وقت نماز صبح از اول طلوع صبح تا اول طلوع آفتاب است و اگر عمداً یک دقیقه قبل از طلوع صبح یا بعد از طلوع آفتاب شروع کنی، نمازت باطل است، باید بین این دو تا باشد. اگر بگوئی خدا که خواب و بیداری ندارد، مگر خدا در بین الطلوعین (العیاذ بالله) لباس رسمیش را می‌پوشد و آماده برای قبول کردن نمازها می‌شود؟ برای خدا که تمام ساعات و همه لحظات علی السویه است «لا تَاْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ» [سوره بقره، آیه ۲۵۵]، من فعلاً خوابم می‌آید من دیشب بیداری کشیده ام، الان یک ساعت به طلوع صبح مانده، می‌خواهم نیم ساعت زودتر نمازم را بخوانم، ابدا! 

انضباط و وقت را باید بشناسی، جز در وقت خودش در وقت دیگر نباید نماز بخوانی.
آیا از نظر خدا فرق می‌کند که این وقت یا آن وقت باشد؟ نه، از نظر تو فرق می‌کند، تو باید با این نماز تربیت شوی، اگر شب تا دو نیمه شب هم بیدار بودی، باید بین الطلوعین بیدار شوی و نمازت را بخوانی، قبل از وقت قبول نیست، بعد از وقت هم قبول نیست.

[مسأله دیگری که در باب نماز مورد توجه واقع شده] دقت زیاد نسبت به مسأله وقت است به طوری که دقیقاً روی دقیقه و ثانیه آن حساب می‌شود... اسلام این را شرط قرار داده و نخواسته هرج و مرجی از نظر وقت و زمان باشد. نوعی وقت شناسی و تمرین احترام گذاردن به نظم زمانی و وقتی است. 

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۰۳] 

در تمام مدت نماز، خوردن ولو یک ذرّه قند انسان بخواهد بخورد نباید صورت گیرد. خوردن و آشامیدن در آن ممنوع است؛ خندیدن، آن را خراب می‌کند؛ گریستن برای غیر خدا، برای هر موضوعی از موضوعات دیگر خرابش می‌کند، زیرا در حال نماز انسان باید بر تمایلات خود از قبیل خوردن و خوابیدن غلبه کند و بر احساسات خود از قبیل خندیدن و گریستن مسلّط باشد و خود را نگهدارد؛ هر موجب شدیدی برای خندیدن باشد نباید بخندد، و هر موجب شدیدی برای گریستن باشد نباید بگرید. 
به چپ و راست متمایل شدن و نگاه کردن، نماز را باطل می‌کند. این یک حالت انضباط جسمی و روحی است؛ جسمی مثل همین‌که در حال نماز به چپ و راست یا پشت سر نگاه نکنید، از نظر روحی هم نباید اسیر احساسات بشوید.

بنابراین یکی از مهم ترین خصوصیات شکلی که اسلام به عبادت داده مسأله تمرین ضبط نفس در هنگام عبادت است.

[طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۰۶]

معصیت کردن و نکردن دائر مدار علم نیست، دائر مدار غفلت و تذکر است، بهر اندازه که انسان غافل باشد یعنی خدا را فراموش کرده باشد، بیشتر معصیت می‌کند، بهر اندازه که خدا بیشتر بیادش بیاید کمتر معصیت می‌کند.

[نماز و] عبادت که برای تذکر است، در اسلام به عنوان فریضه و نافله زیاد توصیه شده است.
در اسلام با آنچه که روح عبادت [و نماز] یعنی تذکر را از میان می‌برد و موجب انصراف و غفلت انسان از خدا بشود، به نوعی ممنوع (مکروه یا حرام) است، مثل افراط در خوردن، در گفتن، در معاشرت با افراد و افراط در خوابیدن.

البته توصیه به پرهیز از پرخوردن یعنی «قلة الطعام» در مسائل اسلامی در ردیفی قرار می‌گیرد که معلوم است هدف تنها بهداشت و حفظ الصحّة نیست بلکه همچنین برای این است که روح انسان سبکتر باشد و کمتر موجبات غفلت در انسان پیدا شود.

[طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری- صفحه ۱۶۲] 

طُمأنینه و آرامش جسم و روح در نماز

بنده در حال نماز وقتی حمد و سوره را می‌خوانم، همه آن شرایط را رعایت می‌کنم اما خودم را تکان می‌دهم، یک پایم را برمیدارم، یک پای دیگر را می‌گذارم، خودم را بطرف راست و چپ حرکت می‌دهم، می‌گوید این نماز تو باطل است.
باید با آرامش، با طمأنینه نماز بخوانی یعنی وقتی می‌ایستی و می‌خواهی بگوئی «الله اکبر» تا بدنت قرار نگرفته است نباید بگوئی «الله اکبر». باید آرام بگیری بعد بگوئی «الله اکبر»، بعد اگر خودت را خواستی تکان دهی تکان بده، اما ذکری نگو، اگر فرضاً پایت درد می‌کند یا یک عضوی از تو ناراحت است، سکوت کن، راحت بگیر، استقرار که پیدا کردی بگو «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ... » 

نماز باید با آرامش با طمأنینه باید باشد. هم روحت باید طمأنینه داشته باشد و هم جسمت.

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۰۷]

معنای ذکر «الله اکبر»

وقتی انسان یک صاحب قدرت و هیبتی را می‌بیند، صاحب دب دبه و کب کبه ای را می‌بیند یا به حضور او می‌رود ممکن است خودش را ببازد، زبانش به لکنت بیفتد، چرا؟ چون مرعوب عظمت او می‌شود، خوب این برای بشر طبیعی است. اما گوینده «الله اکبر»، آن کسی که الله اکبر را به خودش تلقین کرده است، هرگز عظمت هیچ کس و عظمت هیچ چیزی او را مرعوب نمی کند، چرا؟ 
«الله اکبر» یعنی خدا بزرگتر از هر چیز و بلکه بزرگتر از هر توصیف ذات اقدس الهی است.
حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «عَظُمَ الخالِقُ فی اَنْفُسِهِم فَصَغُرَ ما دُونَهُ فی اَعْیُنِهِمْ» [نهج البلاغه، خطبه متّقون] یعنی خدا به عظمت در روح اهل حق جلوه کرده است و لهذا غیر خدا هرچه هست در نظرشان کوچک است.

همیشه انسان وقتی که یک موجودی را در کنار موجود دیگر می‌بیند، اگر آن موجود دیگر بزرگتر از این باشد، این را کوچک می‌بیند اگر کوچکتر از این باشد، این را بزرگ می‌بیند و لهذا افرادی که با عظمت پروردگارشان آشنا هستند، عظمت پروردگار را حس می‌کنند، اصلاً هر چیز دیگری در نظر این‌ها حقیر و کوچک است، نمی تواند در نظرشان بزرگ باشد.

اگر انسان خدا را به عظمت بشناسد، بنده او می‌شود. چون ادراک عظمت الهی همیشه ملازم با ادراک حقارت غیر خدا و وقتی انسان غیر خدا را هرچه بود حقیر و کوچک دید، محال است انسان حقیر را از آن جهت که حقیر است بندگی کند. 
«حقیر» را انسان به غلط «عظیم» می‌بیند که بندگی می‌کند.

[طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۰۸ تا ۲۱۰] 

هر فردی از ما هم مسئول نماز خودش است و هم مسئول نماز اهلش، یعنی زن و بچه اش. 
خطاب به پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است: 
«وَ امْرُ اَهْلَکَ بِالصَّلوةِ و اصْطَبِرْ عَلَیْها». 
«ای پیامبر! خاندان خودت را به نماز امر کن و خودت هم بر نماز صابر باش». این اختصاص به پیامبر ندارد، همه ما به این امر موظف هستیم.

