پاسخ به شبهات ابن تیمیّه در کتاب «التوسّل والوسیلة»
 
مقدّمه:
اخیراً نواندیشی دینی در قالب «مبارزه با شرک و بدعت» ظهور کرده و در ترویج آن از برداشت های شخصی، بهره گرفته می شود. پایه گذار این تفکّر را باید در قرن هشتم هجری جستجو کرد. این نواندیشی در تاریخ، سابقة دیرینه‌ای دارد و تاریخ عقاید و فرهنگ اسلامی بر قدمت آن گواهی می‌دهد.
پس از درگذشت پیامبرگرامی | و اصطکاک فرهنگ اسلامی با اندیشه‌های وارداتی رومی و ایرانی و هندی، پدیدة نواندیشی در دین، در مجامع علمی قد برافراشت و گروهی تحت عنوان «اصلاح‌گران دینی» و «مبارزه با بدعت‌ها و پیرایه‌ها» ، مکتب‌هایی را پی‌ریزی کردند که متأسفانه نه تنها به بدعت ستیزی نیانجامید، بلکه منشأ یک رشته بدعت‌های تازه بر پیکر دین گردید.
«أحمد بن تیمیّه حَرّانی دَمشقی» در سال (662 هـ . ق) در منطقه‌ای به نام «حَرّان» دیده به جهان گشود و در سال (726 هـ .ق) در زندان دمشق دیده از جهان فروبست.
از سال (698 هـ . ق) به بعد به نشر افکار خود پرداخت و چیزی نگذشت که آرای وی به وسیلة دانشمندان و محقّقان معاصر خود مورد انتقاد قرارگرفت. مناظرات علمی علمای هم عصرش با وی سبب شدکه اندیشه‌هایش در انزوا قرارگرفته نتواند حرکت چشمگیری را پدید آورد و افکار وی جز در لابلای کتاب ها او و نوشته‌های شاگردش «ابنقیّم الجوزیه» (691 ـ 751) در جایی به چشم نخورد ([1]).
امّا با مرور چهار قرن بار دیگر محیط اسلامی با افکار او روبرو گردید؛ «محمّد بن عبدالوهاب نجدی» (1115 ـ 1206) به تجدید حیات این مکتب پرداخت و به اشاعة آن همت گمارد. و با پشتیبانی خاندان «آل سعود» به اشاعه آن پرداخت ولی در عین حال فقط محیط نجد با اندیشه‌های او آشنا شد و به نقاط دیگر سرایت نکرد([2]).
ابن تيميّه از پيشوايان انديشه سَلفيه و از جمله کساني است که در خنثي شدن تلاش‏هاي عالمان آگاه و متعهّد براي ايجاد وحدت اسلامي نقش به سزايي داشت. این گروه را «سلفيّون» و خلف ايشان را «وهّابيان» می نامند.
احمد بن تيميّه و شاگردان و پيروان مکتب او به بهانه طرح لزوم بازگشت به اسلام سلف، به بيان نظريات و عقايد سخيفي درباره مسائل گوناگون اسلامي ـ به ويژه در باب «توحيد و شرک» ـ پرداختند که بر اساس اين نظريات، بسياري از افکار و اعمال مسلمانان زير سؤال مي‏رفت و شمار زيادي از يکتاپرستان از جرگه اسلام بيرون رانده مي‏شدند.
ابن تيميّه و پيروان او مدّعي بودند که براساس «اسلام سلف صالح» سخن مي‏گويند و انحرافاتي را که در طول چند قرن پديد آمده، از رهگذر شناخت «سيره سلف صالح» از ميان برمي‏دارند؛ در حالي که نيکوترين روش براي دريافت ارزش‏هاي اصيل اسلامي، بازگشت به قرآن و سنّت است و آگاهي از اين‏که آورنده دين چه روشي را ارائه کرده و کدامين دستورات را عرضه داشته است.
گرچه ابن تیمیّه هم قائل است که باید به دستورات دینی و قرآن و کلام رسول خدا | مراجعه کرد؛ امّا در برداشت های خویش از قرآن کریم و سخن رسول خدا به دیگر آیات الهی و روایاتِ دیگر پیامبراکرم | توجّهی نداشته و در بسیاری از موارد برداشت های شخصی خویش را بر آیه و سخن خداوند بار می کند..
مثلاً در بحث «توسّل» که تقریباً همة علمای ما قبل او بر آن اتّفاق دارند و آن را از قرآن کریم و روایات رسول خدا | اثبات می کنند، او منکر می شود و کتاب حاضر: «التوسّل والوسیلة» را می نویسد تا به زعم خویش پاسخی کوبنده به پیروان علی × و شیعه بدهد.
به همين جهت است که دانشمندان دلسوز بايد با تلاش پيگير به نقد و بررسي افکار ابن تيميّه دست يازند و بر همه مسلمانان آشکار کنند که ديدگاه‏هاي او نه تنها منطبق بر اسلام راستين نيست بلکه با سيره سلف صالح نيز سازگاري ندارد.
آري، روش ابن تيميّه در برخورد با مسائل اسلامي ثمره‏اي جز جدايي مسلمانان از يکديگر و نفي بسياري از عقايد و آداب اسلامي نداشت، ولي رويارويي صريح دانشمندان اسلامي با وي سبب شد که اين حرکت پس از مدتي کوتاه متوقّف گردد.
در ميان شاگردان او تنها «ابنقيّم جُوزيه» بر تعاليم استاد خود پافشاري داشت و کتاب‏هاي چندي در اين زمينه تأليف نمود. امّا در طول بيش از چهار قرن بعد از ابن تيميّه، اين افکار و آرا چندان رونقي نيافت و بسياري از آن‏ها به فراموشي سپرده شد.
از مهم ترین کتاب هاى وى به این کتب اشاره می شود:
1 ـ «الفتاوى».
2 ـ «منهاج السنة النبویة».
3 ـ «الجوامع».
4 ـ «مجموعة الرسائل و المسائل».
5 ـ «رفع الملام عن الائمة الاعلام».
6 ـ «نقض المنطق».
7 ـ «شرح العقیدة الاصفهانیة».
8 ـ «مجموع رسائل»، که بیست و نه رساله از او در آن چاپ شده است.
مجموعه فتواها و نظرات ابن تیمیه در مسائل و علوم مختلف توسط عبدالرحمن بن محمد نجدى حنبلى در سى جلد گردآورى شده که با نام «مجموع فتاواى شیخ الاسلام ابنتیمیه» به چاپ رسیده است.
در این نوشتار بر آن هستیم که کتاب «التوسّل والوسیلة» ابن تیمیّه را نقل و نقد کرده و اشکالات و شبهات وی را در بحث های مختلف یادآور شویم.
این را باید دانست که: کلام ابن تیمیّه اصلاً وزن و سنجشی در میزان کلمات علماء و بزرگان، و در دین مبین اسلام ندارد، و روش او در این کتاب و سایر کتاب هایش تکرار حرف های پوشالی و بی قیمت خویش است، امّا یادآور می شویم که بسیاری از سلفیون و در رأس همه وهابیّون از روش او به عنوان «تئوریسین» خویش یاد کرده و کلمات و گفتار وی را سرمنشأ کارهای خویش دانسته و با افکار مخالف خویش به سختی مبارزه می کنند.
لذا ما بر آن هستیم که:
اوّلاً : این سخنان را نقل و ترجمه کرده..
ثانیاً : در مقام پاسخ به شبهات وی از آیات و روایات ـ شیعه و سنّی ـ و کلمات بزرگان هر دو فرقه کمک بگیریم.
قبل از طرح شبهات ابن تیمیّه و پاسخ به آن ذکر چند نکته لازم به نظر می رسد:
1 ـ پاسخ به شبهات به صورت شمارهای میباشد.
2 ـ ابتدا متن کلمات ابنتیمیّه در کتابش آورده شده و پس از ترجمه، بدان پاسخ داده میشود.
در پایان از خداوند کریم و متعال درخواست می کنم که:
*  معرفت ما را نسبت به اهلبیت عصمت و طهارت ^ روز به روز بیشتر نماید..
*  ما را از سربازان واقعی حضرت حُجّة ابن الحسن العسکری # قرار دهد..
*  در دنیا زیارت أئمّه أهل البیت ^ و در آخرت شفاعتشان را قسمت و روزی ما بگرداند..
*  قلب نازنین حضرت بَقیّة الله الأعظم # را از همة ما راضی و خشنود گرداند..
{وَآَخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ}
علی رحیمیان محقّق ـ 24 / 2 / 91
قُم المُقدّسه ـ بُنیاد فَرهنگی جَعفری ×
 
 
 
شبهه 1 ـ در ابتدای کتاب، ابن تیمیّه «توسّل» را این گونه ترسیم و بیان می کند:
«فالحلال ما حلّله الله ورسوله ، والحرام ما حرّمه الله ورسوله ، والدّين ما شَرعه الله ورسوله ، وقد أرسله الله إلى الثقلين : الجنّ والإنس ، فَعلى كلّ أحد أن يؤمن به وبما جاء به ويتّبعه في باطنه وظاهره ، والإيمانُ به ومتابعته هو سبيل الله وهو دين الله ، وهو عبادة الله وهو طاعة الله ، وهو طريق أولياء الله وهو الوسيلة الّتي أمر الله بها عباده في قوله تعالى : {يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ}([3]).
فابتغاء الوسيلة إلى الله إنّما يكون لمن توسّل إلى الله بالإيمان بمحمّد واتباعه» ([4]).
[حلالی آن است که خداوند و رسولش حلال دانسته اند، و حرام آن است که خدا و رسولش حرام کردهاند، و دین (اسلام) هم عبارت است از آنچه که خداوند و رسولش برای ما تشریع (و جعل) میکنند، و این همان دینی است که به سوی ثقلین ـ که همان جنّ و انس است ـ فرو فرستاده است. پس بر هر فردی (از افراد جامعه بشری) واجب است که به آنچه خدا و رسولش تشریع می کنند ایمان بیاورد و در ظاهر و باطن آن را تبعیت کند.
این ایمان و تبعیت همان «سبیل الله» و راه الهی، همان دین پروردگار، همان عبادت خداوند و همان طریقة اولیاء الهی و همان وسیله است که همه بندگان امر به تحصیل آن شده اند: (ای کسای که ایمان آورده اید، تقوای الهی را پیشه کنید و با وسیله به سوی من آیید). آوردن وسیله به سوی پروردگار عبارت است از توسّل به خداوند به وسیلة «ایمان به رسول خدا محمّد» و «تبعیت از شخص وی»].
پاسخ : اینکه ابن تیمیّه می گوید: حلال آن است که خداوند حلال کرده و حرام آن است که خداوند حرام کرده است، دقیقاً مطابق فرمایشات معصومین ماست.. زرارة بن أعین از امام صادق یا امام باقر ^ نقل می کند که حضرتش فرمودند: «... إنّما الحرام ما حرّمه الله في كتابه» ([5]).
امّا سخن در این است که:
اوّلاً‌ : مصداق حلال را باید خداوند و رسولش و اُولی الأمر مشخّص کنند؛ همان گونه که آیة شریفه 55 سورة مبارکة مائده به ما نشان می دهد: {إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاٰةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ} نه آن کسی را که تو می گویی! اگر قرار شد خدا و رسولش برای ما ولیّ و سرپرست را مشخصّ کنند دیگر به ما نمی رسد که تعیین کنیم که توسّل به چه کسی صحیح است یا خیر؟!
ثانیاً : همان طور که خودتان گفتید: دین را خداوند تبارک و تعالی تشریع می کند نه هر کسی دیگر، پس به ما نمی رسد که بگوییم، این را قبول داریم یا فلان چیز را قبول نداریم، درست مانند سخن خلیفة دوّم که گفت: «إنّ رسول الله صلّى الله عليه وسلّم قد غلبه الوجع!! وعندكم القرآن، حَسبنا كتاب الله!!» ([6]).
اگر قرآن کریم کلام و سخن رسول خدا | را تأیید کرده است و دربارة حضرتش فرموده است: {وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحَى} ([7]) ، دیگر «حسبنا کتاب الله» به چه معناست؟! دیگر تمرّد از سخن و فرمایش رسول اکرم | چیست؟! دیگر خودسری و نسبت دیوانگی و هذیان ـ العیاذ بالله ـ به اوّل شخصیّت عالم اسلام چه معنایی می تواند داشته باشد؟! این همان «تفسیر به رأی» و «اجتهاد در مقابل نصّ» است که دین مقدّس اسلام آن را نمی پذیرد.. شخص مطیع و منقاد نسبت به دستور اسلام اصلاً به خود اجازه نمی دهد که در مقابل سخن رسول خدا | فکر و اعتقاد ناصحیح و مخالف داشته باشد، تا چه برسد که آن را بر زبان جاری کند و تاچه برسد که به عنوان شخص عنود و لجوج نسبت های که شایسته خویش است را به رسول مکرّم اسلام| جاری کند..
ثالثاً : این که می گویید: مراد از واژة «توسّل» ظهور در «ایمان به محمّد» و «اتّباع از رسولخدا» دارد به چه دلیل است؟! ادّعای بدون دلیل که نمی شود در جایی مطرح شود.
اگر من گفتم: توانایی ساختن سدّ بزرگ یا کشتی غول پیکری را دارم، باید در مرحلة اجراء هم آن را جامعه عمل بپوشانم.
