رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
اعلم يا سلمان، أنّه ما ابتلي أحد من الأنبياء والأولياء منذ عهد آدم إلى الآن ببلاء إلّا كان عليّ هو الّذي نجّاه من ذلك. 
بدان اى سلمان ؛ هر كدام از انبياء و اولياء از زمان حضرت آدم عليه السلام تاكنون كه گرفتار شده است على عليه السلام او را از گرفتارى نجات داده است. [۱]
----------
[۱]: محدّث نورى رحمه الله اين حديث را در كتاب «نفس الرحمان: ۲۷» با كمى اختلاف روايت كرده است.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۲۸۴] 

سيّد هاشم بحرانى قدس سره در كتاب «روضة العارفين» از كتاب «حياة القلوب» روايت مى كند: جبرئيل عليه السلام نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نشسته بود على عليه السلام وارد شد، جبرئيل به احترام آن حضرت از جاى خود برخاست، پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
آيا براى اين جوان برمى خيزى؟ 
جبرئيل عرض كرد: نعم، إنّ له عليّ حقّ التعليم. 
بلى، زيرا او حقّ استادى و تعليم بر من دارد. 
فرمود: اى جبرئيل ؛ در كجا و چگونه بوده است؟ 
عرض كرد: خداوند تبارك و تعالى كه مرا آفريد از من سئوال كرد: تو كيستى و اسمت چيست؟ من كيستم و نامم چيست؟ 
من در پاسخ آن دچار حيرت و سرگردانى شدم، و در آنجا يعنى عالم انوار همين جوان ظاهر شد و پاسخ آن سئوال را به من آموخت و به من فرمود: بگو: 
أنت الربّ الجليل واسمك الجميل، وأنا العبد الذليل واسمي جبرئيل. 
تو پروردگار جليل (بزرگ مرتبه) هستى و اسم تو جميل (خوب و نيكو) است، و من بنده خوار و بى مقدار توام و نام من جبرئيل است. 
و به خاطر همين بود كه براى او برخاستم و او را تعظيم كردم. 
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: عمر تو چه مقدار است؟ 
عرض كرد: ستاره اى است كه هر سى هزار سال يكبار از عرش الهى طلوع مى كند، من سى هزار بار طلوع آن را مشاهده كرده ام. 
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
اگر آن ستاره را ببينى مى شناسى؟ 
عرض كرد: بلى چگونه نشناسم. 
آنگاه به على عليه السلام فرمود: عمامه را از پيشانى خود بالا بزن. 
همين كه عمامه را كنار زد جبرئيل آن ستاره و آن نور را در پيشانى على عليه السلام مشاهده كرد. [۱]
----------
[۱]: سيّد نعمت اللَّه جزايرى رحمه الله در كتاب انوار النعمانيّه: ۱۵/۱ آن را از كتاب «بستان الكرامه» نقل كرده است.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۲۸۵] 

۱۷۸ / ۸۵ - ابن شاذان رحمه الله در كتاب «روضه» از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمود: 
ولايتي لعليّ بن أبي طالب عليه السلام أحبّ إليّ من ولادتي منه؛ لأنّ ولايتي لعليّ عليه السلام فرض، وولادتي من عليّ عليه السلام فضل. [۳] 
ولايتم نسبت به على بن ابى طالب عليه السلام نزد من از ولادتم از آن حضرت دوست داشتنى تر و بهتر است، زيرا ولايت آن حضرت بر من واجب مى باشد ولى ولادت من از آن حضرت و اينكه از فرزندان او هستم باعث فضيلت و برترى است.
----------
[۳]: الروضة: ۱۳۳ ح ۹۲، بحار الأنوار: ۲۹۹/۳۹ ح ۱۰۵. و در حديث ديگرى از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: «ولايتي لآبائي أحبّ إليّ من نسبي، ولايتي لهم تنفعني من غير نسب، ونسبي لاتنفعني بغيرولاية» ولايت من نسبت به پدرانم نزد من محبوب تر است از نسبى كه به آنها دارم، زيرا ولايت من به ايشان با نبودن نسب، به من سود مى بخشد در حالى كه نسب من با نبودن ولايت برايم منفعت و فايده اى ندارد. «مشكاة الأنوار: ۲۳۲».
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۲۸۸] 