دستور به ما رسیده است که به بچه از هفت سالگی نماز تمرینی یاد بدهید. البته بچه هفت ساله نمی تواند نماز صحیح بخواند ولی صورت نماز را می‌تواند بخواند، از هفت سالگی می‌تواند به نماز عادت بکند، چه پسر و چه دختر. یعنی همان اولی که بچه به دبستان می‌رود، باید نماز را در دبستان به او یاد بدهند در خانواده هم باید به او یاد بدهند ولی این را توجه داشته باشید که یاد دادن و وادار کردن با زور نتیجه ای ندارد، کوشش کنید که بچه تان از اول به نماز خواندن رغبت داشته باشد و به این کار تشویق بشود. بهر شکلی که می‌توانید موجبات تشویق بچه تان را فراهم بکنید که با ذوق و شوق نماز بخواند، زیاد به او بارک اللّه بگویید، جایزه بدهید، اظهار محبت کنید که بفهمد وقتی نماز می‌خواند، بر محبت شما نسبت به او افزوده می‌شود.

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۱۳] 

این به تجربه ثابت شده است که اگر بچه به مسجد نرود، اگر در جمع نباشد، نماز خواندن جمع را نبیند، به این‌کار تشویق نمی شود، چون اصلاً حضور در جمع مشوق انسان است، آدم بزرگ هم وقتی خودش را در جمع اهل عبادت می‌بیند، روح عبادت بیشتری پیدا می‌کند، بچه که دیگر بیشتر تحت تأثیر است. متأسفانه کم رفتن ما به مساجد و معابد و مجالس دینی و این که کودکان کمتر در مجالس مذهبی شرکت می‌کنند، 
سبب می‌شود که این‌ها از ابتدا رغبت به عبادت پیدا نکنند ... 
باید ما با بچه‌های خودمان برنامه مسجد رفتن داشته باشیم تا بچه‌ها با مساجد و معابد آشنا بشوند. ما خودمان که از بچگی با مساجد و معابد آشنا بودیم در این اوضاع و احوال امروز چقدر به مسجد می‌رویم که بچه‌های ما که هفت ساله شده اند به دبستان و بعد به دبیرستان و بعد به دانشگاه رفته اند ولی اصلا پایشان به مساجد نرسیده است، بروند. خوب، این‌ها قهراً از مساجد فراری می‌شوند. 
حالا ممکن است بگویید وضع مساجد خراب است، کثیف است، یا چنین و چنان است. آنها را هم وظیفه داریم که درست بکنیم، وضع مساجد خودمان را هم باید اصلاح بکنیم.

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۱۳] 

برای خودتان در خانه یک مصلایی انتخاب کنید (مستحب هم هست) یعنی در خانه یک نقطه ای را انتخاب بکنید که جای نمازتان باشد. مثل یک محراب برای خودتان درست کنید. اگر می‌توانید یک اتاق را به عنوان مصلی، همان طوریکه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم یک مصلی داشت، جای نماز داشت، انتخاب بکنید اگر اتاق زیادی ندارید، در اتاق خودتان یک نقطه را برای نماز خواندن مشخص کنید، یک جا نماز پاک هم داشته باشید، در محل نماز که می‌ایستید، جانماز پاکیزه ای بگذارید، مسواک داشته باشید، تسبیحی برای ذکر گفتن داشته باشید.

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۱۴] 

نمازخوانهایی که خودشان نماز را استخفاف می‌کنند، یعنی کوچک می‌شمارند، نماز صبحشان دم آفتاب است، نماز ظهر و عصرشان دم غروب است، نماز مغرب و عشاشان چهار ساعت از شب گذشته است، نماز را با عجله و شتاب می‌خوانند، تجربه نشان داده که بچه‌های این‌ها اصلا نماز نمی خوانند.

این‌جور نماز خواندن خیلی فرق دارد با آن نمازی که آدم به استقبالش می‌رود، اول ظهر که می‌شود با آرامش کامل می‌رود وضو می‌گیرد، وضوی با آدابی، بعد می‌آید در مصلای خود اذان می‌گوید، اقامه می‌گوید. با خیال راحت، با فراغ خاطر نماز می‌خواند، «اَلسَّلامُ عَلَیْکم» را که گفت فوراً در نمی رود. مدتی بعد از نماز با آرامش قلب تعقیب می‌خواند و ذکر خدا می‌گوید.
شما اگر بخواهید واقعاً نماز خوان باشید و بچه هایتان نماز خوان باشند نماز را محترم بشمارید.

