه انگيزه اى. در حالى كه ((پـوشش)) تك بـعدى است و بـا پـوشاندن آنچه مقرر شده, عمل بـه وظيفه انجام گرفته است.

با توجه به تفاوت اساسى فوق, به اين نتايج مى رسيم:

1ـ رعايت ((وظيفه تـرك نگاه حـرام)) , بـه مراتـب سـخـت تـر و سنگين تر از رعايت ((حجاب و پوشش)) است. زيرا وقتى لبـاس و پوشش در جاى خود استقرار پيدا كرد, دم به دم و لحظه به لحظه نياز به تصميم نو و اقدام جديد ندارد. ولى در نگاه پيوسته بـايد چشم را كنترل و دم به دم بايد از آن حراست كرد. دشوارى ديگر نگاه نسبت به حجاب از آن رو است كه در حجاب, با پوشيدن لباس, وظيفه انجام مى گيرد و آلودگى فكرى لزوما به آن سرايت نمى كند, در حالى كه در نگاه خطورات فكرى و انگيزه هاى درونى, بر ((حكم نگاه)) اثـر مى گذارد. مثـلا نگاه بـراى خواستـگارى جايز اسـت, ولى اين جـواز مشـروط بـه آن اسـت كه شـخـص واقعا ((قصـد ازدواج)) داشته باشد و نگاهش بـه قصد انتخاب همسر صورت گيرد در غير اين صورت, نگاه كردن جايز نيست.

از اين رو در تـكليف نگاه, بـر خـلاف قوانين صـرفـا ظاهرى, بـا صـورت سـازى نمى تـوان از آن گريخـت و خـيال خـود را راحـت كـرد.

2ـ چون نگاه هر كس, ظاهرى است كه ريشه در بـاطن دارد. از اين جهت, حقيقت آن جز بر وجدان بيدار خود انسان و بـر خداوند متعال

ـ كه از درون انسـان و اعماق جـان او آگاه اسـت ـ آشكار نيسـت: يعلم خائنه الاعين و ما تخفى الصدور(6

3ـ ستر و پوشش در حوزه جامعه ((كنترل پذير)) است و در بـرابـر كاستـى و نقصان آن, اقدام اجـتـماعى, امكان پـذير و استـفاده از اجبـار و الزام موثر است ولى نگاه تـنها در مراحل حاد چشم چرانى نمود بيرونى پيدا مى كند و قابـل كنترل توسط ديگران است در حالى كه غالبا چون تحت تـإثير انگيزه ها و نيتـها قرار دارد, تـشخيص نگاه حـرام بـراى ديگران دشوار است و بـرخورد بـا آن, از حـوزه اقدام اجتماعى بـه دور است. حكومت و جامعه در اين بـاره بـيشتر بايد به نقش غير مستقيم روى آورد و براىپاك بودن چشمها, تربيت صحيح را جدى بگيرد.

ملازمه حكم ستر و نظر

آيا بين نگاه كردن و پـوشش, از نظر ((حكم)) پـيوند خاصى وجود دارد؟ مثلا مى تـوان گفت كه هر كجا كشف بـدن و يا ظاهر كردن عضوى حرام است, ((بـالملازمه)) نگاه كردن نيز حرام است؟ و يا هر كجـا كه كشف بـدن جـايز اسـت, بـالملازمه, نگاه كردن نيز جـايز اسـت؟ البته بـايد توجه داشت كه فقها, موضوع نظر و ستر را بـه صورت جداگانه و مستقل مطرح مى كنند, ((ستـر)) را بـه تـناسب پـوشش در نماز, در ((كتـاب الصـلاه)) , و ((نظر)) را در ((كتـاب النكاح)) مورد بحـث قرار مى دهند. و در عين حـال مسإله ((ملازمه)) بـه سه صورت قابل بررسى است:

نوع اول ملازمه

ديدگاه معروف در بـاره ((پـوشش)) و ((چشم پـوشى)) (وجوب ستر و حـرمت نظر), ((تـلازم عـرفى)) اسـت. مفاد اين ديدگاه آن اسـت كه اساسا مقصود عرفى ((پوشش)) جلوگيرى از ((نگاه)) كردن است و اگر پوشاندن چيزى لازم شمرده مى شود براى آن است كه ديگران بدان نگاه نكنند, پس در حقيقت ((ستر)) براى ((منع از نظر)) است. از اين رو در هر كجا كه كشف حرام باشد, عرفا بـدين معنى است كه نگاه كردن نيز حرام است.(7)و از سوى ديگر هر كجا كه نگاه كردن آزاد باشد, قهرا براى لزوم پوشش نيز فلسفه اى باقى نمى ماند, يعنى لازمه جواز نظر, جواز كشف است چرا كه وجوب پوشش مقدمه اى در جهت جلوگيرى از نگاه اسـت كه بـا جـايز بـودن نگاه, سـتـر واجـب نخـواهد بـود.

پس در دو قضيه, ملازمه وجود دارد:

الف ـ حرمت كشف, با حرمت نظر, ملازمه دارد.

ب ـ جواز نظر, با جواز كشف ملازمه دارد.

ولى در دو قضيه ديگر ملازمه اى در كار نيست:

الف ـ جواز كشف با جواز نظر, ملازمه ندارد.

ب ـ حرمت نظر, با حرمت كشف ملازمه ندارد.

نقد و بررسى

نكته قابل تإمل در اين ديدگاه آن است كه ((ملاك ملازمه)) بـين ((حرمت كشف)) و ((حـرمت نظر)) چـيست؟ و چـرا اگر نظر جـايز است ((الزاما)) كشف نيز بايد جايز باشد؟

بـرخى فقها كه از اين رإى دفاع مى كنند, ((جـلوگيرى از محذور لغويت)) را منشإ ملازمه دانسته اند(8)زيرا ((ستر)) مقدمه ((نگاه نكردن)) اسـت, و اگر در قـانونى سـتـر ((لازم)) , ولى در قـانون ديگر, نگاه كردن ((جايز)) و بلامانع باشد, قانون اول ـ لزوم ستر ـ لغو خواهد بود.

سوالى كه متوجه اين تـحليل است آن است كه اگر قانونگذار حكيم باشـد و صادر شـدن حـكم لغو از او قبـيح و ممتـنع بـاشـد, قهرا ((ملازمه)) جنبه ((عقلى)) پيدا مى كند و بـا وجود حرمت كشف, جواز نظر, ((استـحـاله عقلى)) خواهد داشت. پـس چـگونه است كه در اين ديدگاه بـا تإكيد بـر ملاك لغويت, ((عرفى بـودن)) تلازم پذيرفته شده است؟

سوال ديگر در اين باره آن است كه جواز نظر بـه عده اى از زنان كه حجاب را نمى پـذيرند, بـا حرمت كشف بـر آنها چگونه قابـل جمع است؟ آيا جواز نظر مستلزم آن است كه كشف هم بر آنها جايز باشد؟ در حالى كه چـنين مطلبـى بـا روايت و فتـواى فقها ناسازگار است زيرا در روايت معتبر و مورد فتواى اصحاب, جواز نظر بـراى مردان همراه حرمت كشف بر زنان, ذكر شده است. و البته اين توضيح كه در چـنين مواردى جـواز نظر حـكم ثـانوى است,(9)نمى تـواند ((محـذور عقلى)) را از ميان بردارد.

و سوال سوم آنكه ((لزوم ستر)) مقدمه اى بـراى ((عدم نظر)) است و يا مقدمه اى براى ((حرمت نظر)) ؟ اگر فرض دوم را مطرح مى كردند و چنين فرضى قابل اثبات بود, البـته از لزوم ستر بـه لازمه آن ـ حـرمت نظر مى تـوانستـيم بـرسيم, ولى آيت الله خوئى(10)و آيت الله داماد(11)از يك سو تصريح كرده اند كه وجوب پـوشش, مقدمه اى بـراى ((عدم وقوع نگاه)) است و از سـوى ديگر بـر اسـاس ملازمه ((حـرمت نظر)) را نتيجه گرفته اند.

تعبـير صحيح در اين بـاره آن است كه گفتـه شود: ((وجوب پـوشش بـدن)) بـراى در معرض ديد قرار نگرفتن بـدن است و البـته تكليف ((حرمت خود را در معرض ديد ديگران قرار دادن)) با تكليف ((وجوب چشم پوشى ديگران)) ملازمه اى ندارد و نمى تـوان ادعا كرد كه تـكليف اول, بدون تكليف دوم لغو است.

سوال چهارم آنكه اگر ملازمه عرفى به معناى ((استبـعاد تفكيك)) باشد يعنى با وجود لزوم پوشش بدن, جواز نظر مستبعد است, لذا در جايى كه پوشش بـدن نيز لازم نيست و مكلف مى تواند خود را در معرض ديد ديگران قرار دهد(مثل سر و گردن مردان) مستـبـعد است كه نظر جـايز نبـاشـد. و در صـورتـى كه جـواز نظر در فـرض اول(نظر بـه باديه نشينان), بـه عنوان ((حكم ثانوى)) جايز بـاشد, در فرض دوم نيز بـايد پـذيرفت كه ((حرمت نگاه زن بـه سر و گردن مرد)) , يك ((حكم ثانوى)) است!؟

نوع دوم ملازمه

ملازمه بـين ((حرمت نظر)) و ((وجـوب ستـر)) نيز كه در نوع اول ملازمه انكار مى گرديد, قابـل طرح اسـت, بـرخـى محـققان, اين نوع ملازمه را چنين تبيين و ارائه كرده اند:

((چـنين ملازمه اى از آن رو است كه بـه حـكم عقل هر فعلى كه از نظر شرع ناپـسـند و ممنوع اسـت اقدام بـه ايجـاد مقدمات آن نيز ممنوع مى باشد.ازاين رو وقتى كه نگاه كردن ممنوع و حرام باشد, قهرا كشف و بـرملا كردن كه مقدمه تـحقق مبـغوض شارع است نيز مبـغوض و حرام است و بـايد از آن اجتناب كرد. بـه علاوه ادله نهى از منكر كه جـلوگيرى از منكر ديگران را لازم مى شـمارد, بـالاولويه, اقدام خود انسان براى بوجود آوردن زمينه فعل حرام را تحريم مى كند. از اين رو نبـايد بـا ((كشف)) زمينه تـحـقق ((نظر)) را فراهم ساخت. همچنين ((حرمت اعانه بر اثم)) دليل ديگرى است كه در موارد حرام بودن نظر, ستر در برابر ناظر را لازم مى نمايد.))

مبـناى اول اين استـدلال, ((حـرمت مقدمه حـرام)) است كه در آن برخى قايل به تفصيل و بـرخى بـه طور كلى منكر حرمت آن اند.(12)و حتى كسانى كه قايل بـه تـفصيل اند, پـذيرفتـه اند كه انجام مقدمه حرام, اگر ((به قصد رسيدن به حرام)) نباشد,(13)حرمتى ندارد, از اين رو كشف بدن بدون قصد تحقق نظر از سوى ديگران, حتى بر مبـناى حرمت مقدمه حرام هم حرام نيست.