سيّد هاشم بحرانى قدس سره در كتاب «مدينة المعاجز» از كتاب «درر المطالب» [۲] نقل كرده است: 
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم هنگامى كه براى جنگ تبوك از مدينه خارج شد على بن ابى طالب عليه السلام را خليفه وجانشين خود در ميان اهلش قرار داد و دستور داد كه در مدينه بماند، منافقين با حرف هاى نادرست خود به فتنه انگيزى شروع كردند و مى گفتند: پيغمبر كه على عليه السلام را به همراه خود نبرده او را كوچك شمرده است. 
اين شايعه هاى منافقين كه به گوش على عليه السلام رسيد اسلحه خود را برداشت و به دنبال پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به راه افتاد تا او را در منزلگاهى بين راه ديد، عرض كرد: 
اى رسول خدا ؛ منافقين گمان كرده اند اينكه شما مرا در مدينه باقى گذاشته ايد و با خود نبرده ايد بخاطر كوچك شمردن من است، آيا اين درست است؟ 
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: آنها دروغ گفته اند و چنين چيزى نيست بلكه تو را جانشين خود قرار دادم براى امورى كه من آنها را رها كرده ام، برگرد و در ميان اهل من و اهل خودت جانشين من باش. 
ألا ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أ نّه لا نبيّ بعدي؟ 
آيا خشنود نيستى كه نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى باشى، جز در مرتبه نبوّت كه پيغمبرى بعد از من نيست؟ 
آنگاه على عليه السلام برگشت و پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم به سفر خود ادامه داد. 
اتّفاقاً در آن جنگ لشكر آن حضرت دچار شكست شد و لشكريان متوارى گشتند و پا به فرار گذاشتند، جبرئيل بر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نازل شد و عرض كرد: 
خداوند به شما سلام رسانده و مژده فتح و پيروزى داده و شما را مخيّر نموده است كه اگر بخواهى فرشتگان را براى نصرت و ياريت مى فرستم و اگر بخواهى على عليه السلام را بخوان تا بيايد. 
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم دوّمى را اختيار فرمود، جبرئيل عرض كرد: صورت خود را به طرف مدينه برگردان و صدا بزن: 
يا أبا الغيث، أدركنى يا علي، أدركنى يا علي. 
يعنى اى على مرا درياب و به كمك من بشتاب. 
سلمان مى گويد: من هم از كسانى بودم كه به دستور پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در مدينه مانده بودم. روزى به باغى در بيرون شهر رفته بودم به على عليه السلام برخورد كردم، آن حضرت بالاى درخت خرما شاخه هاى آن را از درخت جدا مى كرد و من در پايين درخت آنها را جمع مى كردم، ناگهان شنيدم على عليه السلام فرمود: «لبيّك»، آمدم، الآن آمدم. از درخت پائين آمد در حاليكه غم چهره اش را گرفته بود و اشك مى ريخت. 
عرض كردم: اى اباالحسن ؛ چه شده و چه اتّفاقى افتاده است؟ فرمود: 
جبرئيل در اين هنگام نازل شد و به رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم سلام كرد، و آن حضرت با خوشحالى سلام او راپاسخ گفت. 
اميرالمؤمنين عليه السلام به شجاعان لشكر دشمن حمله كرد، همگى متفرّق شدند و فرار كردند و خداوند كافران را با خشم و ناراحتى بدون اينكه سودى ببرند برگردانيد «وَكَفَى اللَّه المُؤْمِنينَ القِتال» [۱] و خدا امر جنگ را از مؤمنان به سبب اميرالمؤمنين عليه السلام و قدرت و توانائى و همّت والاى او كفايت كرد، و ازاو معجزه اى ظاهر ساخت كه همه امّت از آن عاجز و ناتوانند، و از فضيلت حيرت انگيز او پرده برداشت كه از مدينه به هفده قدم خود را به آنجا رسانيد و صداى پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم را از راه دور شنيدو آن را جواب گفت، و اين از بزرگترين معجزات و بهترين دليل است بر اينكه او در ميان همه امّت بى نظير است. [۲]
----------
[۲]: مؤلّف آن سيّد ولىّ اللَّه فرزند سيّد نعمة اللَّه حسينى رضوى حائرى است كه از معاصرين پدر شيخ بهائى رحمه الله بوده است. 

