داستان نماز ۱
(1) لبخند پيامبر صلي الله عليه و آله
روزي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، به طرف آسمان نگاه مي كرد، تبسمي نمود. شخصي به حضرت گفت:
يا رسول الله ما ديديم به سوي آسمان نگاه كردي و لبخندي بر لبانت نقش بست، علت آن چه بود؟
رسول خدا فرمود:
- آري! به آسمان نگاه مي كردم، ديدم دو فرشته به زمين آمدند تا پاداش عبادت شبانه روزي بنده با ايماني را كه هر روز در محل خود به عبادت و نماز مشغول مي شد، بنويسند؛ ولي او را در محل نماز خود نيافتند. او در بستر بيماري افتاده بود.
فرشتگان به سوي آسمان بالا رفتند و به خداوند متعال عرض كردند:
ما طبق معمول براي نوشتن پاداش عبادت آن بنده با ايمان به محل نماز او رفتيم. ولي او را در محل نمازش نيافتيم، زيرا در بستر بيماري آرميده بود.
خداوند به آن فرشتگان فرمود:
تا او در بستر بيماري است، پاداشي را كه هر روز براي او هنگامي كه در محل نماز و عبادتش بود، مي نوشتيد، بنويسيد. بر من است كه پاداش اعمال نيك او را تا آن هنگام كه در بستر بيماري است، برايش در نظر بگيرم.(1)
بحارالانوار، ج 22، ص 83.
(22) الجار ثم الدار!
امام حسن عليه السلام مي فرمايد:
مادرم زهرا عليهاالسلام را در شب جمعه ديدم تا سپيده صبح مشغول عبادت و ركوع و سجود بود و مؤمنين را يك يك نام مي برد و دعا مي كرد، اما براي خودش دعا نكرد عرض كردم:
- مادر جان چرا براي خودتان دعا نمي كنيد؟
فرمودند:
- فرزندم اول همسايه، بعد خويشتن! (الجار ثم الدار!)(26)
بحارالانوار، ج 43، ص 81 و ج 89، ص 313 و ج 93، ص 388 با كمي تفاوت
(29) نسخه اي براي گناه كردن!
مردي خدمت امام حسين عليه السلام رسيد، و عرض كرد كه شخص گنه كاري هستم و نمي توانم خود را از معصيت نگهدارم، لذا نيازمند نصايح آن حضرت مي باشم. امام عليه السلام فرمودند:
پنج كار را انجام بده، بعد هر گناهي مي خواهي بكن!
اول: روزي خدا را نخور، هر گناهي مايلي بكن!
دوم: از ولايت خدا خارج شو، هر گناهي مي خواهي بكن!
سوم: جايي را پيدا كن كه خدا تو را نبيند، سپس هر گناهي مي خواهي بكن!
چهارم: وقتي ملك الموت براي قبض روح تو آمد اگر توانستي او را از خودت دور كن و بعد هر گناهي مي خواهي بكن!
پنجم: وقتي مالك دوزخ تو را داخل جهنم كرد، اگر امكان داشت داخل نشو و آن گاه هر گناهي مايلي انجام بده!(38)
بحار، ج 87، ص 126
(10) خطر دنياپرستي
در زمان صلي الله عليه و آله مؤمني از اهل صفه (10) سخت فقير و مستمند بود. وي تمام نمازها را پشت سر پيامبر صلي الله عليه و آله مي خواند. رسول خدا صلي الله عليه و آله بر او ترحم مي كرد و به نيازمندي و غريبي او توجه داشت و مي فرمود:
اي سعد! اگر چيزي به دستم برسد تو را بي نياز مي سازم.
مدتي گذشت چيزي به دست پيغمبر نيامد. حضرت به حال سعد بيشتر اندوهگين شد. خداوند سبحان به اندوه پيامبر صلي الله عليه و آله نسبت به سعد توجه فرمود. جبرئيل را با دو درهم خدمت رسول خدا صلي الله عليه و آله فرستاد.
جبرئيل به حضرت عرض كرد: اي محمد! خدا از اندوه تو براي سعد آگاه است. آيا دوست داري او را بي نياز سازي؟
پيامبر صلي الله عليه و آله: آري!
جبرئيل: اين دو درهم را به او مرحمت كن و دستور بده با آن تجارت كند. پيامبر صلي الله عليه و آله در درهم را گرفت. وقتي كه براي نماز ظهر از منزل خارج شد سعد را ديد كه در خانه ايستاده و منتظر آن حضرت است.
