ولايت فقيه
ولايت فقيه
1. تشكيل حكومت صالحان هدف مشترك انبياء
آيت الله العظمي مكارم شيرازي، در تفسير نمونه، ذيل تفسير آيه59 سوره نور، ميفرمايند: «ممكن است با استفاده از تعليم وتربيت و تبليغ مستمر گروهي را متوجه حق نمود ولي تعميم اين مسئله در جامعه، جز از طريق تأسيس حكومت صالحان با ايمان، امكان پذير نيست. به همين دليل انبياء بزرگ همتشان تشكيل چنين حكومتي بوده، خصوصاً پيامبر اسلام در نخستين فرصت (هجرت به مدينه) اقدام به تشكيل نمونهاي از اين حكومت كرد». (تفسير نمونه، ج14، ص532).
2. ضرورت حكومت در قرآن
لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (سوره حديد، 25)
ترجمه: ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آن ا كتاب و ميزان (شناسائي حق و باطل) نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند.
پس هدف از ارسال انبياء و انزال كتب آسماني حاكم شدن قسط و عدل در ميان جوامع بوده يعني از بين رفتن طاغوتها و ظالمان و اين ممكن نيست مگر با برپائي حكومت عدل.
2/3- مباني ديني ولايت ولي خدا
نساء آيه 59: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيٍْ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا.
ترجمه:اي كساني كه ايمان آورده ايد خدا و پيامبر و صاحبان امر را اطاعت كنيد.
واضح است وجوب اطاعت از فرمان پيامبر و صاحبان امر در آنچه امر و نهي ميكند دليل حاكميت و صاحب اختيار بودن آنان است كه از طرف خداوند به اين سمت منصوب شدهاند.
آيت الله العظمي سبحاني، مباني حكومت اسلامي، ص106.
3/3- يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيٍْ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا نساء آيه59...
ولايت خداي سبحان يعني سرپرستي او نسبت به بندگانش و تربيت آنان به وسيله دين تمام نميشود، مگر به ولايت رسولش و ولايت رسولش نيز تمام نميشود مگر به ولايت اولي الامر كه بعد از در گذشت آن جناب و به اذن خداي سبحان زمام اين تربيت و تدبير را به دست بگيرند.
علامه طباطبايي، ترجمه الميزان، ج5، ص291.
احزاب، 6 النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ مِنْ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَى أَوْلِيَائِكُمْ مَعْرُوفًا كَانَ ذَلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا
از امام محمد باقر نقل شده است كه در تفسير اين آيه فرموده اند: «اين آيه در مورد حكومت نازل شده است»، مجمع البحرين، ص457.
اين آيه به طور وضوح دلالت دارد كه پيامبر به عنوان حاكم از جانب خداوند نصب گرديده است و خداوند او را بر جان و مال مردم مسلط گردانيده است تا در اجراي حق و عدالت و اصلاح جامعه از آن استفاده نمايد.
4/3: من كنت مولاه فهذا علي مولاه
طبق حديث متواتر غدير خم پيامبر اكرم به منظور آنكه امت بعد از او احساس خلأ رهبري نكند به امر خدا در صحراي غدير خم علي را به رهبري و پيشوايي مردم معرفي نمودند و آن چه از جانب خدا در ضمن دو آيه شريفه ابلاغ و اكمال بر آن حضرت نازل گشته بود را بر مردم ابلاغ و حضرت علي را به عنوان رهبر برگزيد ومردم را به پذيرش رهبري آن حضرت دعوت آنان را به اطاعتش مأمور فرمود.
4. تعريف ولايت فقيه:
«ولايت يعني حكومت و اداره كشور و اجراي قوانين شرع مقدس... به عبارت ديگر ولايت مورد بحث يعني حكومت و اجرا و اداره جامعه».
امام خميني، ولايت فقيه، ص51
فقيه كسي است كه «دين را ميشناسد، راهي را كه دين براي مردم ترسيم كرده است تا بتوانند سعادت و خوشبختي و آزادي و خوشي دنيا و آخرت را به دست بياورند او ميشناسد و در مقابل مردم ميگذارد.»
امام خامنه اي، نيمه شعبان1371
ولايت فقيه يعني حاكميت آن انساني كه در تفكر و ايمان و ايدئولوژي حاكم بر جامعه خودش از همه بهتر وارد است...
چنين انساني ميتواند جامعه را به فلاح نجات و تكامل مادي و معنوي برساند.
امام خامنه اي19/4/65
5- ادله نقلي اثبات ولايت فقيه:
الف دليل قرآني
مائده/44: إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِينَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالأَحْبَارُ
امام صادق در تفسير آيه فوق فرمودند: اين آيه درباره كساني است كه از سوي خداوند در ايجاد حكومت اذن دارند و اهليت ايجاد حكومت را به آنها عطا كرده است... و دسته سوم از حاكمان الهي يعني احبار، همان علما هستند و آنها غير از دسته دوم هستند.
