600 بیت شعر اخلاقی از نهج البلاغه 6
600 بیت شعر اخلاقی از نهج البلاغه
•500- **************************
دلیل شقاوت بود بی گمان بدی كردن شخص با نیكوان
•501- **************************
خیانت اگر در امانت بود بر عقل، بدتر خیانت نمود
•502- **************************
معاشر مشو هیچ گه با بدان كه از آن نبینی به غیر از زبان
•503- **************************
نما آبرو حفظ از بذل مال كه شد آبرو بِه ز مال و منان
•504- **************************
كه با مردم بد مدارا كنند شكیبایی اندر بدی ها كنند
•505- **************************
ز توفیق انسان بود كسب مال اگر باشد آن از طریق حلال
•506- **************************
بود برترین فضل در مردمان به رغبت پذیرفتن میهمان
•507- **************************
مكن نیكی خلق ضایع كه آن بود از مصیبات سخت جهان
•508- **************************
برای همه كارها در جهان بود وقت مخصوص چون بی گمان
•509- **************************
نگردد فقیر آنكه بر اقتصاد بنای معاش خودش را نهاد
•510- **************************
چو چیزی كند مرد در دل نهان شود آشكار آن ز روی و زبان
•511- **************************
به پیش خرد همچو ما راست دهر به ظاهر بسی نرم در جوف زهر
شود مایلش هر كسی جاهل است گریزد از او هر كسی عاقل است
•512- **************************
اگر در ره طاعت كردگار تحمل كنی تلخی روزگار
تو را حق نماید به روز قیامت ز شیرینی نعمتش شادكام
چو لذات { نامشروع } دنیا كنی اختیار ز لذات عقبا شوی بركنار
اگر گشت شیرین از آنت دهان چشی تلخیش را تو در آن جهان
•513- **************************
سراپای گیتی همه عبرت است همه وضع او باعث حیرت است
به چشم دل ار بنگری سوی آن ببینی از آن بی وفایی عیان
•514- **************************
نشد خیر، خیری كه بعد از آن بیفتی به نار و عذاب و گران
نه شرّ است آنچه پس از او خدای بهشتش به پاداش سازد عطای
•515- **************************
مبادا فراموش سازی خدا بخوانش بخوانش دعا كن دعا
•516- **************************
در شكر یزدان به هر كس گشود نشد بسته بروی در ازدیاد
•517- **************************
مزاحی نكرد آدمی در جهان مگر اینكه در عقل او شد زیان
•518- **************************
گرسنه دو شخص ند اندر جهان كه سیری نمی باشد از بهرشان
یكی طاب علم و فضل و هنر دگر طالب این سرای خطر
دلا گر سعادت شدی خواستار بجو علم و دانش در این روزگار
•519- **************************
هر آن كس كه از فهم شدی بی نیاز به رویش نگردد درِ فقر باز
•520- **************************
بخود آدمی از چه بالد كه هست از آغاز خود نطفه خوار و پست
در انجام مردار گندیده است ز سر تا به پا جمله بوسیده است
•521- **************************
به از عقل چیزی خدای جهان عطایی نكرده است بر بندگان
سزاوار باشد زلیل و نهار كند آدمی ساعتی اختیار
كه در آن كشد نفس خود را حساب ز رفتار او از خطا و صواب
كند توبه از آنچه باشد گناه نماید به طاعات شكر اله
•522- **************************
بود زشت تر مرد دو روی از او راستی و درستی مجوی
•523- **************************
اگر صبر تلخ است اما ثمر مر او راست بی شبهه فتح و ظفر
•524- **************************
بود فی المثل سایه ات این جهان كه چون واقف آیی شود واقف آن
وی را گر نمایی طلب گشت دور نبینی از او غیر مكر و غرور
•525- **************************
به جز ناتوان آدمی زاده چیست كه از روز مرگ خود آگاه نیست
مرض های او هست از او نهان نداند كه باشد چه باعث بر آن
همه كارها یش صواب و خطا شود حفظ و باقی بماند به جا
ز یك پشه او را اذیت رسد دهد از عرق جسم او بوی بد