و دليل دوم مبـتـنى بـر ((تـعميم)) ادله نهى از منكر است ولى اشكال آيت الله حـكيم(14)آن است كه آيا نهى از منكر بـه بـيش از ((ايجاد انگيزه براى ترك گناه)) دلالت دارد؟ و آيا از بين بـردن مقدمات منكر براى عدم تحقق آن نيز مشمول وجوب نهى از منكر است؟

و دليل سوم كه بـه قاعده حرمت اعانه بـر اثم استناد دارد, از آن رو كه آيا علاوه بـر ((تـعاون بـر اثـم)) عنوان ((اعانه)) نيز حرام است, محل بـحـث است. بـه علاوه در اينكه آيا بـدون ((قصد)) تـحقق ذىالمقدمه نيز موضوع اعانه, محقق مى شود جـاى بـررسى است. و بعد از قبول همه اين مبانى, مهم, تطبيق آنها با مسإله كشف و نظر است. حضرت امام خمينى كه پـذيرفته اند: ((عون)) بـر معصيت به حـكم عقل مسـتـقل, قبـيح اسـت و در آن ((قصد)) معصيت دخـالت ندارد,(15)و نيز پذيرفـتـه اند كه ((دفـع منكر)) مانند رفـع آن, واجـب اسـت و بـه طور كلى مفـاد نهى از منكر را ((ريشـه كن كردن فساد)) دانستـه اند(16)در عين حـال در مسإله ستـر و نظر تـصريح مى كنند كه بـا نگاه حرام ديگرى(مثل نگاه زن بـه گردن مرد)رعايت پـوشش بـر شخص بـه استناد حرمت اعانه بـر اثم لازم نيست زيرا در رعايت نكردن پـوشش, ((اعانه بـر اثم)) صدق نمى كند.(17)از اين رو ايشان ((ستـر)) را بـراى جلوگيرى از ((نگاه حرام ديگران)) واجب نمى دانند. (18

بـه علاوه در بـاره اين نوع ملازمه بـه اين نكته كلى نيز بـايد توجه داشت كه چنين ملازمه اى بر فرض قبول, ((وجوب ستر)) را اثبات نمى كند, بـلكه از بـاب مقدمه, ((جـلوگيرى از نظر حرام)) را لازم مى گرداند كه بر ((ستر)) قابـل انطبـاق است. همچنين وجوب ستر در اين صـورت مطلق نبـوده و بـه موارد علم بـه ((تـعـمد در نگاه)) اختصاص دارد.

نوع سوم ملازمه

اين ملازمه بين ((كشف)) و ((جـواز نظر)) است; يعنى هر كجـا كه كشف تحقق يابد, نظر كردن هم جايز است. ملاك اين ملازمه روايتى از امام صـادق(ع)اسـت كه حـضـرت در بـاره عـده اى از زنان از قبـيل باديه نشينان, نگاه بـه دست و مو را جايز دانستند, بـه اين دليل كه ((وقتـى نهى مى شوند, نمى پـذيرند)) ـ لانهم اذا نهوا لاينتـهوا ـ.(19

اين تعليل بيانگر نوعى ملازمه است كه بـا وجود كشف ـ در صورتى كه نهى از آن بى اثر بـاشد ـ نظر كردن مانعى ندارد. بـعدا توضيح خواهيم داد كه بـه استناد همين تعليل, بـرخى از فقها, نگاه بـه زنان لاابالى را در جوامع اسلامى, مجاز تلقى كرده اند.

قابل توضيح است كه كشف دو گونه است:

الف ـ كشفى كه مستـند بـه حكم شرعى است. مثـلا كشف وجه و كفين شرعا براى زنان جايز است.

ب ـ كشفى كه خلاف شرع است ولى شخص حاضر بـه قبـول ستر و رعايت پوشش نيست. نسبت به قسم اول, در نوع اول ملازمه, بـين جواز كشف, و جـواز نظر, ملازمه اى وجـود نداشـت, ولـى در اينجـا بـر مبـناى استفاده از اين حديث بـين ((كشف)) حتـى اگر در اثر معصيت تـحقق يابد با ((جواز نظر)) ملازمه وجود دارد و با توجه به اين روايت, ((بالاولويه)) مى فهميم كه بـين كشف ـ اگر شرعا جايز بـاشد ـ بـا جواز نظر, ملازمه وجود دارد. و در نتيجه هر گونه كشفى, بـا جواز نظر تلازم خواهد داشت.

البته نسبت به كسانى كه حاضر بـه رعايت كامل حجاب مى بـاشند و نهى از كشف در ايشان تإثير مى گذارد, ((جواز نظر)) وجهى ندارد. مجـددا در بـاره اين نوع ملازمه سخن خواهيم گفت. ادامه دارد.


پى‏نوشت‏ها:

1ـ سوره نور, آيه 30.
2ـ همان, آيه 31.
3ـ شهيد مرتضى مطهرى, مسإله حجاب, ص128.
4ـ ويل دورانت, لذات فلسفه, تـرجـمه عبـاس زرياب خوئى, ص118.
5ـ روژه پـيره, روانشناسـى اخـتـلافى زن و مرد, تـرجـمه دكتـر محمدحسين سرورى: جنبه شهوانى زن از قيد و بند كاملا متفاوتى(نسبت بـه مرد)بـرخوردار است ... واكنشهاى شهوى كه تنها در نتـيجـه مشاهده اشخاص غير همجـنس حـاصل مى شود, در زنان خيلى كمتر از مردان است(برخى نسبـت را يك بـه دو دانسته اند)نمايشهاى لختى(عكس, تصوير و نقاشى)در زنان خيلى كمتر از مردان سبب تحريك شهوى مى شود(بـرخى نسبـت را يك بـه چهار دانسته اند), از يك لحاظ كلى, كار تـخيل در بـاره جنس مخالف در نزد زنان كمتـر از مردان مرسوم است ... زنان معمولا نسبـت بـه تـحـريكات بـصرى يا تـخيلى مقدماتى حساسيت كمترى دارند ...
6ـ سوره غافر, آيه 19.
7ـ محمدتقى خوئى, مبانى عروه الوثقى (تقريرات آيت الله خوئى), ج1, ص49 و 55.
_8 عبـدالله جوادى آملى, كتـاب الصلاه, (تـقريرات آيت الله محقق داماد), ج2, ص23.
9ـ همان, ص65. 10ـ محـمدتـقـى خـوئى, كتـاب النكاح(تـقـريرات آيت الله خوئى), ج1, ص49.
11ـ محـمد مومن, كتـاب الصـلاه,(تـقريرات آيت الله داماد), ج1, ص334.
12ـ ر.ك. آخوند خراسانى, كفايه الاصول, ج1, ص;128 شيخ محمدحسين اصفهانى: نهايه الدرايه, ج1, ص422, امام خـمينى: تـهذيب الاصول, ج1, ص222.
13ـ ر.ك. محمد اسحاق فياض, محاضرات (تـقريرات آيت الله خوئى), ج2, ص439.
14ـ سيدمحسن حكيم, مستمسك عروه الوثقى, ج14, ص60.
15ـ امام خمينى, مكاسب محرمه, ج1, ص129.
16ـ همان, ص135.
17ـ همان, تعليقه عروه, كتاب النكاح, مسإله 51.
18ـ همان, تحرير الوسيله, ج2, ص244(مسإله 23).
19ـ الحر العاملى, وسائل الشيعه, ج14, ص.

ماهنامه پيام زن ـ شماره 95 ـ بهمن 78

محمد سروش

نگاه آلوده

از نظر اسلام برخى از نگاهها آلوده و مسموم است, و از چنين نگاههايى به جد بايد بر حذر بود. فرقى نمى كند كه نگاه كننده, زن باشد يا مرد, پير باشد يا جوان و نيز نگاه شونده, هم جنس باشد يا اجنبى, محرم باشد يا نامحرم, كودك باشد يا بالغ, مسلمان باشد يا كافر, همچنين موضع نگاه بدن باشد يا وجه و كفين, و نگاه مستقيم باشد يا غير مستقيم, شخص باشد يا عكس و ...

فقها, از نگاه آلوده با دو تعبير ((تلذذ)) و ((ريبه)) ياد مى كنند, و در حقيقت اين دو, ملاكهاى آلودگى نگاه به حساب مىآيند:

الف) تلذذ

لذت خواهى و لذت جويى در جان انسان ريشه دارد و هر چه روح انسان تعالى بيشترى پيدا كند, گرايش او به لذتهاى متعالى افزايش پيدا مى كند. براى كسى كه شيفته علم است, لذت آموختن و فهميدن, با لذتهاى ديگر برابرى نمى كند و كسى كه شيرينى فرو بردن خشم را تجربه كند, بيشترين لذت را از آن مى برد.(1)

لذتهاى مادى نيز بخشى از نيازهاى طبيعى انسان است كه ركن مهمى از زندگى به حساب مىآيد.(2)

از نظر فقه اسلامى, ((لذتهاى جنسى)) صرفا بايد در محدوده ((روابط زناشويى)) و بر مبناى ازدواج, قرار داشته باشد, از اين رو هر گونه عملى كه جنبه تلذذ جنسى داشته باشد و به اين منظور انجام گيرد, حتى اگر در حد نگاه كردن هم باشد, نامشروع است.

اين حكم از چنان وضوح و قطعيتى برخوردار است كه كسى در آن مناقشه اى نكرده است و فقها آن را بى نياز از استدلال دانسته اند. لذا ((اجماع)) و ((ارتكاز متشرعه)) را مهمترين دليل آن شمرده اند.(3) همچنين هر گونه صدايى كه براى چنين لذتى شنيده شود, و نيز هر گونه تماس بدنى با چنين قصدى حرام است.(4)

در باره نگاه از روى تلذذ, چند مسإله قابل بررسى است:

1) گستره تلذذ حرام

ممنوعيت نگاه براى لذت بردن چه شعاعى دارد؟ آيا شامل مواردى از قبيل تصوير نيز مى شود؟ در بررسى اين سوال بايد برخى از ادله مسإله را مورد توجه قرار دهيم.

