600 بیت شعر اخلاقی از نهج البلاغه 4
•300- **************************
نمایید ای مردم از من سوال زغیب و شهود و حرام و حلال
سلونی قبل از تفقدونی
•301- **************************
فساد امور آید از سوء ظن چه بر مرد باشد چه باشد به زن
نه تنهاست او را فساد امور كه باعث شود هم به سوی شرور
•302- **************************
دهد بدگمانی اخوت به باد برد رحم و مهر و وفا را زیاد
•303- **************************
بود سامع غیب اندر گناه
•304- **************************
هر آن كس كه غیبت زكس بشنود شریك است با آنكه غیبت كند
•305- **************************
ز بَد خُلقی ای جان حذر كن حذر كه از آن نبینی به غیر از ضرر
كه می سازد این خُلق چون شدید به وحشت قریب و به نفرت بعید
•306- **************************
زاخوان و یاران كسی بدتر است كه انسان به سختی از او اندر است
•307- **************************
كسی شرّ یاران بود در جهان كه عیب تو را بر تو سازد نهان
•308- **************************
خوشان یار نیكو كه از نیك و بد تو را از سر صدق آگه كند
•309- **************************
بود بدترین والی آن روسیاه كه ترسند از او مردم بی گناه
•310- **************************
بود بدترین مردم آن بی حیا كه شرمش نباشد زخلق خدا
•311- **************************
تو را چون بیند در اقبال و ناز نماید در مهر و پیوند باز
ولی درگه شدّت و ابتلا شود از تو آن بی فتوّت جدا
•312- **************************
كسی بدترین خلق شد در جهان كه در جستجو شد زعیب كسان
ولی كور و كر باشد از عیب خویش اگرچه بود عیبش از غیر بیش
•313- **************************
بود بدترین مردم آنكس جزا دهد نیك را بد ز روی جفا
چوكس داد بد را به نیكی سزای بود بهترین مردم آن پاك رأی
•314- **************************
بود شرّ خلق آنكه بر خویشتن تكبّر پسندد چه مرد و چه زن
•315- **************************
در انسان حسد چونكه گردد شدید از آن شدّت كنید گردد پدید
•316- **************************
یكی زآن 2 باشد جوانی دگر بود عافیت از بلا و خطر
•317- **************************
كند شكر حق نعمت او زیاد مبادا بری شكر او را ز یاد
•318- **************************
اگر رفت زكف شكر آن كند تازه مانند آن را بدان
•319- **************************
كسی را كه دل از خرد محكم است یقین شهوت و غفلت او كم است
•320- **************************
تكلّف چو گردید در اِزدیاد دهد الفت دوستان را به یاد
•321- **************************
سكوت ار كند جاهل ناتوان نگردد برِخلق عیبش عیان
•322- **************************
به نادان اگر گشت انسان صدیق نبیند به غیر از تعب زین رفیق
•323- **************************
به انسان صلاح است حفظ زبان دیگر بذل احسان به این و به آن
اگر خواهی اندر زمانه خوشی گزین جای گفتار بد خامشی
•324- **************************
به بیچارگان بذل بنمای جود كه آری به كف فیض حی ودود
•325- **************************
جهان ای پسر سر به سر زحمت است همه درد دروغ و همه نقمت است
دلا تا كی و چند این غافلی رها ساز دنیا اگر عاقلی
•326- **************************
نما بر هوا عقل خود را امیر كه گردد زعقل تو فرمان پذیر
•327- **************************
خوشا آنكه نیكی كند با عباد مهیا كند زاد بهر معاد
•328- **************************
خوش آن كس نماید سكوت اختیار مگر بهر ذكر خداوندگار
•329- **************************
فراهم چو گردید اسباب كار بجو سبقت اندر عمل مردوار
•330- **************************
خوش آنكس به فرمان پروردگار مراقب شود در جهان بنده وار
خوش آنكه از حق نگردد جدای بجوید همیشه رضای خدای
•331- **************************
خوشا آنكه فرعون نفس و هوا كند معصیت از برای خدا
اطاعت زموسای تقوی نمود به راه خداوند رب ودود
•332- **************************
مشو هم ز رحم خدا ناامید كه كفر است آن نزد ربّ مجید
•333- **************************
وثوق تو بر صحت و بر غنا نباشد سزاوار و كاری بجا