البرهان في تفسير القرآن، ج2، ص306- تفسير عياشي، ج1، ص323
ب: دليل روائي
2/5- مقبوله عمر بن حنظله
عن عمر بن حنظلة: قالت سألت ابا عبدالله عن رجلين من اصحابنا... قال ينظران من كان منكم ممن قدروي حديثنا... فاني قد جعلته عليكم حاكماً (الكافي، ج1، ص67)
امام صادق در جواب پسر حنظله كه از ايشان حكم رجوع به قضاوت حاكمان جور را پرسيده بودند كه امام حكم به بطلان رجوع و حرام بودن مال كسب شده از اين راه ولو به حق هم باشد فرمودند و در ادامه با فرمايشات خويش راه صحيح را نشان دادند آنجا كه فرمودند: «بايد نگاه كنيد ببينيد چه كسي است كه حديث ما را روايت كرده و در حلال و حرام ما مطالعه نموده و صاحب نظر شده است و احكام و قوانين ما را شناخته است بايستي او را به عنوان قاضي و داور بپذيرند زيرا كه من او را حاكم بر شما قرار دادهام.
3/5. دلالت مقبوله عمر بن حنظله بر ولايت فقيه
اين قسمت از جمله امام صادق كه فرمودند: «فاني قد جعلته عليكم حاكماً» يعني امام فردي از شيعيان را كه توانائي روايت احاديث و صاحب نظر در حلال و حرام بوده و به احكام و قوانين دين مبين عارف بوده را به عنوان حاكم قرار داده و بايستي حكم او را بپذيرند و گردن نهند كه اين جمله دلالت ميكند بر نصب عام فقها. پس وقتي كسي را امام منصوب ميكند تا زماني كه د رراستاي وظيفه اش بر اساس حكم امام حكم مينمايد بايد از او اطاعت كرد از او به مثابه اطاعت از امام است.
4/5- توقيع شريف
امام مهدي: «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و أنا حجة الله» شيخ صدوق، كمال الدين، ج2، ص483.
ترجمه: «در حوادث و پيش آمدها به راويان احاديث ما رجوع كنيد زيرا آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدايم...»
كلمه حوادث واقعه به هيچ وجه از نظر لغت و دلالت وضعي به معني احكام شرعي نيست بلكه معني بسيار وسيع تري دارد كه حتماً شامل مسائل و مشكلات و رخدادايهاي اجتماعي نيز ميشود. پس حضرت در جواب سؤال اسحاق بن يعقوب فرموده اند كه در زمان غيبت در مورد مسائل و مشكلات اجتماعي جامعة اسلامي وظيفه، رجوع به راويان حديث ائمه ميباشد.
آيت الله مصباح، نگاهي گذرا به نظريه ولايت فقيه، فصل چهارم، ص96
5/5- نظر شيخ انصاري در مورد توقيع شريف
1. مقصود از حوادث در حديث شريف اموري است كه به شخص زعيم و رئيس جامعه مربوط ميشود و مربوط به حوادث فردي و شرعي از قبيل واجب و حرام نيست. زيرا حادثه، واقعه عمومي و اجتماعي است به همين مناسبت امام فرموده اند فارجعوا فيها ونفرموده است فارجعوا في بيان حكمها اليه.
2. امام فرمودند: آنها حجت من بر شمايند كه نشان دهنده منصب ولايت آنها از جانب امام معصوم است.
3. رجوع در امور شرعيه شخصي به عالمان، از بديهيات است و از شخصي مانند اسحاق بن يعقوب بعيد است كه در مورد اين امر سؤال از امام پرسيده باشد. مكاسب محرمه، ص154
6/5- ربط توقيع شريف با ولايت فقيه
مقصود از راوي صرف حافظ بودن حديث نيست، بلكه مراد دانشمندي است كه علمش از ناحيه احاديث اهل بيت تغذيه نمايد. زيرا در حوادث جديد روايتي وجود ندارد تا راوي آن روايت مربوط به حادثه جديد را نقل كند، پس بايد راوي، حكم حادثه جديد را از روايات استنباط نمايد و حكمي را بگويد كه اگر امام حاضر بود همان را ميگفت و هيچ كس توقع ندارد حافظ حديث، بتواند روايت مربوط به حوادث جديد را نقل كند!
آيت الله صالحي مازندراني، مباني ولايت فقيه، ص289
7/5- حديث شريف
قال مولانا الحسين: مجاري الامور و الأحكام علي أيدي العلماء بالله الأمناء علي حلاله و حرامه...».
تحف العقول عن آل الرسول، ص238
امام حسين از قول پدر شريفشان امام علي ميفرمايند: «جريان امور و احكام اسلامي در اختيار علماي الهي است كه بر حلال و حرام خداوند آگاه و امين هستند».