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۱۶] 

در اذان نیز مستحب است که مؤذن صیت یعنی خوش آواز باشد، اذان را با یک حالی بخواند که مردم را به حال بیاورد، بیاد خدا بیاورد. خیلی افراد صیت هستند و می‌توانند خوب اذان بگویند. اما اگر به آنها بگویی آقا برو یک اذان بلند بگو، نمی گوید، چرا؟ چون خیال می‌کند این کسر شأنش است من این قدر پائین هستم که مؤذن باشم؟ آقا باید افتخار کنی که یک مؤذن باشی، علی بن ابیطالب مؤذّن بود، در همان وقتی که خلیفه بود هم مؤذن بود. این استخفاف [کوچک شمردن] به اذان است که یک نفر ننگش باشد که مؤذن باشد یا مؤذن بودن را بسته به شأن اشخاص بداند و بگوید که از اعیان و اشراف هستم، من که از رجال و شخصیتها هستم، من دیگر چرا مؤذن باشم؟ 

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۱۷] 

قرآن می‌گوید متولّیان کعبه نمازشان بجز سوت کشیدن و کف زدن چیز دیگری نیست.
«وَ ما کانَ صَلوتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ اِلا مُکاءً وَ تَصْدِیَةً». [سوره انفال، آیه ۳۵] 

ابراهیم علیه السلام به دستور خدا خانه را ساخت و خداوند در ضمن آیه ای فرمود خانه مرا پاکیزه کنید برای طواف کنندگان، برای توحید و عبادت خدای یگانه. سرنوشت این را به کجا کشاندند؟ «وَ اتَّخِذُوا مِن مَقامِ اِبْراهیمَ مُصَلّی». [سوره بقره، آیه ۱۲۵. و دستور داده شد که مقام ابراهیم را جایگاه پرستش خدا قرار دهید] یکی از کارهایی که باید انجام می‌شد نماز بود. آن قدر از سر و ته آن زدند و بر آن افزودند که به صورت سوت کشیدن و کف زدن در آمد. 
و حال آنکه عبادتها «توقیفی» هستند یعنی در عبادت خدا، از نظر کیفیّت و کمّیت نباید اعمال سلیقه شود، بلکه باید همان طور که برای ما بیان کرده اند، بدون کم و زیاد اجرا شود. چون و چرا بردار نیست.
این که عدّه ای عربی بخوانند، عدّه ای فارسی، عده ای ترکی، و خلاصه هر کس به زبان ملی خود بخواند [اعمال سلیقه است]. یا بگوییم در مسافرتها، قدیم نماز دو رکعتی بوده ولی اکنون چون با هواپیما مسافرت می‌کنند باید چهار رکعتی بخوانند زیرا این سفر مشقّت ندارد. اگر در عبادتها سلیقه را دخالت بدهیم به تدریج چیزی از آب در می‌آید که مصداق این شعر می‌شود:
بس که ببستند بر او برگ و ساز
گر تو ببینی نشناسیش باز 

راجع به این که قرآن و نماز را مثلا به فارسی بخوانند، ذکر تجربه ای که خارجی‌ها در مورد ترجمه پی در پی یک جمله به زبانهای مختلف کرده اند بی فایده نیست. اگر سخنی مثلا به زبان فارسی باشد و کسی آن را به زبان عربی ترجمه کند، بعد ترکی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی، روسی و... تجربه کرده اند دیده اند از جمله اول یک ذرّه در جمله چهلم باقی نیست.
نمازی که به شکل سوت کشیدن می‌خواندند، یک مرتبه این طور نشد بلکه اول یک گوشه آن را تغییر دادند بعد گوشه دیگر، و همین طور. در طول نسلهای متوالی به این شکل در آمد، زیرا هر نسلی از نسل قبل خبر ندارد [و فکر می‌کند آنچه به دستش رسیده از اول به همین صورت بوده است]. بعد از چندین نسل به چیزی شبیه می‌شود که با اصل آن شباهتی ندارد. 