اگر گفته می شود: مراد از واژة توسّل این است که من می گوییم، باید دلیلی از «قرآن کریم» یا سخنی از «لغت شناسان» معروف عرب بیاورم که مراد از لفظ «توسّل» این است که من می گوییم نه این که مراد خصم من است.
آقای ابن تیمیّه در اینجا ـ و در موارد زیادی ـ ادّعای بدون دلیل و شاهد ذکر می کند و با این سخنان قصد به کرسی نشاندن حرف خویش دارد.
اگر به کتب «لغت» و کلمات «لغت شناسان» معروف مراجعه کنیم، می بینیم معنای واژة «توسّل» غیر از آن است که ابن تیمیّه ادّعا می کند:
جوهری در «صحاح اللغة» در معنای توسّل می نویسد:
«الوسیلة ما یتقرّب به إلی الغیر والجمع: الوسل والوسائل» ([8])  [مراد از وسیله آن چیزی است که به وسیلة آن به سوی غیر نزدیک شده و تقرّب می جوییم، جمع این کلمه «وسل» و «وسائل» است].
ابن اثیر در کتاب «النهایة فی غریب الحدیث»:
(وسل) في حديث الأذان «أللّهمّ آت محمّداً الوسيلة» هي في الأصل: ما يتوصّل به إلى الشئ ويتقرّب به، وجمعها: وسائل.
يقال: وسل إليه وسيلة، وتوسّل. والمراد به في الحديث القرب من الله تعالى.
وقيل: هي الشفاعة يوم القيامة. وقيل : هی منزلة من منازل الجنة كما جاء في الحديث»([9]).
[کلمة «وسل» که در حدیث اذان به آن اشاره شده است: «خدایا ! به محمّد وسیله را عنایت فرما» در اصل به این معناست: آنچه که به وسیلة آن به سوی چیزی دیگر وصل شده و نزدیک میشویم. جمع این کلمة «وسائل» است. گفته می شود: رسید به آن چیز وسیله ای و توسّل جست. و مراد از آن در حدیث مذکور، قرب و نزدیکی به سوی پروردگار جهان است. البتّه برخی آن را به شفاعت روز قیامت معنا کرده اند و برخی دیگر آن را منزلت و جایگاهی از منازل بهشت می دانند، همان گونه که در حدیث شریف بدان اشاره شده است].
وسیله در آیه فوق، معنای بسیار وسیعی دارد و «هر كار و هر چیزی كه باعث نزدیك شدن به پیشگاه مقدّس پروردگار می‎شود؛ شامل می‎گردد». همان طوركه حضرت علی × فرمودند: «بهترین چیزی كه به وسیله آن می‎توان به خدا نزدیك شد؛ ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه او، نماز، زكات، روزه، حج، صله رحم، انفاق ... می‎باشد».[4]
بر این اساس، معنای «اصطلاحی توسّل» این است که:
«عبد چیزی یا کسی را در پیشگاه باری تعالی واسطه کند تا خداوند عالم ، دعای او را بپذیرد و او به مطلوب خویش برسد».
به بیان دیگر:
«وسیله هر چیزی است که آدمی را به خدا نزدیک می کند. به اعمال نیک ، ترک منهیات ، دعا ، واسطه جستن به اسمی از اسمای الهی و صفتی از اوصاف خداوندی یا مؤمن صالح ، وسیله اطلاق می شود» ([10]).
در اینجا معلوم می شود: هر چیزی یا شخصی یا صفتی که دارای رتبه کمال معنوی باشد، قابل تمسّک و توسّل است و نمی توان آن را فقط به «ایمان به محمّد |» و «تبعیّت از شخص نبیّ اکرم |» محدود کرد. محدود کردن معنای کلمة عامّی بدین گسترده گی بدون هیچ دلیلی همان «تفسیر به رأی» است که رسول خدا | وعدة آتش به آن داده است. جالب این که این حدیث را خود ابن تیمیّه در مجموع فتاوایش آورده است و این حدیث شریف با سخن خود وی تناقض دارد: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْيِهِ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِن النَّارِ» ([11]).
در روایات شیعه هم از وجود مقدّس امام صادق × آمده است: «مَن أفتى الناس بِغَير عِلم، فَليتبوّأ مَقعده مِن النّار» ([12]). «فتوای بدون علم» ، همان «اجتهاد در مقابل نصّ» و «تفسیر به رأی» است که امام × نسبت به این شخص وعده عذاب الهی و آتش جهنمّ را داده است.
 
 
شبهه 2 ـ وی در ادامه به «ایمان جناب أبوطالب×» می تازد و حضرتش را در «ضحضاح» نار و آتش جهنّم می داند. او ضمن قبول مقام «شفاعت» برای شخص رسول اکرم | ، این شفاعت را برای حضرت أبوطالب × نافع می داند که باعث نجات وی از آتش می شود!! ابن تیمیّه می گوید:
«ولفظ «التوسّل» في عرف الصحابة كانوا يستعملونه في هذا المعنى. والتوسّل بدعائه وشفاعته ينفع مع الإيمان به، وأمّا بدون الإيمان به فالكفّار والمنافقون لا تغني عنهم شفاعة الشافعين في الآخرة.
ولهذا نُهي عن الاستغفار لِعَمّه وأبيه وغيرهما من الكفّار ، ونهي عن الاستغفار للمنافقين وقيل له : {سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَاسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَهُمْ} ([13]).
ولكن الكفّار يتفاضلون في الكفر كما يتفاضل أهل الإيمان في الإيمان، قال تعالى : {إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ}([14]) . فإذا كان في الكفّار مَن خَف كفره بسبب نصرته ومعونته ، فإنّه تنفعه شفاعته في تخفيف العذاب عنه ، لا في إسقاط العذاب بالكليّة . كما في صحيح مسلم عن العبّاس بن عبدالمطلّب أنّه قال : قلت : يارسول الله ! فهل نفعتَ أباطالب بشيء ، فإنّه كان يحوطك ويغضب لك؟
قال : «نعم ، هو في ضحضاح من نار ، ولولا أنا لكان في الدرك الأسفل من النار».
وفي لفظ: إنّ أباطالب كان يحوطك وينصرك ويغضب لك فهل نفعه ذلك؟
قال : «نعم ، وجدته في غمرات من نار فأخرجته إلى ضحضاح» ([15])  ([16])، وفيه عن أبي سعيد أن رسول الله |  ذُكر عنده عَمّه أبوطالب فقال: «لعلّه تنفعه شفاعتي يوم القيامة، فيجعل في ضحضاح من النار يبلغ كعبيه، يغلي منهما دماغه»  ([17]).
وقال: «إنّ أهون أهل النار عذاباً أبوطالب، وهو منتعل بنعلين من نار يغلي منهما دماغه»([18]).
پاسخ : برای پاسخ به این سخن ابن تیمیّه باید چند مقدّمه ذکر شود تا به جواب وی برسیم:
مقدّمة اوّل : «توسّل» و «شفاعت» دو بال گره خورده به هم هستند که باید در کنار هم پرواز کنند، و تصوّر یکی بدون دیگری مقدور نیست.
مقدّمة دوّم : مقام «توسّل به شخص رسولاکرم  |» و «شفاعت نبیّ مکرم |» را همه حتّی خود ابن تیمیّه هم قبول دارند و قرآن کریم و روایات بر آن صحّه گذاشته اند و اگر کسی منکر آن شود، منکر ضروری دین و آیات مبیّنه قرآن کریم گردیده است.
مقدّمه سوّم :اینکه شفاعت رسول مکرّم | شامل عدّه ای از افراد امّتش می گردد شکّی نیست، امّا این که جناب أبوطالب × در آتش باشند و شفاعت رسول گرامی | باعث نجات وی از آتش جهنمّ شود را قبول نداریم..
در مقام پاسخ به ابن تیمیّه می گوییم:
اوّلاً : دلیلت بر این که می گویی: برداشت اصحاب و صحابه از «لفظ توسّل» ، ایمان به رسول خدا | و تبعیت از رسول خداست، چیست؟! ادّعای بدون دلیل که صحیح نیست.. باید دلیلی بیاوری.. و ما می دانیم که شخص ابن تیمیّه در اینجا مانند خیلی از موارد دیگر ادّعای بدون دلیل می آورد و دلیلی ندارد که برای مطلب خویش اقامه کند.
ثانیاً : پيروان مذهب اماميّه بالاتّفاق، و بعض ديگر از اهل سنّت، حضرت ابوطالب × را مسلمان و دارای ایمانی بالا و والا می دانند، و عدم اظهار ايمان آن حضرت را حمل بر مصلحت يارى پيامبر و خصوصاً در ايّام محاصره در شعب می كنند، همانند مؤمن آل فرعون.
ولى اهل سنّت گروهى قائل به ايمان آن حضرت، و گروهى بر كفر و عدّه اى متوقّفند.
امّا به هر حال خدمات حضرت ابوطالب × به اسلام و پيامبر اکرم | و اشعار او درباره رسول خدا و حمايت او از آن حضرت جايى براى انكار ايمان ايشان باقى نگذاشته است.
براى نمونه: ابن أبى الحديد سنّی در «شرح نهج البلاغه» اش درباره ابوطالب و على ^ گفته است:
و لولا أبوطالب و ابنه     *       لما مثل الدين شخص ، فقاما
فذاك بمكّة آوى و حامى     *     و ذاك بيثرب جس الحماما ([19])
يعنى: [اگر ابوطالب و فرزندش نبودند، دين اسلام نمیتوانست اعلام موجوديت كند، پس اين دو شخصیّت قيام كردند، ابوطالب × در مكّه پيامبر اکرم  | را حمايت همه جانبه كرد، و على × در مدينه با شجاعت خود به اسلام حيات و شخصيّت بخشيد].
 
حدیث ضَحضاٰح :
ثالثاً : «حدیث ضحضاح» را که بخاری و مسلم در کتب خویش نقل کرده اند دارای ایراداتی است که آن را توضیح می دهیم: این حدیث دارای الفاظ گوناگونی است که عین عبارات آن را با سندش ذکر می کنیم:
«أخرج البخاري ومسلم من طريق «سُفيان الثُوري» عن «عبدالملك بن عمير» عن «عبدالله بن الحارث» قال: حَدّثَنا العبّاس بن عبدالمطّلب أنّه قال: قلت للنبيّ |: «ما أغنيت عَن عَمّك فإنّه كان يَحوطك ويغضب لك؟ً
قال: «هو في ضَحضاح مِن نار، ولولا أنا لكان في الدرك الأسفل».
در لفظ دیگر دارد: «قلت: يا رسول الله! إنّ أباطالب كان يَحفظك ويَنصرك، فَهَل نَفَعه ذلك؟!
قال: «نَعم، وَجدته في غَمرات من النار فأخرجته إلى ضَحضاٰح».
ومِن حَديث الليث حَدَّثَني ابن الهاد عن عبدالله بن خباب عن أبي سعيد إنّه سَمع النَبيّ | ذكر أبوطالب عِنده فقال: «لعلّه تَنفعه شَفاعتي يَوم القيامة، فيُجعل في ضَحضاح مِن النار يَبلغ كَعبيه يُغلي منه دَماغه».
و در صحيح بخاري از طريق «عَبدالعزيز بن محمّد داراوردي» از يزيد بن الهاد این گونه دارد: «تغلي منه أم دَماغه» ([20]).
1 ـ مناقشه در سند:
در سند این حدیث افرادی هستند که یا تَدلیس می کردند یا ضعیف بودند، یا در وقت حدیث کردن بواطیل را استفاده می کردند:
«سفیان ثوری» کسی است که تدلیس می کرد و از افراد دروغگو نقل روایت می کرد ([21])، «عَبدالملک بن عَمیر اللخمی الکوفی» عمرش طولانی شده بود و حافظه اش از دست رفته بود، و أبوحاتم او این گونه می ستاید: «لیس بحافظ تغیّر حفظه» ([22]) و احمد می گوید: «ضعیف» ([23]).
و «عبدالعزیز دراوردی» را احمد این گونه می ستاید: «إذا حدّث مِن حِفظه یهم لیس هو بشیء، وإذا حدّث من کتابه فنعم، وإذا حدّث جاء ببواطیل» [هرگاه از حفظ حديث میگفت بیپایه است و ارزشی ندارد، وهم میكرد، سخن او چیزی نیست (مهمّ نیست) و اگر از نگاشته خود بازگو میکرد آری (خوب بود) و هرگاه تحديث میكند بواطیل (یاوه سرایی) میکرد].
علاّمه مجلسی & می فرماید:
«وأمّا «حديث الضحضاح من النّار»  فإنّما يَرويه الناس كُلّهم عن رجل واحد وهو «المُغيرة بن شعبة» ، وبُغضه لبَني هاشم وعلى الخصوص لعَليّ × مشهور معلوم ، وقِصّته وفِسقه غير خاف.
قالوا : وقد روي بأسانيد كثيرة بعضها عن العبّاس بن عبدالمطلّب وبعضها عن أبي بكر بن أبي قحافة أنّ أباطالب ما مات حتّى قال : «لا إله إلاّ الله ، محمّد رسول الله».
والخبر المشهور : أنّ أباطالب عند الموت قال كلاماً خَفيّا ً، فأصغى إليه أخوه العبّاس ثمّ رفع رأسه إلى رسول الله | فقال : يا ابن أخي ! والله لقد قالها عَمّك ولكنّه ضعف عن أن يَبلغك صوته.