[۱]: سوره احزاب، آيه ۲۵. 

[۲]: مدينة المعاجز: ۹/۲ ح ۳۵۴.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۲۹۱] 

امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
يا عليّ من أحبّك ثمّ مات فقد قضى نحبه ومن أحبّك ولم يمت فهو ينتظر وما طلعت الشمس وما غربت إلّاظلّت عليه برزق وإيمان. 
اى على ؛ كسى كه تو را دوست داشته باشد و با دوستى تو از دنيا برود در راه خدا شهيد گشته است و كسى كه تو را دوست داردو هنوز مرگش فرا نرسيده باشد منتظر است [۱]، و خورشيد طلوع و غروب نمى كند مگر اينكه بر او به رزق و ايمان سايه مى افكند. [۲]
----------
[۱]: اشاره به فرمايش پروردگار متعال در سوره احزاب، آيه ۲۳ است: «مِنَ المُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّه عَلَيْه فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَن يَنْتَظِر وَما بَدَّلُوا تَبْديلاً» از ميان مؤمنان مردان بزرگى هستند كه به عهد و پيمان خود با خداوند وفا كردند، بعضى از آنان (حضرت حمزه و جعفر عليهما السلام) در راه آن به درجه رفيعه شهادت رسيدند و بعضى (حضرت على عليه السلام) در انتظار شهادتند و هيچگونه عهد خود را تغيير ندادند. 
[۲]: تفسير برهان: ۳۰۳/۳ ح۷، به نقل از كافى: ۳۰۶/۸ ح ۴۷۵.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۲۹۱] 

سيّد بن طاووس رحمه الله در كتاب «اليقين» از طريق اهل سنّت نقل مى كند: 
اميرالمؤمنين عليه السلام در مكّه بر صفا قدم مى زد ناگهان پرنده اى را كه شبيه كبك است ديد كه روى زمين راه مى رود، وقتى در مقابل اميرالمؤمنين عليه السلام قرار گرفت، حضرت على عليه السلام به او سلام كرد، پرنده عرض كرد: سلام بر شما و رحمت و بركات خداوند بر شما باد اى امير مؤمنان. فرمود: 
اى پرنده ؛ اينجا چه مى كنى؟ 
عرض كرد: اى امير مؤمنان ؛ من چهار صد سال است در اين مكان خدا را تسبيح مى گويم و به تقديس و تمجيد اومشغولم و او را به طور كامل عبادت مى كنم. 
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اى پرنده ؛ صفا سرزمينى است كه در آن خوردنى و آشاميدنى نيست، براى تهيّه آن چه مى كنى؟ عرض كرد: 
وقرابتك من رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم يا أميرالمؤمنين إنّي كلّما جعت دعوت اللَّه لشيعتك ومحبّيك فأشبع، وإذا ضمئت دعوت اللَّه على مبغضيك وغاصبيك فأروى. 
به خويشاوندى شما با رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم قسم، هر گاه گرسنه مى شوم براى شيعيان و دوستان شما دعا مى كنم سير مى شوم، وهر گاه تشنه مى شوم 
دشمنان شما و غاصبين حق شما را نفرين مى كنم سيراب مى شوم. [۱] 

----------
[۱]: اليقين: ۷۲ ب ۹۲، الفضائل: ۱۶۲، الروضة: ۳۶، بحار الأنوار: ۲۳۵/۴۱ ح ۶.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۰۳] 