صاحب جواهر, در اين باره استدلال به اين روايت را ممكن مى داند:

((خشم الهى نسبت به زن شوهردارى كه چشم خود را از غير همسر يا محارم خود پر مى كند, شدت مى گيرد, و اگر چنين كند هر عملى كه انجام داده باشد, خداوند آن را حبط مى كند.))(5)

ولى چون در اين روايت ((غير ذى محرم منها)) وجود دارد, نمى تواند به تلذذ يا ريبه, نظر داشته باشد, زيرا چنين نگاههايى, به محارم هم جايز نمى باشد, و نسبت به تلذذ و ريبه, چنين استثنايى وجود ندارد, به علاوه سند اين روايت نيز معتبر نيست.(6)

در مرسله فضيل, ((نگاه خواستگارى)) به عدم تلذذ مقيد شده است(7), ولى از اين مرسله هم نمى توان به يك حكم دست يافت زيرا مربوط به مقام خواستگارى است و به نگاه به ((مو و زيباييهاى زن)) در آن تصريح شده است, از اين رو حكم تلذذ در ديگر موارد را آشكار نمى سازد.(8)

در روايتى از حضرت رضا(ع) نگاه به موى زنان از آن رو حرام دانسته شده است كه موجب ((تهييج)) مرد و در نهايت بروز فساد و ارتكاب گناهان مى گردد. محقق نراقى, در استدلال به اين روايت, چنين مناقشه مى كند:

((علت حرمت نگاه در اين روايت مجموع ((تهييج و فساد)) دانسته شده است و معلوم نيست كه در هر نگاه لذتآميزى, و يا نسبت به هر شخصى, چنين علتى تحقق يابد. ))(9)

اين اشكال را چنين مى توان پاسخ داد كه علت تحريم نگاه ((تهييج)) ذكر شده است, ولى توضيح داده شده است كه چرا

((تهييج)) مى تواند سبب حرمت شود: چون تهييج به فساد و گناه مى انجامد. پس در روايت تهييج به ((فساد)) مقيد نشده است.(10)

همچنين نراقى در باره ((اجماع))(11) بر حرمت تلذذ اين گونه اظهار نظر مى كند:

((اجماع منقول حجت نيست و محصل آن بيش از ((فى الجمله)) تاكنون ثابت نشده است و چنين اجماعى در مورد زنى كه قصد ازدواج با او وجود دارد, زنان ذمى, عكس و تصوير, اعضإ و اجزإ جدا شده از پيكر, و مانند آنها معلوم نيست.))(12)

نراقى در پايان بحث خود به اين نتيجه مى رسد كه ((قاعده اى)) كلى در مورد حرمت هر نگاه با تلذذ وجود ندارد, بلكه در هر مورد با توجه به ثبوت اجماع, مى توان حكم به حرمت داد.(13)

2) تلذذ عقل و تلذذ شهوت

آيا هر گونه لذت بردنى ممنوع است و يا تلذذ ممنوع, صرفا لذت بردن شهوانى و جنسى است؟

قبلا اشاره كرديم كه ((لذت)), در لذتهاى مادى خلاصه نمى شود, چه اينكه عشق نيز به ((عشق حيوانى)) اختصاص ندارد, از اين رو, ممكن است لذت در نگاه كردن, از تلذذ جنسى و عشق حيوانى عارى باشد.

اين تفاوت به صراحت در كلام فقيهان, حكيمان و عارفان مطرح شده است. آيت الله حكيم در اين باره مى گويد:

((تلذذى كه هم اينك محل كلام است ـ و به حرمت آن حكم مى شود ـ تلذذ شهوى است, ولى طبع بشر به زيبايى گرايش دارد و بر آن سرشته شده است, و اين, تلذذ شهوى نيست, مثل لذت بردن از نگاه به مناظر زيبا.))(14)

آيت الله سيداحمد خوانسارى نيز دو گونه لذت بردن را مطرح مى سازد, يكى را از نوع لذت نگاه به همسر, و ديگرى را از نوع لذت نگاه به گلها مى داند, و همين تقسيم را در نگاه به انسانها, قابل تطبيق مى داند.(15)

بر اين اساس آنان كه در مسير كمال گام برمى دارند, بايد از نظر آلوده پاك باشند و ديده خويش را مقدس بشمارند:

دوستان, عيب نظربازى حافظ مكنيد

كه من او را ز محبان خدا مى بينم

نظر به خوب رويان با شأبه حيوانى, از موانع كمال معنوى است و نگاه به وجوه حسان آن گونه كه اهل معرفت طرح كرده اند, هرگز چنين نگاهى نيست. حكيم ابن سينا در رساله عشق مى نويسد:

((هرگاه انسان دوست دار صور حسنه و وجوه مستحسنه گرديد اگر به جهت لذت حيوانى و جنبه بهيمى باشد از جمله افعال قبيح و اعمال زشت و قبيح محسوب مى شود و صاحب آن مستوجب ملامت و مستحق عذاب اليم آخرت است و اما اگر دوستى او به اعتبار جنبه عقلانى و وجه تجردى باشد اين عمل او وسيله اى است به جهت اتصال به معشوق حقيقى و وصول به علت اولى.))(16)

صدرالمتإلهين شيرازى نيز, نظر به وجوه را مطرح ساخته است.(17)

با توجه به اين تفكيك, لذتى كه در نگاه هاى پاك از قبيل نگاه والدين به فرزند وجود دارد, از شأبه شهوت مبراست, هرچند برخاسته از خوب صورتى و نيك سيرتى فرزند باشد, مشمول تحريم نيست(18) و نبايد كلمات فقها را از اين جهت ((مطلق)) دانسته و هر گونه تلذذى را در نزدشان حرام دانست.(19)

3) تلذذ قهرى و تلذذ قصدى

آيا تلذذ حرام, نگاه كردن از روى قصد تلذذ است و يا ((قصد)) در حرمت نگاه, دخالتى نداشته, و نگاه با هر قصدى, اگر همراه با لذت بردن شود, حرام است؟

تعبيرات فقهى پيشينيان نمايانگر تإثير ((قصد)) در حرمت است و ((نگاه به منظور لذت بردن)) موضوع حرمت تلقى شده است, همان گونه كه محقق حلى در شرايع مى گويد: ((لا يجوز ذلك لتلذذ))(20) و گاه تصريح نموده اند كه اگر در نگاه لذت ((بدون قصد)) پيش آيد, نگاه را حرام نمى كند. مثلا در خصوص نگاه به قصد خواستگارى و انتخاب همسر فرموده اند:

((در جواز اين نگاه شرط است كه به قصد لذت بردن نباشد, ولى اگر مى داند كه به صورت قهرى, لذت پديد مىآيد, مانعى ندارد.))(21)

بر اين اساس در هر كجا كه شرع اجازه نگاه داده است, مثل نگاه براى خواستگارى يا براى معالجه, يا براى شهادت و موارد نظير آن, با قصد لذت, نگاه حرام است, و بدون آن, نگاه محكوم به حرمت نيست.

شيخ انصارى كه در اوج تقوا قرار دارد, اين موضوع را به صورت مبسوطتر و شفاف تر مورد بحث قرار داده است. وى علاوه بر اطلاق ادله جواز نظر, كه آن را شامل چنين صورتى مى داند و تخصيص و خروج بيشتر از ((نظر به قصد تلذذ)) را مشكوك قرار مى دهد, به دو دليل ديگر نيز استناد مى كند:(22)

الف) با توجه به اينكه:

ـ در موارد جواز نگاه, تفاوتى بين نگاه به افراد زيبا و افراد ديگر وجود ندارد و احدى از فقها در اين گونه موارد نگاه به اشخاص زيبا را استثنا نكرده است,

ـ و نگاه به افراد زيبا ـ از مردان و زنان ـ طبعا لذت بخش است, چرا كه طبيعت انسان از زيبايى لذت مى برد و بدان گرايش دارد.

از اين رو, جواز نگاه, غالبا از ((تلذذ قهرى)) تفكيك ندارد و در شرع هم تكليف جداگانه اى براى نگاه به خوب رويان, جعل و بيان نشده است.

ب) على بن سويد, از حضرت ابى الحسن(ع) پرسيد:

من به نگاه كردن به زن زيبا مبتلايم و از نگاه بدان لذت مى برم, امام فرمود:

((على! مانعى ندارد در حالى كه خداوند به نيت پاك تو آگاه است, ولى از زنا برحذر باش كه بركت و دين را از بين مى برد.))(23)

تحليل شيخ انصارى, از اين روايت معتبر و صحيحه, چنين است:

مقصود على بن سويد در اين سوال آن است كه در بسيارى مواقع, مشكل نگاه به زن زيبا برايش رخ مى دهد و در هنگام نگاه به او و سخن گفتن با او ـ براى داد و ستد و يا كار ديگر ـ از نگاه كردن به صورت زيباى او, لذت مى برد, شايد شغل وى از قبيل بزازى بوده كه ارتباط زيادترى را با زنان ايجاب مى كند. از اين رو سوال مى كند كه آيا با حصول تلذذ, وظيفه چشم پوشى دارد؟ و امام عليه السلام پاسخ فرمود: اين نگاه مانعى ندارد, وقتى خداوند مى داند كه قصد تو همين است كه اظهار مى دارى, و از چنين نگاهى به ((ابتلا)) تعبير كرده اى و لذت آن را نمى پسندى.

شيخ, با اين تفسير, از روايت چنين استنباط مى كند, كه ((تلذذ قهرى)) مانعى ندارد. استاد مطهرى نيز چنين برداشتى از اين روايت دارد.(24)

البته تفسيرهاى ديگرى نيز از اين روايت ارأه شده است:

1ـ در مستند نراقى و به تبع آن مستمسك حكيم, اين روايت, مربوط به ((اضطرار)) از قبيل نگاه براى معالجه, دانسته شده است و بدان محل شده است.(25)

2ـ صاحب كشف اللثام و به تبع آن صاحب جواهر, اين روايت را مربوط به ((نظر اتفاقى)) دانسته اند و چنين برداشت كرده اند كه اگر نگاه به اجنبى به طور اتفاقى رخ دهد و باعث تلذذ باشد, مانعى ندارد ولى تلذذ در نگاه عمدى ممنوع است.(26)

3ـ مرحوم مجلسى اين احتمال را مطرح كرده است كه ممكن است روايت مربوط به نگاه خواستگارى باشد.(27) بررسى هر يك از اين وجوه و احتمالات, از حوصله اين نوشتار بيرون است, ولى به هر حال چنين برداشتهايى, بيش از آنكه ((بيان ظاهر)) روايت باشد, راه هايى براى توجيه آن بر طبق قواعد پذيرفته شده در نزد قألان آنهاست و در اين ميان, تفسير شيخ, تكلف كمترى برمى دارد. و البته براى همه فقيهان مسلم است كه نگاه به ((قصد لذت بردن)) حرام است و روايت نمى تواند در صدد تجويز آن باشد, چه اينكه احدى از فقها هم بدان قأل نيست.(28)

ايراد شگفتآور و نظر شگفتآورتر

به شيخ اعظم ايراد گرفته اند كه لذت بردن على بن سويد در نگاه به زن زيبا, با ((وثاقت)) او منافات دارد, زيرا بالضروره, بين همه مسلمين و بخصوص اصحاب أمه, حرمت چنين نگاهى معروف بوده است.(29)

ولى اين ايراد جدا شگفتآور است زيرا شيخ تصريح مى كند كه مقصود ((تلذذ قهرى)) است نه نظر به قصد تلذذ, و حرمت نظر با تلذذ قهرى, از كجا اثبات شده تا چه رسد به آنكه بين مسلمانان ((معروف)) بوده است!! اساسا چنين مسإله اى در كدام حديث, و يا در كدام كتاب فتوايى مورد تعرض قرار گرفته تا در باره آن اظهار نظرى صورت گرفته باشد و همه مسلمانان بر آن اتفاق نظر داشته باشند؟!