دراين حديث شريف به روشني ولايت عالم ديني (فقيه جامع شرايط) بيان شده است. لفظ مجاري الأمور دلالت ميكند بر إعمال ولايت در امور جاري جامعه آن هم به دست كسي كه عالم به احكام خداوند باشد (فقيه جامع الشرايط).
8/5- حديث شريف: اللهم ارحم خلفائي
قال اميرالمؤمنين: قال رسول الله: اللهم أرحم خلفائي، (ثلاث مرات)، قيل: يا رسول الله و من خلفائك؟ قال: الذين يأتون من بعدي، يرون حديثي و سنتي فيعلمونها النّاس من بعدي».
اميرالمؤمنين فرمودند كه رسول خدا فرمودند: خدايا جانشينان مرا رحمت كن و اين سخن را سه بار تكرار فرمودند. پرسيده شد، اي پيامبر خدا جانشينانت چه كساني هستند ايشان فرمودند: كساني كه بعد از من ميآيند حديث و سنت مرا نقل ميكنند و آن را پس از من به مردم ميآموزند. (عيون اخبار الرضا، ج2، ص37)
امام خميني در مورد حديث فوق ميگويند: دلالت حديث شريف بر ولايت فقيه جاي ترديد نيست زيرا خلافت همان جانشيني در تمام شئون نبوت است.
امام خميني، ولايت فقيه، ص67
دلايل عقلي بر اثبات ولايت فقيه
دليل اول، لزوم قانون الهي و مجري قانون
ـ به حكم عقل سليم، سعادت انسان منوط به عمل كردن به قانوني بدون نقص است
ـ انسان به تنهائي از تدوين قانون بدون نقص عاجز است
ـ پيامبر به عنوان انسان كامل قانون الهي را براي بشر به ارمغان آورده است.
ـ قانون هرچند عالي باشد بدون اجرا اثر نخواهد داشت
ـ اجراي همراه با خطا فايده ندارد و اجرائي خوب است كه بدون خطا و اشتباه باشد. (مجري معصوم باشد).
ـ خداوند براي اجراي بدن خطا پيامبر و سپس امامان معصوم را منصوب كرده است
ـ از حكمت و لطف خداوند دور است كه در زمان غيبت امام معصوم مسلمانان را بدون رهبر رها نمايد و شريعت را بيولايت بگذارد.
نتيجه: فقهاي جامع الشرايط به عنوان نزديك ترين افراد به امام معصوم از جهت علم، عدالت، تقوي و تدبير به عنوان نايب امام عصر به ولايت بر جامعه اسلامي در عصر غيبت مأمور و منصوب هستند.
آيت الله جوادي آملي، ولايت فقيه، ص213، ]با اندكي تصرف[
2/6- دليل دوم
ـ حكومت بر دو قسم است؛ الهي مثل حكومت اسلامي و غير الهي مثل حكومت ماركسيستي
ـ در هر كدام از اين دو قسم حاكمي موفق است كه شناخت كامل از عقيده و حال جامعه خود داشته باشد
ـ حكومت غير الهي از شمول بحث ما خارج است چون ما مسلمانيم و معتقد به حكومت الله
ـ در حكومت الهي اسلامي طبق مقدمه دوم حاكم بايد شناخت كامل از دين اسلام داشته باشد همان طور كه بايد به امور سياست و كشور داري هم شناخت كامل داشته باشد.
نتيجه: حاكم اسلامي در دوران غيبت با فقيه جامع الشرايط ميباشد.
آيت الله مكارم شيرازي، انوار الفقاهه، ج1، ص454، ]با اندكي تصرف[
3/6- دليل سوم
مقدمه اول: براي تأمين مصالح فردي و اجتماعي و جلوگيري از هرج و مرج وجود حكومت لازم است. قال علي: «لابد للناس من امير براً او فاجراً» (نهج البلاغة، خطبه40)
مقدمه دوم: عالي ترين حكومت، حكومتي است كه انسان كامل امام معصوم در رأس آن باشد.
مقدمه سوم: طبق قاعده عقلي در صورتي كه تامين يك مصلحت لازم ممكن نباشد بايد نزديك ترين مرتبه به حد مطلوب را تامين كرد.
چون كه گل رفت و گلستان شد خراب بوي گل را از كه جوئيم از گلاب
مقدمه چهارم: نزديك بودن حاكم به امام معصوم در سه امر اصلي متبلور است.
1. علم به احكام اسلام (فقاهت)
2. شايستگي روحي و اخلاقي كه تحت تأثير هواي نفس قرار نگيرد. (تقوي)
3. كارآيي در مقام مديريت جامعه (مدير و مدبّر)
نتيجه: در زمان غيبت امام معصوم تنها فقيه جامع الشرايط حق حاكميت دارد و با وجود او حكومت غير از او مشروعيت نخواهد داشت.