امام باقر عليه السلام نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
كيف بك يا عليّ إذا وقفت على شفير جهنّم وقدمت الصراط وقيل للناس: جوزوا وقلت لجهنّم: هذا لي وهذالك؟ 
اى على ؛ چگونه خواهى بود وقتى كه بر لبه جهنّم بايستى و مردم را دستور دهند كه بر صراط عبور كنند، آنگاه به جهنّم بگوئى: اين براى تو، و اين ديگرى براى من، يعنى عدّه اى را به جهنّم حواله كنى و عدّه اى را از جهنّم نجات دهى؟ 
على عليه السلام عرض كرد: اى رسول خدا ؛ آنها كه به سلامت عبور مى كنند چه كسانى هستند؟ فرمود: 
اُولئك شيعتك معك حيث كنت. 
آنها شيعيان تو مى باشند كه هر كجا باشى با تو خواهند بود. [۲]
----------
[۲]: امالى طوسى: ۹۴ ح ۵۵ مجلس ۳، بحار الأنوار: ۱۹۷/۳۹ ح ۸.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۰۴] 

امام صادق عليه السلام از طريق پدرانش - كه درود خدا بر آنها باد - نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به على عليه السلام فرمود:
يا عليّ ؛ تخرج أنت وشيعتك من قبوركم ووجوهكم كالقمر ليلة البدر، قد فرّجت عنكم الشدائد، وذهبت عنكم الأحزان، تستظلّون تحت العرش، يخاف الناس ولاتخافون، ويحزن الناس ولاتحزنون، وتوضع لكم مائدة، والناس في المحاسبة. 
اى على ؛ تو و شيعيانت از ميان قبرهاى خود بيرون مى آئيد در حاليكه چهره هايتان مثل ماه شب چهارده مى درخشد، سختى‌ها از شما برطرف شده و غم‌ها و غصّه‌ها از شما زايل گشته است، عرش الهى بر شما سايه مى افكند، مردمان ديگر مى ترسند وشما نمى ترسيد، آنها غمناكند و شما هيچگونه غمى نداريد، و براى شما سفره بگسترانند در حاليكه مردم مشغول حساب هستند. [۱]
----------
[۱]: فضائل الشيعة: ۶۸ ح ۲۷، بحار الأنوار: ۱۸۰/۷ ح ۲۰، و ۲۷/۶۸ ح ۵۰، بصائر الدرجات: ۸۴ ح ۵.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۰۵] 

خوارزمى كه از علماى اهل سنّت است در كتاب «مناقب» از ابن مسعود نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
اوّل كسى كه از اهل آسمان على عليه السلام را براى خود برادر گرفت اسرافيل بود، و بعد از او ميكائيل و جبرئيل بودند و اوّل كسانى كه از اهل آسمان به دوستى على عليه السلام مفتخر گرديده اند فرشتگانى هستند كه عرش الهى را به دوش دارند، بعد ازآنها رضوان است كه خزانه دار بهشت است و بعد از او فرشته قبض روح يعنى عزرائيل است. 
وإنّ ملك الموت يترحّم على محبّي عليّ بن أبي طالب عليه السلام كما يترحّم على الأنبياء عليهم السلام. 
و او به دوستان علىّ بن ابى طالب عليه السلام رحم مى كند همانطور كه بر پيامبران ترحّم مى نمايد. [۱]
----------
[۱]: مناقب خوارزمى: ۷۲ ح ۴۹، مناقب ابن شهراشوب: ۳۲/۲، ينابيع المودّة: ۱۳۳، كشف الغمّة: ۱۰۳/۱، غاية المرام: ۵۸۰ ح ۲۶، إرشاد القلوب: ۵۰/۲، بحار الأنوار: ۳۳۵/۳۸ ضمن ح ۱۰، و ۱۱۰/۳۹ ح ۱۷، مائة منقبة: ۱۳۲ منقبت ۶۴.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۰۵] 

شيخ طوسى رحمه الله در كتاب «امالى» ازحذيفه رحمه الله نقل مى كند كه گفت: 
از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شنيدم كه فرمود: 
ما من عبد ولا أمة يموت وفي قلبه مثقال حبّة خردل من حبّ عليّ عليه السلام إلّا أدخله اللَّه عزّوجلّ الجنّة. [۳] 
هر مرد يا زنى بميرد و در دلش به اندازه دانه خردلى از دوستى على عليه السلام باشد خداوند تبارك و تعالى او را داخل بهشت مى گرداند.
----------
[۳]: امالى طوسى: ۳۳۰ ح ۱۰۷ مجلس ۱۱، بحار الأنوار: ۲۴۶/۳۹ ح ۲.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۰۹] 