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری -خلاصه ای از صفحه ۲۱۸ و ۲۱۹] 

سعدی داستانی ذکر می‌کند و می‌گوید: 
مؤذّن بد صدایی بود در فلان شهر، داشت با صدای بدی اذان می‌گفت؛ یک وقت دید یک یهودی برایش هدیه ای آورد، گفت این هدیه ناقابل را قبول می‌کنی؟ گفت چرا؟ گفت یک خدمت بزرگی به من کردی. چه خدمتی؟ من که خدمتی به شما نکرده ام. 
گفت من دختری دارم که مدّتی بود تمایل به اسلام داشت، از وقتی که تو اذان می‌گویی و «اللّه اکبر» را از تو می‌شنود، دیگر از اسلام بیزار شده، حال این هدیه را آورده‌ام برای این که تو خدمتی به من کردی و نگذاشتی این دختر مسلمان بشود. این خودش مسأله ای است.

در متن فقه اسلامی آمده است که مستحب است مؤذّن «صَیِّت» یعنی خوش صدا باشد. زیرا: طبع آدمی این طور است که وقتی اذان را از یک خوش صدا می‌شنود، جملات آن جور دیگری بر قلبش اثر می‌گذارد. همین طور است قرآن خواندن، تبلیغ کردن، که اگر با لحن خوش باشد، زودتر بر شنونده اثر می‌گذارد.

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۲۷] 

کار برای خود کردن نفس پرستی است، کار برای خلق کردن بت پرستی است، کار برای خدا و برای خلق کردن شرک و دوگانه پرستی است، کار خود و کار خلق برای خدا کردن توحید و خداپرستی است.

[ممکن است] انسان در قسمتی از کارها خدا را وسیله قرار ‌دهد برای رسیدن به امیال نفسانی خود، این نوعی به در خانه خدا رفتن است. مثلاً من می‌دانم خداست که سر رشته کارهای دنیا در دستش است و می‌تواند مشکلات دنیایی مرا حل کند، اگر مشکلات دنیا نبود به طرف خانه خدا نمی رفتم ولی حالا می‌روم به در خانه خدا، اما برای حل مشکلات دنیا.
این خودش نوعی شرک است. یعنی یک پرستشی است که خدا از هدف بودن خارج شده است، وسیله شده است برای خواسته‌های نفسانی.

این نوع شرکها که شرک خفی است را خداوند به فضل خودش از انسان می‌پذیرد. یعنی همان را که انسان می خواهد، به انسان می‌دهد، [حتی] اگر انسان برای خواسته‌های اخروی عبادت را انجام می‌دهد، خداوند متعال همان خواسته‌های اخروی را به او می‌دهد. اما این عبادت به آن معنای واقعی عبادت و پرستش خدا نیست. پرستش واقعی آن است که خدا برای خدا پرستش شده باشد. یعنی اصلاً پرستش حقیقی و اخلاص حقیقی، فقط و فقط آن است. بقیه این‌ها درجاتی از شرک است ولی شرکهای خفی است که این شرکهای خفی عقوبت در عالم آخرت ندارد.

می گوید سلطان محمود سفری می‌رفت و در سفرها معمولاً صندوق جواهراتی با خود دارند، سلطان محمود دستور داده بود که عمداً این صندوق را محکم نبندند. به یک درهّ ای می‌رسد آنجا تعمداً این بار را از روی شتر می‌اندازد که این صندوق بشکند و این دُرّ و مرجان و جواهر قیمتی بریزد ته دره. گفت هرکس هرچه برداشت مال خودش، این را گفت و شلاق زد به اسب و رفت. همه ریختند ته دره که یک جواهر یا گوهر قیمتی بدست آورند، نگاه کرد پشت سرش دید فقط یک نفر مانده و آنهم ایاز است، همه رفتند سراغ نعمت، گفت: ز یغما چه آورده ای گفت هیچ! من خدمت را بر نعمت ترجیح دادم، اینجا که می‌رسد گریزش را می‌زند. 
خلاف طریقت بود که اولیاء
تمنا کنند از خدا جز خدا 
گر از دوست چشمت به احسان اوست
تو در بند خویشی نه در بند دوست 

سلطان محمود می‌خواست ثابت کند که آن چیزهایی که شما می‌گویید نیست یک نفر من را خالصانه و برای خودم می‌خواهد آنهم ایاز است. عبادت حقیقی این است. ما نباید غیر این را به حساب بیاوریم، خداوند به فضل خودش این شرکها را از ما پذیرفته است.

[طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - خلاصه ای از صفحه ۲۴۳ تا ۲۴۶] 

تست میزان اخلاص

می گویند مسجدی می‌ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می‌کنید؟ گفتند: مسجد می‌سازیم. گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا. 

بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول»، شبانه آن را بالای سردر مسجد نصب کرد. 
سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول»، ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کرده به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می‌کنی؟! 

بهلول گفت مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند. 

چه بسا کارهای بزرگی که از نظر ما بزرگ است و در نزد خدا پشیزی نمی ارزد.
 
 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۵۶] 

آثار خلوص نیت 

رسول اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: 
«مَنْ اَخْلَصَ لِلّهِ اَرْبَعینَ صَباحاً جَرَتْ یَنابیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلی لِسانِهِ». [سفینه البحار، ماده خلص] هرکس چهل شبانه روز، خود را برای خدا خالص کند و هیچ انگیزه ای در وجود او جز رضای حق حاکم نباشد؛ حرف بزند برای رضای خدا، سکوت کند برای رضای خدا، نگاه کند و نگاهش را ببندد برای رضای خدا، غذا بخورد برای خدا، بخوابد و بیدار شود برای خدا، یعنی آن چنان برنامه اش را تنظیم کند و آن چنان روح خود را اصلاح کند که اساساً جز برای خدا برای چیز دیگری کار نکند، یعنی بشود ابراهیم خلیل الله: «اِنَّ صَلوتی و نُسُکی و مَحْیایَ وَ مَماتی لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ». [سوره انعام، آیه ۱۶۲] نمازم، عبادتم و بلکه زندگی و مردنم، لله و برای اوست؛ آری، پیغمبر فرمود اگر کسی موفق شود چهل شبانه روز هوی و هوس را به کلّی مرخص کند و در این چهل شبانه روز جز برای خدا، کاری نکند، چشمه‌های معرفت و حکمت از درونش می‌جوشد و بر زبانش جاری می‌شود.

[طبق فرمایش حضرت ابراهیم شروع اخلاص از نماز است، بنابراین نماز تمرین اخلاص در همه زندگی می باشد]

[طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۶۱] 

نامه ای بمن دادند که یک خانم محترمه ای نوشته بودند : «من که اساساً معنی قرآن را نمی فهمم چه کنم؟ من که معنی نماز را نمی فهمم، حضور قلب برای من چه مفهوم و معنایی دارد؟ ... پس شما در اینجا وسیله ای فراهم کنید برای این که زبان عربی را تعلیم بدهند تا حدودی که مردم کم وبیش با معانی قرآن آشنا بشوند، با معنی نماز آشنا بشوند و لااقل بتوانند نماز را با روح بخوانند»

این از اوجب واجبات است که مسلمانها با زبان عربی آشنا بشوند. بفهمند که در 
نماز چه می‌گویند. قرآن خودشان را بفهمند، ولی چه باید کرد، حرص دنیا آن چنان ما را گرفته است که چون زبان انگلیسی کلید درآمد و مادیات است، بچه هفت ساله مان را هم می‌فرستیم تا زبان انگلیسی یاد بگیرد. کمتر خانواده ای است که لااقل یک نفر در آن زبان انگلیسی را نداند ولی حاضر نیستیم یک کلاس عربی تشکیل بدهیم و زبان عربی را بخاطر خدا یاد بگیریم. بخاطر نمازمان یاد بگیریم. بخاطر قرآنمان یاد بگیریم.