به علاوه توثيق على بن سويد, توسط شيخ طوسى صورت گرفته است, و او خود تصريح كرده است كه ((وثوق در روايت كردن)), براى عدالت لازم در نقل حديث كافى است و فسق در عمل زيانى به آن نمى رساند.(30) از اين رو فرضا كه على بن سويد با چنين نگاهى, مرتكب گناه شده باشد, اين ((معصيت)) وى, منافاتى با ((ثقه بودنش)) ندارد.

شگفتآورتر از اين ايراد, احتمالى است كه در تفسير و توجيه اين روايت مطرح كرده اند:

((عادت و رويه على بن سويد, نگاه كردن به زن زيباروى بوده است, بدون آنكه اضطرارى وجود داشته باشد, كإن او براى انگيزه هاى پاك, تقويت ايمان و توحيد, نگاه مى كرده تا در رخ او, جمال خداوند متعال را تماشا كند.))(31)

ولى در باره چنين احتمالى بايد پاسخ داد كه:

اولا مگر كسى كه جمال الهى را در آيينه مخلوقاتش مى بيند, از آن اظهار ناخشنودى مى كند و آن را ((ابتلإ)) مى پندارد؟

ثانيا: كسى كه در اين حد بالا از معرفت الهى است, چطور حضرت, او را از ((زنا)) برحذر مى دارد؟

ثالثا: كسى كه به دنبال رويت جمال حق است چرا در پهنه گيتى و در ميان همه مخلوقات الهى, به ((مرإه جميله)) روى آورده, و مخلوقاتى را كه خداوند به نظر به آنها فرمان داده است, فراموش كرده است: إفلا ينظرون الى الابل كيف خلقت؟

ب) ريبه

((ريبه)) يك تعبير و اصطلاح صرفا فقهى است و اين واژه, در نصوص روايى به كار نرفته است. فقها تفاسير متعددى بر آن شمرده اند. محقق نراقى براى آن سه معنى ذكر مى كند:

الف) خوف فتنه و در موضع تهمت قرار گرفتن

ب) فكر گناه در ذهن

ج) خوف ارتكاب گناه(32)

برخى هم از معنى اول به ((خوف افتتان)) تعبير كرده, و ريبه را به دو معنى ديگر اختصاص داده اند(33) و در نتيجه, نگاه هاى آلوده را سه قسم دانسته اند: تلذذ, فتنه و ريبه.

به هر حال ((ريبه)) از ريشه لغوى ((راب)) به معنى ((اضطراب درونى)) است و نگاه با ريبه, نگاهى است كه با هيجان و تحريك انسان همراه باشد و در اثر آن, گرايش براى اطفإ غريزه جنسى از راه حرام به وجود آيد, اعم از آنكه در فكر ارضإ شهوت با ((شخص منظوراليه)) باشد و يا به هر كار حرام ديگرى تمايل پيدا كند.

در اينجا توجه به چند نكته لازم است:

الف) بين ((تلذذ)) و ((ريبه)) نسبت ((عموم و خصوص من وجه)) وجود دارد, و اين بدان معنى است كه گاه تحريك شهوانى و ((تلذذ)) در نگاه كردن وجود ندارد, ولى ((خوف غلطيدن در حرام)) نسبت به مراحل بعدى احساس مى شود, و گاه اين خوف وجود ندارد و يا اساسا زمينه اى براى آن در كار نيست, ولى نگاه براى ((تلذذ)) صورت مى گيرد, و گاه در نگاه كردن از يك طرف ((تلذذ)) وجود دارد و از طرف ديگر خوف ارتكاب گناه نيز در كار است.(34)

ب) عنصر اصلى ريبه ((خوف)) و خطر نسبت به ارتكاب گناه است, و خوف, نه ((اطمينان به وقوع)), بلكه ((نگرانى)) از وقوع است. از اين رو وقتى كه ((احتمال جدى)) و قابل توجهى وجود داشته باشد, هر چند كه اين احتمال به حد اطمينان هم نرسد, ((خوف)) صدق مى كند. به بيان شهيد مطهرى كه برگرفته از مباحث فقهى است:

((در ريبه, نظر به خاطر تلذذ و چشم چرانى نيست, ولى خصوصيت ناظر و منظوراليه مجموعا طورى است كه خطرناك است و خوف هست كه لغزشى به دنبال نگاه كردن بوجود آيد.))(35)

ج) ممنوعيت نگاه با ريبه, مانند هر اقدام ديگر در زمينه خطر, جنبه ((پيشگيرى)) دارد. و اسلام پيش از وقوع گناه, بسترى را كه عادتا بدان مى انجامد مسدود مى كند و قبل از آنكه عنان اراده و تصميم, از كف قدرت انسان خارج شود, او را از نزديك شدن به گرداب خطرناك, برحذر مى دارد.

اين پيشگيرى بر خلاف پيشگيرى از گناهان ديگر, صرفا جنبه اخلاقى ندارد, بلكه يك الزام حتمى و تكليف قطعى است زيرا از يك سو آلودگى جنسى از منفورترين گناهان است, و از سوى ديگر با نزديك شدن به آن و در هنگام فوران شهوات و طغيان غريزه, نجات و رهايى, عادتا غير ممكن است. در حالى كه در گناهان ديگر حتى معصيت كبيره اى مانند رباخورى, چنين قدرتى براى مقهور ساختن انسان وجود ندارد. از اين رو در اينجا, در معرض گناه قرار گرفتن ـ ريبه ـ هم ممنوع است.

د) از آنجا كه با ((خوف)) وقوع در حرام, بايد از نگاه اجتناب كرد, از اين رو ((حذر)) در زمينه خطر, جنبه ((احتياط)) دارد و نگاه نكردن, به عنوان ((طريقى)) براى ((گناه نكردن)) ملاحظه شده است. از اين رو برخى محققان ((حرمت نفسى)) نظر با ريبه را انكار كرده و آن را ((حكم طريقى)) دانسته اند. مفهوم اين سخن آن است كه اگر اتفاقا نظر با ريبه, به تحقق گناه نيانجامد, معصيتى صورت نگرفته است. همان گونه كه در ديگر موارد لزوم رعايت احتياط, قضيه از همين قرار است.(36)

ه$) ((طريقى)) بودن حكم ريبه در نظر, موجب آن مى شود كه اين حكم جنبه ((ارشادى)) به خود بگيرد. حكم ارشادى, در مقابل حكم مولوى است. شيخ انصارى در بحثهاى خود توضيح داده است كه اوامر مربوط به ((احتياط)), ارشادى است و به منظور تحرز از مفسده واقعى صورت گرفته است.(37)

و) هر چند فقهاى پيشين, ((فكر گناه)) را هم يكى از معانى ريبه دانسته اند, ولى فقهاى متإخر, چنين انديشه و فكرى را گناه تلقى نكرده اند. از اين رو معنى ((ما يخطر بالبال من النظر)) ـ را از تفسير ريبه حذف, و در توضيح ريبه به ((خوف وقوع در حرام)) اكتفا كرده اند.(38) و منكر دليل بر حرمت خطور بالبال شده اند.(39)

و اگرچه برخى فقها مانند ابن فهد حلى عدم ((ريبه)) و إمن از ((فتنه)) را ((دو شرط)) براى جواز نظر دانسته اند,(40) ولى فقهاى بعد, مانند شهيد ثانى, منكر تفاوت شده و خوف فتنه را چيزى جز همان ((ريبه)) به حساب نياورده اند.(41) پس آنچه امروزه در فقه به عنوان ريبه مطرح شود, چيزى بيش از ((خوف وقوع در حرام)) نيست.

بررسى ادله حرمت نظر با ريبه

صاحب جواهر در اين باره چنين مى نويسد:

((در نزد اصحاب ما و فقهاى شيعه معلوم و بلكه مفروغ عنه و مسلم است كه نظر با ريبه حرام است, نصوص ((اشعار)), بلكه برخى از آنها ((ظهور)) و حتى ((صراحت)) به آن دارند.))(42)

ولى وى به هيچ يك از اين نصوص اشاره اى نمى كند و از ادله صريح نشانى به دست نمى دهد.

بررسى حرمت نظر با ريبه, از دو جنبه, امكان پذير است:

1) آيا هر عملى كه انسان را ((در معرض)) ارتكاب هر گونه ((گناهى)) قرار مى دهد, حرام است؟

روشن است كه از نظر اخلاقى, با احتمال وقوع در گناه, ((شايسته)) و نيكو است كه انسان خويش را از خطر دور نگاه دارد و بدان نزديك نشود. كلام اميرالمومنين(ع) نيز ناظر به همين ((احتياط پسنديده)) است كه گناهان, منطقه ممنوع و قرق گاه الهى است, هر كس كه در اطراف آن بگردد, خطر ورود بدان را دارد.(43)

ولى فقيهان, در اين باره ((فتوى)) به ((وجوب)) دورى از مواردى كه انسان را در معرض گناه قرار مى دهد, نمى دهند, و از چنين رواياتى, يك حكم الزامى استفاده نمى كنند. آنان حتى نسبت به ((حكم استحبابى)) هم مناقشه دارند.(44) و به طور كلى در نزد ايشان, قاعده اى كه ((حرمت ارتكاب هر عملى را كه ((احتمالا)) به گناه منجر مى شود)) مطرح نيست.

در باره نظر با ريبه نيز صاحب جواهر تصريح مى كند كه ((حرمت)) از جهت ((احتمال)) كشيده شدن به گناه نيست تا قابل مناقشه باشد.(45)

2) در خصوص ((نگاهى)) كه زمينه گناه را فراهم مى كند, شواهد و ادله اى براى حرمت وجود دارد كه فقها به بحث پيرامون آنها پرداخته اند.

