شیوه های انتقال مفاهیم دینی حجه الاسلام پناهيان
شیوه های انتقال مفاهیم دینی
حجه الاسلام پناهيان
سمت خدا 25/8/90
سوال در خصوص شیوه های انتقال مفاهیم دینی توضیح بفرمایید.
پاسخ – انتقال مفهوم به یک خردسالی که حدود سن هفت تا چهارده سال را دارد ، باید همراه با رفتار و عمل باشد. زمانی که در سال اول ابتدایی می خواهند عدد را به کودک یاد بدهند ، دو عدد سیب نشان داده و مفهوم عدد دو را به او آموزش می دهند . مفاهیم انتزاعی که در دین جود دارد بیشتر ضرورت دارد که با عمل منتقل شود . پس ما یک سیاست و اصل کلیدی را در انتقال مفاهیم دینی باید در نظر داشته باشیم که همان استفاده از عمل است . این تنها مربوط به گروه سنی هفت تا چهارده سال نیست . پیامبر اکرم (ص) فرمودند که مفاهیم را بدون استفاده از زبان انتقال دهید . افراد در سنین میانسالی و کهنسالی هم نیاز دارند که عملاً به آنها آموزش داده شود . پس راه انتقال مفاهیم دینی، که شامل باورها ، اخلاقیات ، معنویات و غیره هستند ، از طریق عمل انسان است . البته باید قبل از انتقال مفاهیم دینی ، زندگی را به کودک معرفی کنیم . و در مقام معرفی زندگی باید محدودیت های ذاتی زندگی را به بچه ها منتقل کنیم . به آنها بگوییم که نمی توانیم در دنیا هر چیزی را که دوست داریم بدست بیاوریم . این مسئله مفهوم مقامت در برابر هوای نفس است که مقدمه ی تقوا هم می باشد . در روایت داریم که تا قبل از هفت سالگی ذکر لا اله الا الله و محمد رسول الله (ص) و وضو گرفتن را به کودک یاد بدهید . تا قبل از هفت سالگی معمولاً بچه از تعلیم و تربیت آزاد است . اگر مفهوم مقابله با هوای نفس برای بچه جا نیفتاد، در آینده نمی توانید او را نماز خوان کنید . برای اینکه اصل مقابله به بچه آموزش داده شود باید از سن هفت سالگی محدودیت ها را به او معرفی کنیم . به او بگوییم که تو وارد وادی پذیرش محدودیت ها شده ای . در زندگی ها محدودیت های فراوانی وجود دارد . البته شادی هایی هم است . مفهوم بعدی مفهومی است که در حیات ما کلیدی بوده و هویت ما را مشخص می کند . و باید به بچه های خود آموزش دهیم . تعریف درست هویت ، آثار روانی خوبی دارد . امیرالمومنین (ع) می فرماید : خدا رحمت کند کسی را که بداند کیست . از کجا آمده و به کجا می رود . و الان کجا قرار دارد . اینها هویت ساز هستند . ما باید فعالیت کنیم تا بچه به هویت خود پی ببرد . البته بچه نیز به مرور تجربه می کند . این مفهوم که هویت ساز است ، مفهوم عبودیت است . بچه باید یاد بگیرد که عبد است و باید اطاعت کند . باید بچه ی خوبی باشد . باید پرستش کرده و با هوای نفس خود مبارزه کند. این عبد بودن و مفهوم عبودیت که رابطه ی او را با خدا مشخص می کند ، باید در هفت تا چهارده سال به بچه آموزش داده شود. او قبلاً با خدا آشنا شده اما الان متوجه می شود که رابطه ی او با خدا ، رابطه ی عبودیت است .
سوال ما مفهوم عبودیت را چگونه باید به بچه منتقل کرده و از چه ادبیاتی استفاده کنیم؟
پاسخ – پدر و مادر نقش ارباب را بازی می کنند . و در هفت سال دوم زندگی بچه ، نقش عبد بودن را به او منتقل می کنند . این است که در روایات می فرماید : بچه ی شما از هفت تا چهارده سال عبد شما است . و شما نقش خدای مهربان و رئوف را بازی می کنید . البته بچه باید بداند که خود این پدر و مادری که ارباب هستند ، عبد نیز هستند. بچه های ما سرمایه های ما هستند.و هر روش دیگری را بجای این استفاده کنیم ، حتماً نتیجه ی منفی خواهد داشت. مادر در خانه برای انتقال مفهوم عبد و اطاعت نقش کلیدی دارد . او با اطاعت از پدر این نقش را ایفا می کند . البته پدرها نیز یک نقش کلیدی دارند . آن هم این است که به مادر محبت کرده و از این طریق ،محبت کردن را به بچه ها یاد می دهند . البته این کار را مادر هم می تواند انجام دهد ولی اولویت با پدر است . این پدر است که با محبت کردن به مادر ، دخترو پسر خود را متعادل بار می آورد. محبت کردن مادر ،تأثیر چندانی ندارد . در نمایشی که پدر و مادر برای تربیت فرزند در خانه اجرا می کنند . باید نشان داده شود که پدر با وجود اقتدار یک موجود با عاطفه است . مادر نیز با اطاعت خود این اقتدار را تقویت می کند . عاطفه در کنار اقتدار بیشتر به چشم می آید. اگر مادر اهل محبت باشد برای او فضیلت نیست. چون ذاتاً اینگونه آفریده شده است . اگر پدر محبت کند، باعث رشد بچه ها می شود . نقش ویژه ی مادر نیز اطاعت است . اگر مادر اطاعت نکند ، بچه اطاعت کردن از خدا را یاد نمی گیرد . اگر مادر این نقش را ایفا نکند ولی بجای آن بچه ها را به مراسم حفظ قرآن ببرد. بجای یک چادر ، سه چادر بر سرآنها بکند . نماز های نافله را به فرزندان خود بیاموزد . در نهایت هیچ نتیجه ای نداشته و بچه ها خراب خواهند شد. چون کار اصلی انجام نشده است . بنابراین یکی از مفاهیمی که ما باید به بچه های خود یاد بدهیم ، مفهوم عبد بودن است . به آنها بگوییم که شما عبد خدا هستید . موجود آزادی نیستید که طبق میل خود رفتار کنید . عبد ، صاحب و مالک و مولا دارد . بچه زمانی که به دنیا می آید مادر و پدر را می شناسد. از هفت سالگی نیز نوبت این می شود که بفهمد عبد است و مولایی دارد . پدر و مادر تا هفت سالگی برای بچه مولایی نمی کنند . بچه ریحانه بوده و آنها فقط به او آب داده اند . اما الان زمانی است که باید عبد بودن را از طریق پدر و مادر تجربه کند . پس قدم اول این است که پدر و مادر ارباب شده و بچه عبد باشد . اینجا است که فرزند سالاری لطمه می زند . پدر و مادر باید ارباب منطقی و مهربانی باشند، اما باز هم ارباب باشند . اگر بچه از هفت تا چهارده سالگی ارباب باشد به خود او لطمه می خورد . اگر مادر عاطفه ی زیادی داشته باشد . به حدی که این عبد بودن مخدوش شود . مخصوصاً اگر از کودک در مقابل پدر دفاع کند . ارباب بودن پدر از بین می رود. گاهی نیز پدر در مقابل مادر از بچه دفاع می کند . در این صورت نیز ساختارهای ذهنی کودک که باید مفهوم عبودیت را دریافت کند مخدوش می شود . پیامبرگرامی اسلام می فرماید : هفت سال دوم زندگی کودک زمان عبد بودن است و هفت سال بعدی نقش وزارت دارد . برای اینکه این عبودیت از جانب پدر و مادر به صورت عملی منتقل شود ، باید بین خود رابطه ی عبد و مولایی برقرار کنند . نه اینکه به طور مطلق یکی عبد بوده و دیگری مولا باشد. ولی این نمایش گاهی اوقات در خانه دیده شود . پدر و مادر بندگی خدا را می کنند . از طرف دیگر بین پدر و مادر رابطه ی عبد و مولایی وجود دارد . بویژه از جانب مادر نسبت به پدر. یعنی مادر با شیرینی و لبخند به کودک بگوید که چون پدر دستور داده ما این کار را می کنیم . اینجا است که اطاعت از خدا برای بچه جا می افتد . به این صورت ما عملاً مفاهیم را معرفی کرده ایم . درروایتی از پیامبر گرامی اسلام است که ایشان رابطه ی ما را با خدا به رابطه ی مادر با فرزند تشبیه می کنند . وقتی در روایات گفته می شود که امام مانند پدر و مادر است . ولایت پدر و مادر که در ذهن کودک وجود دارد، به ولایت خدا منتقل می شود . خداوند متعال می فرماید: خلق خانواده ی من هستند . فطرت کودک و اصطلاحاتی که ما در دعا ها استفاده می کنیم ، عملیات انتقال را انجام می دهد . در این حال کودک متوجه می شود که همانطور که از پدر خود اطاعت می کند ، باید از خدا هم اطاعت کند . چون ارباب حقیقی خدا است . چقدر زیبا است که پدر و مادر از چهارده سالگی خود را کنار بکشند . یعنی بگویند که ما دیگر ارباب تو نیستیم و تو با خدا روبرو هستی . ما فقط با تو همفکری کرده و به تو کمک می کنیم . این تو هستی که باید از خدا اطاعت کنی. ما نمی خواهیم که واسطه ی دائمی بین تو و خدا باشیم . ولی در بین هفت تا چهارده سالگی ، پدر و مادر باید مسئله ی اطاعت را جا بیندازند . یک تاکتیک خیلی مهم دیگر هم وجود دارد . اینکه پدر، اطاعت از مادر را توصیه کند و مادر نیز اطاعت از پدر را توصیه کند . مادر با احساسات مادرانه ی خود این مسئله را انتقال می دهد . پدر نیز با شیوه ی پدرانه ی خود این مسئله را منتقل می کند . پس دو تاکتیک برای انتقال مفهوم عبودیت وجود دارد . یکی اینکه مادر از پدر اطاعت کند . البته این کار را با رضایتمندی انجام دهد نه با گله و دعوا . تاکتیک بعدی این است که پدر و مادر ، بچه را به اطاعت از یکدیگر توصیه کنند . در ضمن خود پدر و مادر از خدا اطاعت کنند . اطاعت پدر و مادر از خدا در کارهای روزمره مشخص نمی شود . در کارهایی مانند نماز خواندن ، بچه مفهوم اطاعت را درک نمی کند . وقتی پدر و مادر می خواهند کاری را انجام دهند ولی به جایی می رسند که شرعاً ممنوع است . و از انجام آن کار منصرف می شوند . بچه مفهوم اطاعت را لمس می کند . مثلاً پدر و مادر می خواهند غیبت کنند ولی چون حرام است از انجام آن منصرف می شوند . در این صورت عبودیت بیشتر به چشم می خورد . بچه اطاعت را بیشتر لمس می کند . متوجه می شود که پدر و مادر از خدا اطاعت می کنند . اگر پدر غیبت نکند و بگوید کلاً من غیبت کردن را دوست ندارم یعنی خدا را حذف کند . این هم اثر خوبی دارد اما مسئله ی عبودیت را نشان نمی دهد . بچه فکر می کند که هر کسی هر کاری را دوست دارد انجام می دهد و هر کاری را دوست ندارد انجام نمی دهد . یعنی زیبایی مفهوم عبودیت را ندارد . ما در این هفت سال باید از حداقل شروع کرده و به حداکثر برسیم . یعنی ابتدا با سهل گیری بیشتر و در آخر با سخت گیری بیشتر عمل کنیم . خوب است که با بچه های خود مسئله را در میان بگذاریم . یعنی بگوییم که الان تو سیزده سال داری، یک سال دیگر هم مناسبات ما به همین صورت است . اما بعد از چهارده سالگی من دیگر اصراری برای مدیریت رفتار تو ندارم . اتفاقاً بچه ها به صورت فطری اطاعت کردن را دوست دارند . بچه ها را تشویق کنیم تا در نبود ما نیز رفتار درست را انجام دهند . بچه باید بداند که اگر در آینده گناه کرد .نباید آن گناه را کوچک بشمارد . بلکه بداند که گناه چه موجود بزرگی را انجام داده است . در این هفت سال مادر باید به کودک خود یاد آوری کند که اگر حرف پدر را گوش نداد ، نسبت به چه شخصیت بزرگی نافرمانی کرده است . البته پدر و مادر هم باید مراقب باشند که دستورات عجیب و غریب ندهند تا مسئله لوث نشود . یعنی قیمت فرمان خود را بالا ببرند . همچنین آنها سعی کنند که از روی عصبانیت فرمان ندهند . آنگونه نباشد که هرموقع عصبانی بودند فرمان قاطع بدهند . اما هروقت که مهربان بودند روی حرف خود باقی نمانند . با این کار بچه متوجه نمی شود که پدر ارباب است . بلکه فکر می کند که پدر یک موجود خشمگین است .