آيت الله مصباح يزدي، نگاهي گذرا بر نظريه ولايت فقيه، ص90
7. مبناء مستحكم نظريه ولايت فقيه در انديشه فقها
موضوع ولايت فقيه جزء واضحات و مسلمات فقه اسلام است و از همان آغاز غيبت كبري تا كنون فقهاء بزرگواري مانند شيخ مفيد (م413هق) شيخ طوسي (م460ه. ق) ابن ادريس (م 598 ه(
علامه حلي (م 726)، شهيد اول، شهيد ثاني، محقق ثاني، مقدس اردبيلي، ملا احمد نراقي، صاحب جواهر، شيخ انصاري، شيخ فضل الله نوري، آيت الله بروجردي، آيت الله خويي، امام خميني، آيت الله گلپايگاني، آيت الله سيستاني، آيت الله مكارم شيرازي، و... قائل به مسئله ولايت فقيه بودند و حتي بيش از چهار هزار سند از كتب فقهي علماي شيعه در طول تاريخ با اين موضوع انعكاس يافته است كه براي ملاحظه اقول علماء ميتوانيد به كتابهاي 1ـ فقيهان فقهي امامي و عرصههاي ولايت فقيه، محمد علي قاسمي، 2. تحول نظريه دولت در اسلام، احمد جهان بزرگي، 3. انديشه سياسي شيعه در عصر غيبت، علي اكبر پازوكي، 4. حكمت حكومت فقيه، آيت الله ممدوحي، مراجعه كرد.
8. اجماع علماء
بزرگاني مانند محقق كركي (م940 ه.ق) محمد جواد عاملي مفتاح الكرامه (م1226) و ملا احمد نراقي (م1244ه.ق) ادعاي اجماع در اين زمينه كردهاند. محقق كركي در كتاب رسايل المحقق الكركي، رسالة في صلوة الجمعة، ج1، ص142مدعي اتفاق نظر اصحاب بر ولايت فقيه شده است
صاحب مفتاح الكرامه در كتاب القضاء، ج1، ص21؛ معتقد است كه در امر ولايت فقيه علماء شيعه اتفاق نظر دارند و اتفاق آنها حجت است.
ملا احمد نراقي در عوايد الايام، ص536؛ اجماع فقهاء را سبب قرار گرفتن ولايت فقيه در زمره مسلمات دانسته است.
همچنين صاحب جواهر الكلام در ج16، ص178 ميفرمايند: شايد ولايت فقيه نزد فقهاء اماميه از مسلمات و ضروريات ديني باشد
مرحوم نائيني در تنبيه الامة و تنزيه الملة؛ فرموده است: ثبوت نيابت فقهاء و نواب عام عصر غيبت در اقامه وظايف مذكور (حفظ نظام، حفظ بيضه اسلام و نظم ممالك اسلامي) از قطعيات است.
9. شيوههاي ولايتي بودن
اولين مرتبه ولايي شدن؛ شناخت و معرفت ولي زمان است طبق دعاي شريفه اللهم عرفني... اگر انسان ولي خدا را نشناسد در ظلمت و گمراهي فرو ميرود چون با شناخت ولي خداست كه ميتواند از لحاظ فكر، عمل، روحيات، راه و روش و... خودش را به ولي خدا متصل كند و به دنبال او حركت كند و در اين صورت است كه ميتواند صراط مستقيم را پيدا كند و با حركت در جهت اهداف ولي خدا به سر منزل مقصود برسد.
10. دومين شيوة ولايتي بودن
عمل كردن به دستورات ولي خداست، طبق نص صريح قرآن «اطيعوا الله و اطيعواالرسول و اولي الامر منكم». اطاعت كردن و عمل به دستورات ولي خدا شرط ايمان داشتن دانسته شده است، پس نميشود كسي ادعاء ولايتي بودن بكند اما در مرحله عمل لنگ بزند و از دستورات ولي خدا سر پيچي كند
11. سومين شيوه
تبيين و نشر جاذبهها و زيبائيهاي مسأله ولايت است. همان گونه كه ديگر مسائل و احكام شرعي آنها بيان ميشود و فلسفه احكام گفته ميشود بايد شخص ولوي بتواند مسايل ولايت را براي ديگر آحاد جامعه بيان كند و معتقدين به امر ولايت را دلگرم و غير معتقدين را ارشاد كند، امر به معروف كند تا مولي هميشه حضور الحاضر و نصر الناصر را در اطراف خويش داشته باشد و تنها نماند.
12. چهارمين شيوه؛ دفاع از مقام ولايت و شخص ولي ميباشد
بعد از شناختن ولي زمان و عمل به دستورات او، با توجه به اين كه دشمن بيكار نميباشد و در صدد حمله به ولي خدا و اهداف او بر ميآيد، بنابراين؛ وظيفه، دفاع از جايگاه ولايت و شخص ولي ميباشد البته نوع دفاع بايد متناسب با حمله باشد و اين دفاع بايد تا زماني كه خطر به طور كامل دفع نشده است ادامه داشته باشد و در اين راه از جان و مال و فرزند و... بايد مايه گذاشت همان گونه كه در صدر اسلام عده اي از بزرگان چنين كردند.