[تعداد جملات واجب نماز ۱۹ جمله می باشد که یادگیری ترجمه آن آسان است، حداقل وظیفه یک مسلمان این است که جملات داخل نماز را به خوبی یاد بگیرد تا بداند در مقابل خداوند چه می‌گوید]

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۶۳ و ۲۶۴] 

معنای بسم الله الرحمن الرحیم

توجه دارید که بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ روی هم یک جارومجرور است و یک جمله تمام نیست. متعلق این جارومجرور محذوف است. 
مفسرین در این که متعلق محذوف آن چیست نظرهای گوناگون داده اند، از جمله، «استعین» (یاری می‌طلبم)، «ابتدء» (ابتدا می‌کنم) و «اَسِم» (نشانه و علامت می‌نهم)، که احتمال اخیر قوی تر به نظر می‌رسد.

این که به بشر دستور داده شده است که کارهایش را بنام خدا بنامد، برای این است که کارهای انسان جنبه تقدّس و عبادت پیدا کند و بنام او برکت یابد.
 
انسان که احساس فطری از خداوند دارد و او را به عنوان یک موجود قدوس و منبع خیرات می‌شناسد، وقتی کارش را بنام او نامید معنایش این است که در سایه قدس و شرافت و کرامت او، این عمل نیز مقدس گردد.

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۶۷] 

 معنای واژه «الله» چیست و ترجمه دقیق آن چیست؟

در فارسی لغتی مترادف کلمه «اللّه» نداریم، و هیچ کدام رساننده تمام معنی اللّه نیستند. 

اگر به جای اللّه «خدا» بگذاریم رسا نخواهد بود، چون خدا مخفف «خود آی» است که شاید به کلمه «غنی» که در قرآن آمده است نزدیک تر باشد تا به «اللّه». 

و اگر «خداوند» بگذاریم باز رسا نخواهد بود زیرا خداوند یعنی صاحب، و اگر چه اللّه صاحب هم هست ولی مرادف با «صاحب» نیست؛ خداوند [صاحب] یک شأن از شئون اللّه است.

درباره ریشه لغت اللّه چند نظر وجود دارد.
بعضی گفته اند این کلمه از «اَلِه» مشتق است و بعضی دیگر گفته اند که «وَلَه» گرفته شده است.

اگر از «اَلِه» مشتق شده باشد یعنی «عُبِد». موجودی که خودش مخلوق دیگری است و یا دارای نقص است؛ شایسته پرستش نخواهد بود، پس همین‌که گفته می‌شود «الاِله» یعنی آن ذاتی که بگونه ایست که او را باید پرستش کرد و قهراً این معانی در این کلمه نهفته است، ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه و مبرا از هرگونه سلب و نقص. 
و اگر از «وَلِهَ» مشتق شده باشد، وله یعنی تحیر، واله یعنی حیران و یا بمعنی عاشق و شیداست و از این جهت خداوند را اللّه گفته اند که عقل‌ها در مقابل ذات مقدسش حیران و یا متوجه و عاشق او و پناهنده به اویند. 

و احتمال قوی دارد که «اله» و «وله» دو لهجه از یک لغت باشد، یعنی اول «وله» بوده بعد آن را به صورت «اله» استعمال کرده اند؛ و وقتی آن را به صورت «اله» تلفظ نمودند معنی پرستش هم پیدا کرده است؛ 

بنابراین معنی «اللّه» به فارسی چنین می‌شود: آن ذاتی که همه موجودات؛ نا آگاهانه حیران او هستند و او تنها حقیقتی است که شایستگی پرستش دارد. 

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - خلاصه ای از صفحه ۲۷۰] 

معنای ذکر «الحمدللّه»

ما لغتی در فارسی نداریم که ترجمان کلمه « حمد» باشد. البته دو کلمه است که نزدیک به معنای حمد است و آنها در فارسی معادل دارند و معمولاً برای ترجمه حمد از معادل آنها استفاده می‌شود.
یکی «مدح» که معادل آن «ستایش» است و دیگری «شکر» که به «سپاس» ترجمه می‌شود. ولی هیچ کدام به تنهائی رساننده معنای حمد نیستند.