سوال لطفاً درخصوص آیات 12 تا 20 سوره ی مبارکه ی سجده توضیح بفرمایید.
پاسخ – یکی از آیات زیبای این صفحه می فرماید: شما کسی را غیر از خدا ندارید. خدایی که به این عظمت عالم را آفریده است . یعنی این آیه یک پیوند صمیمانه بین ما و خدایی که این عالم را آفریده ایجاد می کند . این آیه جزو آیه هایی است که ما می توانیم در رابطه با آن با بچه های خود صحبت کنیم . بگوییم که ما یک خدای بسیار بزرگ داریم که این جهان را آفریده . این خدای بزرگ پشتیبان و حامی تو است . و ما کسی را غیر از او نداریم.
ما می توانیم به تاکتیک های بالا مواردی را اضافه کنیم . پدر و مادرهای محترم هم می توانند مواردی را به طور ابتکاری بدست بیاورند . یک تعبیری در یک روایت است که از کلمات منصوب به امیرالمومنین (ع) است . ایشان می فرماید: در این هفت سال بچه خادم شما است . ما می توانیم از این تعبیر استفاده کنیم . به این صورت که پدر از فرزند بخواهد به مادر خود خدمت کند . مادر نیز از فرزند بخواهد که به پدر خدمت کند . این خدمت کردن با اطاعت کردن متفاوت است و می تواند مفهوم عبودیت را تقویت کند . ما وقتی که عبد یک مولایی باشیم ، در ارتباط با مولای خود دو جور رفتار می کنیم . یکی اینکه فرمان های او را اطاعت می کنیم . یکی اینکه به خود او مستقیماً خدمت می کنیم . در لسان ادعیه داریم که ما به خداوند متعال می گوییم ما به تو خدمت می کنیم . البته خدا نیاز ندارد که ما به او خدمت کنیم . ممکن است که پدر و مادر نیاز داشته باشند که فرزند به آنها خدمت کند . اما این تعبیرخدمت که در ادعیه بکار گرفته شده تقویت کننده ی عبد و مولایی است . مادر از بچه می خواهد که کفش های پدر را واکس بزند . حتی می تواند مادر در اینجا برای کفش های خود تعارف کرده و بگوید که لازم نیست کفش های من را واکس بزنی . یا پدر بگوید که چرا کفش های من را واکس زدی ، من خودم این کار را می کردم . یعنی می توان این تعارفات را هم بکار برد . اما باید این اتفاق بیفتد ، چون خدمت کردن به پدر و مادر اتفاق خوبی است . این تعبیر امیرالمومنین (ع) است که فرزند شما هفت سال ریحانه است ، هفت سال خادم شما است و بعد از آن یا دشمن شما است و یا دوست شما است . یعنی نتیجه ی تربیت مشخص می شود . ما می توانیم برای خدمت کردن یک برنامه ریزی داشته باشیم . بعد از این سنین، هم دختر ها و پسرها دوست دارند که به پدر و مادر خود خدمت کنند. یکی دیگر از تاکتیک هایی که خوب است استفاده شود ، رابطه ای است که پدر و مادر ها با پدر و مادر خود در مقابل بچه ها دارند . این رابطه خیلی تعیین کننده است . درروایت داریم که وقتی شما با پدر خود بد برخورد کنید ، فرزند شما هم با شما بد برخورد خواهد کرد. و در این صورت شما هم فرزند خوبی نخواهید داشت. البته همیشه اینطور نیست که اگر فرزندی با پدر خود بد برخورد کرد . حتماً آن پدر نیز با پدر خود بد برخورد کرده است . اما یک حساب و کتاب هایی در این زمینه وجود دارد . وقتی کودک ببیند که پدر و مادر به پدر و مادر خود احترام می گذارند . بر سر آنها فریاد نزده ، آنها را تمسخر نمی کند و ... متوجه می شود که پس حتماً رابطه ی فرزند با پدر و مادر باید اینگونه باشد. وقتی که رابطه ی فرزند با پدر و مادر اینگونه تقویت شده و جا افتاد ، کافی است که در سن چهارده سالگی یک معلم خوب در مدرسه وجود داشته باشد . در این سن به نوجوان بگوید که شما دیگر از آغوش پدر و مادر بیرون آمده و درآغوش خدایی قرار می گیرید که پدر و مادر حقیقی شما است . واقعاً ربوبیت یک معنای کامل دارد . گاهی در منبر ها من از این تعابیر استفاده می کنم . می گویم که مادر خیلی به گردن ما حق دارد . خیلی اوقات نیمه شب ها به خاطر ما بیدار شده است . ولی نباید فراموش کنیم که هر شب خدا تا صبح بالای سر ما بیدار بوده و چشم از ما بر نمی دارد . اگر چشم از ما بردارد ما نابود شده و دیگر بیدار نمی شویم . ما معرفت خداوند متعال را از پدر و مادر آغاز می کنیم . در این چهارده سال پدر و مادر دو دوره را با بچه می گذرانند . دوره ای که فقط به انسان محبت می کنند . و دوره ی دوم که تقاضاهایی از انسان دارند . خداوند متعال نیز با انسان اینگونه رفتار می کند . در دعای عرفه می بینیم که گویی ابا عبدالله الحسین (ع) با مادر خود مناجات می کند . اینکه خدایا این دقت ها و دلسوزی ها را در خلقت من بکار بردی . حتی یکی از موضوعات این است که مادر مهربان به من عطا کردی . که این دل این مادر برای من بسوزد و من را نگهدارد . تو این محبت را در دل مادر من قرار دادی که من را یک دقیقه بر روی زمین نگذاشته و نیازهای من را برآورده کند .
سوال چه تفاوتی ما بین مقوله ی عبودیت و خوب بودن وجود دارد ؟
پاسخ – ما یک اخلاقی داریم به نام سکولار . حتی الان معنویت سکولار نیز درست شده است . یک نوع خوب بودن هایی در عالم توصیه می شود که فطری هم است . وجداناً همه عدالت و صداقت را می پسندند . اما آن را بدون حضور خدا معنا می کنند . یعنی بدون اینکه در نظر بگیرند این خصلت ها امر خدا است ، بسوی آنها حرکت می کنند . اما اینها یک نوع شعار بیشتر نیست . بشر در زندگی فردی و اجتماعی با این شعارها سعادتمند نمی شود . تا زمانی که ما خدا را در نظر نگیریم . و اخلاق را به مفهومی به نام تقوا تبدیل نکنیم . بشر به سعادت نخواهدرسید . این همه حرف های خوب در عالم زده می شود ، پس چرا بشر رنگ سعادت را نمی بیند . چرا همه ی ما منتظر هستیم که ولی الله الاعظم آمده و حکومت الهی روی زمین برقرار شود تا همه آرامش پیدا کرده و سعادتمند شوند. چون بدون حضور خدا اخلاق نتیجه ندارد . خیلی از پدر و مادر ها در این بحث های تمدن فکری وارد نمی شوند ولی دوست دارند که بچه ی آنها خوب باشد . زیاد هم فرقی نمی کند که فرزند آنها خداپرست باشد یا خیر. فقط می گویند که بچه ی ما معتاد نشود . درس خوان و مایه ی افتخار ما شود . با همسر خود خوب رفتار کرده و فرزندان خوبی تربیت کند . در حالی که نمی دانند با همه ی این خصوصیات نیز بچه ی آنها به جایی نرسیده است .ما پرودگار را ملاقات می کنیم . بنانیست که فقط از خدا پاداش بگیریم . خود خداوند پاداش ما است . بهشت هدف نیست . بلکه هدف ملاقات پرودگار عالم است . اتصال ما با خدا ، خوب بودن حقیقی است . بقیه ی رفتارهای خوب هم به این خاطر است که ما را برای رسیدن به این هدف کمک کند . بنابراین مراقب باشیم که فرزندان خود را تربیت سکولاری نکنیم . معمولاً بدون کمک خدا ، خیلی از خوبی ها بدست نمی آیند . اگر هم بدست بیایند نتیجه نداشته و فراگیر نمی شوند . به مرور زمان نیز از دست می روند . پس ما ابتدا باید بچه را به خدا متصل کنیم . همانطور که همه ی پدر و مادر های خوب نگران نماز فرزند خود هستند . گاهی می گویند چون بچه ی من نماز نمی خواند ، نسبت به مسائل اخلاقی او هم نگران هستم . ما همانطور که شیرینی قبول شدن در کنکور و درس خواندن را به بچه ی خود می آموزیم ، باید اتصال با خدا را به او آموزش دهیم . باید به بچه بگوییم که همه چیز از بین می رود و ما می مانیم و خدا . باید عظمت خدا را به فرزند خود بازگو کنیم . بگوییم که خدا می فرماید که ای بنده ی من که فهمیدی غیر از من هیچکسی را در عالم نداری، من خدا هم غیر از تو کسی را در عالم ندارم . به این ترتیب چقدر ارتباط شیرین می شود .