شيخ انصارى چنين نگاهى را مشتمل بر ((فساد)) منهى عنه مى داند(46) ولى از آن رو كه نگاه با ريبه, ((طريق احتمالى)) ارتكاب فساد است, قاعدتا نمى توان آن را ((مصداق فساد)) شمرد. شيخ به علاوه به اين روايت استناد مى جويد:

((در حجه الوداع زنى خثعميه, براى پرسيدن مسإله اى خدمت رسول خدا رسيد, فضل بن عباس(47) كه در كنار حضرت بود, شروع به نگاه به او كرد, زن نيز چشم به او دوخته بود, پيامبر صورت فضل را از آن زن برگرداند و فرمود: مردى جوان و زنى جوان, مى ترسم كه شيطان بينشان وارد شود.))(48)

اين روايت, سند قابل اعتمادى ندارد, بلكه اساسا در كتب حديثى شيعه, نقل نشده است. به علاوه از جهت دلالت نيز قابل مناقشه است. زيرا در اينجا دو عكس العمل از پيامبر(ص) نقل شده است: يكى اقدام به برگرداندن صورت فضل, و ديگرى بيان و توضيح اين اقدام عملى. روشن است كه ((عمل حضرت)) ـ برگرداندن صورت فضل ـ دلالت بر ((وجوب)) ندارد, چنان كه از آن ((حرمت)) نگاه فضل را نيز نمى توان كشف كرد. البته ((رجحان)) عملى حضرت, و ((مرجوح)) بودن كار فضل, مورد كلام و بحث نيست. همچنين ((بيان)) حضرت نيز در ((نگرانى از دخالت شيطان)), حكم مسإله را از نظر ((حرمت نظر)) نشان نمى دهد, هر چند كه بر مرجوح بودن آن دلالت دارد.

فرق است بين جمله ((نگرانم كه نظر ((زمينه عمل شيطانى)) را فراهم سازد)) ـ ظاهر روايت ـ با جمله ((نظر با ريبه ((از شيطان)) است)). جمله دوم كه دليل حرمت است در روايت نيامده است, و جمله اول هر چند مضمون روايت است, ولى دليل بر حرمت نيست.

شهيد ثانى در توضيح آنكه عمل رسول خدا(ص) (برگرداندن صورت فضل) دلالت بر وجوب ندارد, چنين مى گويد:

((پيامبر, آن دو را از اين نگاه با ((لفظ)) و زبان ((نهى)) نكرد, با اينكه نهى از منكر, واجب فورى است و آنچه را حضرت انجام داد, كارى است كه دلالت بر آن ندارد.))(49)

اين بيان از دو جهت غير قابل قبول است, يكى آنكه در نهى از منكر, ((نهى زبانى)) لازم شمرده شده است و بر اين اساس عمل حضرت را ضرورتا خارج از نهى از منكر دانسته است, ديگر آنكه نهى از منكر را اختصاص به اقدامى داده است كه بر ((وجوب)) دلالت داشته باشد.

فقهايى كه ادله لفظيه را براى حرمت نظر با ريبه كافى ندانسته اند, از طرح و نقد آن روى گردانده و بر اساس ((اجماع)) و ((ارتكاز متشرعه)) فتوى به حرمت داده اند.(50)

دو استدلال قرآنى

در باره حرمت نظر با ريبه دو استدلال قرآنى نيز مطرح شده است. استدلال نخست به اين آيه قرآن است:

((و الذين هم لفروجهم حافظون الاعلى ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين و من ابتغى ورإ ذلك فاولئك هم العادون.))(51)

در اين آيه حفظ ((خود)) از ويژگيهاى ((مومن)) شمرده شده است و هر كس كه در برابر غير همسر و يا كنيز خود, دامان خويش را حفظ نكند, ((تجاوز كار)) معرفى شده است. با تإمل در واژه ((حفظ)) معلوم مى شود كه از هر گونه عملى كه به پاكدامنى آسيب مى رساند, بايد اجتناب كرد. از اين رو كسى كه خود را ((در معرض)) آلودگى جنسى قرار مى دهد به اين دستور الهى عمل نكرده و معصيت كار است و البته ((نگاه با ريبه)) شخص را در ((معرض)) گناه قرار مى دهد و لذا مورد نهى است.(52)

اگر چنين برداشتى از آيه صحيح باشد,(53) تنها ما را به اين نتيجه مى رساند كه: ((نگاهى كه شخص را در معرض ((زنا)) قرار مى دهد و در اثر آن خوف ارتكاب زنا وجود دارد, حرام است)) در حالى كه فقها ريبه را ((خوف گناه)) دانسته اند, اعم از آنكه آن گناه, زنا, يا لمس و يا تقبيل باشد. از اين رو استدلال به اين آيه, اخص از مدعى است و نوع خاصى از ريبه را حرام مى داند.

به علاوه گفته شده كه اين آيه به قرينه ((او ما ملكت ايمانهم)) مربوط به ((مردان)) است زيرا زنان در برابر بردگان خود نيز, موظف به حفظ مى باشند و چنين استثنايى ((الا على ما ملكت ايمانهم)) ـ در باره زنان وجود ندارد.(54) با توجه به اين نكته, آيه از جهت ديگرى نيز اخص از مدعى است و صرفا نظر ((مردان)) را در صورت ريبه حرام مى داند.

استدلال دوم به اين آيه قرآن است:

((فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض)).

در توضيح استدلال به اين آيه برخى محققان گفته اند:

((از آيه استفاده مى شود كه زنان نبايد با قنج و دلال صحبت كنند زيرا اين كار از آن جهت كه دل ناپاك را به طمع مى اندازد و به تمتعات منهى مى كشاند, جايز نيست. پس از نگاهى كه معرضيت براى حرام دارد و دل ناپاك را به دنبال خود مى كشاند, بايد پرهيز كرد.))(55)

سوالى كه در باره اين استشهاد قرآنى مطرح است, اين است كه چگونه مى توان از اين آيه, يك ((تكليف عام)) استفاده كرد؟ ابهام چنين برداشتى از آن رو است كه اين ((نهى)) با يك ((فإ)) آغاز مى شود كه تفريع بر جمله قبل است و جمله قبل اين است: اى زنان پيامبر شما مانند ديگر زنان نيستيد اگر رعايت تقوا كنيد, پس صداى خود را نازك نكنيد.(56) اينك بايد پرسيد چگونه مى توان از آيه اى كه اولا خطاب به همسران رسول خداست و ثانيا در آن تصريح شده است كه آنان با زنان ديگر, تفاوت دارند, يك ((حكم كلى)) براى ((همه زنان)) استفاده كرد؟

آيا اين احتمال وجود ندارد كه موقعيت استثنايى رسول خدا در ميان امت اسلامى, مرحله بالاترى از تقوا را بر همسران حضرت ايجاب نموده و به خصوص محدوديتهاى بيشترى را در روابط اجتماعى برايشان به وجود آورده باشد؟ چه اينكه در آيه بعد هم به آنان دستور مى دهد: ((در خانه هايتان بمانيد)) و اين دستور نسبت به زنان پيامبر از ((فلسفه خاصى)) برخوردار است.(57)

برخى محققان براى تعميم اين حكم از زنان پيامبر به ديگر زنان, از علت نهى, كه طمع بيماردلان است, استفاده كرده اند و چنين برداشت كرده اند كه چون اين علت ((عام)) است و اختصاصى به زنان پيامبر ندارد, از اين رو همگان بايد از كارهايى كه طمع جنسى را برمى انگيزد پرهيز كنند, و از اين رو نگاه با ريبه ممنوع است.

ادامه دارد


پى‏نوشت‏ها:

1ـ نهج البلاغه, نامه 31, و تجرع الغيظ فانى لم ار جرعه احلى منها عاقبه و لا إلذ مغبه.
2ـ نهج البلاغه, حكمت 390, ليس للعاقل ان يكون شاخصا الا فى ثلاث مرمه لمعاش او خطوه فى معاد او لذه فى غير محرم.
3ـ سيدمحسن حكيم, مستمسك العروه الوثقى, ج14, ص30.
4ـ محمدحسن النجفى, جواهرالكلام, ج29, ص70.
5ـ جواهرالكلام, ج29, ص:82 اشتد غضب الله على امرإه ذات بعل ملات عينها من غير زوجها او غير ذى محرم منها فانها ان فعلت ذلك احبط الله كل عمل عملته.
6ـ ر.ك. شيخ صدوق, ثواب الاعمال, ص331.
7ـ الحر العاملى, وسأل الشيعه, ج14, ص60.
8ـ متن روايت چنين است: قلت: إينظر الرجل الى المرإه يريد تزويجها فينظر الى شعرها و محاسنها؟ قال: لابإس بذلك اذا لم يكن متلذذا.
9ـ نراقى, مستندالشيعه, ج2, ص473.
10ـ شيخ صدوق, علل الشرايع, ج2, ص:251 حرم النظر الى شعور النسإ المحجوبات بالازدواج و غيرهن من النسإ لما فيه من تهييج الرجال, و ما يدعو التهييج الى الفساد و الدخول فيما لا يحل و لا يجمل و كذلك ما اشبه الشعور.
11ـ فقهايى كه اجماع مدركى را حجت نمى دانند, در اينجا نمى توانند به اجماع استناد كنند. آيت الله حكيم, هرچند چنين مبنايى دارد ولى در اينجا متذكر اشكال نشده است, و آيت الله محقق داماد در بحث كنونى مى گويد: يشكل الجمود على مثل هذا الاجماع المتحمل استناد مجمعيه الى ما فى الباب من الادله. كتاب الصلاه, (تقريرات محقق داماد), ج2, ص73.
12ـ نراقى, همان.
13ـ نراقى, مستند الشيعه, ج2, ص:473 ان تحريم النظر بتلذذ مطلقا لا مستند له بل اللازم الحكم به فى موضع ثبت فيه الاجماع. قابل توجه است كه در مستمسك (20/14) با نقل بخش ناقصى از كلام مستند الشيعه, حرمت نظر با تلذذ به زبان غير مسلمان را از نظر نراقى ((اجماعى)) دانسته است, در حالى كه همان گونه كه عبارت مستند الشيعه را نقل كرديم, وى به عدم ثبوت اجماع در اين مورد تصريح كرده است.
14ـ سيدمحسن حكيم, مستمسك العروه الوثقى, ج14, ص30.
15ـ سيداحمد خوانسارى, جامع المدارك, ج4, ص140.
16ـ ابن سينا, الرسأل, (رساله العشق), ص387, و رسأل ابن سينا, ترجمه ضيإالدين درى, ص115.
17ـ صدرالمتإلهين, اسفار, ج7, ص173 و 174.
18ـ گمان حرمت در چنين مواردى حاج ملا هادى سبزوارى را سبب آن شده است كه مسإله اجتماع و امر و نهى را در اينجا طرح كند (حاشيه اسفار, ج7, ص174) در حالى كه نظر با تلذذ يا صرفا حرام است و شهوى, و يا صرفا حلال است و غير شهوى. و تلذذ در نگاه حلال, نهى ندارد.
19ـ ر.ك. سيداحمد خوانسارى, جامع المدارك, ج4, ص145.
20ـ محقق حلى, شرايع الاسلام, ص171.
21ـ سيدمحمدكاظم يزدى, العروه الوثقى, كتاب النكاح, مسإله 26.
22ـ شيخ انصارى, كتاب النكاح, ص54.
23ـ كلينى, كافى, ج5, ص:542 قلت لابى الحسن(ع) انى مبتلى بالنظر الى المرإه الجميله فيعجبنى النظر اليها فقال لى: يا على! لا بإس اذا عرف الله من نيتك الصدق, و اياك و الزنا, فانه يمحق البركه و يهلك الدين.
24ـ شهيد مطهرى, پاسخهاى استاد به نقدهاى مسإله حجاب, ص45.
25ـ نراقى, مستند الشيعه, ج2, ص471 و سيدمحسن حكيم, مستمسك العروه الوثقى, ج14, ص30.
26ـ فاضل هندى, كشف اللثام, ج1, ص , محمدحسن النجفى, جواهر الكلام, ج29, ص79.
27ـ محمدباقر مجلسى, مرآه العقول, ج20, ص387.
28ـ محمدتقى خوئى, (تقريرات كتاب النكاح آيت الله خوئى), ج1, ص57.
29ـ شهيد سيدمصطفى خمينى, مستند تحريرالوسيله, ج2, ص395.
30ـ شيخ طوسى, عده الاصول, ج1, ص152.
31ـ شهيد سيدمصطفى خمينى, مستند تحرير الوسيله, ج2, ص395.
32ـ نراقى, مستند الشيعه, ج2, ص274.
33ـ فاضل هندى, كشف اللثام, ج1, ص.
34ـ سيدمحمد محقق داماد, كتاب الصلاه (تقريرات), ج2, ص77.
35ـ شهيد مطهرى, مسإله حجاب, ص165.
36ـ محمدحسين نأينى, فوأدالاصول, ج4, ص281.
37ـ شيخ مرتضى انصارى, فوأدالاصول, ج1, ص399 و ر.ك. فوأدالاصول نأينى, ج4, ص50 و ج3, ص398.
38ـ سيدمحمدكاظم يزدى, العروه الوثقى, كتاب النكاح, مسإله 27.
39ـ نراقى, مستند الشيعه, ج2, ص473.
40ـ ابن فهد حلى, المهذب البارع, ج3, ص206. 41ـ شهيد ثانى, مسالك الافهام, ج7, ص44.
42ـ محمدحسن النجفى, جواهر الكلام, ج29, ص70.
43ـ الحر العاملى, وسأل الشيعه, ج18, ص:118 المعاصى حمى الله فمن يرتع حولها يوشك ان يدخلها.
44ـ شيخ انصارى, فرأدالاصول, ج1, ص382 و 383.
45ـ محمدحسن النجفى, جواهرالكلام, ج29, ص70.
46ـ شيخ انصارى, كتاب النكاح, ص55.
47ـ فضل بن عباس, عموزاده رسول خداست كه ترجمه نگاران وى را در ((زيبارويى و حسن جمال)) ممتاز دانسته اند.
48ـ شيخ انصارى, كتاب النكاح, ص56.
49ـ شهيد ثانى, مسالك الافهام, ج4, ص48.
50ـ سيدمحسن حكيم, مستمسك العروه الوثقى, ج14, ص30.
51ـ سوره مومنون, آيه :5 [مومنان آنانند كه] پاك دامن اند مگر در مورد همسرانشان يا كنيزانى كه به دست آورده اند كه در اين صورت بر آنان نكوهشى نيست. پس هر كه فراتر از اين جويد, آنان تجاوزكارانند.
52ـ محمدتقى خوئى, مبانى عروه الوثقى (تقريرات آيت الله خوئى), ج1, ص39.
53ـ ترديدى كه در اين باره وجود دارد از آن رو است كه مبناى اين استدلال بر ((وجوب)) حفظ خود است, ولى در خود آيه چيزى كه دلالت بر ((وجوب)) كند, وجود ندارد. اين آيه به همراه آياتى است كه صفات ((مومن كامل)) را ـ اعم از واجب و مستحب ـ را برمى شمارد: خشوع در نماز, پرهيز از لغو و ادإ زكات. و استفاده وجوب از آيه بعد ((فمن ابتغى ورإ ذلك فاولئك هم العادون)) با اين اشكال مواجه است كه دراينجا ((تمتع جنسى)) از غير همسر و كنيز, منع شده است و ((ابتغى ورإ ذلك)) به معنى طلب كردن غير از آن است و اشاره اى به ((لزوم حفظ)) ندارد. لذا مفاد آيه اين نيست ((هر كس دامن خود را از همسر و كنيز خويش حفظ نكند, تجاوزكار است)) تا استدلال به آيه تمام باشد, بلكه مفاد آيه اين است كه ((هر كه غير از همسر و كنيز خود را طلب كند, تجاوزكار است)). پس اين آيات مشتمل بر دو حكم جداگانه است: يكى ((مطلوب بودن حفظ)) دامن و ديگرى حرمت ارتباط جنسى با بيگانه. 54ـ ر.ك. شيخ طوسى تفسير التبيان. ج7, ص348, و طبرسى, مجمع البيان, ج7, ص658.
55ـ در باره اين استدلال دو نكته قابل تإمل است, يكى آنكه مفهوم ((طمع)) كه در اين آيه آمده است با مفهوم ((ريبه)) كه در زبان فقهى رايج است, تفاوت دارد, ريبه ((خوف)) ارتكاب حرام است ولى ((طمع)), ((حركتى)) از نفس به سوى مشتهيات است (مفردات راغب, 316). ديگر آنكه با توجه به آنچه كه بر خضوع در قول مترتب شده است, نهى از خضوع مى تواند ((نهى ارشادى)) براى جلوگيرى از مفسده طمع بيماردلان باشد, در اين صورت ((حكم مولوى)) از آيه استفاده نمى شود. بايد توجه داشت كه طمع در اين آيه به شكل ((علت)) براى ((نهى)) اخذ نشده است تا بتواند معمم و مخصص باشد.
56ـ سوره احزاب, آيه :32 يا نسإ النبى لستن كإحد من النسإ ان اتقيتن فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروفا و قرن فى بيوتكن ...
57ـ ر.ك. شهيد مطهرى, مسإله حجاب, ص62.

ماهنامه پيام زن ـ شماره 101 ـ مرداد 79

 

نگاه, نگاهى دوباره و نو
پژوهشى فقهى اجتماعى در موضوع نگاه و مسايل آن ((قسمت سوم))

محمد سروش

محدوده مجاز نگاه

يادآورى

در ميان همه مسايل مربوط بـه نگاه, موضوع ((محدوده نگاه)) از اهميت بـيشترى بـرخوردار است, چرا كه در اين بـخش, مرزهاى نگاه مجاز و ممنوع زن و مرد, تبيين و مشخص مى گردد. اينك در مدخل اين موضوع, ابتدا به بررسى آيه ((غض بصر)) مى پردازيم و آن را از دو زاويه مورد تاءمل قرار مى دهيم: يكى آنكه ((غض بصر)) به چه معنى اسـت؟ و ديگـر آنكـه آيا از آيه قـرآن ((محـدوده)) اى بـراى آن استفاده مى شود؟

بـراى نتيجه گيرى از اين مبـحث, بـايد بـخشهاى بـعدى مقالات را پى گيرى كرد و پس از بررسى همه مستندات, داورى كرد.

در آيه 30 از سوره نور, از پيامبـر اكرم(ص)خواسته شده است كه به مردان بـگويد: ((غض بـصر)) كنيد, سپس همين تكليف متوجه زنان نيز شده است: قل للمومنين يغضوا من ابصارهم ...

و قل للمومنات يغضضن من ابصارهن ...

اين دو آيه, دستـور صريحى است كه در بـاره نگاه در قرآن وجود دارد و در مفاد آن از دو جـهت بـايد تـاءمـل نمـود: يكـى آنكـه ((مفهوم)) غض بـصر چيست؟ و ديگر آنكه ((متعلق)) غض بـصر چيست و از ((چه چيزى)) بايد غض صورت گيرد؟

مفهوم غض بصر

برخى دانشمندان ((غض بصر)) را به ((چشم بـستن و نگاه نكردن))

معنى كرده اند. از مفـسـران پـيشـين ابـوالفـتـوح رازى(1), و از متـاءخران علامه طبـاطبـايى(2)چنين بـرداشتـى از اين واژه ارائه كرده اند و بـر اسـاس آن, مفاد اين آيه را ((نهى از نگاه كردن))

دانستـه اند. ولى لغت شناسان و مفسران ديگر, آن را بـه معنى ((كم كردن نگاه)) و خـيره نشدن دانستـه اند. مثـلا در ((كتـاب العين))

آمده است: غض, ((سستى در نگاه)) است كه پلكها بـه هم نزديك شود ولى روى هم قرار نگيرد. و در ((مصـبـاح المنير)) , ((كـم كـردن نگاه)) نيز ذكر شـده اسـت, ((تـهذيب اللغه)) و ((معـجـم مقاييس الـلـغـه)) و ((صـحـاح)) نيز ((نقـصـان نگـاه)) را در معـنى آن آورده اند.

راغب اصـفـهانى هم كه دقـت فـراوانى در واژه هاى قـرآنى دارد, ((كاستـن از نگاه)) را مطرح ساخـتـه است و امين الاسلام طبـرسى در معنى غض, ((نقصان)) آورده است و طريحى هم از اين جماعت تـبـعيت نموده است.(3 علاوه بـر نظر لغت شناسان كه در اين بـاره بـه اتـفاق نظر, نظر داده اند و نگاه نكردن يا بـستـن چشمها را در معنى آن نياورده و يا بـه صراحت چـنين معنايى را نفى كرده اند, استـعمالات اين واژه نيز همين معنى را تـاءييد مى كند. شهيد مطهرى كه در تـحـليل اين واژه و بـررسى موارد استـعمال آن, گوى سبـقت را از ديگر محققان ربوده است, مى نويسد:

((غض, به معنى كاهش دادن است و غض بـصر يعنى كاهش دادن نگاه.

در قرآن كريم, سوره لقـمان آيه 19 از زبـان لقـمان بـه فـرزندش مى گويد: ((و اغضض من صوتك)) يعنى صداى خودت را كاهش بـده, ملايم كن, فرياد نكن. و در آيه 3 از سوره حجرات مى فرمايد: ((ان الذين يغضون اصواتـهم عند رسول الله اولئك الذين امتـحن الله قلوبـهم للتقوى)) يعنى آنان كه صداى خـود را(هنگام سخـن گفتـن)در حـضور رسـول خـدا ملايم مى كنند, يعـنى فرياد بـرنمىآورند, آنان كسـانى هسـتـند كه خـداوند دلهايشان را بـراى تـقوا آزمايش كرده اسـت.