13. تمسك به عمل بزرگان در دفاع از حريم ولايت
از همان آغاز دعوت علني، پيامبر اكرم كه ولي زمان خويش بودند، تهديد ها و تطميع ها شروع شد كه با هوشياري و رادمردي مدافعان ولايت كه در رأس آن ها از مردان حضرت ابو طالب و امام علي و جناب حمزه سيد الشهداء و از زنان حضرت خديجه را ميتوان نام برد، كه در راه دفاع از ولايت پايمردي كردند و از بذل جان و مال و عزيزانشان دريغ نكردند.
14. خلافت و ولايت پس از رسول خدا
طبق عقيده صحيح و احاديث متواتر غدير خم، منزلت، يوم الدار و... و لايت و خلافت پس از رسول اكرم به امام علي رسيد اما كساني با تفرقه افكني و شانتاژهاي تبليغاتي و زور اسلحه، خلافت را به ظاهر تصاحب كردند و اكثريت مردم را توانستند با خود همراه كنند. در آن هنگام پايمردي حضرت زهرا و دفاع جانانه ايشان از مقام ولايت، چراغ راه را براي آيندگان روشن كرد و در اين راه جان خود و فرزندش حضرت محسن را فداي ولايت نمود.
1/15. حدود اختيارات ولي فقيه
ولايت ولي فقيه همان ولايت پيامبر و امام معصوم است امام خميني ميفرمايند: «وقتي ميگوئيم ولايتي را كه رسول اكرم و ائمه عليهم السلام داشتند ]را[ بعد از غيبت، فقيه عادل دارد، براي هيچ كس اين توهم نبايد ايجاد شود كه مقام فقها همان مقام ائمه عليهم السلام و پيامبر است.
زيرا اين جا صحبت از مقام نيست بلكه صحبت از وظيفه است... به عبارت ديگر ولايت مورد بحث يعني حكومت و اجرا و اداره، امتياز نيست بلكه وظيفهاي خطير است.... يكي از اموري كه فقيه متصدي ولايت آن است اجراي حدود است آيا در اجراي حدود بين رسول اكرم و امام و فقيه امتيازي است؟ يا چون رتبه فقيه پائين تر است بايد كمتر بزند؟... حاكم بايد حكم خدا را جاري كند چه رسول خدا باشد و چه حضرت اميرالمومنين يا نماينده و قاضي آن حضرت در بصره و كوفه يا فقيه عصر».
امام خميني، ولايت فقيه، ص50
2/15. حدود اختيارات ولي فقيه
«ديگر از شئون رسول اكرم و حضرت امير اخذ ماليات، خمس، زكات، جزيه و خراج اراضي خراجيه است. آيا زكات گرفتن رسول خدا و حضرت اميرالمومنين و فقيه تفاوت دارد؟ آيا در اين امور ولايت رسول الله با حضرت اميرالمومنين و فقيه فرق دارد؟... همين ولايتي كه براي رسول اكرم و امام در تشكيل حكومت و اجرا و تصدي اداره هست، براي فقيه هم، هست... در اين معني، مراتب و درجات نيست كه يكي در مرتبه بالاتر و ديگري در مرتبه پائين تر باشد، يكي والي و ديگري والي تر باشد»
امام خميني، ولايت فقيه، ص50 (با اندكي تخلّص)
16. معناي ولايت مطلقه فقيه
مقام معظم رهبري(مدظله) در اين مورد ميفرمايند: «بعضي ها خيال ميكنند كه اين ولايت مطلقه فقيه كه در قانون اساسي آمده، معنايش اين است كه رهبري مطلق العنان است و هر كار دلش خواست ميتواند بكند. معناي ولايت مطلقه اين نيست. رهبري بايستي مو به مو، قوانين را اجرا كند و به آن ها احترام بگذارد. منتها در مواردي اگر مسؤولان و دست اندر كاران بخواهند قانوني را كه معتبر است مو به مو، عمل كنند، دچار مشكل ميشوند؛ قانون بشري همن طور است. قانون اساسي راه چاره اي باز كرده و گفته آن جايي كه مسؤلان امور در اجراي فلان قانون … دچار مضيقه ميشوند و هيچ كار نميتوانند بكنند، رهبري مرجع است... اين معناي ولايت مطلقه است و الا رهبر، رئيس جمهور، وزرا و نمايندگان، همه در مقابل قانون تسليمند و بايد تسليم باشند».