شنبه ۰۵ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۰۴ 2/9/90
سوال چه ارتباطی بین مفهوم عبد بودن و تشویق کودکان و نوجوانان به عبادت وجود دارد ؟
پاسخ - به نظر روانشناسان یکی از سوال های عارفانه ، بسیار عمیق و فلسفی که در حدود سن چهارده سالگی به ذهن همه ی جوان ها می رسد این است که چرا ما آفریده شده ایم . این سوال بسیار عمیق بوده و پاسخ آن دشوار است . این قشر ، ذهن بسیار فیسلوفانه ای دارند . چرایی اطاعت از اوامر الهی و انجام عبادت را جویا می شوند . لذا تا بچه های ما متوجه نشوند که عبد هستند به دشواری می توانند عبادت کنند. آیا ما می خواهیم عبادت را به عنوان یک فرهنگ به کودک خود توصیه کنیم یا به عنوان یک کاری که منفعت دنیایی دارد ؟ به هر دلیلی که ما بخواهیم در ذهن کودکان خود این انگیزه را ایجاد کنیم ، ابتدا باید بگوییم که آنها عبد بوده و یک مولا دارند . یعنی باید درک کنند که چون مولا امر فرموده ما این کارها را می کنیم . اگر مفهوم عبودیت بخوبی به آنها تفهیم نشود ، نمی توانیم علت عبادات را برای آنها توضیح دهیم . اگر شما به فرزند خود بگویید که مثلا نماز خواندن برای تشکر از خدا است ، انصافاً دلیل خوبی نیست . چون او می گوید : پس من هر طور که دوست دارم تشکر می کنم . بچه های ما نمی توانند علت قبول نکردن حرف های ما را بیان کنند . چون حرف های ما سست است . ولی اگر حقیقت عبد بودن را برای آنها تفهیم کنیم ، اینکه آنها مالک و مولا دارند ، کسی که رازق و صاحب اختیار است . وقتی این مسئله را به مرور زمان جا بیندازیم و بگوییم که مولا یعنی کسی که فرمان می دهد و عبد از او اطاعت می کند . عبادت برای آنها سهل می شود . وگرنه نمی توانیم بگوییم که ما ایرانی ها کلاً نماز می خوانیم . تو هم یک ایرانی هستی پس به هویت فرهنگی خود باز گرد . البته اینها عبارت های خوبی است و در یک مکان هایی کارآیی دارد . اما برای محکم کردن بنیان های تربیت کودک خوب نیست . بنابراین در ابتدا باید مفهوم عبودیت را جا بیندازیم . اینکه کسی که ما را خلق کرده رَب ما است . چرا ما از پدر و مادر اطاعت می کنیم ؟ به این خاطر که ما را بزرگ کرده اند و برای ما زحمت کشیده اند . حالا ممکن است این پدر و مادر بسیار فرهیخته بوده و در جامعه نیز عنوان خاصی داشته باشند . ولی اینها دلیل پایه ای و بنیادی برای حرف شنوی کودک محسوب نمی شود . طرح این مسائل در ارتباط با برخی از افراد کارآیی ندارد . مثلاً یک نفر بیمار بوده و نمی تواند راه برود . اگر به او بگوییم که نماز بخوان تا از خدا تشکر کنی . مطمئناً دلیل خوبی نخواهد بود . چون خود را با دیگران که سالم هستند مقایسه می کند . برای این فرد باید اصلی ترین دلایل را ذکر کنیم . در قرآن داریم که نماز را اقامه کنید بخاطر ذکر من . اگر مبنای همین حرف را برای فرزند خود مشخص نکنید ، آن را قبول نخواهند کرد . اگر به کودک بگویید که شما نماز می خوانید که خدا را فراموش نکنید . مطمئناً خواهد گفت که من اصلاً خدا را فراموش نمی کنم. باید به او توضیح دهیم که تو عبد بوده و خدا مولای تو است. بین عبد و مولا طبیعتاً فاصله ی طولانی است . و قرار است این عبد و مولا به یکدیگر برسند . اگر این عبد بخواهد به مولا برسد باید او را بسیار یاد آوری کند تا به او متصل شود . یک بحث دیگری هم وجود دارد که هویت است . افرادی که می دانند هویت چه نقشی در سازندگی ، تکامل و تعادل روحی انسان دارد ، باید تأمل کنند . اصلی ترین عنصر هویت یک انسان ، عبد بودن او است . اگر این عبد بودن را بردارید ، نتیجه ی خوبی نخواهد داشت. هویت ما چیست و ما چه موجودی هستیم ؟ قدما و فلاسفه خیلی براین تعریف تأکید می کرده اند که انسان ، حیوان ناطق است . حتی ممکن است که ما تعریف های فرهنگی از خود داشته باشیم . اینکه مثلاً ما عضوی از ایران اسلامی هستیم . و یک چنین ویژگی ها و توانایی هایی داریم . ولی همه ی این حرف ها حاشیه هستند . اصل هویت این است که ما درک کنیم عبد یک مولایی هستیم . ما که عبد آن مولا هستیم در کنار یکدیگر زندگی می کنیم . به سوی او رفته و برای او هستیم . اگر اصل عبد بودن جا بیفتد ، مسئله ی عبادت تسهیل می شود . البته ممکن است باز هم موانعی بوجود بیاید که ما آنها را برطرف می کنیم. در خصوص حجاب فقط نباید به کودک خود بگوییم که تو عبد هستی و باید به حرف مولای خود گوش داده و حجاب داشته باشی . می توانیم در کنار این حرف ، توضیحات دیگری را هم بدهیم . اینکه بی حجابی به جامعه ضرر می زند . با حجابی این منافع را دارد . باید مفهوم عبد را توضیح داده و در کنار آن توجیهات دیگر را هم عنوان کنیم .
سوال گاهی ما فرزندان خود را خوب تربیت کرده ایم و تا سن دوازده سالگی عبادات خود را انجام داده و حتی به مسجد هم می روند . اما در سن پانزده تا شانزده سالگی بعد از یک اتفاق، همه ی عبادات را کنار گذاشته و حتی به امر و نهی های ما هم گوش نمی دهند . آیا اشکال از ما است یا این یک روند طبیعی است؟
پاسخ – اولاً بچه ها زمانی که به سن پانزده یا شانزده سالگی می رسند یک مقدار سنت گریز و خانواده گریز می شوند . این مسئله ممکن است در عدم تبعیت در نماز خواندن و عدم همراهی در رفتن به مسجد تجلی پیدا کند یا در ظاهر فرد خود را نشان دهد . یک مقدار این تمردها طبیعی است . بخاطر این مسائل طبیعی گاهی ما وقت زیادی را تلف می کنیم . کاری می کنیم که بچه ی ما دچار بیماری و بی ایمانی های آنچنانی شود . ما باید با احتیاط با این مسائل مواجه شویم . بچه باید از خانواده جدا شود . او نباید فرزند مادر باقی بماند . خدا بطور طبیعی برای اینکه بچه از خانواده جدا شود ، او را به گروه علاقمند می کند . این اتفاق باید رخ بدهد . وگرنه بچه های ما نمی توانند ازدواج کرده و از خانواده ی خود جدا شوند . اما این جدایی گاهی با تعارض همراه است . پس خانواده گریزی در سن پانزده یا شانزده سالگی طبیعی است . یکی از عللی که کودک بعد از سن سیزده یا چهارده سالگی عبادات را کنار می گذارد، بی اعتنایی به مفهوم تربیت است . ما باید از سن هفت سالگی ادب کردن بچه را شروع کنیم . بعضی اوقات مثلاً کودک اتاق خود را مرتب نمی کند و یا لباس های خود را جمع نمی کند . خود ما این کار را می کنیم . چون بقیه ی کارهای خود را به خوبی انجام می دهد . مثلاً نماز می خواند ، غذای خود را به موقع می خورد و ... بی نظمی مسئله ی مهمی نیست . ما چون با بچه ی خود مشکل خاصی نداریم ، دوران ادب را از هفت سالگی به بعد شروع نمی کنیم . یعنی احساس ضرورت نمی کنیم که مانند پادگان او را وادار به نظم و ترتیب کنیم . این مسئله در واقع همان فرزند سالاری است . ما در ایران از سن هفت سال به بعد مشکل فرزند سالاری را داریم . این مشکل عوارض خود را در سیزده یا چهارده سالگی نشان می دهد. یک دفعه می خواهیم از چهارده سالگی به بعد او را کنترل کنیم . در این سن فرمان های ما شروع می شود. در حالی که زمان مشورت است . چون او مستقل شده و فقط باید به او وزارت بدهیم . ما باید او را در حاشیه کمک کنیم . یعنی هفت سال فرمان دادن را دیر شروع کرده ایم . زمانی این کار را شروع کرده ایم که او ایستادگی می کند . ما باید از هفت سالگی بدون اینکه با کودک خود مشکل داشته باشیم ، نظم را به او آموزش دهیم . یعنی یک مقدار از عاطفه ی خود کم کنیم . نه اینکه عاطفه نداشته باشیم ، بلکه از اغماض های خود چشم پوشی کنیم . سختگیرانه تر برخورد کنیم تا او منظم شود . اگر ما دیر دوران ادب و نظم بچه را شروع کنیم ، در سن چهارده سالگی تحت تأثیر عواملی در مقابل ما می ایستد . و اگر ما بخواهیم در این سن فرمان دهیم ، نتیجه نخواهیم گرفت . در سن هفت سالگی باید فرمان های خود را همراه با عاطفه ، منطق و نظم شروع کنیم . کاری کنیم که بچه لمس کند که دوران کودکی خود را پشت سر گذاشته است . اگر ما به کودکان دبستانی خود بگوییم بچه ی من ، به آنها ظلم کرده ایم . چون آنها بزرگ شده اند . باید کاری کنیم که بچه سفت و محکم بزرگ شود . البته باز هم به او عشق و محبت داشته و خطای او را ببخشیم . ولی حد و مرز ها مشخص باشد. گاهی اوقات عواطف خود را پنهان کنیم . با این کار در چهارده سالگی ، فرزند ما انسان کاملی خواهد شد. البته شما عاطفه را حذف نکرده اید بلکه شیوه ی ابراز آن را تغییر داده اید . کلاً من زیاد به تشویق و تنبیه فوری و عینی معتقد نیستیم . مطالعات نشان داده که معمولاً ضرر تشویق بیشتر از فایده ی آن است . معمولاً تنبیهات ما همراه با عصبانیت و از کوره در رفتن های ما است . نباید فرمان های ما توأم با عصبانیت باشد . تشویقات ما نیز نباید همراه با عاطفه باشد . اگر این مسائل را در نظر نگیریم ، کودک فکر می کند که مثلاً اگر مادر خوشحال باشد همه چیز را می بخشد و اگر ناراحت باشد حتماً تنبیه می کند . بنابراین اسیر هوای نفس خود است . با این کار ملاک دست او نمی آید و فکر می کند که ملاک دل مادر است . بعد از این او در زندگی نیز همینطور و براساس هوای نفس عمل خواهد کرد . نباید با تشویق، فرزندان خود را شرطی کنید. برای کودک خود همیشه هدیه بخرید . اما زمانی که کار خوبی کرد فقط به او بگویید که این کار خیلی خوبی بود . اگر همیشه به او محبت کنید ، در موقع انجام کار خوب دیگر نیاز به محبت حس نمی کند . در نتیجه سطح توقعات کودک جهت دار می شود . ما باید عواطف خود را مدیریت کنیم . نباید همه ی عواطف خود را موقع تشویق اظهار کنیم . تشویق زیاد، موقع کار خوب به کودک لطمه می زند . همیشه عواطف خود را داشته باشیم و موقعی که کار خوبی کرد او را کمی تشویق کنیم . این کار بچه را متعادل بار می آورد . ما همزمان باید فرمان های خود را داده و نظم را نیز درخواست کنیم . نباید همیشه از روی خشم به بچه فرمان نظم بدهیم . بلکه فرمان های ما توأم با عاطفه و منطق باشد . با این کار می توانیم یک تجربه ی خوب از این دوران برای بچه فراهم کنیم . در سن چهارده سالگی بچه می خواهد از خانواده جدا شود . در این زمان برخی تمرد ها را از خود نشان می دهد تا این جدایی اتفاق بیفتد . اگر هفت سال دوم را بخوبی طی کرده باشد ، این جدایی دست انداز جدی در زندگی او نخواهد بود. شکاف ها ، کینه و کدورت های عمیق پیش نمی آید . و با یک توصیه ی کوچک هم نتیجه می گیریم. برخی از افراد می گویند که ما این دوره را بخوبی برای فرزند خود طی نکرده ایم . راه حل چیست؟ بچه ها از چهارده سالگی به بعد قدرت های زیادی دارند که با استفاده از آن می توانند این کاستی ها را جبران کنند . البته پدر و مادر نیز باید به آنها کمک کنند .
