•300- ************************** نمایید ای مردم از من سوال زغیب و شهود و حرام و حلال سلونی قبل از تفقدونی •301- ************************** فساد امور آید از سوء ظن چه بر مرد باشد چه باشد به زن نه تنهاست او را فساد امور كه باعث شود هم به سوی شرور •302- ************************** دهد بدگمانی اخوت به باد برد رحم و مهر و وفا را زیاد •303- ************************** بود سامع غیب اندر گناه •304- ************************** هر آن كس كه غیبت زكس بشنود شریك است با آنكه غیبت كند •305- ************************** ز بَد خُلقی ای جان حذر كن حذر كه از آن نبینی به غیر از ضرر كه می سازد این خُلق چون شدید به وحشت قریب و به نفرت بعید •306- ************************** زاخوان و یاران كسی بدتر است كه انسان به سختی از او اندر است •307- ************************** كسی شرّ یاران بود در جهان كه عیب تو را بر تو سازد نهان •308- ************************** خوشان یار نیكو كه از نیك و بد تو را از سر صدق آگه كند •309- ************************** بود بدترین والی آن روسیاه كه ترسند از او مردم بی گناه •310- ************************** بود بدترین مردم آن بی حیا كه شرمش نباشد زخلق خدا •311- ************************** تو را چون بیند در اقبال و ناز نماید در مهر و پیوند باز ولی درگه شدّت و ابتلا شود از تو آن بی فتوّت جدا •312- ************************** كسی بدترین خلق شد در جهان كه در جستجو شد زعیب كسان ولی كور و كر باشد از عیب خویش اگرچه بود عیبش از غیر بیش •313- ************************** بود بدترین مردم آنكس جزا دهد نیك را بد ز روی جفا چوكس داد بد را به نیكی سزای بود بهترین مردم آن پاك رأی •314- ************************** بود شرّ خلق آنكه بر خویشتن تكبّر پسندد چه مرد و چه زن •315- ************************** در انسان حسد چونكه گردد شدید از آن شدّت كنید گردد پدید •316- ************************** یكی زآن 2 باشد جوانی دگر بود عافیت از بلا و خطر •317- ************************** كند شكر حق نعمت او زیاد مبادا بری شكر او را ز یاد •318- ************************** اگر رفت زكف شكر آن كند تازه مانند آن را بدان •319- ************************** كسی را كه دل از خرد محكم است یقین شهوت و غفلت او كم است •320- ************************** تكلّف چو گردید در اِزدیاد دهد الفت دوستان را به یاد •321- ************************** سكوت ار كند جاهل ناتوان نگردد برِخلق عیبش عیان •322- ************************** به نادان اگر گشت انسان صدیق نبیند به غیر از تعب زین رفیق •323- ************************** به انسان صلاح است حفظ زبان دیگر بذل احسان به این و به آن اگر خواهی اندر زمانه خوشی گزین جای گفتار بد خامشی •324- ************************** به بیچارگان بذل بنمای جود كه آری به كف فیض حی ودود •325- ************************** جهان ای پسر سر به سر زحمت است همه درد دروغ و همه نقمت است دلا تا كی و چند این غافلی رها ساز دنیا اگر عاقلی •326- ************************** نما بر هوا عقل خود را امیر كه گردد زعقل تو فرمان پذیر •327- ************************** خوشا آنكه نیكی كند با عباد مهیا كند زاد بهر معاد •328- ************************** خوش آن كس نماید سكوت اختیار مگر بهر ذكر خداوندگار •329- ************************** فراهم چو گردید اسباب كار بجو سبقت اندر عمل مردوار •330- ************************** خوش آنكس به فرمان پروردگار مراقب شود در جهان بنده وار خوش آنكه از حق نگردد جدای بجوید همیشه رضای خدای •331- ************************** خوشا آنكه فرعون نفس و هوا كند معصیت از برای خدا اطاعت زموسای تقوی نمود به راه خداوند رب ودود •332- ************************** مشو هم ز رحم خدا ناامید كه كفر است آن نزد ربّ مجید •333- ************************** وثوق تو بر صحت و بر غنا نباشد سزاوار و كاری بجا بسا تندرستی كه