(فرمايشات مقام معظم رهبري در ديدار استادان و دانشجويان قزوين 26/9/1382، به نقل از كتاب ولايت فقيه در زلال فقه اهل بيت و دو دهه كار آمدي)
17. چگونه ولايت مطلقه فقيه موجب استبداد و ديكتاتوري نميشود؟
امام خميني در اين باره ميفرمايند: اگر يك فقيهي يك مورد ديكتاتوري بكند، از ولايت ميافتد، پيش اسلام، اسلام هر فقيهي را كه ولي نميكند؛ آن كه علم دارد، عمل دارد، مشياش مشي اسلام است، سياستش سياست اسلام است ]آن را منصوب ميكند[.
صحيفه نور، ج9، ص183
شرايط ولي فقيه
قبل از پاسخ دادن به اين سؤال بايد ديد اصولاً در قرآن، چه شاخصه هايي براي مدير و ولي جامعه ديني در نظر گرفته شده است.
در خطاب خداوند متعال به حضرت ابراهيم، اين نكته بسيار مهم، آمده است كه خداوند بعد از امتحان هاي فراواني كه از حضرت ابراهيم كرد و ايشان از كوره آزمايش هاي گوناگون بيرون آمد و خالص و خالص تر شد، گفت: إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا[1] من تو را پيشواي مردم قرار دادم.
مي دانيم كه امام فقط به معناي پيشواي ديني و مسأله طهارت و غسل و وضو و نماز نيست؛ امام يعني پيشواي دين و دنيا، راهبر مردم به سوي صلاح. اين معناي امام در منطق شرايع ديني از اول تا امروز است.
ابراهيم عرض كرد: وَمِن ذُرِّيَّتِي[2] اولاد و ذره من هم در اين امامت نصيبي دارند؟ خداوند نفرمود دارند يا ندارند، بحث ذريه نيست، ضابطه دارد. قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ فرمان و دستور و حكم امامت از سوي من به ستمگران و ظالمان نميرسد بايد عادل باشد[3]، پس اولين ويژگي عدالت است.
دومين ويژگي علم و دانايي است. اميرالمومنين در تعليل اين شاخص در آيات قرآن ميفرمايند: «آيا سزاوار است كه خليفه جز داناترين افراد به قرآن و سنت باشد. همچنان كه خداوند فرموده: «أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّيَ إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ». و نيز فرموده: «ان الله اصطفاه و زاده بسطة في العِلمِ و الجِسم. و نيز: ائتوني بكتاب من قبل هذا أَو آثارة من علم» و رسول خدا فرموده واگذار نكند جز آن كه پيوسته كارشان به انحطاط و تزلزل گذاشته تا هنگامي كه خطايشان را جبران كنند. پس آيا ولايت جز همان امارت و حكومت است؟![4]
مي بينيم كه علاوه بر «علم و عدالت» حاكم الهي احتياج به «توانايي» هم دارد؛ بايستي قدرت اداره داشته باشد و اين يك شرط عقلي است. علاوه بر اين كه در قرآن اشاره شده در داستان طالوت: إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ[5] بعد كه آنها اعتراض ميكنند كه: أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ[6] آن جا جوابي كه پيغمبر به آن ها ميدهد اين است: إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ[7] يعني توانايي جسمي هم در كنار توانايي علمي هست، يعني بايد توانايي داشته باشد. البته طبيعي است كه توانايي جسمي، فقط به معناي اين نيست كه جسم سالمي داشته باشد، بلكه بايد فكر سالم، ذهن سالم، و قدرت كار و قدرت اداره داشته باشد.[8]
حال بايد ديد چه ويژگي هايي در گزينش ولي فقيه معتبر است و اساساً آيا بين ويژگي هاي تصريح شده در روايات و بيانات فقهاي شيعه در مورد ولي فقيه و شاخصه هاي حكمرانان الهي معرفي شده در قرآن تفاوتي وجود دارد يا خير؟
1. علم و اجتهاد
چون حكومت اسلام، حكومت قانون است، براي زمامدار علم به قوانين لازم ميباشد. چنان كه در روايت آمده است؛ نه فقط براي زمامدار، بلكه براي همه افراد هر شغل يا وظيفه يا مقامي داشته باشند، چنين علمي ضرورت دارد؛ منتهي حاكم به خاطر عظمت مسؤليت، لازم است آگاهي علمي بيشتري داشته باشد.
اين ويژگي در كلام نوراني اميرالمومنين علي مورد توجه قرار گرفته است. آن حضرت در خطبه 173 نهج البلاغه درباره كسي كه سزاوار مديريت جامعه اسلامي است ميفرمايند: «ايهاالناس إن أحقّ النّاسِ بهذا الأمر أَفْواهُم عليهِ، و أَعلَمُهُم بِأَمرِ الله فيهِ» اي مردم! سزاوارترين كس براي اداره امور مسلمين توانا ترين افراد بر اين امر و داناترين شما به فرمان خداست.