سوال آیا این مسائلی که گفته شد نیاز به تحصیلات آکادمیک دارد یا اینکه خیلی ساده می تواند اتفاق بیفتد ؟
پاسخ – این مسائل اصلاً پیچیده نیست . تربیت فرزند کار ساده است . ممکن است برخی از افراد در فضای بحث نباشند و حس کنند که کار پیچیده ای است . در حالی که اگر کسی وارد فضای بحث شود به مرور متوجه می شود که سه یا چهار تکنیک بیشتر نیست . یک خانم و آقای دانشجو که هر دو در دانشگاه تهران کارشناسی ارشد می خواندند، یک روز نزد من آمده و گفتند که ما بعد از چند سال ازدواج می خواهیم بچه دار شویم . نمی دانیم آمادگی پذیرش مسئولیت تربیت فرزند را داریم یا خیر. من به آنها گفتم که شما فکر کرده اید مسئولیت تربیت فرزند چقدر سنگین است . تربیت فرزند بسیار ساده است . شما هم خیلی اشتباه کرده اید که سنین جوانی خود را که همراه با عاطفه ی بیشتری است به فرزندان خود هدیه نکرده اید . اصل مهم این است که پدر در کنار همه ی خوبی های خود ، هیچگاه دل مادر را در مقابل بچه نشکند . مادر نیز هیچگاه غرور پدر را در مقابل بچه از بین نبرد. با این کارها بچه خوب تربیت می شود . این ها اصل اساسی است که برای درک مفهوم عبودیت باید در نظر گرفت . در دین نیز کلیدی ترین مفهوم ولایت است . با پذیرش ولایت در روابط بین پدر و مادر این مفهوم به خوبی به کودک منتقل می شود . دینداری کردن بسیار ساده است . البته ژرفای معانی دین بسیار بالا است . دین بسیار دقیق و عمیق است . اما عمل به آن بسیار ساده است .
سوال لطفاً در خصوص آیات 36 تا 43 سوره ی احزاب توضیح بفرمایید.
پاسخ – خدا در یکی از آیات این صفحه می فرماید : هیچ خانم یا آقای مومنی حق ندارد وقتی خدا و پیامبر به او دستوری دادند، نافرمانی کند . اختیار ندارد که این دستور را اجرا نکند . این آیه معنای عبد بودن را منتقل می کند . یک روزی فرزند شما باید این آیه را بفهمد . وقتی این آیه را برای برخی از افراد مطرح کنیم ، با آن مشکل پیدا می کنند . چون تربیت دینی پیدا نکرده اند. آنها می گویند : چرا ما در مقابل فرمان خدا و پیامبر هیچ اختیاری نداریم. در ادامه آیه می فرماید : اگر کسی خدا و پیامبر او را معصیت کند ، یک گمراهی آشکار است . در صورتی که فرزند ما مفهوم عبد بودن را درک نکرده باشد، بعداً نیز این آیه را نخواهد فهمید . اینکه وقتی مولا و یا پیامبر او دستوری دادند ما اختیار نافرمانی نداریم .
سوال گاهی اوقات مرد دستورات ظالمانه ای می دهد و یا بخاطر فرهنگ جامعه، زن نمی تواند در مقابل فرزندان از شوهر خود اطاعت کند . این مسئله را شما چگونه توجیه می کنید؟
پاسخ – اساساً ما باید ببینیم که زن به صورت فطری و غریزی علاقه دارد از همسر خود فرمان ببرد یا خیر. ما هر پیشنهادی که می دهیم باید مطابق با توانایی ها و علاقمندی های طرف مقابل باشد . اگر دستوری که ما می دهیم با توانایی های فرد هماهنگ باشد اما مطابق علاقمندی های او نباشد ، ظلمی به او خواهد بود . اگر کسی دستوری را مطابق علاقمندی های خود دریافت کند اما مطابق با توانمندی های او نباشد باز هم ظلم است . ما معتقد هستیم دستوراتی که دین می دهد، مطابق با علاقمندی ها و توانایی های افراد است . دین دستور می دهد که برخی جاها بصورت محدود و معین زن باید از مرد اطاعت کند . این مسئله اصلاً به صورت مطلق نیست . نباید برخی از آقایان این تصور را داشته باشند که هر دستوری را می توانند به همسر خود بدهند . معمولاً خانم ها مرد مقتدر را دوست دارند . مردی که بتوانند به او تکیه کنند . یکی از تجلی گاه های این اقتدار و بزرگتر بودن همین دستور دادن و اطاعت کردن است . دایره ی نیاز زن به اقتدار مرد ، دایره ی بسیار گسترده و پیچیده ای است . فرهنگ غرب نیز هرچقدر خواست بین زن و مرد مساوات ایجاد کند ، موفق نبود . این مسئله را عدم رضایت مندی زنان از زندگی و مشکلات عاطفی زیادی که دارند نشان می دهد . مساوات بین زن و مرد معنایی ندارد . زن باید محبوب تر از مرد باشد . مرد نیز باید مطاع تر از زن باشد . خانمی که می خواهد همسر او تکیه گاه باشد ، باید گاهی فرمان او را بپذیرد . با این کار هم مرد آرام می گیرد و هم علاقه ی بیشتری به همسر خود پیدا می کند و هم زن آرام گرفته و احساس می کند که یک تکیه گاهی دارد . از لحاظ روحی و عاطفی برای زن هم لازم است که این تناسب برقرار باشد . گاهی اوقات فرهنگ جامعه کاری می کند که ما از فطرت خود دور شویم . فرهنگ جلوی فکر کردن ما را می گیرد . زنان با یک یا دو کلمه می توانند مرد خود را آرام کرده و اخلاق او را بهتر کنند . بعضی اوقات زنان بر سر شوهر خود داد می زنند تا نیاز آنها را برآورده کنند . درحالی که اگر می خواهند شوهر از آنها اطاعت کند احتیاجی به داد زدن نیست . کافی است با قدرتی که خداوند در زنان قرار داده از شوهر خود دلبری کرده و بر او تأثیر بگذارند . با این کار مرد آرام می گیرد . چون جایگاه او تثبیت شده است . درست است که عزت و غرور برای خانم ها مهم است اما بیشترین چیزی که آنها می خواهند عاطفه است . اینکه مرد ، همسر خود را دوست داشته باشد . اسلام توصیه می کند که مرد علاقه ی خود را به همسر خود ابراز کند . چون این یک نیاز زن است . ما نمی توانیم تفاوت بین زن و مرد را انکار کنیم . تفاوت صرفاً در ظاهر و قیافه ی زن و مرد نیست . حتماً در روحیات هم است . در کلیدی ترین مسائل این تفاوت ها دیده می شود . خانم ها باید یک جاهایی اجازه ی فرمان دادن به همسر خود بدهند . البته گاهی اوقات مردها فرمان دهنده های خوبی نیستند . گاهی مرد خیلی ظالم است و باید درمان شود . زن ها ، بهترین درمان گرهای مردان خود هستند . برخی از مردها خوب فرمان نمی دهند ولی ظلمی در فرمان آنها نیست . خانم ها می توانند مخفیانه به اینگونه مردها اعتراض کنند . اما بخاطر بچه ها در ظاهر از فرمان این مردها هم اطاعت کنند. برای اینکه نظام اطاعت زن از مرد تحقق پیدا کند و مفهوم لازم به بچه ها منتقل شود .
شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۰۲ سمت خدا – 9/9/90
آبر چکاد چوب و آهن ، تو آن ترنم لاریبی که تازیانه ی تحریف ، هرگز به گرد صراحتت نمی رسد. اینک قاریان قبیله ی من تارهای صوتی خود را ، به روایت تو شانه می زنند ای معلم سوم . و چه فصیح می دانند تاریخ حماسه های بلیغ از آوردن یک سوره ، مثل نگاه تو تا حشر عاجز است . نه ، هرگز بر گلوی تو انکار خنجر و زوبین خدشه ای وارد نکرد . هنوز رسا و بلندی الف ، لام ، میم.