در حديث معروف هند بن ابـى هاله كه اوصاف و شمائل رسول اكرم را توصيف كرده چنين آمده است: ((و اذا فرح غض طرفه)) يعنى وقتى كه خوشحال مى شد چشمها را بـه حالت نيم خفته در مىآورد, بـديهى است كه مقصود اين نيست كه چـشـمها را روى هم مى گذاشـت و يا بـه طرف مقابـل نگاه نمى كرد. مرحوم مجلسى در بـحار اين جمله را اين طور تفسير مى كند: ((اى كسره و اطرق و لم يفتح عينه و انما يفعل ذلك ليكون ابـعد من الاشر و المرح)) يعنى پلك چشم را مى شكست و سر را پـايين مى انداخت و چـشمها را نمى گشود چـنين مى كرد تـا از حـالت شـادىزدگى دور بـاشـد. عـلى(ع)در تـوصـيه بـه فرزند خـود محـمد بن الحنفيه هنگامى كه در جـنگ جـمل پـرچم را بـه او داد, فرمود: ((كوهها اگر از جا كنده شوند تـو سر جـاى خود بـاش, دندانها را روى هم فشار بده.(تا خشم و غضب تحريك شود)سر خود را بـه خداوند عاريه بـده و پـاها را در زمين ميخكوب كن)) آنگاه در آخر اضافه فرمود: ((ارم ببصرك اقصى القوم و غض بصرك)) يعنى تا آخرين نقطه دشمن را نظر بينداز و چشمها را بـخوابـان. بـديهى است كه مقصود اين نيست كه چشمها را ببندد يا نگاه نكن, مقصود اين است كه بـه يك نقطه معين, مخصوصا به تجهيزات دشمن خيره نشو.

همچنين بـه اصحابـش در جـنگها مى فرمايد: ((غضوا الابـصار فانه اربط للجـاءش و اسكن للقلوب)) نگاهها را بـه تـجـهيزات دشمن كم كنيد كه اين طور دلها محكم تر و آرام تر است.

از همه اين موارد چـنين فهميده مى شـود كه معنى غض بـصـر كاهش دادن نگاه اسـت, خـيره نشـدن و تـماشـا نكردن و بـه اصـطلاح نظر استقلالى نيفكندن است ...

عليهذا در آيه مورد بحث معناى ((يغضوا من ابـصارهم)) اين است كه نگاه را كاهش بدهند, يعنى خيره نگاه نكنند و به اصطلاح علماى علم اصول, نظرشان آلى باشد, نه استقلالى.

توضيح اينكه يك وقت نگاه انسان به يك شخص بـراى ورانداز كردن و دقت كردن به خود آن شخص است مانند اينكه بـخواهد وضع لبـاس و كيفيت آرايش او را مورد مطالعه قرار دهد, ولى يك وقت ديگر نگاه كردن به شخصى كه با او روبه رو است بـراى اين است كه بـا او حرف مى زند و چون لازمه مكالمه نگاه كردن است بـه او نگاه مى كند. اين نوع از نگاه كردن كه بـه عنوان مقدمه و وسيله مخاطبـه است, نظر آلى است ولى نوع اول نظر استـقلالى است, پـس معنى جمله اين است:

((بـه مومنين بـگو بـه زنان خيره نشوند و چشم چرانى نكنند.)) (4)

بـرخـى فقهاى معاصر, در بـاره مفهوم ((غض بـصر)) نظريه سـومى ارائه كرده اند. در اين نظريه بـا قبـول اينكه غض بـصر, ((بـستن چشم)) نيست, آن را بـه معنى ((پايين انداختن چشم)) معنى كرده و ((كنايه)) از ((نگاه نكردن)) دانستـه شده است. و در تـاءييد آن به بـرخى از روايات كه در موارد حرمت نگاه, اين تعبـير بـه كار رفتـه است استـناد و كلمات لغويين را نيز چنين تـفسير كرده اند: ((در غالب كتـب لغت ((دو معـنى)) بـراى غض كردن ذكر كرده اند, يكى به معـنى خـفض (پـايين افكندن)و ديگرى بـه معـنى نقصـان(كم كردن)و بـنا بـر هر يك از اين دو معنى غض عين مى تواند كنايه از ((نگاه نكردن)) به طرف مقابل باشد زيرا بـنا بـر معناى اول بـا زير افكندن نگاه, طرف مقابـل ديده نمى شود و بـنا بـر معناى دوم نيز مراد از ناقص كردن عـين, ((ناقص كردن آن از نگاه)) بـه طرف مقابـل اسـت كه اين امر بـه مفهوم ((نگاه نكردن)) مى انجـامد.))

به نظر مى رسد كه اين بـرداشت از كلمات لغت شناسان, صحيح نيست.

زيرا آنان واژه ((غض)) را داراى ((دو مفهوم)) معـرفى نكرده اند, بلكه با ((تعبـيرات متعدد)) ولى مشابـه و مترادف در صدد تبـيين ((يك مفهوم)) بـوده اند, مثلا لسان العرب در معنى غض از سه تعبـير استـفاده مى كند: ((كف, خفض و كسر)) . بـرخى ديگر از لغويين فقط ((خفض)) را ذكر كرده اند و مقاييس اللغه ((كف و نقص)) را بـا هم آورده است. و عده اى هم در معنى كردن غض به سراغ تعبير ((فتور))

رفته اند. پـس واژه هاى: نقص(كم كردن نگاه), فتور(سستى در نگاه), كسر(شـكسـتـن نگاه), كف(جـمع شـدن نگاه), خـفض (پـايين افتـادن نگاه)تـعبـيرات گوناگونى است كه در صدد ارائه ((مفهوم واحـدى))

است. اين مفهوم در بـرابـر ((چشم دوختن, خيره شدن, و پـر بـودن نگاه)) قرار دارد, از اين رو معانى متـعدد بـراى غض بـصر, قابـل قبول نيست.

بـه علاوه اين قضـاوت كه ((ناقص كردن)) نگاه بـه مفهوم ((نگاه نكردن)) مى انجامد, توجيه روشنى ندارد, زيرا ناقص كردن نگاه, يا در ((مقابل)) نگاه نكردن است و يا بـايد آن را ((اعم)) از نگاه نكردن دانست و در هر صورت از ((غض بصر)) نه بـا دلالت مطابـقى و نه بـا دلالت التـزامى بـه مفـهوم ((عـدم نظر)) نمى تـوان رسـيد.

در نظريه فوق, اضافه كرده اند كه ((غالب كتب لغت ((غض العين))

را به زير انداختن نگاه و شكستن آن ((به گونه اى كه ديگر روبه رو را نبيند)) معنى كرده اند. )) ولى اين نسبت نيز با كلمات لغويين سـازگار نيسـت زيرا چـنين قـيدى ـ ((بـه گونه اى كـه روبـه رو را نبيند)) ـ در كلمات آنها بـه چشم نمى خورد. بـلكه بـرخى از آنها تصـريح كـرده اند كـه در هنگام غـض, طرف مقـابـل ديده مى شـود.(5 اين نكته را نيز بايد افزود كه ((كم كردن)) مفهومى تشكيك پذير است و داراى مراتبى مى باشد, از اين رو ممكن است در مواردى مقصود ((حـداكثـر)) كم كردن نگاه بـاشـد كه عـرفا بـه ((نگاه نكردن))

مى انجامد; همچنان كه در برخى روايات, ـ بـا توجه بـه قرائنى كه وجـود دارد ـ غض بـصـر, بـه معنى ((نگاه نكردن)) بـه كار رفتـه است.(6) ولى چنين استـعمالاتـى نمى تـواند محدوده اصلى ((مفهوم))

لغت را مشخص كند و يا مراتب ديگر آن را نفى كند; همچنان كه گاه غض بـصر, بـه معنى ((بـستـن چشم)) و غمض بـصر نيز استـعمال شده است(7)ولى لغت شناسان تصريح كرده اند كه روى هم گذاشتـن پـلكها و بـسـتـن چـشـم(غمض عين)معنى حـقيقى غض بـصـر نيسـت. و اين گونه استعمالات, سخن آنها را نقض نمى كند.

تفسير روايى غض بصر

در بررسى مفهوم غض بصر, روايات مربوط به آن را كه در ذيل اين آيه سـوره نور وارد شده اسـت, بـايد مورد تـوجـه قرار داد. اين روايات دو دسته اند: دستـه اى كه اين آيه را بـه چشم پـوشى و نگاه نكردن تفسير كرده است و دستـه اى ديگر كه آن را نهى از خيره شدن و چشم چرانى مى داند.

روايات دسته اول, آيه قرآن را چنين توضيح مى دهد:

ـ[ ... نهاهم عن] ان ينظروا الى عوراتهم(8)

ـ لا ينظر احدكم الى فرج اخيه المومن(9)

ـ حرم ان ينظر احد الى فرج غيره(10)

مفاد اين روايت آن است كه خـداوند بـا دسـتـور ((قل للمومنين يغضوا من ابصارهم)) از مومنان خواسته است كه بـه شرمگاه يكديگر نگاه نكنند. با توجه به اينكه متعلق نگاه را ((عورت)) دانسته و خوددارى از نگاه به آن را مورد نظر قرآن دانسته اند, لذا ((نگاه ممنوع)) هر نوع نگاه خواهد بود و مومنان به طور كلى نبـايد بـه آن موضع نگاه كنند; چه نگاه عادى و چه نگاه شهوانى, چه به صورت آلى و چه به شكل استقلالى.

اين دستـه از روايات هر چـند ديدگاه كسانى كه غض بـصر را بـه ((نگاه نكردن)) تـفسير كرده اند, تـاءييد مى كند, ولى از آن رو كه هيچ يك از اين روايات, از ((اعتبار سندى)) بـرخوردار نمى بـاشد, در تفسير آيه نمى تواند مورد استناد قرار گرفته و بـه اتكاء آن, نبايد از ظاهر آيه دست كشيد.

در دستـه دوم روايات, روايتـى از سعد اسكاف وجـود دارد كه از امام باقر(ع)چنين نقل مى كند:

((يكى از جوانان انصار, در مدينه بـه زنى بـرخورد كرد. در آن زمان, زنان مقنعه خود را پـشت گوشهايشان مى بـستـند. آن جوان از روبه رو بدان زن چشم دوخته بود و هنگامى كه زن از مقابل وى عبور كرد باز هم از پشت سر نگاهش به او بود و بـه دنبـالش وارد كوچه باريكى شد. در اين حال صورتش بـه قطعه استخوان يا شيشه اى كه در ديوار كوچه قرار داشت, برخورد كرد و شكافته شد. پس از عبـور زن و دور شدن وى, جـوان متـوجـه گرديد كه خـون از صورت بـه سينه و لباسش سرازير شده است و در آن حال سوگند ياد كرد بـه خدمت رسول خدا مى روم و جريان را بازگو مى كنم. وقتى به محضر پيامبـر رسيد, آن حـضرت ماجـرا را پـرسيد و او قصه را بـازگو كرد, در پـى اين حادثه جبـرئيل نازل گرديد و اين آيه را فرود آورد: قل للمومنين يغضوا من ابصارهم)) (11)

از اين روايت كه داراى سند معتبـرى(12)است استفاده مى شود كه: الف زنان مدينه قبـل از نزول اين آيه, پـوشش سر را پـشت گوش مى بستند و قهرا علاوه بـر صورت, مقدارى از موهاى اطراف صورت نيز مكشوف و باز بوده است.