بگیرد گلویش ز آب دهن به یك سرفه جانش بر آید ز تن
•526- **************************
نماید كسی را كسی چونكه مدح به چیزی كه نبود در او هست قدح
•527- **************************
مكن صحبت این جهان اختیار مده دل به دنیای بی اعتبار
وگرنه شوی در جهان مبتلا هدف سازدت تیر رنج و بلا
•528- **************************
خدایا تویی كآفریدی ز خاك گهرهای رخشنده تابناك
چه بسیار باشد بزرگ آنچه ما ببینیم از صنع تو ای خدا
ولی در بر قدرتت شد صغیر سراسر همه این جهانِ كبیر
•529- **************************
بود این جهان فی المثل آب شور كه بر آن فتد تشنه ای را عبور
بنوشد از آن هر چه آن تشنه كام فزون تشنگی گردد از او مدام
•530- **************************
بود مجلس علم، باغ جنان نباشد چو او مجلسی در جهان
•531- **************************
همانند درنده باشد زبان رها ار شود می گزد این و آن
•532- **************************
كه دشمن بود یك تنش هم زیاد بسا می دهد خاك انسان به باد
•533- **************************
موحد به جز حق نترسد ز كس پس ار عاقلی از خدا ترس و بس
•534- **************************
نباشد شرف جز به عقل و ادب نه بر مال و جاه و نه اصل و نصب
•535- **************************
نه زر و سیم نه باغ و نه دكان می ماند آنچه در راه خدا می دهد آن می ماند
چرا وقتی كه راه زندگی هموار می گردد بشر تغییر حالت می دهد خون خوار میگردد
به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بی دینی به وقت تنگ دستی مؤمن و دیندار می گردد
•536- **************************
طمع مردمان را نماید ذلیل طمع هست سوی جهنم دلیل
•537- **************************
ستمگرتر از ظالمان آن كه هست از او سنت عدل نابود و پست
•538- **************************
از او سنت جور گردد به پا نمایند برخی بر او اقتدا
•539- **************************
گواراترین عیش در روزگار بود عیش آن كس كه پروردگار
قناعت كند روزیش در جهان دهد همسری صالح و مهربان
•540- **************************
اگر در جهان گنگ باشی و لال از آن به كه بر كذب آری مقال
•541- **************************
نیاید تو را زندگی در جهان نَمانی تو دائم در آن كامران
•542- **************************
گر امروز دنیا دهد عزّوجاه نشاند به فردا به خاك سیاه
•543- **************************
زیانكارتر آدمی در جهان كه نومیدتر باشد از مردمان
•544- **************************
بمیرد به صد حسرت و درد و آه برد با خود اندر قیامت گناه
•545- **************************
بود علم گنج بزرگی كه آن نبیند فنا در مرور زمان
•546- **************************
نظر می كند جاهل پا به گل از این چشم ظاهر نه از چشم دل
•547- **************************
كلید در رحمت حق دعاست دعا دافع رنج و درد و بلاست
•548- **************************
چنین گفت سرحلقه اولیاء بود دانش و علم بی انتها
•549- **************************
خوشا آنكه او را گذشت است خوی كه عفو است تاج صفات نكوی
•550- **************************
ز تبذیر اموال و خرج زیاد نباید درِ فقر بر خود گشود
•551- **************************
بپرهیز از صحبت آنكه او ز عیب خلایق كند جستجو
•552- **************************
همیشه ستمدیده را باش یار كه تا یار باشد تو را كردگار
•553- **************************
خدایی كه بیناست بر كارها هم او هست حاكم به روز جزا
•554- **************************
پی كسب آسایش آن سرای كند باز راهی به سوی خوا
•555- **************************
بپرهیز از صحبت ناكسان برون ساز از سینه عشق بدان
•556- **************************
بپرهیز از پرخوری ای پسر وگرنه ببینی از آن بس ضرر
•557- **************************