در حقيقت امام به دو ركن اساسي كه يكي جنبه علمي دارد و ديگر جنبه عملي اشاره كرده است؛ از نظر علمي بايد از همه آگاهتر باشد و از نظر عملي در امر مديريت از همه قوي تر. بسيارند كساني كه عالمند ولي مدير نيستند و يا مديرند و عالم نيستند و تا اين دو دست به دست هم ندهند، اداره صحيح جامعه امكان پذير نيست.
حضرت سيد الشهداء عليه السلام نيز در ضمن خطابه آتشين خود در «منا» ميفرمايند:
«مجاري الامور و الاحكام علي ايدي العلماء بالله الأمناء علي حلاله و حرامه»[9]
اجراي امور و اجراي احكام را خداوند به دست عالمان دين و امينان حلال و حرام خود داده است.
و همچنين خطاب به اهل كوفه فرمودند: «فَلَعَمري ماالامام الا بالحق بكم بالكتاب القائم بالقسط الدانين بدين الحق الحابس نفسه علي ذلك لله و السلام»[10]
سوگند به جانم! رهبر جامعه اسلامي كسي است كه مطابق كتاب خدا حكم نمايد و به عدالت رفتار كند و پاي بند دين باشد و نفس خود را درمقابل خدا مسئول شمارد.
معلوم است قيام به قسط و حكم به كتاب خدا، بدون اطلاع از قانون اسلام يا اجتهاد امكان پذير نيست.
2. عدالت و تقوي
عدالت به معناي خاص، (آن ملكه نفساني) از جمله شرايط ولايت است. اگر اين شرط تأمين شد ولايت يك چيز آسيب ناپذير است؛ زيرا به مجرد اين كه كمترين عمل خلافي كه خارج از محدوده و خارج از اوامر و نواهي اسلامي است، از طرف آن ولي يا والي تحقق پيدا كرد، شرط عدالت سلب ميشود. كوچك ترين ظلم و كوچك ترين كج رفتاري كه خلاف شرع باشد، عدالت را سلب ميكند. هر تبعيضي، هر عمل خلاف و گناه و ترك وظيفه اي، عدالت را از والي سلب ميكند. وقتي هم كه عدالت سلب شد او از آن منصب منعزل ميشود.[11]
امام و پيشوا كه تعبير دقيق و كاملي از حاكم اسلامي است، بايد حتماً عادل باشد و تابع هواي نفس نباشد. زيرا اگر پيروي از هوس ها و هواها بشود، گمراهي و انحراف از راه خدا حتمي است واين مايه اصلي انحراف جوامع بشري است. پس بايستي حاكم اسلامي تحت تاثير هواي نفس قرار نگيرد؛ و اين نميشود مگر اين كه با عدالت، نفسش از اين كه به دينا رو كند و تحت تاثير مطامع دنيوي قرار بگيرد، مصون باشد. اين شرايط در مدارك اسلامي و كتاب و سنت به صورت تفصيلي بيان شده.
در اين جا يه يكي دو نمونه اشاره ميكنيم
شايد روشن ترين دليل، برلزوم اين صفت در حاكم، آيه اي است كه مردم را بر مراعات و ملاحظه اين صفت در حاكم، به هنگام انتخاب او، فرا ميخواند:
وَلاَ تَرْكَنُواْ إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِيَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ[12] به آنان كه ستم كردند تمايل نكنيد، كه آتش دامن گير شما ميشود و جز خداوند براي شما دوستاني نيست، آنگاه ياري نميشويد.
كدام تمايل به ستمگر، بزرگتر از مسلط كردن حاكم فاسق و پذيرش ولايت او و سپردن مقدرات مردم به دست اوست.[13]
مرحوم طبرسي در كتاب احتجاج در ذيل آيه مباركه: فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ[14] از امام صادق چنين نقل ميكند كه امام فرمود: «فَأَمّا مَنْ كانَ مِنَ الفُقهاء صائناً لِنَفسِهِ حافظاً لدينه مُخالِفاً علي هَواهُ مُطيعاً لِأَمر مَوْلاهَ فللِعَوامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ و ذلكَ لا يَكونُ الّا بعضَ فُقهاءِ الشّيعة...»[15]
فقهايي كه از گناه خودداري و دينشان را حفظ مينمايند و با هواي نفس مخالفت وامر مولايشان را اطاعت ميكنند، عموم مردم ميتوانند از ايشان پيروي نمايند و اينان بعضي از فقهاي شيعه هستند، نه همه آنان.