ورَوي عن عَليّ × أنّه قال: «ما مات أبوطالب حَتّى أعطى رسول الله | من نفسه الرضى» ([24])  [حدیث «ضحضاح من النار» را همگی از یک نفر به نام «مغیرة بن شعبه» نقل کردهاند که به دشمنی با بنی هاشم، مخصوصاً علی مشهور است، و قصّه او و فسق او بر کسی مخفی نیست.
گفته اند: به اسانید فراوان از طریق عباس بن عبدالمطّلب و أبیبکر بن أبیقحافه رسیده است که: ابوطالب از دنیا نرفت مگر اینکه گفت: «لا إله إلاّ الله» ، «محمّد رسول الله».
خبر مشهوری که: ابوطالب هنگام مرگ سخن پنهانی را گفت که به عبّاس رسید، عباس رو به پیامبر اکرم کرد و گفت: ای پسر برادر! بخدا قسم عمویت سخنی را گفت که ضعیف بود و به تو نرسید (کنایه از گفتن شهادیتن توسط حضرت ابوطالب است).
و همچنین از علی × روایت شده که فرمودند: ابوطالب × از دنیا نرفت مگر اینکه رسولخدا | از او راضی و خشنود بودند].
2 ـ مناقشه در متن:
این که در حدیث آمده است: «لعلّه تَنفعه شَفاعتي يَوم القيامة، فيُجعل في ضَحضاح مِن النار» می رساند که ضحضاح تا قیامت به تأخیر افتاده است و شفاعت رسول خدا | قبل از رفتن در ضحضاح به کمک أبوطالب× آمده و حضرتش را نجات می دهد. پس حضرت اصلاً ضحضاح را درک نمی کند؛ چون شفاعت نبیّ اکرم | به کمک حضرت می آید.
همچنین در برخی تعابیر از اهل سنّت این گونه آمده است که: «یا عمّ ! قل لا إله إلاّ الله کَلمة استحلّ لَکَ بِها الشفاعة یَوم القیامة» ([25]). پس شفاعت حضرت مخصوص مسلمان است و به کفّار نمی رسد، چگونه شما می گویید که ابوطالب مشرک از دنیا رفته است؟!
در احادیث فراوانی داریم که حضرت رسول اکرم | فرمودند: «عن أبيذرّ الغفاريّ مرفوعاً في حديث: «أعطيتُ الشفاعة وهي نائلة مِن أُمّتي من لا يشرك بالله شيئاً».
و روایتی دیگر: «عن عوف بن مالك الأشجعي في حديث: «إنّ شفاعتي لكلّ مُسلم».
و روایتی دیگر: «عن أنس في حديث: أوحى الله إلى جبريل × أن أذهب إلى محمّد فقل له: ارفع رأسك سَلْ تَعط واشفع تشفع ... أدخل مِن أُمّتك من خلق الله مَن شهد أن لا إله إلاّ الله يوماً واحداً مُخلصاً وَمات على ذلك».
و روایتی دیگر: «عن أبيهريرة مرفوعاً في حديث: «شفاعتي لمن شهد أن لا إله إلا الله مُخلصاً، وأنّ مُحمّداً رسول الله، يَصدق لسانه قلبه وقلبه لسانه» ([26]).
حال چطور می شود که رسول خدا | از انسان مشرکی مثل ابوطالب ×شفاعت کند؟! مگر طبق احادیث بالا شفاعت برای اهل ایمان به تنهایی نیست و غیر مؤمنین شفاعت نمی شوند؟!
مگر خودتان روایت نکردید که: «أنّه | قال: أستأذنت ربّی فی زیارة قبر اُمّی فأذن لی، واستأذنته أن أستغفر لها فلم یأذن لی» ([27]) [از خداوند اذن گرفتم که به زیارت قبر مادر بروم، اجازه صادر شد، امّا خواستم برای او طلب استغفار کنم، اجازه صادر نشد] و در روایت دیگر آورده اید: «من حدیث بریدة أنّه | حین أراد أن یستغفر لاُمّه ضرب جبرئیل × فی صدره وقال له: لا تستغفر لمن کان مشرکاً، فرجع وهو حزین» ([28]) [از حدیث بریده است که: رسولخدا | هنگامی که اراده کرده بودند که برای مادرش استغفار کنند، جبرئیل به سینه مبارک زده و گفت: برای کسی که مشرک از دنیا رفته است طلب استغفار نکن، پس رسولخدا برگشتند در حالی که محزون بودند] حال چطور می گویید: شفاعت رسول خدا | شامل حال أبوطالب و مادرش أمنه می شود در حالی آیات فراوانی از قرآن کریم شفاعت را از مشرک نفی می کند؟! این کلام شما یک بام و دو هواست...
*  {وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لاٰ يُقْضَى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَلاٰ يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذَابِهَا كَذَلِكَ نَجْزِي كُلَّ كَفُورٍ}([29])
*  {خَالِدِينَ فِيهَا لاٰ يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلاٰ هُمْ يُنْظَرُونَ} ([30])
*  {كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ * إِلاّ أَصْحَابَ الْيَمِينِ * فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِينَ * مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ * وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ * وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ * وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ * حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ * فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ} ([31])
*  {وَإِذَا رَأَى الَّذِينَ ظَلَمُوا الْعَذَابَ فَلاٰ يُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَلاٰ هُمْ يُنْظَرُونَ} ([32])
پس روایت «ضحضاح» با فرض این که حضرت أبوطالب × مشرک از دنیا رفته باشند ـ العیاذ بالله ـ و بحث شفاعتی که در این حدیث آمده با آیات فراوانی که در قرآن آمده و ما گوشه ای را ذکر کردیم منافات دارد. آیات می رساند که شفاعت شامل کسانی است که: اوّلاً : ایمان داشته باشند، نه مشرک و ثانیاً : مشرکین در عذاب الهی دائم هستند..
پس این کلام شما یک بام و دو هواست که با آیات صریح قرآنی نمی سازد..
وظیفه ما این است که اگر روایتی را دیدم بر قرآن کریم عرضه کنیم، در روایات فراوانی که از اهل سنّت از رسول خدا | نقل کرده اند، آمده است: اگر حدیثی بعد از من بدست شما رسید که با قرآن کریم مطابقت داشت آن را بپذیرید و اگر با قرآن  مخالفت داشت و موافق نبود، آن را طرد کرده و قبول نکنید: «تَكثر لكم الأحاديث مِن بَعدي فإذا روي لكم حديث فأعرضوه على كتاب الله تعالى فما وافق كتاب الله فاقبلوه وما خالفه فردوه» ([33]).
دلائل ایمان أبوطالب × :
اگر به کارنامة درخشان جناب «أبوطالب ×» نگاهی بکنیم، دیده می شود که: لحظة ای شرک و کفر و نفاق ـ العیاذ بالله ـ در زندگی نور بخش وی دیده نمی شود و اگر جایی ایمان خویش را مخفی کرده است، بخاطر مصالحی بوده که وی بدان آگاه و معترف است. اکنون نگاهی کوتاه به روایات شیعی کرده تا موقعیّت این شخصیت بزرگ قریش را بررسی کنیم:
1 ـ روایتی زیبا از أمیرالمؤمنین × که از طریق أصبغ بن نباته رسیده است که دلالت بر ایمان حضرت ابوطالب × دارد: «سَمعت أمیرالمؤمنین × یقول:«والله ما عَبد أبیّ ولا جَدّی عبدالمطلّب ولا هاشم ولا عبدمناف صَنماّ قطّ».
قیل له: فما کانوا یعبدون؟
قال: «کانوا یَصلون إلی البیت عَلی دین إبراهیم × مُتمسّکین به» ([34]) [اصبغ بن نباته می‌گوید: أمیرالمؤمنین × فرمودند: «بخدا قسم هرگز پدرم و جدم عبدالمطلب و هاشم و عبد مناف عبادت بت نکرده‌‌اند». گفتند: پس چه را عبادت می‌کردند؟ فرمودند: «به سوی کعبه نماز می‌خواندند و بر دین ابراهیم و به آن متمسّک بودند].
جای شکّ نیست که اگر یک دهم گواه‌هایی که بر ایمان و اسلام ابوطالب × آمده است، درباره هر فرد دیگری آمده بود، همگی بالاتّفاق اسلام و ایمان او را تصدیق می‌کردند؛ ولی چگونه است که با وجود ده‌ها شاهد محکم بر ایمان او، باز گروهی از أهل سنّت وی را تکفیر کرده‌اند و حکم به کفر و عذاب او نموده‌اند و گفته‌اند که برخی از آیات که درباره عذاب است، در حق ابوطالب نازل گردیده است؟!
به راحتی می‌توان فهمید که هدف از طرح این مسأله، جز طعن فرزندان ابوطالب × ، به ویژه أمیرمؤمنان علی × چیز دیگری نیست.
به قدری نسبت و نژاد آن حضرت پاک و درخشان است که برخی از متعصّبین، مانند: «علاءالدین قوشچی» ، «جاحظ» و «سعدالدین تفتازانی» بدان اذهان کرده اند:
«قال الجاحظ  ـ وهو من أعظم الناس عِداوة لأميرالمؤمنين ×  ـ  : صَدَق عليّ في قوله: «نحن أهل البيت لا يُقاس بنا أحدٌ ...»» ([35])  [جاحظ ـ که از بزرگترین افراد در دشمنان علی × است ـ ، میگوید: این که علی × فرموده: «ما اهل‌بیت رسول الله هستیم که احدی را نتوان به ما قیاس کرد»، سخنی درست و راست است].
أحمد بن محمّد کرزی بغدادی می‌گوید: از عبدالله بن ‌أحمد بن‌ حنبل شنیدم که گفت: «سألت أبيّ عن التفضيل؟! فقال: أبوبكر، ثمّ عمر، ثمّ عثمان، ثمّ سكت. فقلت: يا أبة! أين عليّ بن أبيطالب؟! قال : هو من أهل البيت لا يُقاس به هؤلاء» ([36]) [وقتی در مورد فضیلت صحابه از پدرم، احمد بن حنبل سؤال کردم، گفت: ابوبکر، عمر و عثمان. گفتم: پس جایگاه علی‌ّ بن‌ أبی‌طالب × کجاست؟ پدرم گفت: علی × ازاهل‌بیت پیامبر است وصحابه را نباید با او قیاس کرد].
أحمد بن حنبل در مسند خود از «زاذان» و او از «سلمان» روايت كرده كه گفت: شنيدم از حبيب خود رسول خدا| كه فرمود: «كنت أنا وعلىّ نوراً بين يدى الله عزّوجلّ قبل أن يخلق آدم بأربعة عشر ألف عامّ فلمّا خلق الله تعالى آدم، قسّم ذلك النّور جزئين فجزء أنا وجزء علىّ» ([37]) [من و على نورى بوديم نزد خداى عزّوجلّ، پيش از آنكه آدم را خلق كند به چهارده هزار سال، همين كه خداى عزّوجلّ آدم را بيافريد، اين نور را دو قسمت كرد، يك جزء من شدم و جزئى ديگر على].
همچنين اين روايت را فقيه شافعى ابن مغازلى نيز در كتاب خود كه نام آن را «المناقب» ناميده، روايت كرده است اين دو نفر (ديلمى و ابنمغازلى) در دنبالهء روايت گفته‌اند: «فلمّا خلق آدم وركب ذلك النور في صُلبه فلم يزل في شىء واحد حتّى افترقا في صلب عبدالمطَّلب؛ ففي النّبوة وفي علىّ الخلافة» ([38]) [چون خداوند آدم را خلق كرد، اين دو نور را در صلب آدم جمع كرد، پيوسته اين نور يكى بود، تا اين كه در صُلب عبدالمُطّلب از هم جدا شديم پس در من است (نور) نبوّت و در على (×) است (نور) خلافت] ([39]).
این است نمونه ای کوچک از سیل روایاتی که در کتب أهل سنّت دربارة علی × وجود دارد. حال یکی از راههایی که بخواهند شخص را بکوبند و بتوانند مقام او را تنقیص کنند و ایرادی بر وی وارد سازند، تنقیص مقام و موقعیّت پدر وی است. تو فلانی هستی که پدرت فلان است.. علی (×) شخصی است که پدرش کافر است!!
2 ـ طرز تفکّر و عقیده هر شخصی را از چند راه می‌توان به دست آورد: «بررسی آثار علمی و ادبی که از او مانده است» ، «طرز رفتار و کردار او در میان جامعه»، «عقیده دوستان و نزدیکان او» ([40]). عقیده و ایمان ابوطالب × را از سه راه یاد شده می‌توان اثبات کرد.
أشعار و سروده‌های أبوطالب × کاملاً بر ایمان و اخلاص او گواهی می‌دهد. أشعار ابوطالب × گنجینه‌ای علمی و أدبی است که دارای مضامین عالی توحیدی می‌باشد. برای نمونه به چند بیت آن اشاره می‌شود:
وقتی علی × خبر مرگ أبوطالب × را به پیامبر | داد، وی سخت گریست و به علی × دستور غسل و کفن و دفن داد و از خداوند برای او طلب مغفرت نمود.
نبیّ کموسی والمسیح بن مریم      *      لیعلم خیارالناس انّ محمداً
فکل بأمرالله یهدی و یعصم     *      أتانا بهدی مثل ما اتیابه
[اشخاص شریف و فهمیده بدانند که محمّد  | بسان موسی و مسیح، پیامبر است. او هدایت را برای ما به ارمغان آورد، همانگونه که مسیح و موسی و تمام پیامبران به فرمان خدا مردم را راهنمایی و از گناه باز می‌دارند].