سوال عزاداری اباعبدالله الحسین (ع) برای خانواده ها چه اثری دارد و چقدر در انتقال مفاهیم دینی موثر است؟
پاسخ – قبل از اینکه عزاداری ها متناسب با اجتماعات بزرگ انسانی و همچنین متناسب با مناجات فردی با اولیای خدا باشند ، دارای یک فضای خانوادگی هستند . نود و نه درصد از عزاداری ها و روضه ها دارای بحث های خانوادگی هستند . اباالفضل العباس (ع) برادر امام حسین (ع) است . زینب کبری (س) خواهر امام حسین (ع) است . حضرت رقیه فرزند سه ساله ی ابا عبدالله الحسین (ع) است . بنابراین ما با خانواده ای پر از مصیبت مواجه هستیم . شما کمتر می بینید که از روضه های اصحاب چیزی خوانده شود . حضرت قاسم بن الحسن نسبت برادرزادگی با اباعبدالله الحسین (ع) دارد . یعنی یک خانواده به کربلا رفته اند . وقتی از امام حسین (ع) می پرسیدند که چرا خانواده ی خود را به همراه می برید ، آنقدر مسئله پیچیده و پر رمز و راز بود که حضرت نمی توانستند پاسخی بدهند . فقط می فرمودند که خدا اینطور خواسته است . خدا خواسته که خانواده ی من در این قیام مشارکت کنند . طبیعتاً مشارکت آنها چیزی جز اسارت بعد از واقعه ی عاشورا نبود . مثلاً یک اجتماع ده هزار نفری تشکیل می شود و آنها همگی روضه ی وداع حضرت زینب (س) با امام حسین (ع) که وداع یک خواهر با برادر است را می خوانند . یا یک اجتماع تشکیل می شود و گفتگو هایی را که بین حضرت رباب و همسر ایشان امام حسین (ع) و همینطور فرزند ایشان رد و بدل شده را بازگو می کنند . بنابراین همه نشسته اند و برای یک مصیبت خانوادگی گریه می کنند . اصلی ترین و پرحماسه ترین مصیبت های امام حسین (ع) همه در محیط خانواده است . تنها برخی از روضه های دهه ی محرم مختص اصحاب است . اینها طبیعتاً روابط بین اعضاء خانواده و فامیل را به یکدیگر نزدیک می کند . کلمه ی عمو و طفل شیرخواره برای بچه هایی که عزاداری می کنند، کلمه ی محترم و مقدسی می شود . یک مادری که طفل شیرخواره دارد و همینطور دخترهای سه ساله در محرم محترم تر می شوند . نوجوانان سیزده ساله عزت دیگری پیدا می کنند . خواهر و برداری در محرم معنای دیگری پیدا می کند . این همه تناسب بین روضه های اباعبدالله الحسین (ع) و مفهوم خانواده باید موجب رونق در خانواده ها شود . وقتی پدر از روضه ی حضرت رباب که اینقدر به همسر خود وفادار بود و امام حسینی (ع) که اینقدر به همسر خود علاقه داشت ، باز می گردد یقیناً رابطه ی او با همسرش تلطیف می شود . یقیناً اگر این مرد کودکی در بغل دارد ، بهتر او را در آغوش می گیرد . اینها آثار وضعی و تربیتی است که در خانواده ها برجا می گذارد . اگر بپرسند که روضه ی اباعبدالله الحسین (ع) بیشتر بر چه قشری تأثیر می گذارد ، یقیناً پاسخ خانواده است . این روضه ها موجب تحکیم بنیاد خانواده می شود . اگر ما با دقت نگاه کرده و با این نگاه روضه خوانی و مداحی کنیم ، مجالس را برپا کنیم و حضور بچه ها را در این محیط های عزداری سهل کنیم ، برای آنها جایگاه اختصاصی قرار داده و تک تک مفاهیم عاشورا را آرام آرام منتقل کنیم ، از محبت به خاندان اهل بیت و همینطور علاقه ی ابا عبدالله الحسین (ع) به فرزندان ایشان سخن بگوییم ، یقیناً بچه ها در این فضا معارف دینی را بهتر درک می کنند . و عواطف خانوادگی رونق پیدا می کند . ما انتظار داریم که تحت تأثیر محرم عواطف در خانواده ها بهتر شود . این تأثیرات به نگاه ، تربیت و نحوه ی ارتباط ما با عزاداری بستگی دارد . البته تا حدی به طور ناخود آگاه روضه های ایام محرم خانواده ها را رونق می بخشد . مخصوصاً در مورد کسانی که به صورت خانوادگی شرکت می کنند . بهترین خاطره ها در این ایام در ذهن بچه ها شکل می گیرد . نماز یک اثری به صورت ناخود آگاه در افراد برجای می گذارد. اما وقتی با این عنایت نماز می خوانید که شما را از فحشا و منکر دور کند، یقیناً اثر آن بیشتر خواهد شد . عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) نیز خود بخود در خانواده ها اثر دارد . بخشی از آثاری که الان در جامعه ی ما است مربوط به عزداری این ایام است. ما مشکلات خانوادگی زیادی داریم . اما خوبی و محسنات زیادی هم درجامعه ی ما وجود دارد . اگر کسی مطالعه کند مطمئناً متوجه می شود که این رونق مربوط به عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) است . مثلاً اگر در یک فامیل آمار بگیریم معمولاً یک خانواده ای روابط گرمی دارند و برای بقیه الگو می شوند . این افراد که روابط گرمی دارند بیشتر اهل عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) هستند . یا کسانی که روضه های خانگی می گیرند ، همه ی افراد خانواده یک کار مشترک انجام می دهند . واقعاً این بزرگترین سرمایه های اجتماعی است که می تواند در حیات بشر وجود داشته باشد . ما مومنین به خاندان عصمت و طهارت این سرمایه ی بزرگ اجتماعی را داریم . ممکن است برخی این تلقی را داشته باشند که ما طلبه ها به شئونات مذهبی خیلی اهمیت می دهیم . ولی یکی از اساتید نقل می کرد که عده ای از روان شناسان را برای یک کنفرانس به ایران دعوت کرده بودند . این استاد می گفت که ما این افراد را به حرم امام رضا(ع) بردیم . آنها نمی خواستند از آن حرم خارج شوند . حتی به مذهب و دین ما هم کاری نداشتند ولی می گفتند که چقدر در این مکان امواج مثبت و آرامش وجود دارد . این افراد وقتی تعابیر خود را بکار می بردند زیبایی آن بیشتر می شود . ما می توانیم از این اساتید روان شناسی با آن اصطلاحات و تعابیر خوبی که برای خانواده ها دارند استفاده کنیم . این افراد می توانند از نزدیک مجالس عزداری اباعبدالله الحسین (ع) و تأثیر خوبی که بر روی خانواده ها دارد را مشاهده کنند . و آن را با تعابیر خوب خود مطرح کنند . در این صورت تأثیر آن بسیار بیشتر از تعابیری که من طلبه بکار می برم خواهد بود .
سوال آیا ایام محرم و این عزداری ها ، کار ما را برای انتقال مفاهیم دینی راحت تر می کند یا خیر؟
پاسخ – کلیدی ترین مفاهیم دینی در ایام محرم ، با آهنگ و ریتم سینه زنی و با این شور و احساسات به سهولت به فرزندان ما منتقل می شود . گاهی حتی اشک و عاطفه ای که در چنین مجالسی جریان دارد موثر است . یکی از کلیدی ترین مفاهیم دینی، شهادت است . مفهوم جان دادن در راه خدا و نترسیدن است. مفهوم ظلم ستیزی و طرفداری از مظلوم است . همه ی ما در این مجالس فریاد می زنیم که ای کاش در کربلا بودیم و امام حسین (ع) را یاری می کردیم . در این صورت این افراد دیگر ظلم پذیر نمی شوند . وقتی یک جامعه ای از کودکی با تفکر ظلم ستیزی بزرگ شده باشد ، به سمت عدالت سوق پیدا می کند . در این جامعه عدالت گرایی تقویت می شود . شما در هیچ جای دیگر ، مانند نماز ، قرائت قرآن و در هر الگویی از الگوهای تربیتی و در هر کلاسی از کلاس های آموزشی نمی توانید این مفاهیم را به درستی انتقال دهید . ما ابتدا باید به انتقال فکر کنیم و سپس در خصوص مفهوم صحبت کنیم . در عزاداری های ابا عبدالله الحسین (ع) با سینه زنی این مفاهیم انتقال پیدا می کند . با جوششی که در بچه ها برای اقامه ی عزا و برپایی این مجالس وجود دارد ، با سرود ها و نوحه هایی که ریتم سنگین حماسی دارند، مفاهیم انتقال پیدا می کند . اینها شبیه به یک معجزه است . اهل بیت فرموده اند اگر کسی یک بیت شعر در رسای حسین ما بسراید بهشت برای او واجب می شود . حتی می فرمایند : اگر کسی شاعر نیست و تنها شعر فرد دیگری را بر زبان جاری کند نیز همینگونه است . چرا مردم به نوحه ها جواب می دهند؟ سنت های شیعی ریشه ی عمیق در فرمایشات امام صادق (ع) دارد . می گویند : اظهار محبت به اباعبدالله الحسین(ع) حتی با پوشیدن لباس سیاه اجر زیادی دارد . برای اینکه آثار تربیتی این کارها بسیار بالا است . اگر در کنار این عزاداری ها یک سخنرانی و روضه ی تحلیلی هم باشد که مفاهیم اجتماعی را منتقل کند تأثیر بیشتری خواهد داشت . یکی از کلیدی ترین مفاهیم ولایت مداری است . شما هیچ کجا جز در کنار نهر القمه و رفتار ابوالفضل العباس نمی توانید ولایت مداری را به این خوبی منتقل کنید. وقتی ذکر مصیبت ابوالفضل العباس می شود حتماً مفهوم ولایت مداری منتقل می شود. مسائل مادی با مسائل معنوی تفاوت دارد . شما اگر سرما خورده باشید و یک قرص آنتی بیوتیک بخورید ، هر موقعیت و مقام اجتماعی که داشته باشید این قرص کار خود را در بدن شما انجام می دهد و ربطی به سواد شما ندارد . ولی اثر مسائل معرفتی و معنوی با شناخت و معرفت شما بیشتر می شود . در این صورت تأثیر گریه برای ابوالفضل العباس در وجود شما بالاتر می رود . ولی نباید انکار کرد که احساسات دوست داشتنی هستند . امام باقر (ع) فرمودند که اصلاً دین چیزی جز محبت نیست . شما اول محبت بیاورید و بعد معرفت . جمعه ی عاشورا تعطیل می شود اما هیچکس از مکتب امام حسین (ع) فاصله نمی گیرد . چون این درس ها با شیرینی منتقل می شوند . شیرینی ذکر ابا عبدالله الحسین (ع) توأم با انتقال برخی مفاهیم است . اصولاً روضه ی بی معرفت امکان ندارد . درست است که معرفت ما کم است و باید آن را افزایش دهیم . دانشجویی می گفت که من سال های قبل خیلی برای امام حسین (ع) گریه می کردم. ولی امسال چشمه ی اشک من خشک شده است . چکار باید بکنم ؟ گفتم یک کتاب تاریخ حیات ابا عبدالله الحسین (ع) بخوان ، این چشمه دوباره جوشان خواهد شد . زیاد انتظار نداشت که من بگویم کتاب بخوان تا بیشتر برای امام حسین (ع) اشک بریزی . انسان فهیم و هوشمند جز با معرفت بیشتر نمی سوزد و اشک نمی ریزد . سال ها است که من در محیط های دانشگاهی شاهد اشک جوانان هستم . در این محیط ها بیشتر افراد گریه می کنند چون معرفت بیشتری دارند . باید با معرفت گریه کرد . البته ما روضه و اشک بدون معرفت نداریم . این آقا چرا برای امام حسین (ع) گریه می کند ؟ حداقل این درک را دارد که امام حسین (ع) مظلوم است . یعنی یک حداقل معرفت وجود دارد که بسیار قیمتی است . الان در جهان مفهوم مظلوم و ظالم از بین رفته است . کسی که تحت تعلیمات غرب آموزش دیده ، مفهوم منفعت شخصی را می شناسد . مگر اینکه کسی با فطرت خود از آن تربیت خارج شده باشد. واِلا در این فرهنگ ظلم و ظالم معنایی ندارد .آن اندیشمند غربی که زندگی و کار خود را می کند و برای او مهم نیست که از مالیاتی که می پردازد مردم فلسطین قطعه قطعه می شوند، انسان نیست . این فرد بویی از انسانیت نبرده است .برای این فرد که اسم خود را دکتر یا مهندس گذاشته است ، مهم نیست که دولت او چه جنایاتی را انجام می دهد . این افراد مفهوم مظلوم را نمی فهمند . همین حداقلی که ما می فهمیم ما را نجات خواهد داد . لذا مراقب باشیم که به مجالس عزاداری جسارت نکنیم . همینکه یک خواهر و برادر یکدیگر را دوست دارند یک مفهوم انسانی است . من در یک سفری که به یکی از کشورهای غربی داشتم یک دانشجویی قرار بود برنامه های تلویزیونی را برای من توضیح دهد . ما با هم برنامه ها را تحلیل می کردیم . یک آقایی که ترانه خوان بود را در برنامه ای شبیه صندلی داغ آورده بودند . یک صدای خانمی را برای او پخش کردند و پرسیدند که این خانم را می شناسید. گفت : نه . نمی دانم کدامیک از دوستان من است . آن خانم از خاطرات قدیمی گفت . ولی باز هم آن آقا گفت که من این خانم را نمی شناسم . در آخر برنامه مشخص شد که این خانم خواهر این آقا است . حداقل عزای امام حسین (ع) این است که نشان می دهد برادری نمرده است . این مفاهیم بسیار کلیدی هستند . مگر می شود در بیتی نام امام حسین (ع) وجود داشته باشد و معرفت و محبتی منتقل نشود . عشق در ادبیات عرفانی ما یعنی کسی را بخاطر خود او دوست داشته باشیم نه بخاطر خودمان . یعنی غیر خودخواهانه به او علاقه داشته باشیم . چه کسی می تواند به سهولت تجربه ی محبت غیر خودخواهانه داشته باشد ؟ در عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) این اتفاق رخ می دهد . یعنی شما برای امام حسین (ع) اشک می ریزد بدون اینکه خودخواهی مطرح باشد . آنقدر او را دوست دارید که اشک می ریزید . بچه ی شما وقتی ببیند که شما عاشقی می کنید به شما مباهات خواهد کرد . حداقل گریه برای اباعبدالله الحسین (ع) تجربه ی عاشقی است . یک زن و مرد جوان که به یکدیگر علاقه دارند . هرکدام از روی خودخواهی یکدیگر را دوست دارند . مگر اینکه گاهی یک فداکاری هم برای یکدیگر انجام دهند . ولی کدام زوج عاشق و شیفته ای بوده اند که بتوانند پنجاه سال در دوری هم گریه کنند . انسان برای پدر و مادرخود هم نمی تواند بیشتر از دوسال گریه کند . این یک معجزه است که تجربه ی عاشقی سهل شده است . شما اگر زمان حضرت عیسی (ع) بودید و مرده زنده کردن ایشان را می دیدید ، از اینکه یک معجزه ی الهی را دیده اید خوشحال می شدید. اگر شما شکافتن رود نیل به دست موسی کلیم الله را می دیدید ، از دیدن این معجزه ی الهی خوشحال می شدید . اما همین الان بدون اینکه پیامبری وجود داشته باشد تنها با نام ابا عبدالله الحسین (ع) این معجزه وجود دارد . امام صادق (ع ) می فرمایند : کوهی را از جای خود تکان دهید راحت تر از این است که دلی را از جای خود تکان دهید . حضرت موسی ابن عمران رود را شکافته است اما ابا عبدالله الحسین (ع) دل ما را شکافته است . امام بر دل ما اثر گذاشته بدون اینکه ایشان را دیده باشیم . ما هرسال برای ایشان گریه می کنیم . این یک معجزه است . هالیود با تمام امکاناتی که دارد نمی تواند یک نفر را مانند حضرت ابوالفضل العباس برای انسان ها محبوب کند . چرا کسی نتوانسته است یک چنین اثری خلق کند ؟ الان اباعبدالله الحسین (ع) دل ما را زنده می کند . در روز قیامت مشخص می شود که عظمت این معجزه چقدر از معجزات دیگر بیشتر است . اینها همه بستر انتقال مفاهیم دینی هستند .
