یک حدیث در کتاب شریف مصباح الشریعة درباره فایده عبادت آمده است: 
«العُبودیةُ جَوهرةٌ کُنهُهَا الرُّبوبیةُ».
«همانا بندگی خدا و پیمودن صراط قرب به حق گوهری است که نهایت آن خداوندگاری یعنی قدرت و توانائی است».

مقصود از «ربوبیت» در حدیث خداوندگاری است نه خدائی، هر صاحب قدرتی خداوندگار آن چیزهایی است که تحت نفوذ و تصرف اوست، جناب عبدالمطلب به ابرهه که به قصد خراب کردن کعبه آمده بود گفت: 
«أَنا ربّ الاِبل وَ اِن لِلبَیتِ ربٌّ»
«من صاحب شترانم که برای مطالبه آنها آمده ام، اما خانه، خود صاحبی دارد».

بشر همواره در تلاش بوده و هست که راهی پیدا کند که بر خود و بر جهان تسلط یابد.

یکی از راه‌ها برای تسلط بر خود و جهان که راه عجیبی به نظر می رسد راه عبودیت است، یعنی «تذلل» «خضوع» «فنا» و « نیستی » در برابر خداوند تبارک و تعالی.

مراحل رسیدن از عبودیت به ربوبیت:

۱. اولین اثر عبودیت، ربوبیت و ولایت بر نفس اماره است. یعنی ضمن یک روشن بینی، خواهشها و تمایلات نفسانی و حیوانی انسان، مسخّر وی می‌گردد.

۲. مرحله دوم، تسلط و ولایت و ربوبیت بر اندیشه‌های پراکنده، یعنی تسلط بر نیروی متخلیه است. قوه تخیل انسان مانند گنجشکی همواره از شاخی به شاخی می‌پرد. این قوه در اختیار ما نیست، بلکه ما در اختیار این قوه عجیب هستیم. رسول اکرم صلی الله علیه و آله، دل فردی که مسخر قوه متخیله است به پری تشبیه می‌کند که در صحرائی بر درختی آویخته شده باشد که هر لحظه باد او را پشت و رو می‌کند. فرمود: «مَثل القلب، مثل ریشةٍ فی الفلاة، تعلقت فی اصل شجرة یقلبها الریح ظهراً لبطن». [جامع صغیر، ج ۱، صفحه ۱۰۲]

اثر این مطیع ساختن این است که روح و ضمیر به سائقه فطری خدا خواهی هر وقت میل بالا کند این قوه با بازیگریهای خود مانع و مزاحم نمی گردد.

۳. مرحله سوم این است که روح در مرحله ربوبیت و ولایت خود، در بسیاری از چیزها از بدن بی نیاز می‌گردد.
روح و بدن نیازمند به یکدیگرند، حیات بدن به روح است و سلب علاقه تدبیری روح به بدن مستلزم خرابی و فساد بدن است، و از طرف دیگر روح در فعالیتهای خود نیازمند به استخدام بدن است، بدون بکار بردن اعضا و جوارح و ابزارهای بدنی قادر بکاری نیست. بی نیازی روح از بدن به این است که در برخی از فعالیت‌ها از استخدام بدن بی نیاز می‌گردد، این بی نیازی گاهی در چند لحظه و گاهی مکرر و گاهی به طور دائم صورت می‌گیرد، این همان است که به «خلع بدن» معروف است.

۴. مرحله چهارم این است که خود بدن از هر لحاظ تحت فرمان و اراده شخص در می‌آید، به طوری که در حوزه بدن خود شخص اعمال خارق العاده سر می‌زند.

۵. مرحله پنجم که بالاترین مراحل است این است که حتی طبیعت خارجی نیز تحت نفوذ اراده انسان قرار می‌گیرد و مطیع انسان می‌شود. معجزات و کرامات انبیاء و اولیاء حق از این مقوله است.

برخی می‌پندارند که در وجود معجزه شخصیت و اراده صاحب معجزه هیچگونه دخالتی ندارد، او فقط پرده نمایش است و خود ذات احدیت است که مستقیماً و بدون دخالت اراده انسان، در کائنات تصرف کرده است. 

این تصور بر خلاف نصوص قرآنی است. قرآن در کمال صراحت آورنده «آیت» (معجزه) را خود رسولان می‌داند ولی البته با اذن و رخصت ذات احدیت، بدیهی است که اذن ذات احدیت از نوع اذن اعتباری و انسانی نیست که با لفظ و یا اشاره ممنوعیت اخلاقی یا اجتماعی او را از بین ببرد، اذن پروردگار همان اعطاء نوعی کمال است که منشأ چنین اثری می‌گردد و اگر خداوند نخواهد آن کمال را از او می‌گیرد. در سوره مبارکه مؤمن آیه ۷۸ می‌فرماید:


«وَ ما کانَ لِرسولٍ اَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ الا بِاِذْنِ اللّه» 
«هیچ پیامبری را نرسد که آیت (معجزه) بیاورد مگر با اذن خداوند». 
در این آیه کریمه آورنده آیت را پیامبران می‌داند، ولی به اذن پروردگار، مخصوصاً کلمه اذن پروردگار اضافه می‌شود که توهّم نشود که کسی از خودش در مقابل ذات حق استقلال دارد و همه بدانندکه: «لا حول و لا قوة الا باللّه». 