أمانیکم هذی کاحلام نائم      *      تمنیتم ان تقتلوه و انما
و من قال لایقرع بها من نادم      *      نبیّ اتاه الوحی من عند ربّه
[ای سران قریش! تصّور کرده‌اید که می‌توانید بر او دست یابید، در صورتی که آرزویی را که در سر می‌پرورانید، کم‌تر از خواب‌های آشفته نیست. او پیامبر است و از ناحیه خداوند بر او وحی نازل می‌شود و کسی که جواب منفی بدهد، انگشت پشیمانی به دندان خواهد گرفت].
رسولاً کموسی خطّ فی أوّل الکتب      *      ألم تَعلموا إنّا وجدنا محمّداً
و لاحیف فیمن خَصّه الله بالحبّ      *      و إنّ علیه فی‌العباد مَحبّة
[ای قریش! آیا نمی‌دانید که ما او را مانند موسی، پیامبر می‌دانیم و نام و نشان او در کتاب‌های آسمانی قید گردیده است. و بندگان خدا محبت مخصوص به وی دارند و نباید درباره کسی که خدا محبت او را در دل‌ها به ودیعت گذارده است، تأسف خورد].
حتّی اوسد فی التراب دفینا      *      والله لن یُضلّوا إلیک بجمعهم
وأبشربذاک وقر منک عیوناً      *      فاصدع بامرک ما علیک غضاضة
ولقد دعوت و کنت ثم أمیناً      *      ودعوتنی و علمت أنّک ناصحی
من خیر أدیان البریة دیناً      *      و لقد علمت أنّ دین محمّد
[ای برادر زاده‌ام هرگز قریش به تو دست نخواهند یافت و تا آن روزی که لحد را بستر کنم و در میان خاک بخوابم، دست از یاری تو برنخواهم داشت. آنچه را مأموری، آشکار کن و از هیچ چیز مترس و بشارت ده و چشمانی را روشن ساز. مرا به آئین خود خواندی و می‌دانم تو پند دهنده من هستی و در دعوت خود امین و درستکاری. حقّا که کیش محمّد  | از بهترین آیین هاست!]
3 ـ ایمان او به رسول خدا | به قدری محکم بود که راضی شد تمام فرزندانش کشته شوند، ولی پیامبر اسلام | زنده بماند.
أبوطالب شب‌ها علی را در رختخواب نبیّ مکرّم | می‌خوابانید تا اگر سوء قصدی درکار باشد، به حضرت اصابت نکند. او حاضر شد تمام سران قریش به عنوان انتقام کشته شوند و طبعاً تمام قبیله بنی‌هاشم نیز کشته می‌شد ([41]).
حال سؤال اینجاست که: اوّلاً : چه کسی حاضر می شود تا پارة تن خویش را به آغوش مرگ بفرستد و جانش را فدای دیگری کند؟! چه کسی حاضر می شود با جان عزیزش بازی کند و او را فدای برادرزاده اش نماید؟!! آیا غیر از این است که این شخص اعتقاد راسخ به برادرزاده اش دارد تا جایی که حاضر است فرزندش که پارة تنش است را فدای دیگر وی نماید؟!!
مگر رسول خدا | نفرمود: «أولادنا أكبادنا» ([42]) ؟! مگر برای أبوطالب × این فرزند کوچکش ـ علیّ بن أبی طالب × ـ شیرین نیست که او را به کام مرگ و به بستر حوادث تلخ می فرستد؟! مُسلّماً جواب مثبت است، او فرزندش را مانند هر پدری که به فرزندش علاقه دارد، دوست دارد، امّا آنچه او را وادار می کند که این فرزند دلبندش را به جای رسول مکرم | بخواباند، همان عشق به رسول خدا | ، ایمان درونی و اعتقادی راسخ به دین مبین اسلام است که فرد را تا پای جانثاری فرزندش پیش می برد.
ثانیاً : در این موقعیت حسّاس و مقطع مهمّ از تاریخ اسلام که خطرات جدّی دین را تهدید می کند، چرا خبری از معاویه ـ «خال المؤمنین» ـ و پدرش أبوسفیان نیست؟!
چرا خبری از مروان حکم و عمرو عاص و خالد بن ولید نیست؟!
از همه مهمتر، چرا خبری از خلفای ثلاثه اوّلین ـ ابوبکر و عمر و عثمان ـ نیست؟!!
چرا در مواقعی که خطری مهمّ شخص رسول اسلام | و جامعه اسلامی را تهدید می کند، هیچ خبری از شخصیّت های مهمّ اهل سنّت نیست، امّا در وقت تقسیم غنائم و دادن پست و ریاست سر و کلّه آقایان پیدا می شود و عرض اندام می کنند!!
وقت جنگ ها و خطرات مهمّی که اسلام را تهدید می کنند در صف آخراند یا اصلاً در صفی نیستند، امّا در وقت ریاست و در سقیفه نفرات برترند!!
4 ـ موضع حضرت ابوطالب × در آغاز بعثت هم جالب است. روزی که پیامبراسلام | تمام خویشاوندان خود را جمع کرد و آیین اسلام را بر آنان عرضه نمود، ابوطالب به او گفت: «برادر زاده‌ام! قیام کن! تو والامقامی! حزب تو گرامی‌ترین حزبهاست! تو فرزند مرد بزرگی هستی! هرگاه زبانی تو را آزار دهد، زبان‌های تیزی به دفاع تو برمی‌خیزد. به خدا سوگند! اعراب مانند خضوع بچه حیوان نسبت به مادرش در پیشگاه تو خاضع خواهند شد» ([43]).
از همین کلمات به خوبی می توان دریافت که حضرت أبوطالب × نسبت به دین برادرزاده اش چه حسّی داشته است.. او خود را تسلیم شخصیّت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله می داند و به وسیلة مقام و موقعیتی که در بین قریش دارد ـ که او را شیخ القریش ـ سعی در منقاد کردن همة گردنکشان عرب دارد.. او آینده ی اعراب را فروتنی و خضوع در مقابل رسول الله | می داند و آنان را بسان بچه شتری نسبت به مادرش خاضع می شمارد.
5 ـ حضرت ابوطالب × در واپسین لحظه‌های عمر خود نیز دست از یاری پیامبراکرم | برنداشت. بزرگان خانواده را مخاطب ساخته چنین گفت: «چهار تن را به یاری پیامبر سفارش می‌کنم:
1 ـ فرزندم علی،      2 ـ وبزرگ قبیله عباس،   3 ـ و شیر خدا حمزه که هماره از پیامبر حمایت کرده،  4 ـ و فرزندم جعفر تا او را یاور باشید و شما که عزیزان من به فدایتان باد همیشه برای رسول خدا در برابر دشمنان چون سپرها محافظ باشید» ([44]).
علاّمه امینی + آخرین سخنان او را چنین بازگو می‌کند: «یا مَعشر بنی‌هاشم! أطیعوا مُحمّداً وَصَدّقوه تُفلحوا وتُرشدوا» ([45]) [ای جماعت بنی‌هاشم! محمّد را اطاعت و تصدیق کنید که رستگار و هدایت می‌شوید].
 
 
شبهه 3 ـ در این جا ابن تیمیّه ـ به زعم خویش ـ برای کفر حضرت أبوطالب × به داستان کفر پدر حضرت ابراهیم × (عمویش آزر) اشاره می کند، و با اشاراتی به آیات قرآن کریم قصد دارد بگوید که این شفاعت و دعا برای حضرت أبوطالب × نفعی ندارد :
وأمّا الشفاعة والدعاء ، فانتفاع العباد به موقوف على شروط وله موانع ، فالشفاعة للكفّار بالنجاة من النّار والاستغفار لهم مع مَوتهم على الكفر لا تنفعهم ولو كان الشفيع أعظم الشفعاء جاها ، فلا شفيع أعظم من محمّد | ، ثمّ الخليل إبراهيم .
وقد دعا الخليل إبراهيم لأبيه واستغفر له كما قال تعالى عنه: {رَبّنا اغْفرْ لي وَلوالدَيّ وللمُؤمنينَ يومَ يَقُومُ الحِساٰب}  ([46]) .
وقد كان | أراد أنْ يَستغفرَ لأبي طالب اقتداء بإبراهيم ، وأراد بعض المسلمين أن يَستغفر لبعض أقاربه فأنزل الله تعالى : {ماٰ كاٰن للنّبِيّ والذينَ آمَنُوا أنْ يَسْتَغْفِرُوا للمُشْرِكِينَ وَلَوْ كانُوا أولى قُرْبى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيّنَ أنّهم لَهُمْ أصْحَابُ الجحيم}([47]) .
ثمّ ذكر الله عذر إبراهيم فقال: {وَماٰ كاٰن اسْتغْفارُ إبْراهيمَ لأبيهِ إلاّ عنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إيّاهُ فَلَمّا تَبَيّنَ لَهُ أنّهُ عَدُوٌ للهِ تَبَرّأ منْهُ إنَّ إبْراهيمَ لأوّاهٌ حليمٌ * وَماٰ كاٰنَ اللهُ لِيُضلَّ قَوْماً بَعْدَ إذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيّن لهُمْ ما يَتّقونَ} ([48])
[امّا سخن دربارة شفاعت و دعا است، باید دانست که نفع بردن بندگاه به آن دو (شفاعت و دعا) متوقّف بر شرائطی است و البتّه موانعی هم سر راه آن است. پس شفاعت برای کفّار به نجات آنان از آتش جهنّم و استغفار برایشان به شرطی است که کافر از دنیا نرفته باشند، اگر چه شفیعی با مقام بلند و رفیع برایشان دعا کرده باشد.
پس ما شفیعی بالاتر از رسول اکرم نداریم ـ حتّی اگر رسول خدا هم برایشان دعا کند، برای کفّار نفعی ندارد ـ ، و بعد از رسول اکرم، حضرت ابراهیم است، حضرت ابراهیم برای پدرش دعا کرد و استغفار طلبید، همان گونه که قرآن کریم بدان اشاره دارد: (بارالها ! مرا و پدر و مادرم و همة مؤمنین را در روزی که حساب برپا می شود، ببخش و بیامرز).
رسول اکرم بارها اراده کردند که برای ابوطالب استغفار کند تا به ابراهیم اقتدا کرده باشد ـ امّا دعایش برآورده نشد ـ ، و همچنین گروهی از مسلمان اراده کردند تا برای بعضی از نزدیکان خویش استغفار کنند که خداوند این گونه آیه نازل کرد: (شایسته نیست که پیامبر و افراد با ایمان برای مشرکان طلب آمرزش کنند حتّی اگر از نزدیکانشان باشند، زیرا بعد از آن که برای مسلمانان روشن شد که مشرکان اهل دوزخند، ـ طلب آمرزش برای آنان معنایی ندارد، بلکه کاری عبث و بیهوده است ـ).
سپس خداوند عذر ابراهیم را این گونه بیان می کند: (و امّا استغفار حضرت ابراهیم برای پدرش به خاطر وعدهای بود که به او قبلاً داده بود، پس هنگامی که برای او آشکار شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست ـ و دیگر برایش استغفار نکرد ـ به درستی که ابراهیم در پیشگاه خداوند بسیار دلسوز و خاضع بود و بزرگوار و مهربان  * چنین نبوده که خداوند گروهی را پس از هدایت ـ از کفر به اسلام توسّط پیامبران ـ گمراه سازد، مگر در صورتی که خداوند آنچه را باید از آن بپرهیزند از حرامها برای آنها بیان نماید].
پاسخ : برای جواب به شبهة بالا باید چند امر به عنوان مقدّمه روشن شود:
مقدّمه اوّل : حقيقت درخواست شفاعت چيست؟!
اوّلاً : باید دانست که این دو موضوع «شفاعت» و «طلب شفاعت» از هم جدا هستند، مسألة اوّل (شفاعت) را احمد بن تیمیّه پذیرفته است و حتّی محمّد بن عبدالوهاب هم بر آن مهر صحّت نهاده، و در زمان ما هم علمای وهّابی همه به اتّفاق می گویند: «شفاعت حقّ است و قرآن بر آن ناطق است» ، اختلافی که با آن ها داریم در «طلب شفاعت» است.
ثانیاً : همیشه خداوندِ متعال عطایای خویش را از طریق اسباب و وسائل بر ما انسان ها می فرستد، خواه عطایای مادّی و خواه عطایای معنوی، همین طور که در این جهان روزی از طریق مُسبّبات به ما می رسد: خورشید انرژی می دهد، زمین هم برای خودش قابلیّت دارد، علل و معالیل طبیعی دست به دست هم می دهد، گندم در اختیار ما قرار می گیرد. در امور معنوی هم همین طور است: پیامبراکرم | در حقّ گنه کاران شفاعت می کند و خدای منّان، مغفرت خویش را بر این شخص می فرستد. این سنّت الهی است که عطایای خود را از طریق اسباب بفرستد که برای سبب هم نوعی احترام قائل شویم ([49]).
شفاعت پيامبرگرامى | و ديگر شافعان راستين در روز جزا، جز «طلب مغفرت» از خداوند تبارک و تعالی درباره گنه كاران اُمّت چيز ديگرى نيست، در اين صورت، طلب شفاعت، در واقع «طلب دعا» از آنان خواهد بود و دعاى آنان، در سايه قرب و مقامى كه نزد خدا دارند، به هدف اجابت مى رسد و طبعاً گنهكار مشمول مغفرت خدا مى گردد.
