این آیه مى گوید: «جمعى از ملاحده (کفّار) بر مسلمین به این آیه اعتراض کرده و گفته اند: "آیه دلالت بر این دارد که خداوند آیتى بر محمّد(صلى الله علیه وآله) نازل نکرده است؛ چرا که اگر نازل کرده بود در پاسخ مشرکان به آن اشاره مى کرد."»
از کلام این محقّق معلوم مى شود که این گونه وسوسه ها در مورد معجزات از قدیم بوده است و منحصر به عصر و زمان ما نیست.
توجّه به چند نکته مى تواند تفسیر و مفهوم این آیات را روشن سازد و به بهانه ها پایان دهد.
۱- روشن است که هیچ یک از این آیات معجزات را به طور مطلق نفى نمى کند، و به فرض که دلالتى بر آنچه استدلال کنندگان به آن مى پندارند داشته باشد، تنها دلیل بر نفى معجزه از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) است؛ اضافه بر این مسلّماً معجزه بودن قرآن را نفى نمى کند؛ چرا که در چندین آیه از قرآن مجید، این کتاب آسمانى به عنوان یک معجزه جاویدان معرفى شده و از تمام مخالفان دعوت به معارضه گردیده، و در مقابل آن عاجز مانده اند. چه معجزه اى از این برتر و بالاتر که جن و انس را دعوت به مقابله کند و امّا توانایى مقابله نداشته باشند؟ (۶)
۲- لحن این آیات نشان مى دهد که هدف، نفى معجزات حقیقى نبوده؛ بلکه هدف، نفى معجزات اقتراحى بوده است.
توضیح این که: آنچه وظیفه پیامبران است، اثبات صدق دعوى خود، از طریق معجزات یا طرق دیگر مى باشد؛ بنابراین هرگاه به قدر کافى معجزه نشان دهند دیگر هیچ گونه وظیفه اى در این رابطه ندارند؛ پیامبر(صلى الله علیه وآله) یک خارق العاده گر نیست که در جایى بنشیند و هرکس از در وارد شود مطابق میل و سلیقه خود پیشنهاد معجزه اى کند؛ و پس از مشاهده آن اگر مایل بود باز پیشنهاد دیگرى مطرح کند؛ و قوانین و سنن آفرینش را به بازى بگیرد؛ و بعد از این همه نیز دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را بپذیرد یا اگر میلش اقتضا نکرد به بهانه اى شانه خالى کند.
۳- مسلّماً معجزات در واقع کار خداوند است و پیامبران هر معجزه اى داشته باشند به اذن و فرمان او است؛ ولى گاه این تصور براى گروهى از مردم پیدا مى شده که پیامبران در زمینه معجزات فعّال ما یشاء هستند و هرچه بخواهند انجام مى دهند. این امر زمینه غلوّ را درباره انبیاء فراهم مى ساخته، و اى بسا سبب مى شده که مردم آنها را همچون خدا بدانند; به همین دلیل گاه انبیاء و پیامبران الهى تسلیم پیشنهاد معجزات نمى شدند و مى گفتند: این کار از ناحیه ما نیست؛ بلکه منوط به اذن و فرمان خداوند است و باید ببینیم او چه اراده کرده است.
شاهد این سخن آن که در آیه ۳۸ سوره رعد مى خوانیم: «وَمَا کَانَ لِرَسُول أَنْ یَأْتِىَ بِآیَة إِلاَّ بِإِذْنِ اللهِ»؛ (و هیچ پیامبرى نمى توانست معجزه اى بیاورد، مگر به اذن خدا).
همین معنا به وضوح در سوره انعام، آیه ۱۰۹ نیز آمده است؛ مى فرماید: «وَأَقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَتْهُمْ آیَةٌ لِّیُؤْمِنُنَّ بِهَا قُلْ إِنَّمَا الاْیَاتُ عِنْدَ اللهِ وَمَا یُشْعِرُکُمْ أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لاَ یُؤْمِنُونَ»؛ (آنها با نهایت اصرار، به خدا سوگند یاد کردند که اگر معجزه اى براى آنان بیاید، حتماً به آن ایمان مى آورند؛ بگو: "معجزات فقط به اراده خدااست [و در اختیار من نیست]؛ و شما از کجا مى دانید که هر گاه معجزه اى بیاید [ایمان مى آورند؟ خیر،] ایمان نمى آورند!").
این آیه از یک سو لجاجت آنها را در امر تقاضاى معجزات؛ و از سوى دیگر وابستگى معجزات را به اراده مطلقه پروردگار روشن مى کند.
آخرین سخن در این زمینه این که: قرآن مجید خارق عادات و معجزات فراوانى براى انبیاى سلف بیان کرده است؛ مسلّماً پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) هرگز نمى توانسته است این معجزات را در کتاب آسمانى اش ذکر کند و از طریق وحى الهى از آنها پرده بردارد بدون آن که خودش چیزى از آنها را ارائه دهد؛ در حالى که خود را به عنوان خاتم انبیاء و بزرگترین آن ها به مردم معرفى مى کند؛ و آیین خویش را آیین جاودانى و برترین آیین ها مى دانند.
چگونه مردم قانع مى شوند که انبیاى دیگر آن همه معجزات داشته باشند و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) با آن همه مقام و عظمتش معجزه اى همچون آنها نداشته باشد.
این تحلیل نشان مى دهد که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) غیر از قرآن مجید معجزات چشم گیر دیگرى - که بى شباهت به معجزات انبیاى سلف نبوده -، داشته است. آیاتى از قرآن نیز گواه بر این موضوع است. بنابراین اصرار بر نفى معجزات دیگر از سوى بعضى از ناآگاهان به هیچ وجه صحیح به نظر نمى رسد.(۷)

 

پی نوشت :

(۱). سوره اسراء، آیات ۹۰ تا ۹۳.

(۲). سوره اسراء، آیه ۵۹.

(۳). سوره هود، آیه ۱۲.

(۴). سوره رعد، آیه ۷.

(۵). سوره انعام، آیه ۳۷.

(۶). به آیات ۳۸ سوره یونس و ۱۳ سوره هود و ۸۸ سوره اسراء مراجعه شود.

(۷). گرد آوری از کتاب: پیام قرآن‏، آیت الله العظمى ناصر مکارم شیرازى، دار الکتب الاسلامیه‏، تهران‏، ۱۳۸۶ ه. ش‏ ‏،ج۷ ،ص ۲۹۲.