اندر جهان بشد مبتلای مرض ناگهان بسا بی نیازی كه ناگاه فقر بر او حمله ور گشت از كین دهر •334- ************************** مخوانش برادر كه از بهر مال كند دوستی تو را پایمال •335- ************************** چه خوش گفت شیر خدا بوالحسن نظر بر سخن كن نه صاحب سخن •336- ************************** دری را ز روی جهالت مبند كه گاه گشودن در افتی به بند •337- ************************** بسا دشمن كوچك ناتوان كه بر آدمی تنگ سازد جهان •338- ************************** كسی را كه از عقل باشد نصیب به گرمی زدشمن نیابد فریب •339- ************************** ز فقر بلا هیچ غمگین مباش زغصه مده قلب خود را خراش كه زآتش شود آزمایش طلا مجرب شود مؤمن اندر بلا •340- ************************** هر آن كس كه قدرت نداری بر او ز روی جهالت ستیزه مجو بدا حال آن كس كه در روزگار به خصم قوی تر زخود شد دچار •341- ************************** به رایی كه باشد زشخص فقیر ز هركس كه باشد از او رخ متاب •342- ************************** نباشد چون جای تكلم كلام بود نزد اهل بصیرت حرام •343- ************************** توانگر بود آن كه اندر جهان كند بذل و بخشش به بیچارگان نه آن كس كه از غصه جان در دهد چه بیند كسی نان او را خورد •344- ************************** بود مؤمن آن كس كه ناگشت سیر چه بیند گرسنه است مرد فقیر •345- ************************** به بالای مجلس نشستن شتاب مكن ورنه افتی از آن در عتاب نشینی به جایی كه زآنجا تو را به بالای مجلس ببخشند جا •346- ************************** ندانی چو پیش آمد روزگار مشو شاد گر دشمنت گشت خوار چو افتاد یك تن مشو شادمان كه شاید زمانی تو گردی چو آن •347- ************************** مدان دشمن یار خود را صدیق مخوانش ز روی جهالت رفیق •348- ************************** مكن زآنچه شد فوت آه و فغان چه این نیست جز كار نابخردان كه مشغول سازد تو را روز و شب زآینده هم باز مانی عقب •349- ************************** چو دانش دگر در جهان گنج نیست به صاحب فضیلت زكس رنج نیست •350- ************************** چو بر آدمی شهوتش چیره گشت دیگر عقل مغلوب و بیچاره گشت •351- ************************** نشد آن حلاوت كه در لذّت است برابر به تلخی كه در آفت است •352- ************************** نماید بزرگ آنچه نبود بزرگ كند موش را نزد تو همچوگرگ •353- ************************** به بذلی كه خواهی به محتاج كرد مینداز تأخیر ار رادمرد •354- ************************** نباشد صدیق تو او بی گمان اگر حق او را بری از میان •355- ************************** هر آن كس كه با تو نكویی نمود در لطف و احسان به رویت گشود چو پاداش نیكی دهد كس به بد جلوگیری از فضل و احسان كند •356- ************************** مكن وعده با هیچ كس در جهان به چیزی كه نتوانی انجام آن •357- ************************** چو بسیار دانی و بندی به كار بزرگ است حلم و شدی بردبار •358- ************************** اگر واجب آرد به شوق و به حال به از مستحبی كه آرد ملال •359- ************************** بود گرچه وحشی دل مردمان ولی می توان كرد تألیف آن •360- ************************** بود نصف پیری زحُزن زیاد چنین حال یارب كسی را مباد •361- ************************** كم است آنكه بر پرخری مبتلاست مگر آنكه در بند درد و بلاست •362- ************************** اگر از خردمند در روزگار شود كار زشت و قبیح آشكار •363- ************************** بود بهتر از آنكه اندرجهان زجاهل شو كار نیكی عیان •364- ************************** چو بسیار شد نعمت روزگار نماید به رنج و بلایت دچار •365- ************************** بود قیمت مرد اندر جهان به چیزی كه خوب و نكو شد از آن •366- ************************** به اندازه كن خرج در عین حال مكن سخت گیری به اهل عیال •367- ************************** خوشا خواب و افطار آن زیركان كه گیرند از نفس سركش عنان •368- ************************** به هرچه كند آدمی اقتصار ورا هست كافی بر هوشیار •369- ************************** بسا حرف حقی كه از وی فساد اراده نمایند اهل عناد ز رندی نمایند این مردمان مفاسد به زیر محاسن نهان •370- ************************** درو می كند هركس آنچه كشت اگر تخم نیك و اگر تخم زشت •371- ************************** چه بسیار انسان كه اندر جهان شده كشته تیغ تیز زبان •372- ************************** چگونه به عمری كه هر دم از آن شود كم فرحناكی و شادمان چو عمر است در دار دنیا چنین پس ای دل بیا طاعت حق گزین •373- ************************** برِ عاقل عارف نكته دان بود سود دنیا سراسر زیان •374- ************************** هر چیزی شود كم بگردد عزیز به جز علم در نزد اهل تمیز •375- ************************** ضعیف است غیر از خدا هر قوی فقیر است نزد خدا هر غنی •376- ************************** مداوا توان كرد هرگونه دارو ولی خُلق بد را نباشد دوا •377- ************************** چنین گفت سلطان دین مرتضی كه هر كس حریص است باشد گدا •378- ************************** برد كَثر خنده زانسان وقار وز آن خفت و خواری آید به بار •379- ************************** چو شد وام انسان مسكین زیاد برآرد مر او را دمار از نهاد •380- ************************** زافزونی مال و دنیا و جاه شود دل تباه و بروید گناه نما از مزاح فراوان فرار كه زاید برایت از آن ننگ و عار •381- ************************** كسی كه به گمراهی اندر بود كجا هادی شخص دیگر بود كجا گمره منحرف در جهان هدایت تواند كند مردمان •382- ************************** نشد ضایع آن كس خدای جلیل بود از سر لطف او را كفیل •383- ************************** بسا شخص جوینده ای كه نیافت پی مال دنیا به هر سو شتافت بسا كس كه بی زحمت و درد و رنج بدون طلب یافت صد گونه گنج •384- *************************** بسا مرد دانا كه شد تا بكار در او ظلمتِ جهل شد آشكار بسا عابدانی كه در روزگار به نادانی و جهل گشته دچار •385- ************************** به آن كس كه محروم سازد تو زا نما از سر مهربانی عطا •386- ************************** چو روشن شود آتش فتنه ها اگر عاقلی خود زآن كن جدا نه بر كس سواری و نه شیر ده كه آسودگی از همه چیز به •387- ************************** به چیزی مكن طاعت بندگان كه عصیان خالق بود اندر آن پذیری چرا امر آن ناتوان كه قدرت ندارد به سود و زیان •388- ************************** رسد صابران را ظفر بی گمان اگر چه بسی طول یابد زمان •389- ************************** هر آن كس ز دین بهر دنیاش كاست زیان بُرد خارج شد از راه راست دری از ضرر گر زآن سد نمود دری با ضررتر خدایش گشود •390- ************************** گرت شد میسر عطا كن عطا وگر هست اندك بكن زان حیا •391- ************************** شنیدی كلامی چو از مردمان مبادا بر ایشان شوی بدگمان بكن حمل بر خیر تا شد مجال كه قصد نكو نیست امری محال •392- ************************** هر آن كس كه تصدیق نمّام كرد سیه روز یادش در انجام كرد •393- ************************** زبخشش شود آدمی ارجمند شود در بر مردمان سربلند •394- ************************** كسی كه تجارت كند در جهان ندانسته از شرع احكام آن به كارش نپوید طریق خدا بیفتد از این كار اند رِبا •395- ************************** مصائب چو گردید خوار و حقیر مبادا شماری تو آن را خطیر وگرنه شوی مبتلا بر كبار زآسودگی می شوی بركنار •396- ************************** گرت نیست به رنج تعلیم تاب تو در جهل مانی به حال خراب •397- ************************** تمنای مرگ و رادمردمان نمایند از حق به سرّ و عیان •398- ************************** به چیزی كه سودی نباشد از آن مكش رنج كه افتی از آن در زیان •399- ************************** مجو حاجت از از مردم روزگار بخواه آنچه خواهی زپروردگار •400- ************************** هر آن كس شایسته گوید كلام جواب آیدش بر خلاف مرام