بحث «استشفاع» ـ طلب شفاعت ـ ، در كتاب هاى حديثى و تفسيرى به معنى درخواست دعا وارد شده است؛ مثلاً مُحدّث معروف اهل سنّت «بخارى» در صحيح خود، بابى را تحت اين عنوان منعقد كرده است: «إذا اسْتَشْفَعُوا إِلَى الإمامِ لِيَسْتَسْقِى لَهُمْ لَمْ يَرُدَّهُمْ» [هرگاه مردم در هنگام قحطى از پيشواى خود بخواهند كه براى آنان از خدا باران بطلبد، نبايد درخواست آنان را ردّ كند].
سنّت «طلب شفاعت» از سوی برخى از اصحاب پيامبراکرم | به آن حضرت در زمان حيات و يا پس از درگذشت ايشان چیزی است که در روایات بدان اشاره شده است:
ترمذى از انس بن مالك چنين نقل مى كند: «سألتُ النبىَّ أنْ يشْفَع لى يَوم القيامة، فقالَ: «أنا فاعِل» ، قلتُ: فأين اطلُبك، فقَال: «عَلى الصِّراطِ»» ([50]) [از پيامبر درخواست كردم كه در روز قيامت درباره من شفاعت كند، وى پذيرفت ـ و فرمود: من اين كار را انجام مىدهم ـ ، به پيامبر گفتم: شما را كجا جستجو كنم؟ فرمود: در كنار صراط].
انس بن مالک با الهام از فطرت خود كه درخواست شفاعت جز درخواست دعا چيز ديگرى نيست، از پيامبر گرامى | درخواست شفاعت مى كند، و پيامبر نيز به او قول مساعد مى دهد و هرگز تصور نمى كند كه درخواست شفاعت، نوعى شرك است، و نيز او را از اين درخواست باز نمى دارد. این عدم ردع از سوی رسول مکرّم| نشان از تأیید و اثبات این شفاعت از سوی پیامبر رحمت دارد.
*  سواد بن قارب از ياران رسول خداست، درباره پيامبر | اشعارى سروده و از او درخواست شفاعت مى كند و مى گويد:
وَكُن لى شَفيعاً يومَ لا ذُو شفاعة  * بمُغن فَتيلاً عن سوادِ بن قارب‏ ([51])
[اى پيامبر گرامى، در روز قيامت شفيع من باش، روزى كه شفاعت ديگران به حال سواد بن قارب به مقدار رشته وسط هسته خرما، سودى نمىبخشد].
*  وقتى پيامبرگرامى | درگذشت، بدن مبارك او را با پارچه اى پوشانيده، منتظر بودند كه مسلمانان در كنار مسجد گرد آيند تا مراسم «تجهيز» و «تغسيل» و «نماز» و «تدفين» انجام گيرد. در اين شرايط، وقتى ابوبكر وارد خانه پيامبر | شد، پارچه را از چهره پيامبر برگرفت، خود را روى پيكرش افكند، او را بوسيد و چنين گفت: «بِأَبِى أَنْتَ وَأُمّى طِبتَ حَيّاً وَمَيّتاً، أُذْكُرْنا يا مُحَمَّد عِنْدَ رَبِّكَ وَلْنَكُنْ مِنْ بالِكَ» ([52]) [پدر و مادرم فداى تو باد! تو در زندگى و پس از مرگ پاك و پاكيزه هستى، ما را اى محمّد نزد خدايت ياد كن، و ما را به خاطر داشته باش].
جملة: «اُذكرنا عند ربّك» جز درخواست شفاعت چيزى نيست و طبق نظر اهل سنّت، شخص خلیفة اوّل باید مشرک شده باشد، چون هم به رسول خدا | متوسّل شده و خود را روی جنازة شریف حضرتش افکند و هم درخواست شفاعت نمود.
*  مُحدّثان نقل مى كنند آنگاه كه پيامبر | درگذشت، على × مشغول تغسيل پيامبر گشت، به هنگام غسل دادن چنين گفت: «بِأَبى أَنْتَ وَأُمّى أُذْكُرْنا عِنْدَ رَبِّكَ وَاجْعَلْنا مِنْ بالِكَ» ([53]) [پدر و مادرم فداى تو باد! ما را نزد خدايت ياد كن و ما را به خاطر داشته باش!].
مقدّمه دوّم :  گاهی سؤال می شود: صاحبان شفاعت از این جهان رخت بسته اند، و نداى شما را نمى شنوند و درخواست شفاعت از فردى چه سودى دارد؟ باید به شخصی متوسّل شد و از او طلب شفاعت نمود که زنده باشد و بتواند ندای سؤال کننده و درخواست شونده را پاسخ بدهد!!
بر خلاف تصوّر پرسشگر می گوییم:
اوّلاً : شفيعان واقعى زنده اند، از اين رو مسلمانان در نمازهاى فريضه هر روز پيامبراکرم | را خطاب مى كنند و به او سلام مى دهند: «السلام عليكَ أيّها النبىّ ورحمةُ الله وبركاتُه».
ثانیاً : از اين گذشته، در جايى كه شهيدان راه خدا به حكم آيات قرآن‏ زنده و شنوا هستند: {وَلاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ} ([54]) [هرگز خیال نکنید آنانی که در راه خدا کشته شدهاند مردهاند، بلکه آنها زندهاند و در نزد پروردگارشان روزی داده میشوند] ، حال باید دانست که: قطعاً پيامبرِ شهيدان و امامانِ شهداء، نيز زنده و شنوا هستند.
پیامبراکرم | که اشرف همة انسان ها و حتّی انبیاء ^ است و به گفته خویش: «أوّل ما خلق الله نوري» ([55]) [اوّل چیزی که خداوند خلق کرد، نورِ من رسولالله بود] و «كنتُ نَبيّاً وآدم بين الماء وَالطّين ـ بين الروح والجسد ـ » ([56]) [من پیامبر خدا و نبیّ مرسل بود، در حالی که آدم أبوالبشر بین آب و گل ـ یا روح و جسد ـ بود] است، چگونه حیّ نباشد و صدای ما را نشنود؟!
ما معتقدیم: رسول مکرّم | وأئمّه معصومین ^ هم صدای ما را می شنود، و هم ما را می بیند و هم توان برآورده کردن حوائج ما را دارند. در زیارت نامه مولانا أمیرالمؤمنین × چنین عرض می کنیم:
«السلام عليك يا أميرالمؤمنين، أنا عبدك وابن عبدك وابن أمتك، جئتك زائراً لائذاً بِحَرمك ، مُتوسّلاً إلى الله بِكَ في مغفرة ذنوبي كلّها مُتضرّعاً إلى الله تعالى وإليك لمنزلتك عند الله عارفاً عالماً أنّك تَسمع كلامي وتَردّ سلامي ، لقوله تعالى: {وَلاٰ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ}.
فيا مولاي! إنّي لَو وَجدت إلى الله تعالى شَفيعاً أقرب مِنك لقصدت إليه، فما خاب راجيكم ولا ضلّ داعيكم أنتم الحُجّة والمَحجّة إلى الله ، فكن لي إلى الله شفيعاً ، فمالي وسيلة أوفى من قصدي إليك وتوسّلي بك إلى الله ، فأنت كَلمة الله وَكَلمة رَسوله | وَأنت خازن وَحيه وَعيبة عِلمه وَمَوضع سِرّه وَالناصح لِعبيد الله وَالتالي لِرسوله وَالمُواسي له بَنفسه ، وَالناطق بِحُجّته...» ([57]).
در این فراز از زیارت حضرت هم «توسّل» به جانب أهل البیت ^ اشاره شده است، هم آنان را «شفیعان» روز حساب خوانده، هم درخواست شفاعت کرده و هم عرض حاجت به ساحت مقدّسشان نموده است که همة این مقامات، زیباترین نوع ابراز ارادت و محبّت را به جانب محبّ بیان می کند.
مقدّمه سوّم : رسول مکرّم | در حقّ کسی شفاعت می کنند که دو شرط حاصل باشد:
1 ـ اینکه ارتباط ایمانش با خداوند قطع نشود و ایمانش بخداوند ایمان توحیدی باشد و به اصطلاح شخص «موحّد» باشد: ﴿إِنَّ اللهَ لاٰ يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ} ([58]) خداوند از مشرک نمی گذرد..
2 ـ ارتباط روحی و روانی با شفیع داشته باشد، امّا اگر هیچ هم گونی بین او و پیامبر نباشد، شایستگی شفاعت را ندارد.
این دو مطلب از روایت أبی هریره از رسول خدا | بدست می آید که علاّمه أمینی هم در کتاب شریف «الغدیر» ذکر کرده اند: «شفاعتي لمن شهد أن لا إله إلاّ الله مُخلصاً، وأنّ مُحمّداً رسول الله، يَصدق لسانه قلبه وقلبه لسانه» ([59]) [شفاعت من (در روز قیامت) برای کسی است که با اخلاص شهادت دهد به اینکه خدایی جز خدای یگانه نیست، و اینکه محمّد رسول خداست، زبانش قلبش را تصدیق کند و قلبش زبانش را راستگو بداند].
پس: شفاعت آن است که فیض الهی از طریقِ شفیع به افراد برسد و این یک نوع احترام است نسبت به شفیع اوّلاً و سنّت الهی است ثانیاً..
مقدّمه چهارم : شفاعت انبیاء و اولیاء در حدّ «إذن الهی» است، این گونه نیست که در حقّ هرکسی که بخواهند شفاعت کنند.. یک محدودة خاصّی دارد که تحت آن ضابطه افراد را شفاعت می کنند.. قرآن کریم هم بدین موضوع اشاره دارد:
1)     {مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّ بِإِذْنِهِ} ([60]).
2)     {مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلاّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ} ([61]).
3)     {لاٰ يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَنِ عَهْداً} ([62]).
4)     {يَوْمَئِذٍ لاٰ تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلاّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلاً} ([63]).
همچنین باید دانست که: شفاعت سبب حفظ از گناه می شود؛ چون باید دو رابطه با خداوند (رابطة با توحید) و رابطه با رسول خدا | (رابطة با نبوّت) حفظ شود، لذا سعی می کنیم با ترک گناه و نزدیک شدن به این ذوات مقدّسه این رابطه را حفظ کنیم ([64]).
حال در مقام پاسخگویی به این شبهة ابن تیمیّه می گوییم:
اوّلاً : شما در صفحة قبل گفتید: در روز قیامت رسول خدا | از پروردگار جهانیان درخواست طلب شفاعت برای عمویش أبوطالب می کند، و او را به «ضحضاح» ـ جایگاهی در آتش ـ ، می آورند، و اگر رسول خدا | نبود، او را در «درک أسفل از آتش» قرار می دادند: «كما في صَحيح مُسلم عن العبّاس بن عبدالمطلّب أنّه قال: قلت: يارسول الله! فهل نفعتَ أباطالب بشيء ، فإنّه كان يحوطك ويغضب لك؟ قال: «نعم ، هو في ضحضاح من نار، ولولا أنا لكان في الدرك الأسفل من النّار»، امّا حال می گویید: «وقد كان | أراد أنْ يَستغفرَ لأبيطالب اقتداء بإبراهيم ، وأراد بعض المسلمين أن يَستغفر لبعض أقاربه فأنزل الله تعالى : {ماٰ كاٰن للنّبِيّ والذينَ آمَنُوا أنْ يَسْتَغْفِرُوا للمُشْرِكِينَ وَلَوْ كانُوا أولى قُرْبى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيّنَ أنّهم لَهُمْ أصْحَابُ الجحيم}».
این تناقض گویی برای چیست؟! چرا یک بام و دو هوا سخن می گویید؟ در یک جا برای اثبات کفر و جایگاه آتش حضرت ابوطالب ـ به زعم خویش ـ روایتی را از «صحیح مسلم» می آورید که: ابوطالب در آتش است و شفاعت رسول خدا | شامل او می شود و تخفیف می گیرد، و از طرفی دیگر آیه را می آورید و می گوید: خداوند فرموده برای مشرکین طلب استغفار نکنید!!
این که ابن تیمیّه مقیّد به تناقض گویی نباشد بعید نیست، چون برای اثبات مطالب خویش به هر راهی ـ ولو تناقض گویی ـ متمسّک می شود، و به قول معروف علاّمه أمینی در کتاب شریف «الغدیر»: «نعم، الغَريق يَتَشبّث بِكلّ حَشيش»([65]) [انسانی که در حال غرق شدن است به هر دستاویزی چنگ میزند].. دقیقاً این سخن دربارة ابن تیمیّه سزاوار است که او برای رسیدن به خواسته هایش به هر راهی می آویزد..
ثانیاً : همان گونه که ما ثابت کردیم مقام حضرت ابوطالب × بسیار عظیم است که حتّی مقام شفاعت هم به او داده شده است و از هر گونه رجس و پلیدی به دور است: علاّمه مجلسی & در کتاب شریف «بحارالأنوار» روایت از امام صادق × نقل می کند که: «أنّ أميرالمؤمنين × كان ذات يَوم جالساً في الرحبة والناس حَوله مجتمعون، فقام إليه رجل فقال: يا أميرالمؤمنين! أنت بالمكان الّذي أنزلك الله به وأبوك مُعذّب في النار؟!