در داستان سلیمان کسی که حاضر می شود تخت ملکه سبا را بیاورد می‌گوید: «من پیش از آنکه چشم بهم بزنی آن را حاضر می‌کنم» و حاضر کرد. 
تعبیر قرآن این است که آن دانشمند گفت «من آورنده آن در این مدت کم هستم» پس حول و قوه را به خود نسبت می‌دهد و به علاوه می‌گوید آنکه دانشی از لوح محفوظ نزدش بود چنین گفت. «وَ قالَ الّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ اَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ اَنْ یَرْتَدَّ الیکَ طَرْفُکَ»

در حدیث قدسی که شیعه و سنی آن را روایت کرده اند آمده است امام صادق علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت می‌کند که: 
«قال اللّه عزوجل ما تقرب الی عبد بشی أحب الی مما افترضت علیه و انه لیتقرب الی بالنافلة حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده الذی یبطش بها. ان دعانی اجبته و ان سألنی اعطیته». [کافی، جلد ۱، صفحه ۳۵۲]

«خداوند می‌گوید: هیچ بنده ای با هیچ چیزی به من نزدیک نشده است که از فرائض نزد من محبوبتر باشد. همانا بنده من بوسیله نوافل و مستحبات که من 
فرض نکرده‌ام ولی او تنها به خاطر محبوبیت آنها نزد من انجام می‌دهد به من نزدیک می‌شود تا محبوب من می‌گردد، همین که محبوب من گشت من گوش او می‌شوم که با آن می‌شنود و چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند و زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید و دست او می‌شوم که با آن حمله می‌کند. اگر مرا بخواند اجابت می‌کنم و اگر از من بخواهد می‌بخشم». 
در این حدیث جان مطلب ادا شده است: عبادت موجب تقرب، و تقرب موجب محبوبیت نزد خداست، یعنی با عبادت انسان به خدا نزدیک می‌شود و در اثر این نزدیکی قابلیت عنایت خاص می‌یابد ودر اثر آن عنایتها گوش و چشم و زبان او حقانی می‌گردد. با قدرت الهی می‌شنود و می‌بیند و می‌گوید و حمله می‌کند، دعایش مستجاب و درخواستش بر آورده است.

[طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - خلاصه ای از صفحه ۱۴۵ تا ۱۵۴] 

گروهی از یکی از قبائل عرب خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسیدند و عرض کردند: یا رسول اللّه! اگر می‌خواهید ما مسلمان بشویم سه شرط داریم که باید آنها را بپذیرید.

۱. اجازه بدهید تا یکسال دیگر هم، این بت‌ها را پرستش کنیم.

۲. نماز خیلی بر ما ناگوار است، اجازه بدهید ما نخوانیم. 
۳. از ما نخواهید که آن بت بزرگمان را، خودمان بشکنیم. 
حضرت در جواب فرمودند: «از این سه پیشنهاد شما فقط سومی پذیرفته می‌شود (یعنی فقط شکستن بت بزرگ که در صورت اکراه شما، دیگران آن را خواهند شکست) و اما بقیه محال است».

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۱۷۰]

صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام اللّه علیها وقتی که پدر بزرگوارشان دستور تسبیحات معروف را به ایشان دادند (۳۴ بار اللّه اکبر، ۳۳ بار الحمد للّه و ۳۳ بار سبحان اللّه که ما هم معمولا بعد از نماز به عنوان تعقیب، یا در وقت خواب می‌خوانیم)، رفت سر قبر عموی بزرگوارش جناب حمزة بن عبدالمطلب، و از تربت شهید برای خود تسبیح درست کرد، این‌ها معنی دارد!، یعنی چه؟ یعنی خاک شهید محترم است و این نوعی احترام به شهید و به رسمیت شناختن قداست شهادت است.

بعد از شهادت وجود مقدس امام حسین علیه السلام اگر کسی بخواهد از خاک شهید تبرک بجوید از خاک حسین بن علی علیه السلام تهیه می‌کند.
امام صاف علیه‌السلام فرمود: سجده کنید بر تربت جدم حسین بن علی علیه السلام، که آن‌وقت نمازی که بر آن تربت مقدس سجده کرده اید حجاب‌های هفتگانه را پاره می‌کند یعنی ارزش شهید را درک بکن، خاک تربت او به نماز تو ارزش می‌دهد.

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۱۸۱]