سوال لطفاً در خصوص آیات 15 تا 22 سوره ی سبأ توضیح بفرمایید.
پاسخ – اگر دوست داریم که بچه های ما با قرآن انس بگیرند و به آن علاقه پیدا کنند ، در مجالس عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) قرآن بخوانیم . کار زیبایی که برخی از مجالس انجام می دهند و باید آن را توسعه داد این است که شب های عاشورا قسمتی از زمان عزداری را به قرآن خواندن اختصاص می دهند . یعنی یک قاری با صدای زیبا شروع به خواندن قرآن می کند . امام حسین (ع) فرمود : عباسم امشب را از دشمن مهلت بگیر ، من علاقه دارم قرآن بخوانم . در مجلسی که احساسات عمیق برای اباعبدالله الحسین (ع) ایجاد شده ، صوت زیبای قرآن به گوش برسد ، این مجالس بسیار پرنور می شود . یعنی آن شور با نور قرآن همراه می شود. هر سوره ای که در آن جلسه خوانده شود جزو سوره های محبوب دل جوان ها خواهد شد . نه ابا عبدالله الحسین (ع) کسی است که از دشمن اجازه بگیرد نه ابوالفضل العباس غیرتمند کسی است که از دشمن تقاضایی بکند . اما بخاطر قرآن حاضر هستند این کار را انجام دهند . می فرماید که به دشمن بگو یک شب به ما مهلت بدهد و جنگ را به فردا موکول کند تا ما امشب را قرآن بخوانیم . خدا می داند که من چقدر به خواندن قرآن علاقمند هستم . در مجلس امام حسین (ع) است که با قرآن پیوند برقرار می شود . مخصوصاً اگر یک قاری باشد که اهل عزاداری برای اباعبدالله الحسین (ع) باشد . یعنی موقعی که قرآن به یاد شب عاشورای امام حسین (ع) می خواند اشک بریزد . همه ی قاری هایی که من می شناسم اینگونه هستند . پیامبر گرامی اسلام (ص) جایی جوان های انصار را دیدند. فرمودند که من آیات آخر سوره ی زمل را برای شما می خوانم هرکسی گریه کند بهشت را به او واجب کرده و وعده می دهم . همه گریه کردند بجز یک نفر . آن جوان گفت من نمی توانم گریه کنم . آقا فرمودند من دوباره می خوانم . اگر نمی توانی گریه کنی هم خود را به گریه بزن . چون اشک حالت خاصی دارد و گاهی اوقات از لحاظ طبیعی گریه نمی آید . رسول گرامی اسلام (ص) دوباره خواندند . جوان ها گریه کردند و آن جوان نیز تباکی کرد . به حضرت رسول (ص) گفت که اشک من جاری نشد اما تباکی کردم . فرمودند: بهشت را به تو هم وعده می دهم . قرآن با اشک عجین است . می فرمایند قرآن را با اندوه بخوانید که قرآن با حزن نازل شده است . البته این حزن با ماتم و افسردگی متفاوت است مانند حزن برای ابا عبدالله الحسین (ع) است که هرکس از این مجالس خارج می شود یک نشاط عجیب پیدا می کند . این حزن با غم هایی که ما می شناسیم متفاوت است .
سوال بین مفهوم عبد بودن و ایام عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) چه ارتباط و تناسبی وجود دارد ؟
پاسخ – بچه های خود را یک دهه به عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) ببرید . روز عاشورا برای آن حضرت عزداری کنند و شب شام غریبان یک روضه را آرام برای آنها بخوانید . تمام عبودیت را آنجا خواهند دید . روضه ای که یک روایت است . امام سجاد (ع) می فرمایند که وقتی عمه ی من زینب (س) یتیم ها را جمع کردند ، خیمه ی نیم سوخته ای را برقرار کردند ، دیدم عمه ام استراحت نمی کند . گفتم شاید می خواهد نماز شب بخواند . اما ایشان نه می ایستاد برای نماز شب و نه دراز می کشیدند . دیدم نشسته نماز شب می خوانند . محور نماز شب الهی العفو است . کجا می خواهد انسان این عبد بودن را درک کند ؟ چرا با این اتفاق انسان این مفاهیم کلیدی را درک نکند ؟ ما در ظهر عاشورا هم باید مفهوم عبد بودن را منتقل کنیم . حضرت زینب (س) کنار گودی قتلگاه آمدند و صدا زدند که خدایا این قربانی را از ما قبول کن . خدا برجای خود است و ما همه عبد هستیم . باید تمنا کنیم که ما را بپذیرد . گویی خود ما در کنار گودال قتلگاه هستیم و در یک زمانی این مصیبت را تکرار می کنیم . البته اینها مصیبت نیست و همگی معرفت است .
سوال تکنیک های انس با محفل امام حسین (ع) چیست؟
پاسخ – ما در بچگی یک سنت را در خانه ی خود شاهد بودیم . بعداً متوجه شدیم که این سنت را استاد پدر ما مرحوم آیت الله العظمی زنجانی عارف بزرگوار و دلسوخته ی اهل بیت در خانه ی خود داشته اند . بنابراین از علما گرفته شده است . در شب شام غریبان در خانه ی خود چراغ ها را خاموش کنیم . یک شمع یا چراغ کوچکی روشن کنیم . شب شام غریبان پدر ما می گفت که یک مقدار دیرتر به بچه ها غذا بدهید . بچه ها می گفتند که ما گرسنه هستیم . در این حال پدر و مادر و بزرگترهای خانه گریه می کردند . در واقع این یک روضه ی عملی بود . روضه را در خانه اجرا کنیم . روضه می تواند در خون و در خانه ی ما بدون هیچ تشریفات و هزینه ای برپا شود . روضه های خانگی زنانه که رسم جامعه ی مومنین است نیز نباید فراموش شود . خانم ها می توانند در کنار یکدیگر بنشینند و یک نفر روضه بخواند . این صدای یاحسین و اشکی که در این فضا پخش می شود نوری به آن مکان می دهد که بی نظیر است . وقتی بچه ها در این فضا رشد کنند تأثیر زیادی بر آنها خواهد داشت . روضه را به خانه ها ببریم .
سوال کسانی که گناهکار هستند و خجالت می کشند به این مجالس بروند ، چکار باید بکنند ؟
پاسخ – معمولاً گناهکاران خیلی راحت تر به مجلس امام حسین (ع) می روند تا شب قدر به در خانه ی خداوند متعال. اینجا یک شفیع مهربان به نام اباعبدالله الحسین (ع) دارند که حُر را بخشید و مورد عفو قرار داد . اصلاً اجازه نداد که حر خجالت بکشد . هیچکدام از گناهکاران خطای حر را انجام نداده اند . حر امام حسین (ع) را به کشتن داد . حر صدای ایشان را شنید و جواب نداد . به سخن منطقی ابا عبدالله الحسین (ع) پاسخ رد داد. وقتی حر به کنار خیمه ی ابا عبدالله الحسین (ع) آمد، ایشان صدا زد علی اکبر، ما میهمان داریم . یعنی علی اکبر خود را به استقبال حر فرستاد .
شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۲۶ 16/9/90
قرآن بخوان به نیابت کل آن سی جزء که با سرانگشت نیزه ورق خورد، قرآن بخوان تجوید تازه را به تاریخ بیاموز و ما را به روایت پانزدهم معرفی کن ، قرآن بخوان تا طبل هل هله از های و هوی بیفتد ، شاعران بیچاره ، شاعران درمانده ، شاعران مضطر با نام تو چه کردند ؟ تاریخ زن آبرو می گیرد وقتی پلک صبوری می گشاید و نام حماسیت بر پیشانی دو جبهه ی نورانی می درخشد . زینب!