بسا تندرستی كه اندر جهان بشد مبتلای مرض ناگهان
بسا بی نیازی كه ناگاه فقر بر او حمله ور گشت از كین دهر
•334- **************************
مخوانش برادر كه از بهر مال كند دوستی تو را پایمال
•335- **************************
چه خوش گفت شیر خدا بوالحسن نظر بر سخن كن نه صاحب سخن
•336- **************************
دری را ز روی جهالت مبند كه گاه گشودن در افتی به بند
•337- **************************
بسا دشمن كوچك ناتوان كه بر آدمی تنگ سازد جهان
•338- **************************
كسی را كه از عقل باشد نصیب به گرمی زدشمن نیابد فریب
•339- **************************
ز فقر بلا هیچ غمگین مباش زغصه مده قلب خود را خراش
كه زآتش شود آزمایش طلا مجرب شود مؤمن اندر بلا
•340- **************************
هر آن كس كه قدرت نداری بر او ز روی جهالت ستیزه مجو
بدا حال آن كس كه در روزگار به خصم قوی تر زخود شد دچار
•341- **************************
به رایی كه باشد زشخص فقیر ز هركس كه باشد از او رخ متاب
•342- **************************
نباشد چون جای تكلم كلام بود نزد اهل بصیرت حرام
•343- **************************
توانگر بود آن كه اندر جهان كند بذل و بخشش به بیچارگان
نه آن كس كه از غصه جان در دهد چه بیند كسی نان او را خورد
•344- **************************
بود مؤمن آن كس كه ناگشت سیر چه بیند گرسنه است مرد فقیر
•345- **************************
به بالای مجلس نشستن شتاب مكن ورنه افتی از آن در عتاب
نشینی به جایی كه زآنجا تو را به بالای مجلس ببخشند جا
•346- **************************
ندانی چو پیش آمد روزگار مشو شاد گر دشمنت گشت خوار
چو افتاد یك تن مشو شادمان كه شاید زمانی تو گردی چو آن
•347- **************************
مدان دشمن یار خود را صدیق مخوانش ز روی جهالت رفیق
•348- **************************
مكن زآنچه شد فوت آه و فغان چه این نیست جز كار نابخردان
كه مشغول سازد تو را روز و شب زآینده هم باز مانی عقب
•349- **************************
چو دانش دگر در جهان گنج نیست به صاحب فضیلت زكس رنج نیست
•350- **************************
چو بر آدمی شهوتش چیره گشت دیگر عقل مغلوب و بیچاره گشت
•351- **************************
نشد آن حلاوت كه در لذّت است برابر به تلخی كه در آفت است
•352- **************************
نماید بزرگ آنچه نبود بزرگ كند موش را نزد تو همچوگرگ
•353- **************************
به بذلی كه خواهی به محتاج كرد مینداز تأخیر ار رادمرد
•354- **************************
نباشد صدیق تو او بی گمان اگر حق او را بری از میان
•355- **************************
هر آن كس كه با تو نكویی نمود در لطف و احسان به رویت گشود
چو پاداش نیكی دهد كس به بد جلوگیری از فضل و احسان كند
•356- **************************
مكن وعده با هیچ كس در جهان به چیزی كه نتوانی انجام آن
•357- **************************
چو بسیار دانی و بندی به كار بزرگ است حلم و شدی بردبار
•358- **************************
اگر واجب آرد به شوق و به حال به از مستحبی كه آرد ملال
•359- **************************
بود گرچه وحشی دل مردمان ولی می توان كرد تألیف آن
•360- **************************
بود نصف پیری زحُزن زیاد چنین حال یارب كسی را مباد
•361- **************************
كم است آنكه بر پرخری مبتلاست مگر آنكه در بند درد و بلاست
•362- **************************
اگر از خردمند در روزگار شود كار زشت و قبیح آشكار
•363- **************************
بود بهتر از آنكه اندرجهان زجاهل شو كار نیكی عیان
•364- **************************
چو بسیار شد نعمت روزگار نماید به رنج و بلایت دچار
•365- **************************
بود قیمت مرد اندر جهان به چیزی كه خوب و نكو شد از آن
•366- **************************
به اندازه كن خرج در عین حال مكن سخت گیری به اهل عیال
•367- **************************
خوشا خواب و افطار آن زیركان كه گیرند از نفس سركش عنان
•368- **************************