فقال له عليّ × : «مَه! ([66]) فَضّ الله فاك! والّذي بَعث محمّداً بالحَقّ نبيّاً لَو شَفع أبيّ في كلّ مُذنب عَلى وَجه الأرض لَشفّعه الله فيهم، أبيّ مُعذّب في النار وابنه قسيم الجنة والنار؟!
والّذي بَعث مُحمّداً بالحقّ نَبيّاً، إنّ نور أبيّ يَوم القيامة يَطفئ أنوار الخَلائق إلاّ خَمسة أنوار: نُور مُحمّد | ونُوري ونُور الحَسن والحُسين ونُور تِسعة مِن وُلد الحسين، فإنّ نُوره من نُورنا الّذي خلقه الله تعالى قبل أن يخلق آدم بألفي عامّ» ([67]) [روزی مولا أمیرالمؤمنین × در رحبه (کوفه) نشسته بود و مردم پیرامون حضرت جمع شده بودند، شخصی به حضرت عرض کرد: یا أمیرالمؤمنین! شما در این مکان نشسته باشید و پدرتان در آتش معذّب باشد؟!
حضرت او را پرخاش کردند و فرمودند: ساکت باشد! خداوند دهانت را بشکند.. قسم به آن خدایی که محمّد |را به نبوّت برانگیخت، اگر پدرم دربارة همة گنهکاران روی کره زمین شفاعت کند، خداوند این شفاعت را میپذیرد. آیا درست است که پدرم در آتش باشد، و پسرش قسمت کنندة بهشت و دوزخ باشد؟!
قسم به آن خدایی که محمّد |را به حقّ به نبوت برانگیخت، نور پدرم در روز قیامت همة نورهای دیگر را تحت تأثیر قرار میدهد مگر پنج نور را: نور محمّد |و نور من و نور حسن و حسین ^ و نور نه فرزند از حسین ^ ، زیرا نور پدرم از نور ماست که خداوند متعال دو هزار سال قبل از خلقت حضرت آدم آن را خلق کرده است].
حال چنین شخصی که هم در برترین مقام هاست و هم دارای مقام شفاعت است می تواند در آتش باشد؟! این همان حِقد و کینه ای است که شخص ابن تیمیّه با أهل بیت ^ رسول خدا | دارد..
این همان نصب و عداوت و کینه ای است که ابن تیمیّه با شخص أمیرالمؤمنین علی × دارد، اینان چون نتوانستند کینه خویش را با رسول گرامی | ابراز کنند، به سراغ علیّ بن أبی طالب × آمدند تا بغض های نهان خود را با حضرت و پدرش آشکار کنند، همو  که رسول اکرم | درباره اش می فرماید:
*  «يا عليّ! حَربك حَربي، وَسِلمك سِلمي، وحَربي حَرب الله، ومَن سالمك فقد سالمني، ومَن سالمني فقد سالم الله عزّوجلّ» ([68]) .
*  «يا عليّ! حَربك حَربي وحَربي حَرب الله، مَن سالمَك فقد سالَمَني وَمَن سالمني فقد سالم الله» ([69])
*  عن شقيق عن عبدالله قال رأيت النبيّ |أخذ بيد عليّ × وهو يقول: «الله وَلييّ وأنا وَليّك وَمُعادٌ مَن عاداك ومُسالم مَن سالمك ([70]).
*  وقال |: «عليّ مِنّي بمنزلة رأسي من جسدي» ([71]).
*  وقال |: «مَن أحبّ أن يَحيى حياتي، ويَموت مَوتي، وَيَتمسّك بالقضيب الياقوت الّذي خلقه الله فليَتمسّك بعليّ ابن أبيطالب بعدي» ([72]).
*  وقال |: «إنّما عليّ مِنّي بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبيّ بعدي» ([73]).
حال کار این ناصبی و معاند مولا أمیرالمؤمنین × طبق روایات فریقین چیست؟! آیا نباید او را طرد کرد و نه تنها به او و کتاب هایش نگاه نکرد، بلکه باید با دیدة عناد و دشمنی و فردی که مورد غضب رسول خدا | واقع شده نگریست؟!
ثالثاً : بیان علاّمه أمینی در اینجا زیباست
پس،
اوّلاً : مسأله شفاعت موضوعی است قرآنی و روایی که هیچ جای انکاری برای آن نیست و حتّی خود ابن تیمیّه هم بدان اذعان دارد.
ثانیاً : دربارة حضرت أبوطالب × باید گفت: ایشان هیچ گاه کافر از دنیا نرفته و آیاتی که ابن تیمیه درباره کُفّار آورده اند دربارة ایشان جاری نمی شود، همچنین در نزد خداوند مقام شفاعت به ایشان داده شده است.
ثالثاً :  دشمنی و عناد ابن تیمیة با حضرت علی × روشن می شود که چگونه برای تنقیص حضرت ـ‌ به زعم خویش ـ دشمنی را با پدر حضرت آغاز کرده و روایاتی جعلی دربارة در آتش بودن حضرتش بکار می گیرد.  
 
 
شبهه 3 ـ ابن تیمیّه در این قسمت به صراحت به زیارت قبور اشاره دارد، ولی با خباثت تمام حضرت آمنه بنت وهب مادر رسول خدا | را جزء مشرکین دانسته که حضرت حقّ استغفار برای او را ندارد.
«فهذا لما مات مشركًا لم ينفعه استغفار إبراهيم مع عظم جاهه وقدره، وقد قال تعالى للمؤمنين : {قد كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في إبْراهيمَ وَالذينَ مَعَهُ إذْ قالُوا لقَوْمهمْ إنّا بُرءَآؤُاْ منْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُون الله كَفْرنا بِكُمْ وبَدا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ العَداوَةُ والبَغْضاءُ أبَدًا حَتَّى تُؤمنُوا بالله وَحْدَهُ إلاّ قَوْلَ إبراهيمَ لأبيه لأسْتَغْفرَنَّ لَكَ وما أمْلكُ لكَ مِنَ اللهِ مِنْ شَيءٍ رَبّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلنا وإليْكَ أَنَبْنا وإليْكَ المَصيرُ* رَبّنا لا تجْعَلْنا فِتْنَةً للّذينَ كَفَرُا واغْفرْ لَنا رَبّنا إنّك أنْتَ الْعَزيزُ الحكِيمُ}  ([74])  فقد أمر الله تعالى المؤمنين بأن يتأسّوا بإبراهيم ومن اتّبعه، إلاّ في قول إبراهيم لأبيه: {لأسْتَغْفرَنَّ لَكَ} فإنّ الله لا يغفر أن يشرك به.
وكذلك سيّد الشفعاء محمّد | ، ففي صحيح مسلم ([75]) عن أبي هريرة أن النبيّ |  قال: «استأذنت ربّي أن أستغفر لأُمّي فلم يأذن لي ، واستأذنته أن أزور قبرها فأذن لي».
وفي رواية ([76])  أنّ النبيّ | زار قبر أُمّه فَبَكى وأبكى من حوله ثمّ قال: «استأذنت ربّي أن أستغفر لأُمّي فَلَم يأذن لي، واستأذنته في أن أزور قبرها فأذن لي، فزوروا القبور فإنّها تذكر الموت».
[خدای تعالی مؤمنین را امر کرده است که به حضرت ابراهیم تأسّی کنند، مگر در قول و سخن ابراهیم به پدرش که گفت: برای تو استغفار میکنم، زیرا خداوند مشرک را نمی آمرزد.
همچنین دربارة دربارة آقای شفعیان محمّد  | ، سخن همین است، در صحیح مسلم از ابوهریره است که رسول خدا فرمود: از پروردگار اذن گرفتم که برای مادرم استغفار کنم، خداوند اجازه نداد، سپس اذن گرفتم که قبرش را زیارت کنم، اجازه داد.
در روایتی از رسول خدا دارد که: رسولخدا قبر مادرش را زیارت کرد و اطرافیان نیز گریه کردند، سپس فرمود: از پروردگار اذن گرفتم که برای مادرم طلب استغفار کنم، اجازه صادر نشد، ولی اذن گرفتم که او را زیارت کنم، اجازه آمد، پس قبرها را زیارت کنید که آخرت را به یاد شما میاندازد].
پاسخ : در پاسخ می گوییم:
اوّلاً : همان گونه که زینی دحلان در «أسنی المَطالب» ، أحمد در «مسند» ، ترمذی در «سنن» ([77]) و دیگران نقل کرده اند: شأن نزول آیه چنین است که: علی × شنید مردی برای پدر و مادر مشرکش استغفار می کند، حضرت به آن دو فرمود: برای آنان استغفار می کنی در حالی که آنان مشرکند؟! او در پاسخ گفت: آیا حضرت ابراهیم (برای پدرش استغفار نکرد؟!)
حضرت این واقعه را به رسول خدا | گزارش دادند، سپس این آیه نازل شد: ﴿مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آَمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ * وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لاَبِيهِ إِلاّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ للهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لاَوَّاهٌ حَلِيمٌ}([78]) [نبايد پيامبر و كسانى كه ايمان آورده‌اند براى مشركان هر چند از خويشاوندان باشند ـ پس از آنكه دانستند كه به جهنّم میروند ـ طلب آمرزش كنند * آمرزش خواستن ابراهيم براى پدرش، نبود مگر به خاطر وعده‌اى كه به او داده بود. و چون براى او آشكار شد كه پدرش دشمن خداست، از او بيزارى جست؛ زيرا ابراهيم بسيار خدا ترس و بردبار بود].
پس: از این شأن نزول روشن می شود که: آیه شریفه (4 و 5) مُمتحنه در زمانی بود که ابراهیم از دشمنی باطنی پدرش خبر نداشت، امّا وقتی که برایش روشن شد که کفر پدر درونی است، از پدر (که در واقع عمویش بود) بیزاری جست؛ لذا این آیه ربطی به ایمان و شرک حضرت ابوطالب × ندارد تا ابن تیمیّه بخواه آن را برای خویش شاهد بگیرد.
همان گونه که «القرآن یُفسّر بعضه بعضاً» ([79])، نباید به برخی آیات استناد کرد و از برخی دیگر از آیات دور بود، ابن تیمیه آیه (4 و 5) سوره مُمتحنه را گرفته و از آیات (113 و 114) سوره توبه دور مانده و احتمال شدید خود را به تجاهل زده است.
او که در کتابش «التَوسّل» دم از آیات قرآن می زند، مگر می شود آیه (113 و 114) را ندیده باشد؟! او با اغراض شخصی برخی آیات را آورده و از مصادیق یُؤمن بِبعض ونَکفر بِبعض است، «فيجب الإيمان بكلّ ما جاء به ولا يصحّ التبعيض بأن يُؤمن ببعض ويُكفر ببعض» ([80])..
ثانیاً : همان گونه که خود ابن تیمیّه قبول کرده، زیارت قبور انبیاء، اولیاء عملی مشروع است که می توان به قصد زیارت آنان به این مشاهد رفت، حال سؤال این است: چرا وهابیّون اجازة زیارت قبور أئمّه معصومین ^ در بقیع را نمی دهند؟!
چرا به افرادی که به زیارت قبرهای مسلمین می روند لقب «مشرک» می دهند؟! آيا همه مسلمین غیر از خودشان مشرک و کافرند و مهدور الدم و باید کشته شوند؟ آیا فقط عمل آن ها مطابق قرآن و سنّت است و عمل بقیّه مسلمین منافی قرآن کریم و سنّت قطعی رسول خدا | است؟!
چرا به زائرین قبور بزرگان و أئمّه مسلمین لقب «قبریوّن» می دهند؟! مگر جز این است که اگر ما به زیارت قبور بزرگانمان می رویم بخاطر روایات و آیاتی است که حتّی خود ابن تیمیه، تئوریسین شما هم آن را نقل و قبول کرده است؟
بنای بر قبور:
وهابیون آنقدر با بنای بر قبور مخالفتند که آن را نوعی «شرک» و «بدعت» دانسته که باید با آن مبارزه کرد. اعضای استفتای دائمی وهابیون می نویسند:
«بنای بر قبور بدعت و منکر است که در آن غلوّ در تعظیم صاحب قبر و راهی به سوی شرک است، لذا بر ولیّ امر مسلمین یا نائب اوست که امر به تخریب بناهایی که روی قبر ساخته شده، و آن ها را با زمین یکسان سازد، تا با این بدعت عملاً مقابله شده و راه شرک بسته شود» ([81]).
ناصرالدین البانی در پیشنهادش به آل سعود برای تخریب گنبد سبز رسول خدا | می گوید:
«از جمله اموری که جای تأسّف دارد این که: مدّت زیادی است که بر روی ساختمان قبر پیامبر گنبد سبز ساخته شده است.. به اعتقاد من اگر دولت سعودی می خواهد تداعی توحید داشته باشد، باید مسجد نبوی را به حالت سابقش برگرداند»!! ([82])
علمای وهّابی مدینه منوّره در استفتای آل سعود دربارة بناهای بقیع نوشتند:
«بنای بر قبور اجماعاً ممنوع است؛ به جهت صحّت روایاتی که در منع از آن وارد شده است»!! ([83])
حال سؤال این است:
آیا واقعاً بنای بر قبور شرک است؟!
آیا زیارت قبور منجر به شرک می شود؟!
آیا بنای بر قبور غلوّ در تعظیم صاحب قبر و راهی به سوی شرک است؟!
آیا اگر کسی داعی توحید دارد باید با بنای بر قبور مبارزه کند و آن را به حالت سابق برگرداند؟!