از اين حديث به خوبي استفاده ميشود كه مقام رهبري مخصوص آن فقهيي است كه خود را ساخته باشد؛ به گونه اي كه تسلط بر نفس داشته و از گناه به طور كلي دوري نموده، تحت فرمان خدا و نگهبان دين باشد.[16]
3. درايت، تدبير و كار آمدي
هر انسان، با ذهن عرفي خود در مييابد... كه اگر فقيهي از كارداني لازم براي اجراي اين رسالت سنگين و گسترده بي بهره است، نميتواندعهده دار چنين مسوليتي شود. بنابراين ضرورت دارد كه در ثبوت ولايت براي فقيه، به كارداني او توجه كنيم و عناصر موثر در اين زمينه؛ از قبيل آگاهي، نكته سنجي، تيز هوشي، زيركي، قاطعيت در تصميم گيري و امثال آن را در وي باز شناسيم.[17]
در رواياتي كه از معصومين (عليهم السلام) به ما رسيده نيز به اين شاخصه اساسي توجه شده است؛ پيامبر اكرم در تشريح صفات محوري در حاكم و رهبر اسلامي ميفرمايند:
«لا تَصلُح الأمامةُ الّا لِرجلٍ فيه ثلاثُ خِصالٍ ورعٌ يَحْجُزُهُ عن معاصي الله و حلمٌ يملكُ بهِ غَضَبُه و حُسنُ الوِلايةِ علي من يَلي حتّي يكونَ لَهُم كالوالدِ الرَّحيمِ»[18] فردي لياقت و شايستگي امامت را دارد كه داراي سه خصلت باشد:
1. تقوي و پرهيزگاري كه او را از نافرماني خدا باز دارد.
2. بردباري كه خشمش را با آن كنترل كند.
3. نيكو حكومت كردن بر افراد زير فرمانش...
حضرت آيت الله جوادي آملي در تبيين لزوم توجه به اين خصلت در گزينش رهبر اسلامي ميفرمايند: «علاوه بر اجتهاد مطلق و صلاحيت علمي لازم براي افتاء در ابواب مختلف فقه و هميچنين عدالت و تقواي لازم براي رهبري امت اسلام، استعداد و توانائي رهبري و كشورداري، شرط ضروري سوم براي فقيه است.
فقيه جامع الشرايط بايد علاوه بر اجتهاد و عدالت مطلق، اولاً بينش درست و صحيحي نسبت به امور سياسي و اجتماعي داخل و خارج كشور داشته باشد و ترفندهاي دشمنان خارج را خوب بشناسد و ثانياً از هنر مديريت و لوازم آن برخوردار باشد؛ زيرا مديريت، گذشته از تئوري، نيازمند ذوق اداره و هنر تدبير است؛ بسياري از ما اوزان شعر را ميدانيم كه مثلاً فلان شعر بايد بر وزن «مستفعلن، مستفعلن، مستفعلن» باشد؛ امادانستن عروض، هيچ گاه كسي را شاعر نميكند.
شعر شناسي، غير از شاعر بودن است؛ چرا كه انشاء شعر، گذشته از آشنايي به قواعد شعر، نيازمند استعداد هاي خاصي است. همه ما ميدانيم كه بايد كشور را بر اساس قسط و عدل اداره كرد. اما مدير و مدير بودن غير از دانش و بينش سياسي است؛ هنري است كه هركس آن را ندارد.... بنابراين، نميتوان گفت هر فقيه عادلي صلاحيت رهبري جامعه را دارد، بلكه بايد گذشته از شرائط علمي، داراي استعداد و توانايي لازم براي اداره امت اسلامي باشد».[19]
[1] . بقره، 124.
[2] . همان.
[3] . بيانات مقام معظم رهبري در ديدار استادان و دانشجويان قزوين، 26/9/1389.
[4] . الاحتجاج، ج1، ص150.
[5] . خداوند طالوت را براي زمامداري شما مبعوث (و انتخاب) كرد. بقره، 247.
[6] . چگونه او بر ما حكومت كند، با اين كه ما از او شايسته تريم. و او ثروت زيادي ندارد؟ بقره، 247.
[7] . خدا او را بر شما برگزيده و او را در علم و قدرت جسم وسعت بخشيده است. بقره، 247.
[8] . سخنراني رهبر معظم انقلاب، در چهارمين كنفرانس انديشه اسلامي پيرامون حكومت اسلامي 10/11/1364
[9] . تحف العقول، ص172.
[10] . الارشاد، ج2، ص39.
[11] . سخنراني رهبر معظم انقلاب در ديدار با مسولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامي ايران، به مناسبت عيد سعيد غدير 10/4/ 1370
[12] هود، 113.
[13] . آيت الله سبحاني، مباني حكومت اسلامي، ص232.
[14] . پس واي بر آن ها كه نوشته اي با دست خود مي نويسند سپس مي گويند: اين از طرف خداست.
[15] . كتاب احتجاج، ج2، ص458، وسائل الشيعه، ج27، ص131.
[16] . آيت الله موسوي خلخالي، حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه، ص224 الي 226.
[17] . بنيان حكوت در اسلام، صص181 و 182.
[18] . كافي، ج1، ص407.
[19] . ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت، ص140-139.