سوال شما چه نظری در خصوص محرم امسال دارید؟
پاسخ- محرم امسال هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی بهتر از سال های قبل به نظر می رسد . البته این روند در طی این سی سال وجود داشته است . معمولاً مجالس در شب های اول رونق شب های آخر را ندارد. اما در اکثر جلساتی که امسال بنده حضور پیدا می کردم و یا از برخی از دوستان می شنیدم ، از ابتدا رونق همان شب های آخر را داشتند . از نظر کیفی هم احساس می کنم که مومنین بخصوص جوانان در عزای اباعبدالله الحسین (ع) بسیار بی تاب تر شده اند . تصور می کنم یک روزی که مردم دیگر طاقت عزای اباعبدالله الحسین را نداشته باشند، آقا ظهور کنند . الان باید روضه ها بیشتر با اشاره خوانده شود . نمی توان صریحاً به سراغ مسائل اصلی رفت . چون مردم دیگر طاقت آن را ندارند . ما اشاره می کنیم ، مردم با تمام وجود اشک می ریزند . الان حضور جوان ها خیلی بیشتر شده است . اگر حوزه ها و بخش های تبلیغاتی آمار بدهند ، نشان می دهد که آمار سخنرانی ها در کل کشور نسبت به سال های قبل خیلی بیشتر شده است . من در برنامه ای گفتم که حضور حوزه های علمیه به اندازه ی نیاز نیست . بیشتر منظورم این بود که نیاز خیلی بالا است . این نشان می دهد که هم دشمنان با ما جدی تر مبارزه می کنند و هم عطش مردم بیشتر شده است . ممکن است ما نتوانیم این عطش و نیاز را به موقع و به طور کافی پاسخ دهیم چون ما با یک جهان مخاطب روبرو هستیم نه فقط جهان اسلام . برخی از دوستان معاونت رشته ی تخصصی تبلیغ به من گِله می کردند که زحمات زیادی در این بخش کشیده می شود و شما در انتقاد خود این مسائل را در نظر نگرفتید . الان حوزه های علمیه زحمات زیادی می کشند . این رونقی که در این سال ها مشاهده می شود همگی نتیجه ی تبلیغات صحیحی است که طلاب ،روحانیون و ذاکرین اهل بیت انجام می دهند . اما الان سطح معرفت افراد بالا رفته است . اوایل انقلاب مارکسیست ها در فضا اثر گذاشته بودند . اگر یک نفر می خواست خود را سطح بالا نشان بدهد، در خصوص امام حسین (ع) بحث می کرد ولی گریه نمی کرد . فکر می کرد اگر انسان قساوت قلب داشته باشد نشانه ی علم و معرفت است . اما دیگر این عوام زدگی ها وجود ندارد . الان عاطفه و سوز، در کنار عشق ، معرفت و بصیرت به رشد بسیار بالایی رسیده است .
سوال چکار باید کرد که این حال و هوایی که در ایام محرم بوجود آمده ، استمرار داشته باشد؟
پاسخ – در سوره ی حجرات بعد از اینکه احترام به پیامبر را توصیه می فرماید . در سه یا چهار آیه تصریح می کند که ادب را نسبت به پیامبر رعایت کنید . بعد می فرماید که هر کس این ادب را رعایت کند از تقوای قلب او ناشی شده است . کسانی که این کار را بکنند ، هم گناهان آنها بخشیده می شود و هم اجر با عظمتی دریافت می کنند . به روایت تمام مذاهب و مورخین رسول خدا (ص) بارها فرموده اند که حسینُ مِنی و اَن مِن حسین . جدا از روایاتی که شیعیان از امام صادق (ع) دارند که ایشان فرمود به غیر از مسئله ی خاص نبوت، بقیه ی اموری که مربوط به پیامبر گرامی اسلام می شود مربوط به امامان هم می شود. یعنی ادبی که ما نسبت به رسول خدا (ص) داریم باید نسبت به ائمه نیز قائل باشیم . ولی به طور اختصاصی پیامبر اکرم (ص) فرموده اند که حسینُ مِنی و اَن مِن حسین. پس احترام و ادب نسبت به امام حسین(ع) دارای مغفرت و اجری عظیم است . همه مذاهب هم این مسئله را قبول دارند و در قرآن هم ذکر شده است . پس وقتی ما در مُحرم اظهار ادب می کنیم ، هم از مغفرت برخوردار می شویم و هم اجری عظیم می بریم . حالا که امام حسین (ع) به ما نظر کرده اند ، خوب است که در زندگی خود یک تغییری ایجاد کنیم . مثلاً یک برنامه ی یک ساله در نظر بگیریم و یک روش را در زندگی یا عبادت خود تغییر بدهیم . اگر قبلاً نمازهای خود را سروقت نمی خواندیم . بخاطر محبت و نظری که امام حسین (ع) به ما داشته اند مقید شویم که یکی از آنها را سروقت بخوانیم و یا قبل از نماز سه بار بگوییم صَلی اللهُ عَلیکَ یا اَباعَبدالله . این جمله از اذان و اقامه هم کوتاه تر است و می توانیم آن را تکرار کنیم . به فرموده ی امام صادق (ع) سه بار گفتن این ذکر ، ثواب زیارت حرم اباعبدالله (ع) را دارد . می توانید در طول سال با عنایت به این فرموده ی امام صادق (ع) این ذکر را تکرار کنید . یا هفته ای یک بار زیارت عاشورا بخوانید . در روایت داریم که حضرت فاطمه (س) هفته ای یک بار برای شهید زمان خود یعنی حمزه سید الشهدا برنامه ی عزاداری داشتند . شب جمعه که پر معنویت ترین شب است و طبق روایات اولیای خدا متوجه کربلا هستند، زیارت عاشورا بخوانیم . اگر این کار به صورت هفتگی باشد کسالت و دل زدگی ایجاد نمی کند. اینها رفتارهایی است که به مرور زمان برای انسان جا می افتد . و بعداً بدون اینها نمی توان زندگی کرد . بنابراین راه استمرار این حال خوش ، رفتار خوب ، منظم و مداوم است .
سوال آیا روضه های خانگی در تربیت دینی فرزندان تأثیر دارد و نیاز است استمرار داشته باشد یا خیر؟
پاسخ - آنطور نیست که اگر یک جلسه ای باشکوه باشد و از مداحان مشهور اهل بیت و یا سخنرانان مطرح بهره بگیرد حتماً نورانی تر بوده و فیض بیشتری به انسان می دهد . گاهی یک جلسه ی غریب و کوچک محلی یا خانگی ممکن است نور و صفایی داشته باشد که این صفا در جلسات بزرگ نباشد . خود ما طرفدار جلسات بزرگ نیستیم و آن را اصل نمی دانیم . حتی کسانی که مقید هستند به جلسات بزرگ بروند هم در کنار آن در یک جلسه ی غریب شرکت کنند . مرحوم آیت الله حق شناس به رفقای خود سفارش می کردند که در جلسات غریب شرکت کنند . خود ایشان هم در این جلسات شرکت می کردند . خود من هم در دهه ی محرم با اینکه افراد محبت دارند و به جلسات آنها می روم ، یک روضه ی خانگی دارم . نباید این جلسات را از دست داد. روضه ی خانگی لطف خود را دارد . انتقال مفاهیم دینی به کودکان و نوجوانان بیشتر باید از طریق عمل باشد . وقتی که پدر و مادر خانه ی خود را محل روضه و جلسه قرار می دهند، این فعالیت برای آموزش بخش عمده ای از معارف موثر تر از هر کار دیگری است. ما در روز قیامت خواهیم دید که بسیاری از آموزش ها و تبلیغات به اندازه ی این روضه ها موثر نبوده است . در برخی از شهرستان ها حتی من دیده ام که نوارهای مرحوم کافی را می گذارند . یعنی سخنران هم ندارند . البته سخنران ها هم همین حرف را تکرار می کنند . ناله و اشکی که در آن مکان ریخته می شود و نوری که وجود دارد ، در تربیت بچه ها موثر است. خوب است که ما بچه های خود را در نور بزرگ کنیم . خلاً وجود روضه های خانگی را انسان به سختی می تواند پر کند . سال ها قبل ما در قم منزلی را گرفته بودیم که در آن روضه می گرفتیم . البته بعداً این روضه گسترش پیدا کرد و به مسجد انتقال پیدا کرد . چون دیگر در خانه این مراسم گرفته نمی شد ، سعی کردیم که یک روضه ی بچگانه در خانه بگیریم . یعنی جوان ها و بچه ها را دور هم جمع می کردیم. برای اینکه مراسم روضه در خانه از بین نرود. قبل از اینکه ما این خانه را بگیریم همسایه ها می گفتند که ما می خواستیم بدانیم این خانه نصیب چه کسی می شود . آیا آن افراد هم روضه ای هستند یا خیر؟ بعد که دیدیم شما آمدید و اهل روضه هستید . بنابراین این مسئله اثر وضعی دارد . احتمالاً این خانه دست هر کسی نخواهد افتاد . یعنی نفر بعدی هم اهل روضه بوده و جذب این خانه می شود . در قرآن داریم که وقتی فرعونیان و افراد بد از دنیا می روند ، آسمان و زمین برای آنها گریه نمی کند . در روایات داریم که وقتی کسی در جایی عبادت می کند و از دنیا می رود ، آن زمین و آسمانی که بالای آن است برای او گریه می کند . خداوند فرشته ای را مأمور می کند که در همانجا با صدا و سبک او این عبادت را تا روز قیامت ادامه می دهد . اجر آن نیز برای آن فرد نوشته می شود . زمان و مکان زنده و موثر هستند . خانه های خود را خالی از روضه ها قرار ندهیم . اثر تربیتی این روضه های خانگی فوق العاده زیاد است .
سوال آیا صرف بودن بچه ها در این روضه ها ، باعث انتقال نورانیت به آنها می شود ؟
پاسخ – ما نباید ارتباط بچه ها با مجالس روضه را با تلخی برقرار کنیم . یک آقایی که از مسئولین بود می گفت که ما به تربیت بچه های خود نمی رسیم . اما بچه ی ما اخیراً علاقمند شده که به مجلس شما بیاید . یک کاری کنید که جذب شما شود . به مزاح یا جدی به ایشان گفتم که اگر می خواهد بیاید، شما دیگر به او تأکید نکنید . چون آنوقت با من بد می شود . یک نفر برای من نامه نوشته بود که من از شما خیلی بدم می آید . شاید به این دلیل که هر وقت برنامه ی شما از تلویزیون پخش می شود مادرم من را اجبار می کند که آن را گوش بدهم . با این کار بچه زده می شود . مادر ما یک روضه ی هفتگی در روزهای پنجشنبه داشتند . من تنها پسر خانه بودم . سال ها خانم ها برای روضه می آمدند و من نمی دانستم در آن زمان چکار کنم . من چای شیرین خیلی دوست داشتم اما مادر به من اجازه نمی دادند که زیاد بخورم . هنگام زمان روضه من کلافه می شدم ، مادر می گفتند امروز که روضه است هر وقت به همه چای دادیم یک چای شیرین هم به تو می دهیم . یعنی این هدیه ی ویژه ی مادر در هنگام مراسم به من بود . من از چهارشنبه منتظر چای شیرین روضه بودم. نمی دانم مادر چقدر با تدبیر این کار را کرده بودند ولی من همراه با هم زدن چای شیرین خود، صدای السلام علیک یا ابا عبدالله (ع) آن آقا را می شنیدم . مادر های زیادی هستند که شاید تدبیرهای بهتری هم داشته باشند . نباید این مراسم مایه ی اوقات تلخی و اجبار برای بچه ها شود . بهتر است که بچه ها در فضای هیئت بازی کنند . و بهترین خاطرات خود را در این فضاها داشته باشند .
سوال در خصوص آیات 19 تا 30 سوره ی مبارکه ی فاطر توضیح بفرمایید.
پاسخ – در این آیات می فرماید که این است و جز این نیست که شما نذیر هستید . ما تو را فرستادیم ، بشیر و نذیر. یعنی در یک فاصله ی کوتاه یک بار از بشارت و بشیر بودن سخن گفته است . ولی سه بار از نذیر بودن گفته است . نباید طبع ما از انذار فرار کند . نباید تنها به دنبال سخنان بشارت دهنده باشیم . وقتی که انذار داده شود ، احتمال تضمین آینده بیشتر است . پیامبر گرامی اسلام همین کار را کرده اند . ما باید از مبلغین خود بخواهیم تنها بشارتی و رحمتی صحبت نکنند . بلکه یک مقدار هم از غضب و عذاب الهی سخن بگویند . تمایل برخی از افراد به سمت دین تبشیری است . صحبت نکردن از عذاب یکی از محل های فریب است . انشاءالله در مجالس معرفتی که تشکیل می شود یک مقدار مباحث انذاری خود را تقویت کنیم .