آیا روایات وارده بر منع از بنای بر قبور دلالت دارد؟!
پاسخ همة این سؤالات منفی است، یعنی نه بنای بر قبور شرک است و نه منجر به شرک می شود و نه در بنای بر قبور غلوّ در تعظیم صاحب قبر است و نه اگر کسی داعی توحید دارد، باید بنای بر قبور را تحریم کند و نه روایات وارده دالّ بر منع بنای بر قبور است.
اگر کسی بخواهد مُشرک باشد باید یا «شرک در ذات» داشته باشد یا «شرک در صفات» یا «شرک در ربوبیّت» یا «شرک در عبادت».. حال این نوع شرک از کدام قسم است؟ مسلّماً از هیچ کدام از این ها نیست، ما نه پیامبر اکرم| را خالق می دانیم، نه مربّی می دانیم، نه مدبّر می دانیم و نه او را می پرستیم، بلکه او را یک انسان والا می دانیم که فقط دعای او مستجاب است، این جایش شرک است؟!
همچنین بنای بر قبور و زیارت آن بدعت هم نیست. بدعت در لغت به معنای چیز نو و تازه است، هر چیزی که بی سابقه باشد، عرب به آن «بدیع» می گوید.
بدعت در شریعت سه شرط دارد:
1) تصّرف در شریعت به اینکه در قانون خداوند دست ببریم و آن را کم و زیاد کنیم.
2) ریشه ای در شریعت نداشته باشد. تنها تصرّف در دین بدعت نیست، بلکه عمل نویی که انجام داده در شریعت دلیل خاصّی یا عامّی نداشته باشد..
3) در میان مردم اشاعه دهیم.. اگر بنویسم و چاپ کنم و در بین مردم پخش کنیم بدعت است.
پس بدعت چیزی است که ریشه در قرآن و احادیث اسلامی نداشته باشد، در حالی که بناسازی و احترام به قبور أئمّه و أنبیاء ^ ریشه در قرآن کریم دارد.
ابن حجر عَسقلانی در «فَتح الباری» در تعریف بدعت می گوید:
«ما اُحدث وليس له أصل في الشرع ويُسمّى في عرف الشرع بدعة وما كان له أصل يدلّ عليه الشرع فليس ببدعة» ([84])  [بدعت آن چیزی است که حادث و ایجاد شود که قبلاً در شرع نبوده است، به این کار در شرع بدعت گفته میشود، و آنچه که در شرع اصلی داشه باشد، به آن بدعت نمیگویند و آن چیز بدعت نیست].
حال سؤال این است: آیا زیارت قبور و رفتن به این مشاهد مشرّفه و بنای قبور بر آن، عمل بدعی است که قبلاً انجام نمی دادند؟! آیا در قرآن کریم زیارت قبور و ساختن آثار بر آن و تکریم رسول خدا | نمی دهد؟!
 
دلیل بدعت نبودن زیار قبور:
در آیة رفع بیت: {فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالاٰصَالِ} ([85]) [در خانه‌هايى كه خدا رخصت داده كه (قدر و منزلت) آنها رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود. در آن (خانه)ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش میكنند].
خداوند دستور به ترفیع بیوت می دهد، البتّه مراد از ترفیع، «ترفیع معنوی» است نه ایجاد خانه.. احترام این ها را حفظ کرد.. و یکی از احترام های آن این است که از ویرانی حفظ کنیم و به آلودگی اجازه ورود را ندهیم.
در آیة محبّت هم خداوند می فرماید: {قُلْ إِنْ كَانَ آَبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَاللهُ لاٰ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ} ([86]) [بگو : «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‌ايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و سراهايى را كه خوش میداريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوستداشتنیتر است، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را (به اجرا در) آورد». و خداوند گروه فاسقان را راهنمايى نمیكند].
مؤمن کسی است که خداوند و رسول و جهاد در راه خدا را بیش از همه چیز حتّی زن و بچه را دوست دارد.
حال اگر بخواهیم طبق آیه به خاندان پیامبر اکرم | مهر بورزیم، چه باید بکنیم؟! دو راه را باید بپیماییم:
1 ـ «اتّباع» : به سخنان آنان گوش کنیم و عمل کنیم. عمل به سخنان محبوب نشانة حبّ است.. نمی شود بگوییم رسول خدا | و آلش ^ را دوست دارم، امّا هرگز به گفتار آن ها عمل نکند، این دروغ است.
2 ـ «تکریم و تعظیم» آن هاست.. مرقدشان را حفظ کنیم، به فرزندان او محبّت کنیم، آرامگاهش را تمییز نگه داریم..
خراب کردن قبر نبیّ اکرم | عداوت با حضرت است نه محبّت، آلوده کردن آنجا عدوات با حضرت است، مُولد النبیّ | برای خود، قبّه و بارگاهی داشت، مسلمانان 14 قرن این قبّه را حفظ کرده اند، چرا؟ به عنوان محبّت به رسول خدا |.. حال این شرک است؟! اگر ما در آنجا یک نوع الوهیت و ربوبیّت قائل شدیم شرک است..
آیا بدعت است؟ بدعت چیزی است که در قرآن و حدیث دارای اصل نباشد. متأسفانه مُولد النبّی | با توطئه وهابیّت ویران شد و بصورت بسیار بد درآمده که زبان نمی تواند آن را بگوید.
این را هم باید دانست که: بدعت و شرک در اختیار من و شما نیست که یکی را به دل خواه شرک و یکی را توحید بدانیم، عملی را بدعت و عملی را سنّت بدانیم.. هر دو برای خود ضابطه دارد.
تبرّک به رسول خدا | یکی از ضروریات فقه ماست، حالا تبرّک کنار، خراب کردن و ویران کردن و جایگاه حیوانات قرار دادن اهانت به پیامبراکرم | نیست؟! این چه توهینی است که جایگاه رسول خدا| مورد اهانت قرار بگیرد..
در سورة کهف، آیة 21  خداوند می فرماید: {وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لاٰ رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنْيَاناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً} [و بدينگونه (مردم آن ديار را) بر حالشان آگاه ساختيم تا بدانند كه وعدهء خدا راست است و (در فرا رسيدن) قيامت هيچ شكّى نيست، هنگامى كه ميان خود در كارشان با يكديگر نزاع میكردند، پس (عدّه‌اى) گفتند: « بر روى آنها ساختمانى بنا كنيد، پروردگارشان به (حال) آنان داناتر است». (سرانجام) كسانى كه بر كارشان غلبه يافتند گفتند: «حتماً بر ايشان معبدى بنا خواهيم كرد»].
در برداشت از این آیه می شود:
1 ـ امکان ساختن بنا بر قبور مورد اتّفاق مشرکین و موحّدین است.
2 ـ تبرک جستن از ارواح و نماز خواندن و سجده کردن در کنار قبور.
{غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ} یعنی فهمیدن اصحاب کهف انسان های موحدی بودند که از دست بت پرستی فرار کرده اند.. ([87])
 
 
شبهه 4 ـ ابن تیمیه در این فراز، شفاعت را قبول می کند و منکران شفاعت را اهل بدعت می داند، امّا بحث شفاعت حضرت را در زمان پس از حیات رسول خدا | قبول نمی کند:
«وأمّا شفاعته ودعاؤه للمؤمنين فهي نافعةٌ في الدنيا والدين باتفاق المسلمين، وكذلك شفاعته للمؤمنين يوم القيامة في زيادة الثواب ورفع الدرجات متفق عليها بين المسلمين. وقد قيل إن بعض أهل البدعة ينكرها.
وأمّا شفاعته لأهل الذنوب من أمته فمتفق عليها بين الصحابة والتابعين بإحسان وسائر أئمة المسلمين الأربعة وغيرهم.
... وأمّا الصحابة والتابعون لهم بإحسان وسائر الأئمة كالأربعة وغيرهم فيقرّون بما تواترت به الأحاديث الصحيحة عن النبيّ ـ صلّى الله عليه وسلّم ـ أنّ الله يَخرج من النار قومًا بعد أن يُعذّبهم الله ما شاء أن يُعذّبهم، يخرجهم بشفاعة محمّد ـ صلّى الله عليه وسلّم ـ ويخرج آخرين بشفاعة غيره، ويخرج قومًا بلا شفاعة».
[و امّا شفاعت و دعای رسولخدا برای مؤمنان در دین و دنیای آنان نافع است به اتّفاق مسلمین، همچنین شفاعت حضرت برای مؤمنان در روز قیامت هم نافع است و باعث زیاد شدن ثواب آنان و بالا رفتن درجه مؤمنان میشود. این مطلب (نفع شفاعت حضرت در روز قیامت) هم بین مسلمین اجماعی است. البتّه گفته شد: بعضی از اهل بدعت آن را منکرند.
البتّه شفاعت حضرت برای گنهکاران از اُمّت را همه قبول دارند و متّفق علیه صحابه و تابعین و سایر أئمّه مسلمین از امامان چهارگانه و غیر آنها (أئمّه أربعه) است.
... و امّا صحابه و تابعان و سایر امامان، مانند أئمّه اربعه و غیر ایشان اقرار دارند که احادیث صحیحهی به صورت متواتر از پیامبر اکرم | رسیده است که: خداوند قوم و گروهی را از آتش جهنّم بعد از این که عذاب شدند خارج میکند، و سبب خروجشان از آتش شفاعت رسول خدا | است، البتّه گروه های دیگر به شفاعت غیر از رسول خدا از آتش خارج میشوند، و گروهی هم بدون شفاعت از آتش بیرون میآیند].
پاسخ : ابن تیمیّة در اینجا بحث «شفاعت» را قبول کرد و آن را اجماعی دانست، ولی آن را منحصر کرد به دو دوران: «دوران حیات رسولخدا|» و «روز قیامت».
 البتّة این دو مسأله جدای از هم است: «مسأله شفاعت» و «مسألة طلب شفاعت». ابن تیمیّه و محمّد بن عبدالوهاب مسأله اوّل که شفاعت باشد را پذیرفته است، امّا مسأله دوّم که «طلب شفاعت» باشد را نمی پذیرند.
علمای وهابی همگی می گویند: «شفاعت حقّ است و قرآن بر آن ناطق است ـ همانگونه که در اینجا ابنتیمیّه بیان کرد ـ» ، اختلافی که ما با اینان داریم در طلب شفاعت است..
امّا در پاسخ این که: «نمیشود در زمان پس ازحیات رسولخدا | از شفاعت حضرت بهره برد»، می گوییم: روایات زیادی در نزد فریقین وجود دارد که نشان از بهره مندی از شفاعت در دنیا و آخرت دارد، و اگر ثابت کردیم که شفاعت در دنیا شرک نیست و امکان آن وجود دارد، در پس از حیات هم شرک نیست و برای اثبات شرک بودن آن مدّعی باید أدلّه خویش را بیاورد.
امام بخاری ـ از بزرگان اهل سنّـت که کتابش «صحیح بخاری» به نظر آنان بعد از قرآن کریم از أصحّ کتب است ـ ، بابی را به عنوان «باب إذا استشفعوا إلى الإمام ليستسقي لهم لم يُردهم» ([88]) [باب: اگر طلب دعا و شفاعت از امام شود تا برای آنان طلب باران کند، نباید آنان را رد کند] گشوده است. این فتح باب توسّط بخاری نشان از امکان شفاعت در زمان حیات دارد، و اگر بشود در زمان حیات از شخص حیّ (پیامبر یا امام معصوم یا شخص دیگری) طلب شفاعت کرد، در زمان پس از مرگ وی نیز این امکان وجود دارد و می شود از آنان طلب شفاعت کرد، مثلاً این گونه گفت: «یا محمّد! اشفع لنا عند الله» ، یا «أللّهمّ شَفّع محمّداً فیّ أو فی حقّی».
ان
[1] ـ برخى از شخصیّت‏هاى بزرگ اهل سنّت و معاصر ابن تیمیّه، مطالب وى را به نقد كشیده و برخى دیگر كتاب‏هایى مستقلّ در بطلان نظریّات او تألیف كردند، مانند:
ــ «تقى الدین سُبكى» ، متوفّاى 756، دو كتاب به نام‏هاى: «الدرّة المضیّة فى الردّ على ابنتیمیّة» و «شفاء السِقام فى زیارة خیر الأنام» در نقد افكار وى نوشته است. بر كتاب «شفاء السقام» ملاّ على قارى، فقیه مشهور حنفى مقیم مكّه ‏متوفّاى 1014، شرح محقّقانه‏اى نوشته كه «شرح شفاء السقام» نام گرفته است.
ــ «محمّد بن أبىبكر أخنایى» ، متوفّاى 763 كتابى به نام: «المقالة المرضیّة فى الردّ على ابنتیمیة» را نوشت و با احادیث معتبر و ادلّه محكم، نظریّه ابن تیمیّه را ردّ كرد و ابن تیمیّه وقتى آن كتاب را دید پاسخى به نام «ردّ أخنائى» بر او نوشت.
ــ «على بن محمّد سَمْهُودى شافعى مصرى» ، متوفّاى 911، شیخ الاسلام مدینه، كتاب گران سنگى به نام: «وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى» نوشت و درباره «زیارت»، «شفاعت»، «توسّل و استغاثه به حضرت رسول اكرم |» بحث مفصّل و محقّقانه‏اى كرد.