به هرچه كند آدمی اقتصار ورا هست كافی بر هوشیار
•369- **************************
بسا حرف حقی كه از وی فساد اراده نمایند اهل عناد
ز رندی نمایند این مردمان مفاسد به زیر محاسن نهان
•370- **************************
درو می كند هركس آنچه كشت اگر تخم نیك و اگر تخم زشت
•371- **************************
چه بسیار انسان كه اندر جهان شده كشته تیغ تیز زبان
•372- **************************
چگونه به عمری كه هر دم از آن شود كم فرحناكی و شادمان
چو عمر است در دار دنیا چنین پس ای دل بیا طاعت حق گزین
•373- **************************
برِ عاقل عارف نكته دان بود سود دنیا سراسر زیان
•374- **************************
هر چیزی شود كم بگردد عزیز به جز علم در نزد اهل تمیز
•375- **************************
ضعیف است غیر از خدا هر قوی فقیر است نزد خدا هر غنی
•376- **************************
مداوا توان كرد هرگونه دارو ولی خُلق بد را نباشد دوا
•377- **************************
چنین گفت سلطان دین مرتضی كه هر كس حریص است باشد گدا
•378- **************************
برد كَثر خنده زانسان وقار وز آن خفت و خواری آید به بار
•379- **************************
چو شد وام انسان مسكین زیاد برآرد مر او را دمار از نهاد
•380- **************************
زافزونی مال و دنیا و جاه شود دل تباه و بروید گناه
نما از مزاح فراوان فرار كه زاید برایت از آن ننگ و عار
•381- **************************
كسی كه به گمراهی اندر بود كجا هادی شخص دیگر بود
كجا گمره منحرف در جهان هدایت تواند كند مردمان
•382- **************************
نشد ضایع آن كس خدای جلیل بود از سر لطف او را كفیل
•383- **************************
بسا شخص جوینده ای كه نیافت پی مال دنیا به هر سو شتافت
بسا كس كه بی زحمت و درد و رنج بدون طلب یافت صد گونه گنج
•384- ***************************
بسا مرد دانا كه شد تا بكار در او ظلمتِ جهل شد آشكار
بسا عابدانی كه در روزگار به نادانی و جهل گشته دچار
•385- **************************
به آن كس كه محروم سازد تو زا نما از سر مهربانی عطا
•386- **************************
چو روشن شود آتش فتنه ها اگر عاقلی خود زآن كن جدا
نه بر كس سواری و نه شیر ده كه آسودگی از همه چیز به
•387- **************************
به چیزی مكن طاعت بندگان كه عصیان خالق بود اندر آن
پذیری چرا امر آن ناتوان كه قدرت ندارد به سود و زیان
•388- **************************
رسد صابران را ظفر بی گمان اگر چه بسی طول یابد زمان
•389- **************************
هر آن كس ز دین بهر دنیاش كاست زیان بُرد خارج شد از راه راست
دری از ضرر گر زآن سد نمود دری با ضررتر خدایش گشود
•390- **************************
گرت شد میسر عطا كن عطا وگر هست اندك بكن زان حیا
•391- **************************
شنیدی كلامی چو از مردمان مبادا بر ایشان شوی بدگمان
بكن حمل بر خیر تا شد مجال كه قصد نكو نیست امری محال
•392- **************************
هر آن كس كه تصدیق نمّام كرد سیه روز یادش در انجام كرد
•393- **************************
زبخشش شود آدمی ارجمند شود در بر مردمان سربلند
•394- **************************
كسی كه تجارت كند در جهان ندانسته از شرع احكام آن
به كارش نپوید طریق خدا بیفتد از این كار اند رِبا
•395- **************************
مصائب چو گردید خوار و حقیر مبادا شماری تو آن را خطیر
وگرنه شوی مبتلا بر كبار زآسودگی می شوی بركنار
•396- **************************
گرت نیست به رنج تعلیم تاب تو در جهل مانی به حال خراب
•397- **************************
تمنای مرگ و رادمردمان نمایند از حق به سرّ و عیان
•398- **************************
به چیزی كه سودی نباشد از آن مكش رنج كه افتی از آن در زیان
•399- **************************
مجو حاجت از از مردم روزگار بخواه آنچه خواهی زپروردگار
•400- **************************
هر آن كس شایسته گوید كلام جواب آیدش بر خلاف مرام
+ نوشته شده در جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|