می توان گفت اگر هر دو را به هم ترکیب کنیم؛ حمد است. یعنی مقامی که هم لایق ستایش است به دلیل عظمت و جلال و حُسن و کمال و بها و زیبایی که دارد، و هم لایق سپاسگزاری است به دلیل احسانها و نیکی‌ها که از ناحیه او رسیده است؛ آنجاست که کلمه حمد به کار می‌رود.

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۷۳ و ۲۷۵] 

ریشه لغت «عبادت» 

در زبان عربی وقتی که چیزی رام، نرم، مطیع بشود؛ بطوری‌که هیچگونه عصیان و تعدی و مقاومتی نداشته باشد؛ این حال را تعبّد می‌گویند. 

انسان عبد یعنی کسی که رام و تسلیم و مطیع است و هیچ گونه عصیانی ندارد.
عبد خدا بودن یعنی این حالت را نسبت به ذات حق و فرمان‌های ذات حق داشتن.

و اما توحید در عبد بودن و در عبادت؛ به معنی این است که در مقابل هیچ موجود دیگر و هیچ فرمان دیگری این حالت را نداشته باشد؛ بلکه نسبت به غیر خدا حالت عصیان و تمرد داشته باشد. پس همواره انسان باید دو حالت متضاد داشته باشد؛ تسلیم محض خدا، و عصیان محض غیر خدا. این است معنی «ایاک نعبد» خدایا تنها تو را می‌پرستیم و غیر از تو را نمی پرستیم.

باید توجه داشت اطاعت آنهائی‌که خداوند دستور اطاعت آنها را داده مثل پدر و مادر؛ امام و رهبران جامع شرائط همه در واقع اطاعت خداست. زیرا چون خدا گفته اطاعت می‌کنیم و هر رشته ای که به اینجا برسد عبادت خدا است، ولی هرچه در کنار خدا قرار بگیرد؛ یعنی در عرض خدا قرار بگیرد نه در طول؛ شرک است.

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۲۹۰] 

توجّه به خدا 
اطاق استاد شهید مطهری یک وضعیت خاصی داشت که مشخص می‌کرد توجّهات ایشان را. 
یک «اللّه» بود که با نئون سبز یا با این شب نماها نوشته شده بود و فقط در شب و تاریکی جلوه داشت و مشخص می‌کرد که استاد همان نیمه شبها که مشغول ذکر خدا هستند و ذهنشان هم به یاد خداست، می‌خواهند که از همه حواس خود نیز استفاده کنند تا یاد خدا را هرچه بیشتر در خودشان زنده کنند.

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۳۱۵] 

ادب در نماز
استاد شهید مرتضی مطهری اهمیّت فوق العاده ای برای نماز قائل بودند، ایشان هرگز با لباس خانه، نماز نمی خواندند خصوصاً نماز صبح را، ما که از رختخواب بیرون می‌آئیم با همان لباس زیر نماز صبح را خوانیم، امّا ایشان به هنگام نماز لباس می‌پوشیدند، عمامه به سر می‌گذاشتند و خودشان را برای نماز آراسته می‌کردند شاید این کار بدین سبب بود که می‌خواستند از همان آغاز که لباس می‌پوشیدند، آمادگی روحی پیدا کنند، یعنی من می‌خواهم کاری انجام دهم که سرسری نیست، این حالت آمادگی قبل از نماز مسلّماً تأثیر روحی بسزائی دارد.

 [طهارت روح: عبادت و نماز در اثار شهید مطهری - صفحه ۳۱۸] 


برخی از ویژگی‌های (عبادی) استاد شهید مرتضی مطهری که توسط برادر هراتی نقل شده است: 
۱ - همیشه با وضو بود و به این کار توصیه می‌کرد. 
۲ - نماز شب را بپا می‌داشت. 
۳ - شبها قبل از خواب حدود بیست دقیقه قرآن می‌خواند. 
۴ - نسبت به انجام فرائض فرزندان نظارت دقیق داشت. 
۵ - بعد از نماز مغرب و عشاء سجده‌های طولانی داشت. 
۶ - عبارت «افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد» را در قنوت و هنگام ذکر گفتن زیاد قرائت می‌کرد. 

 [طهارت روح: عبادت و نماز در آثار شهید مطهری - صفحه ۳۲۱]