افزون بركتاب‏هاى یادشده، كتب‏ دیگرى را هم عالمان اهل سنّت در نقد افكار ابن تیمیّه نوشته‏اند كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:
ــ «خیر الحجّة فى الردّ على ابن تیمیه فى العقاید» ، تألیف: احمد بن حسین بن جبریل شهاب الدین شافعى.
ــ «الدرة المضیئة فى الرد على ابنتیمیة» ، تألیف محمّد بن على شافعى دمشقى كمال الدین معروف به ابن زملكانى؛ متوفّاى 727.
ــ «دفع شبه من شبّه و تمرّد» ، نوشته تقى الدین ابوبكر حصنى دمشقى، متوفّاى 829 هـ . این كتاب از مكتبة الازهریة للتراث به صورت افست چاپ شده است، و در سال 1418 با تحقیقات و فهارس به نام «دفع الشبه عن الرسول |» چاپ شده است.
ــ «الردّ على ابنتیمیّة» ، تألیف عیسى بن مسعود منكاتى.
ــ «الردّ على ابنتیمیّه فى الاعتقادات» ، تألیف محمّد حمید الدین حنفى دمشقى فرغانى.
ــ «ردّ على الشیخ ابن تیمیّة» ، تألیف شیخ نجم‏الدین بن أبى الدر البغدادى.
ــ «رسالة فى الردّ على ابن تیمیّه فى التجسیم و الاستواء والجهة» ، تألیف شیخ شهاب الدین احمد بن یحیى كلابى حلبى، متوفّاى 733، معاصر ابن تیمیّه.
ــ «رسالة فى الردّ على ابنتیمیه فى مسألة حوادث لا أوّل لها» ، تألیف شیخ بهاءالدین عبدالوهّاب بن عبدالرحمن اخمینى شافعى، معروف به مصرى م 763.
ــ «رسالة فى مسئلة الزیارة فى الردّ على ابن تیمیة» ، تألیف محمّد بن على مازنى.
ــ «سیف الصقیل فى ردّ ابن تیمیّة و ابن قیّم» ، تألیف تقى‏الدین السبكى، م 756، این كتاب هم در مصر چاپ شده است.
ــ «شرح كلمات الصوفیة أو الردّ على ابنتیمیّة»،تألیف محمود الغراب. موضوع آن ردّ گفته‏هاى ابن تیمیّه درباره ابن عربى وصوفیّه است.
ــ «فتاوى الحدیثیّة» تألیف احمدشهاب الدین بن حجرهیثمى مكّى، م 974، بصورت افست از استانبول تاریخ 1414 هـ چاپ شده است. در ردّ این كتاب، ابن آلوسى نعمان بن محمود آلوسى بغدادى، متوفّاى 1317 هـ . كتابى به نام «جلاء العینین فى محاكمة الأحمدین» نوشته است.
ــ «المقالات السنیّة فى كشف ضلالات ابن تیمیّه» ، تألیف شیخ عبدالله بن محمّد بن یوسف هروى معروف به حبشى مفتى هرو (یكى از مناطق صومال آفریقا) متوفّاى 1328. این كتاب در دار المشاریع بیروت چهارمین بار در سال 1419 ه. / 1998 م چاپ شده است.
ــ «نجم المهترین برجم المعتدین فى رد ابن تیمیّه» ، تألیف: فخربن معلم قرشى.
[2] ـ مقالة: «وهابیّت، مبانی فکری و کارنامة عملی» ،  حضرت آیة الله سبحانی : 17 ـ 30 .
[3] ـ سورة مبارکة مائده ، آیة 35 .
[4] ـ «قاعدة جليلة في التوسّل والوسيلة» ، تأليف ابن تيميّة : 5 .
[5] ـ «الدروس الشرعیّة فی فقة الإمامیّة» ، شهید اوّل 3 : 10 .
[6] ـ «صحیح بخاری» 5 : 138 .
[7] ـ سورة مبارکة نجم، آیة 3 و 4 . [8] ـ «صحاح اللغة» ، جوهری 5 ، مادّه «وسل».
[9] ـ‌ «النهایة فی غریب الحدیث» ، ابن اثیر 5 : 185 . [10] ـ «تفسیر روح المعانی» ، آلوسی 6 : 126 ـ 128 .
[11] ـ «مجموع فتاوی» ، ابن تیمیّه 13 : 381 .
[12] ـ «هدایة الاُمّة إلی أحکام الأئمّة» ، شیخ حرّ عاملی 8 : 368 .
[13] ـ ‌سورة مبارکة منافقون ، آية 6 .
[14] ـ‌ سورة مبارکة توبه ، آیة 37 .
[15] ـ «صحیح مسلم» كتاب الإيمان : 90 ، باب شفاعة النبيّ | لأبي طالب، ح 375 ؛ «صحیح البخاري» : 63 مناقب الأنصار، 40 ، باب قصّة أبي طالب، ح 3883 ؛ «مسند أحمد» 1 : 206 ، 207 ، 208). كُلّهم من طريق عبدالله بن الحرث بن نوفل عن العباس مرفوعاً.
[16] ـ‌ و«الضحضاح» أصله الماء القليل القريب القعر، ثمّ استعير للقليل من النار، «اللسان» 2 : 514 .
[17] ـ‌ «صحیح مسلم» کتاب الإیمان : 90 ، ح 360 ؛ وباب «إنّ أهون أهل النار عذاباً» ، ح 362 .
[18] ـ  «قاعدة جَليلة في التَوسّل والوَسيلة» ، تأليف ابن تيميّة : 6 .
[19] ـ «شرح نهج البلاغه» ، ابن أبی الحدید 14 : 84 .
[20] ـ‌ «صحيح بخاري» ، 3 : 1408 ح (3670) و 1409 ح (3672) ، «صحيح مسلم» 1 : 247 ح 357 ، «طبقات الکبری» 1 : 124 ، «مسند أحمد» 1 : 339 ح (1766) ، «عيون الأثر» 1 : 172 ، «تاريخ ابن كثير» 3 : 154 .
[21] ـ «میزان الإعتدال» ، ذهبی 2 : 169 ، رقم 3322 .
[22] ـ «الجرح والتعدیل» 5 : 3661 ، رقم 1700 .
[23] ـ «العلل ومعرفة الرجال» 1 : 2249 ، رقم 339 .
[24] ـ «بحار الأنوار» ، علاّمة مجلسي 35 : 158 ـ 159 .
[25] ـ «مستدرک الصحیحین» 2 : 366 ؛ «المواهب اللدنیّه» 1 : 262 ؛ «کنزالعمّال» 14 : 37 ح (37874) .
[26] ـ «الإحسان فی تقریب ابن حبّان» 14 : 384  ح (6466) .
[27] ـ «الروض الاُنف» 2 : 185 .
[28] ـ «الروض الاُنف» 2 : 185 .
[29] ـ سورة مبارکة فاطر ، آية 36 .
[30] ـ سورة مبارکة آل عمران ، آية 88 .
[31] ـ سورة مبارکة مدّثر ، آية 38 ـ 48 .
[32] ـ سورة مبارکة نحل ، آیة 85 .
[33] ـ «سنن الدار قطنی» 4 : 208 و 209 ؛ «المعجم الکبیر» ، طبرانی 2 : 97 ؛ «مجمع الزوائد» 1 : 170 .
[34] ـ «کمال الدین» ، شیخ صدوق 1 : 174 ـ 175 ، باب 12 ، ح32.
[35] ـ‌ «نفحات الأزهار» ، سيّد عليّ ميلاني 6 : 283 .
[36] ـ‌ «شرح إحقاق الحقّ» ، سيّد مرعشي 22 : 523 .
[37] ـ‌ «فضائل الصحابة» أحمد حنبل : 205 ؛ نسخه خطّى طبق نقل «إحقاق الحقّ» 5 : 243 ؛ «المناقب» ، ابن مغازلى : 79 ذهبى اين روايت را در «ميزان الاعتدال» 1 : 235 نيز از «تاريخ ابن عساكر» از سلمان فارسى روايت كرده است.
[38] ـ «المناقب» ، ابن مغازلی، (ط تهران) : 79 .
[39] ـ‌ «الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف» (فارسي) ، سيّد بن طاووس : 59 ـ 60 .
[40] ـ‌ «الغدیر» ، علاّمه أمینی 7 : 331 .
[41] ـ «سیره حلبی» 1 : 389.
[42] ـ‌ «الخصائص الفاطمية» ، شيخ محمّدباقر كجوري 2 : 460 ؛ «بحارالأنوار» ، علاّمه مجلسی 43  : 284 ، ح 50 باب 12 از «المناقب» و 101 / 97 ح 58 باب 2 .
[43] ـ «فروغ أبدیت» ، شیخ جعفر سبحانی 1 : 303.
[44] ـ «متشابهات القرآن» ، ابن شهرآشوب، سوره حج ذیل آیة 40 {وَلَيَنْصُرَنَّ}.
[45] ـ «الغدیر» ، علاّمه أمینی 7 : 367 .
[46] ـ سورة مبارکة ابراهیم ، آیة 4 .
[47] ـ سورة مبارکة توبه ، آیة 113 .
[48] ـ «قاعدة جليلة في التوسّل والوسيلة» ، تأليف ابن تيميّة : 7 .
[49] ـ تقریرات استاد حضرت آیة الله شیخ جعفر سبحانی، در CD «مرزبانی از مکتب أهلبیت ^».
[50] ـ‌ «سنن ترمذى» 4 : 621 ، ح 2433 .
[51] ـ «الإصابة» ، ابن حجر 2 : 95، شماره ترجمه 3583: اين درخواست را با طرق ششگانه نقل كرده است.
[52] ـ‌ «سيره حلبى» 3 : 474، چاپ دارالمعرفه، بيروت.
[53] ـ‌ «مجالس مفيد» ، مجلس 12 : 103؛ «نهج البلاغه» ، خطبه 235.
[54] ـ سورة مبارکة آل عمران ، 169 .
[55] ـ‌ «السيرة الحلبية» 1 : 159 .
[56] ـ‌ «الغدير» ، شيخ أميني 7 : 38 ـ 39 .
[57] ـ «بحارالأنوار» ، علاّمه مجلسی 97 : 295 .
[58] ـ سورة مبارکة نساء ، آية ‌48 .
[59] ـ «الغدیر» ، علاّمه أمینی 8 : 25 ؛ «مسند أحمد» 3 : 323 ؛ «الإحسان فی تقریب ابن حبّان» 14 : 384 .
[60] ـ سورة مبارکه بقرة ، آیة 255 .
[61] ـ سورة مبارکه یوسف ، آیة 3 .
[62] ـ سورة مبارکة مریم، آیة 87 .
[63] ـ سورة مبارکة طه ، آية 109 .
[64] ـ‌ تقریرات استاد حضرت آیة الله شیخ جعفر سبحانی، در CD «مرزبانی از مکتب أهلبیت ^».
[65] ـ «الغدیر» ، علاّمه أمینی 6 : 240 .
[66] ـ جزري در «النهاية» 4 : 116 می گوید: «وقد تكرر في الحديث ذكر «مه» ، وهو اسم مبنىّ على السكون بمعنى اسكت» [در احادیث کلمة «مَه» تکرار شده و این اسم مبنی بر سکون است به معنای: ساکت باش!].
[67] ـ «بحار الأنوار» ، علاّمه مجلسی 35 : 69 .
[68] ـ «أمالی» ، شیخ صدوق 656 .
[69] ـ‌ «بحار الأنوار» ، علاّمه مجلسی 36 : 348 .
[70] ـ «تاریخ مدینة دمشق» ، ابن عساکر 42 : 239 ؛ «لسان المیران» ، ابن حجر 2 : 483 .
[71] ـ «الصراط المستقیم» ، علیّ بن یونس عاملی 1 : 209 .
[72] ـ همان.
[73] ـ «الکامل» ، ابن عدی 1 : 306 .
[74] ـ سورة مبارکة مُمتحنه ، آیة 4 و 5 .
[75] ـ «صحیح مسلم» ، كتاب الجنائز 36 ، باب استئذان النبيّ | في زيارة قبر أُمّه، ح 105 .
[76] ـ همان ح 106 .
[77] ـ «مسند أبی داود طیالسی» : 20 ، «مسند أحمد» 1 : 210 ؛ «سنن ترمذی» 5 : 262 ؛ «أسنی المطالب» : 45 .
[78] ـ سورة مبارکة توبه ، آیة 113 و 114 .
[79] ـ‌ عینی در «عمدة القاری» 19 : 142 می گوید: «لأنّ القرآن يُفسّر بعضه بعضاً».
[80] ـ‌ «الإيمان والكفر في الكتاب والسُنّة» ، شيخ سبحاني : 40 .
[81] ـ «اللُجنة الدائمة للبحوث العلمیّه والإفتاء» ،‌ رقم 7210 .
[82] ـ «تحذیر المساجد من اتّخاذ القبور» ، البانی : 68 و 69 .
[83] ـ «جریدة اُمّ القری» تاریخ 17 شوّال 1344 هـ . ق ؛ «شیعه شناسی» 2 : 316 و 324 .
[84] ـ‌ «فتح الباري» ، ابن حجر 13 : 212 .
[85] ـ سورة مبارکة نور ، آیة 36 .
[86] ـ‌ سورة مبارکة توبه ، آیة 24 .
[87] ـ تقریرات استاد حضرت آیة الله شیخ جعفر سبحانی، در CD «مرزبانی از مکتب أهلبیت ^».
[88] ـ‌ «صحيح بخاري» 2 : 18 .