ب ـ مورد نزول آيه ((نگاه شهوانى)) بـه ((صورت و مو)) اسـت و آيه, مومنان را از چنين نگاهى برحذر داشته است.

بـا تـوجه بـه اين نكتـه دوم, اين روايت تـاءييدى بـر ديدگاه متـفكرانى مانند شـهيد مطهرى اسـت كه ((غض بـصر)) را پـرهيز از چشم چرانى و خيره شدن به طرف مقابـل دانسته اند. در اين صورت, از اين آيه, ممنوعيت نگاه عادى كه در هنگام مخاطبـه و گفتـگو صورت مى گيرد و صرفا جنبه آلى دارد, استفاده نمى شود. البته حرمت نگاه به غير از وجه و كفين مسلم است.

گستره غض بصر

در آيه سوره نور, خداوند از مومنان خواسته است كه از نگاهشان بكاهند, ولى در قرآن تصريح نشده است كه فرو كاستن از نگاه نسبت به ((چه چيزى)) و يا در ((چه مواردى)) بايد صورت گيرد؟ آيا منع از چشم دوختن جنبـه ((كلى)) و عمومى دارد و بـه عنوان اصل اولى از ((هر گونه نگاه)) (در محدوده روابـط زن و مرد)بـايد اجتـناب كرد؟ و يا اين آيه بـه ((نوع خـاصى از نگاه)) نظر دارد و آن را ممنوع مى داند؟

بـرخى پـاسخ اين پـرسش فقهى را مبـتنى بـر يك ((نكته ادبـى))

دانستـه اند كه ((من)) در اين آيه بـه چه معنى است؟(قل للمومنين يغضوا ((من)) ابصارهم). بر اساس يك احتمال ((من)) زائده بوده و تاءثيرى در معنى آيه ندارد; يعنى مفاد آيه بـه وسيله آن تـغيير نمى كند و مقصود آيه, دستـور بـه ((غض بـصر)) اسـت. و بـر اسـاس احـتـمال ديگر ((من)) مفيد معنى ((تـبـعيض)) است و مى فهماند كه ((برخى)) نگاه ها بايد فرو خوابانده شود.

اديبان عرب در اين باره نظر يكسانى ندارند. بـرخى مانند اخفش از نظريه اول, و برخى هم مانند سيبويه از نظريه دوم, جانبـدارى مى كنند.(13)

بـه نظر مى رسد كه بـر اساس احتمال نخست نيز نمى توان ادعا كرد كه اين آيه بـه غض بـصر از ((هر چيزى)) دستـور مى دهد و هر گونه نگاهى را ممنوع مى سازد. زيرا در فهم شعاع هر حكم, بايد مناسبات حكم و موضوع را در نظر گرفت و تـرديدى وجود ندارد كه خداوند از مومنان نخواسته است كه به طور كلى, سر را به زير انداخته, و به هيچ چـيز نگاه نكنند و حـتـى نگاه بـه دريا, دشت و جـنگل را هم ممنوع كرده است! حتى نمى توان ادعا كرد كه اين نگاه ممنوع, شامل نگاه بـه همه انسانها, حتى افراد هم جنس و حتى اعضاء آشكار آنها مى شود و مردان نبـايد بـه صـورت يكـديگر نگاه كـنند و زنان نيز نبايد روى يكديگر را ببينند! ادعاى اينكه چنين مواردى هم مشمول دسـتـور عام غض بـصـر اسـت ولى بـا دليل ((مخـصـص)) نگاه جـايز است(14)غير قابـل قبـول است زيراشمول دليل عام, ذاتا نسبـت بـه چنين مواردى قاصر و نارساست و خروج آنها نيازى بـه محضض ندارد.

بدين ترتيب بدون توجه بـه مناقشاتى كه در بـاره ((زائده)) يا ((تبعيضيه)) بودن ((من)) وجود دارد, بايد ((محدوده)) غض بصر را مشخـص كرد, زيرا تـرديدى وجـود ندارد كه اين دستـور ((محـدود)) مى باشد.

در باره اين محدوده, چند احتمال وجود دارد:

احتمال اول: محدوده غض بصر, بدن غير هم جنس(نگاه مرد به زن, و زن به مرد)و عورت هم جنس است. بـر اساس اين احتمال نگاه بـه جنس مخـالف بـه طور كلى ممنوع است و نگاه بـه هم جـنس(نسبـت بـه غير عورت)مجاز است.(15)اين احتمال از دو جهت مخدوش است:

الف ـ غض بـصر بـه معنى چشم پوشى و نگاه نكردن, تلقى شده است, در حالى كه اين معنى با لغت سازگار نيست.

ب ـ بـراى تـعـيين اين محـدوده ممنوعـه بـه هيچ دليل و مدركى استـناد نشده است و اين سوال بـدون پـاسخ مانده است كه از كجاى آيه قرآن, اين محدوده خاص استفاده مى شود؟

با توجه بـه اين دو نكته, نظريه كسانى كه اين ممنوعيت را بـه ((نگاه به عورت)) اختصاص داده اند(16)نيز قابل قبـول نمى بـاشد و رواياتـى كه در اين بـاره وجـود دارد, از نصاب حجـيت بـرخوردار نيست.

احتمال دوم: محدوده غض بـصر در آيه بـيان نشده است همان گونه كه در بـسيارى از آيات ديگر قرآن, فروع و جزئيات احكام تـبـيين نشده است از قبـيل شرايط سفر. اين گونه جزئيات را از سنت بـايد استفاده كرد و با توجه به ((بـيان معصوم)) بـايد پرده ابـهام و اجمال از آن برگرفت.

احتمال سوم: هر چند در اين آيه بـه صراحت متعلق غض بـصر, ذكر نشده است ولى بـا توجه بـه مجموع آيه امكان تشخيص آن عرفا وجود دارد زيرا در اين آيه پوشش براى زن الزامى دانسته شده است و از آن, آنچه كه آشكار است(الا ما ظهر)اسـتـثـناء شده اسـت, لذا عرف چنين مى فهمد كه از هر موضعى كه ((ستـر)) آن واجب است, بـايد غض بصر كرد و محـدوده غض بـصر از محـدوده لزوم ستـر فهميده مى شود.

مبـناى اين دو احتمال نيز, تفسير غض بـصر بـه چشم پوشى و نگاه نكردن است كه قبـلا مورد مناقشه قرار گرفت, بـه علاوه كه احتـمال اخير مبـتنى بـر يك ((ملازمه عرفى)) است: ((هر چه كه پوشاندن آن واجب است, نگاه كردن بـه آن هم حرام است)) . اين ملازمه خارج از مدلول آيه است, و اگر در فهم آيه آن را, ناديده بگيريم و يا در ثبـوت چنين ملازمه اى ترديد نماييم, آيه بـا اجمال روبـه رو خواهد شد, همان گونه كه در احتمال دوم, اين اجمال پـذيرفتـه شده است.

احتمال چـهارم: چـون غض بـصر, بـه معنى كاهش دادن نگاه است و مقصود از آن جلوگيرى از چشم چرانى است, از اين رو, متعلق غض بصر, فقط ((چهره)) است زيرا آنچه ضرورت اقتضا مى كند, همين مقدار است و بـيشـتـر از آن, هر گونه نگاهى, حـتـى بـا غض بـصر نيز جـايز نيست.(17)روايت سـعد اسـكاف هم اين احـتـمال را تـاءييد مى كند.

در ادامه, نظريات مخـتـلف فـقهى پـيرامون نگاه مرد بـه زن را همراه مستندات آن بررسى مى كنيم.ادامه دارد.


پى‏نوشت‏ها:

1ـ ابوالفتوح رازى, روض الجنان, ج14, ص122.
2ـ محمدحسين طباطبايى, الميزان, ج15, ص:111 الغض اطباق الجفن على الجفن ... والايه نهى عن النظر.
3ـ فخرالدين طريحى, مجمع البحرين, ج4, ص218. يغضوا من ابصارهم اى ينقصوا من نظرهم عما حرم الله عليهم, غض طرفه: خفضه و تـحمل المكروه, غض صوته: اى خفضه و لم يرفعه بصيحه و غض طرفه اى كسره ...
4ـ شهيد مطهرى, مساءله حجاب, ص121 ـ 124.
5ـ نگاه كنيد بـه لسـان العـرب و تـاج العـروس, واژه ((غض)) .
6ـ مثـل روايات غض بـصر از عورت ديگران در حـمام, ن.ك وسـائل الشيعه, ج1, ص364.
7ـ محمدباقر مجلسى, بحارالانوار, ج25, ص380.
8ـ الحر العاملى, وسائل الشيعه, ج11, ص126.
9ـ همان, ج1, ص212.
10ـ همان, ج11, ص129.
11ـ همان, ج14, ص138.
12 تـنها راوى قابـل تـرديد در سند اين روايت, سعد اسكاف است كه شيخ طوسى بـه صراحت او را ((صحيح الحديث)) مى داند(معجم رجال الحديث, ج8, ص68)از اين رو سبك شناسى برخى علماء رجال و نيز منكر بـودن بـرخى روايات سعد, وثـاقت او را مخدوش نمى سازد. 13ـ ن.ك: زمخشرى. الكشاف, ج3, ص229.
14ـ ن.ك: مقدس اردبيلى, زبده البيان, ص685.
15 ن.ك: سيدمحـمـد مـحـقـق دامـاد, كـتـاب الـصـلاه, ج2, ص24.
16ـ محمدحسين طباطبايى, تفسير الميزان, ج15, ص111.
17ـ شهيد مطهرى, مساءله حجاب, ص124.

ماهنامه پيام زن ـ شماره 97 ـ فروردين 79

 

 

***********************************************************************************

1-     سیّاح احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوین(ترجمه المنجد)، تهران،احمدی،چاپ هفدهم،1374،ج2،ص1498 و راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، چاپ اول، 1374، ص742

2-     نراقي ، ملا احمد، معراج السعاده،تهران،مطبوعاتی حسینی، 1375،چاپ سوم، ص 323

3-     مکارم ناصر، تفسیر نمونه،تهران،دارالکتب الاسلامیه،چاپ 21، 1379، ج15،ص164

4-     کلینی،اصول کافی ، سید جواد مصطفوی، تهران،فرهنگ اهل بیت(ع)، ج3، ص175

5-     دشتی محمد،نهج‏البلاغه، حكمت‏ 40

6-     کلینی،اصول کافی ، سید جواد مصطفوی، تهران،فرهنگ اهل بیت(ع)، ج2، ص114

7-     دشتی محمد،نهج‏البلاغه، حكمت‏ 349

8-      نراقی ،مهدی،علم اخلاق اسلامی(ترجمه جامع السعادات)،قم،حکمت،1367،چاپ اول،ج2،ص339