اگر وقت ضایع كنی بی گمان نبینی به غیر از زیان در زمان
•558- **************************
زمان هاست اجزاء عمر تو پس كُنش صرف راه خداوند و بس
•559- **************************
گرت كس اهانت كند در جهان به اكرام او كوش چون بخردان
•560- **************************
گرت شور دانائی آمد به سر شنو حرف علمی ز صاحب هنر
•561- **************************
سلامت اگر جوئی اندر جهان نگهدار تا می توانی زبان
•562- **************************
بپرهیز گر عاقلی از غضب كه نبود به جز شیوه ی بی ادب
•563- **************************
نما شور با دشمن از امتحان كه مقدار خصمش تو سازی عیان
•564- **************************
به محتاج كن بذل پیش از سوال كه آرد به سائل سؤالش ملال
•565- **************************
مكن مدح كس را ز پیرو و جوان به چیزی كه در وی نباشد عیان
•566- **************************
به لذّات اصرار كردن خطاست كه لذات فانی و خواری بجاست
•567- **************************
توكل بود قوت قلب مرد گرت نیست پس گرد كاری نگرد
•568- **************************
بود بهترین علم در روزگار كه بر وفق او صاحبش كردگار
•569- **************************
چو شد مقتدر مرد والامقام بود زشت تر كار او انتقام
•570- **************************
ستم دیده ای را دهی گر تو داد به دادت رسد حق به روز معاد
•571- **************************
كسی شد تواناتر مردمان كه با حلم از خشم گیرد عنان
•572- **************************
اگر تو گنه را ببندی به كار همین بس كه گردن ز حق شرمسار
•573- **************************
بود افضل آن كس كه بر مردمان بود سود او بیش از دیگران
•574- **************************
دلا گر به عالم پسندی امان نگه دار از بد همیشه زبان
•575- **************************
ز هر علم آن علم نافع تر است كه با وی عمل توأم و همسر است
•576- **************************
خوشا آنكه در بند عقبا بود رها از غم و رنج دنیا بود
•577- **************************
چنین گفت مولای جنّ و بشر ز هر زشت قطع رحم زشت تر
•578- **************************
نكوتر ادب در بر خاص و عام بود آن كه منعت كند از حرام
•579- **************************
بود افضل مردم آن كس كه خشم فرو برد و از كینه برداشت خشم
•580- **************************
درختی است حكمت ها روید به دل نروید چو دیگر درختا ن ز گِل
•581- **************************
بود دانش آموز و آموزگار به مزد و به پاداش در یك قطار
•582- **************************
بود در مثل حق چو شمشیر تند كه هرگز ز باطل نگردید كُند
•583- **************************
چو دادت خداوند مال و منان ببخشا و مردم كن آسوده حال
•584- **************************
خیانت به آن كس كردت امین بود كفر در نزد صاحب یقین
•585- **************************
اگر عقل داری رها كن حسد كه این خوی بد می گذارد جسد
•586- **************************
بزرگی به خود بستن ای نیك رأی بود دعوی همسری با خدا
•587- **************************
بود بهترین خُلق افتادگی دگر پاكی خاطر و سادگی
•588- **************************
چه خوش گفت حیدر شه انس و جان كتاب است بُستان دانشوران
•589- **************************
تكبر بود خصلتی ناپسند بدا آنكه بر او شود پای بند
•590- **************************
تو را در زمانه كسی هست یار كه در روز سختیت آید به كار
•591- **************************
ز جهل است پیوسته دل مرُدگی همه خواری و قبض و افسردگی
•592- **************************
مَدان مرد دور از وطن را غریب غریب است آن كو ندارد حبیب
+ نوشته شده در جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|