سوال با چه تکنیکی بچه های خود را با ابعاد قیام امام حسین (ع) آشنا کنیم؟
پاسخ – یکی از رازهای بسیار عمیق کربلای اباعبدالله الحسین (ع) حضور کودکان ایشان در این صحنه است . از همان ابتدا به ایشان می گفتند مشخص نیست در این سفر چه اتفاقاتی می افتد . البته در ظاهر باید امام حسین (ع) با خانواده ی خود می رفتند . چون از ایشان دعوت کرده بودند و سفر ایشان به شکل یک مهاجرت بود . در این نوع سفرها معمولاً انسان خانواده ی خود را همراه می برد . این نامردی مردم کوفه بود که بعداً حضرت را محاصره کردند. وگرنه حضرت برای جنگ نمی رفتند . قصد داشتند که از کوفه به سمت شام برای جنگ بروند . ولی با مردم کوفه جنگ نداشتند . در این هنگام برخی می گفتند که این اوضاع عادی نیست . بهتر است فرزندان را با خود نبرید . اما حضرت قبول نمی کردند . این سفر اسراری به همراه داشت . این اسرار در این 1400 سال مشخص می شود . اگر حضرت خانواده ی خود را به همراه نمی آوردند ، این حماسه تکمیل نمی شد . اکثر روضه های ما متوجه رنج و مصیبتی است که فرزندان اباعبدالله الحسین (ع) متحمل شده اند . امام حسین (ع) بود که می خواست در راه خدا قربانی بدهد و فرزندان خود را در معرض چنین مصیبتی قرار دهد . این کار شبیه عملی بود که حضرت ابراهیم(ع) انجام دادند . ولی در نیمه راه خداوند از ایشان پذیرفت و گفت نیازی به قربانی کردن نیست . در ثبت این حماسه مهر نهایی توسط کودکان امام حسین (ع) زده شده است . چه آنان که در کربلا به شهادت رسیدند و چه کسانی که بعد از کربلا به رنج ها مصیبت های دیگر گرفتار شده و به شهادت رسیدند . جایگاه کودکان در حماسه ی امام حسین(ع) و ثبت آن در دل ها بسیار کلیدی است . در تمام محیط هایی که پر از معرفت و اندیشه است کودکان امام حسین (ع) حرف اول را می زنند . کودک معمولاً وقتی وارد یک مکان می شود ، اول به کودکان دیگری که در آن مکان حضور دارند نگاه می کند . اگر شما یک عکس را در اختیار یک کودک قرار دهید که شامل دو درخت بزرگ و یک درخت کوچک باشد . حتماً خواهد گفت این دو پدر و مادر هستند و این یکی بچه ی آنها است . وقتی ما بچه های خود را به مجالس امام حسین (ع) می بریم ، اولین کاری که می کنیم با کودکان کربلا آنها را آشنا کنیم . در دوران کودکی بسیاری از مفاهیم برای بچه ها قابل انتقال نیست . اگر همین بخش را بدانند، با آن ارتباط عمیق برقرار می کنند . وقتی ما با عاطفه و حماسه ، در حدی که برای آنها قابل فهم باشد مصائب کودکان امام حسین (ع) را بیان کنیم ، بچه ها عمیقاً با آن ارتباط برقرار می کنند . تأثیری که این مصائب بر روی کودکان ما می گذارد بسیار متفاوت است . مثلاً اگر بگوییم یک خانواده تصادف کردند و بچه ی آنها زیر ماشین رفت . شاید اعصاب کودک ما تحریک شده و بترسد . اما روضه های ابا عبدالله الحسین (ع) لطافت خود را دارند . بسیاری از کودکان در این حماسه گمنام هستند . روضه های مشهور آنقدر مردم را تحت تأثیر قرار داده اند که مردم متوجه مسائل دیگر نشده اند . ما می توانیم بچه ها را متناسب با سن آنها با کودکان ابا عبدالله الحسین (ع) آشنا کنیم . از احساس حضرت سکینه (س) برای بچه های خود بگوییم .آشنایی با کودکان کربلا فرصت بسیار خوبی است که بچه های ما عمیقاً با کربلا ارتباط برقرار کنند . زمانی که جوان بودم می گفتم که اگر بچه دار شوم هرگز او را تنبیه بدنی نمی کنم . به این خاطر که وقتی بزرگ شد و در مجلس امام حسین (ع) شنید که به بچه های ایشان سیلی زدند ، ناراحت شود . و عمق این حرف را درک کند . ما در گذشته در روضه های خود می گفتیم که بچه های خود را کتک نزنید . بگذارید در بزرگی این حرف برای آنها تأثیرگذار باشد . چرا اینقدر امام سجاد(ع) به حضرت زینب (س) اصرار داشتند که فرار کنید ؟ شاید یکی از دلایل آن این باشد که فرزندان اباعبدالله الحسین (ع) تا آن زمان کتک نخورده بودند . و مورد ضرب و جرح قرار نگرفته بودند که بدانند باید فرار کنند . آنها افراد محترمی بودند فکر می کردند که همه نیز با آنها با احترام برخورد می کنند . لذا باید به آنها گفته می شد که فرار کنند . چون این افراد غارتگر هستند . این بچه ها به خیمه پناه آورده بودند و دوست داشتند که دور هم باشند . فکر می کردند که در خیمه ها احساس امنیت بیشتری دارند . آن افراد غارتگر نیز می خواستند غنایم را با خود ببرند . اگر فرار می کردند لااقل از غارت خیمه ها صدمه نمی خوردند . این که این افراد با شخصیت بودند و بعد بیابان گرد شدند را باید بچه های ما بفهمند. ما باید با فرزندان خود با احترام و محبت برخورد کنیم که وقتی این روضه ها را شنیدند متأثر شوند . چون بچه ها مشابه سازی می کنند . در برخی از شهرهای ایران به مجالس عزاداری، ماتم می گویند . در روایت است که وقتی شما به مجالس عزای اهل بیت می آیید، مسرور به سوی خانواده ی خود باز می گردید . افرادی که روضه های خانگی می گیرند می دانند که بعد از روضه همه شاد هستند . این روایت در خصوص کربلا هم است . می فرماید که وقتی شما به کربلای امام حسین (ع) می آیید در زمان زیارت آشفته می شوید. ولی وقتی باز می گردید مسرور هستید . افراد در همین دهه از من می پرسیدند که بعد از عزاداری ما مسرور می شویم ، آیا این بد نیست ؟ من گفتم که این هدیه ی اهل بیت است . ذکر مصائب کودکان امام حسین (ع) بچه ها را آزار نمی دهد .
سوال ثمره ی عزاداری در رفتار ما با دیگران و در اجتماع چگونه باید بروز کند ؟
پاسخ – اگر به اصلی ترین موضوع کربلا، یعنی مظلومیت امام حسین (ع) توجه کنیم و توجه به مظلوم را در زندگی خود ساری کنیم ، خداوند از ما تشکر خواهد کرد . یعنی هرجایی یک مظلومی دیدیم به او کمک کنیم . نسبت به مظلوم و ظالم حساس باشیم . امیرالمومنین (ع) بعد از اینکه ضربت خوردند ، در وصیت نامه ی مشهور خود به حسن و حسین (ع) فرمودند که برای مظلوم عون باشید و برای ظالم دشمن . ما واقعه ای مشابه زمان یزید و امام حسین (ع) در صحرای کربلا نداریم که بتوانیم مردانگی خود را نشان دهیم . ولی ممکن است به همکار ما ظلم کرده باشند می توانیم به او کمک کنیم و بی تفاوت نباشیم . ممکن است ببینیم به کسی ظلم می شود در مقابل ظالم بایستیم . خصوصاً این بحث در محیط خانواده خیلی مهم است . خانواده های محترم، گاهی در مقابل ظلم افرادی که با آنها رودربایستی دارند سکوت می کنند . در روایت است که همان فردی که شما بخاطر رفاقت در مقابل ظلم او به کسی سکوت کرده اید ، به خود شما ظلم خواهد کرد. این سنت خدا است . کربلا درس بزرگی برای زندگی ما است . اگر رفتار ما تحت تأثیر کربلا قرار بگیرد ، هیچ مظلومی در کنار ما باقی نخواهد ماند . اگر هیچ کاری برای او نکنیم می توانیم او را دلداری بدهیم . و ظلم هیچ ظالمی در کنار ما تداوم نخواهد داشت . خداوند ما را در معرض این آزمایشات قرار می دهد . ما مظلوم هایی را می بینیم که نیاز دارند ما به آنها کمک کنیم . گاهی اوقات می توانیم جلوی ظلم یک فرد را با نصیحت همراه با لبخند بگیریم . اگر این درس را بگیریم در آینده امنیت بیشتری خواهیم داشت . وقتی ما به مظلوم کمک می کنیم ، در جایی اگر به بچه های ما ظلم شود ، خداوند به آنها کمک خواهد کرد .
سوال در پیامکی نوشته بود که امام حسین (ع) بیشتر ازآب نیازمند لبیک بود . افسوس که بجای افکار ایشان زخم های تنشان را به ما نشان دادند . نظر شما چیست؟
پاسخ – من این پیامک را با تمام زیبایی که دارد و حکمتی که می توانست در خود داشته باشد سخن صحیحی نمی دانم. در مملکت ما ، روضه ها و اشعار قدیمی پر از افکار اباعبدالله الحسین (ع) است . مثلاً هرجا از مجروح سخن گفته شده ، از مظلومیت ایشان نیز سخن به میان آمده است. مظلومیت یعنی فکر امام حسین (ع) . هرجا از قاتلین سخن گفته شده ، از ظالم بودن آنها سخن به میان آمده است . این مسئله به ما درک ظالم و مظلوم می دهد . تقریباً غیرممکن است که روضه ی ابا عبدالله الحسین (ع) به زخم ها اشاره کند ولی افکار ایشان را در بر نداشته باشد . امام حسین (ع) در کربلا فرمودند که چرا من را می کشید ؟ آیا من پسر فاطمه ی زهرا(س) ، دختر پیامبر اکرم (ص) نیستم ؟ یعنی عوام ترین روضه خوان ها و گریه کن ها این جمله را شنیده اند . در این جمله افکار امام حسین (ع) ، پیامبر(ص) و قرآن نهفته است . این بی انصافی است که بگوییم سعی روضه ها این است که زخم به ما نشان بدهند و افکار را پنهان کنند . ما نباید بخاطر اینکه حرف زیبا بزنیم ، سخن غلط بگوییم . مثلاً نمی گوییم که ما کاری نداریم که آب نبود یا آب را بستند ، ما برای تشنگی ایشان ناراحت هستیم . کسی اصلاً اینگونه روضه نمی خواند . همه ی روضه ها پر از اندیشه و تفکر است . امام می فرمایند : هزار و چهارصد سال است با این روضه ها و منبرها اسلام حفظ شده است . بعد از آن می فرمایند که منبرها را هم روضه ها حفظ کرده است .
+ نوشته شده در جمعه ۲۷ تیر ۱۳۹۹ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|