فرمود: اي سعد! آيا تجارت خوب بلدي؟
عرض كرد: سرمايه اي ندارم كه با آن تجارت كنم.
پيامبر صلي الله عليه و آله دو درهم به او داد و فرمود: با آن تجارت كن و روزي خدا را به دست آور.
سعد دو درهم را گرفت و در خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله به مسجد رفت و نماز ظهر و عصر را با رسول خدا صلي الله عليه و آله خواند. آن گاه حضرت فرمود:
- برخيز به دنبال روزي برو! همواره به حال تو غمگين بودم.
سعد مشغول تجارت شد خداوند بركتي به او داد. هر چه مي خريد به دو برابر مي فروخت. دنيا به سعد روي آورد. كم كم سرمايه اش ترقي كرد و مالش فراوان شد و معامله اش رونق گرفت. به طوري كه در كنار در مسجد دكاني گرفت و سرمايه و كالاي خود را در آنجا جمع كرده، تجارتش را انجام مي داد.
وقتي كه بلال اذان مي گفت و رسول خدا صلي الله عليه و آله به سوي نماز حركت مي كرد، سعد را مي ديد كه سرگرم خريد و فروش بوده، مشغول دنيا است. هنوز وضو نگرفته و خود را براي نماز مهيا نكرده است. با اينكه قبل از اين پيش از اذان مهياي نماز مي شد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله مي فرمود:
اي سعد! دنيا تو را از نماز باز داشته است؟
سعد مي گفت: چه كنم؟ سرمايه ام را تلف كنم؟ به اين مرد جنسي فروخته ام، مي خواهم پولم را از او بگيرم و از آن ديگري كالايي خريده ام بايد پول او را بدهم.
رسول خدا صلي الله عليه و آله به آن حال سعد بيشتر از فقرش غمگين شد. جبرئيل محضر آن جناب رسيد، عرض كرد: اي پيامبر! خداوند از غم تو براي سعد آگاه است. كدام يك را بيشتر دوست داري؟ حالت اول يا حالت فعلي او را؟
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: اي جبرئيل! حالت اول (تنگدستي) او را دوست دارم. زيرا دنيا آخرت او را از دستش گرفته است.
جبرئيل عرض كرد به راستي محبت و اموال دنيا امتحان بوده و بازدارنده از آخرت مي باشد.
آن گاه عرض كرد:
- يا رسول الله! به سعد بگو آن دو درهمي كه به او داده اي به شما بازگرداند، وضعش به حالت اول برمي گردد.
پيامبر به سعد فرمود: آيا آن دو درهم را به من باز مي گرداني؟
عرض كرد: به جاي دو درهم، دويست درهم مي دهم.
حضرت فرمود: نه! همان دو درهم را مي خواهم.
سعد آن دو درهم را به حضرت داد. به دنبال آن چيزي نگذشت كه دنيا از وي روي گرداند و هر چه داشت از دستش رفت. سعد دوباره به حال فقر و نداري افتاد. (11)
10- صفه جاي سايه اي در كنار مسجد پيامبر صلي الله عليه و آله بود. مسلمانان تازه وارد و غريب و بي پناه آنجا اسكان داده مي شدند...
11- بحار: 22، ص 123.
(11) خشتي از طلا و خشتي از نقره
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
- وقتي مرا به معراج بردند، وارد بهشت شدم. در آنجا فرشتگاني ديدم كه با خشت طلا و خشت نقره ساختماني مي سازند ولي گاهي دست از كار مي كشند از فرشتگان پرسيدم: شما چرا گاهي كار مي كنيد و گاهي از كار دست مي كشيد؟ سبب چيست؟
پاسخ دادند: هر وقت مصالح ساختماني به ما برسد مشغول مي شويم و هرگاه نرسد از كار باز مي ايستيم.
گفتم: مصالح ساختماني شما چيست؟
جواب دادند: (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر).
وقتي مؤمن اين ذكر را مي گويد ما ساختمان را مي سازيم. وقتي كه ساكت مي شود ما نيز دست از كار مي كشيم. (12)
بحار: ج 73، ص 346 - بحار: ج 18، ص 292 و 409 - ج 93، ص 83 و 169 با كمي تفاوت.