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل مى كند كه فرمود: 
حبّ عليّ بن أبي طالب عليه السلام شجرة أصلها في الجنّة وأغصانها في الدنيا، فمن تعلّق بغصن منها جرّه إلى الجنّة. 
محبت و دوستى علىّ بن ابى طالب عليه السلام همانند درختى است كه ريشه آن در بهشت و شاخه هايش در دنيا باشد، هر كس به شاخه اى از آن بياويزد، او را به بهشت بكشاند. 
و در روايتى فرموده است: 
إنّ حبّ عليّ سيّد الأعمال. 
دوستى على بهترين عمل و سرور همه اعمال است. [۴]
----------
[۴]: فضائل ابن شاذان: ۱۴۸ سطر ۵، الروضة في الفضائل: ۲۷، بحار الأنوار: ۴۶/۴۰ ح ۸۳، مناقب خوارزمى: ۳۲۴، مدينة المعاجز: ۳۶۵/۲ ضمن ح ۶۰۷.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۰۹] 

ابن عبّاس نقل مى كند كه 
گفت: علىّ بن ابى طالب عليه السلام نزد رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم آمد، به آن حضرت عرض كردند: اميرالمؤمنين عليه السلام آمد. پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
إنّ عليّاً سمّي بأميرالمؤمنين من قبلي. 
او قبل از من به اين نام يعنى «اميرالمؤمنين» ناميده شده است. 
عرض كردند: قبل از شما اى رسول خدا؟ 
فرمود: و پيش از عيسى و موسى. 
عرض كردند: پيش از عيسى و موسى اى رسول خدا؟ 
فرمود: و پيش از سليمان بن داود. 
و هر يك از پيامبران را تا حضرت آدم عليه السلام نام برد، سپس فرمود: 
خداوند هنگامى كه گِل آدم را سرشت، در مقابل چشمان او مرواريد درشتى را آويزان كرد كه تسبيح و تقديس خدا مى كرد، فرمود: 
لاُسكنّنك رجلاً أجعله أميرالمؤمنين أجمعين فلمّا خلق اللَّه عليّ بن أبي طالب عليه السلام أسكنه في الدرّة فسمّي أميرالمؤمنين قبل خلق آدم عليه السلام. 
مردى را در تو ساكن مى كنم كه او را امير همه مؤمنان قرار مى دهم، و وقتى كه علىّ بن ابى طالب عليه السلام را آفريد او را در آن مرواريد قرار داد، پس قبل از آفرينش آدم، على عليه السلام «اميرالمؤمنين» ناميده شد. [۱]
----------
[۱]: فضائل ابن شاذان: ۱۰۴، الروضة: ۵، بحار الأنوار: ۳۳۷/۳۷ ح ۷۷، مدينة المعاجز: ۷۱/۱ ح ۲۱، حلية الأبرار: ۱۳/۲ ح۴، غاية المرام: ۲۶ ح ۳۱. در حديث ديگرى، حذيفه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده است كه فرمود: حضرت على عليه السلام «اميرالمؤمنين» ناميده شد در حالى كه آدم هنوز بين روح و جسد بود. «بحار الأنوار: ۷۷/۴۰».
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۱۰] 

شاعر گفته است: 
عليّ حبّه جُنّة 
قسيم النار والجنّة 
وصيّ المصطفى حقّاً 
إمام الإنس والجنّة
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۱۳] 

فال امیرالمومنین علیه السلام : 
أنا عين اللَّه في أرضه، أنا لسانه الناطق في خلقه، أنا نوراللَّه الّذي لايطفى، أنا باب اللَّه الّذي يؤتى منه وحجّته على عباده. [۱] 

----------
[۱]: مدينة المعاجز: ۲۴۴/۱ ح ۱۵۵.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۱۷] 

مقام و شخصيّت على عليه السلام نسبت به صالح پيامبر عليه السلام: در ذيل حديث سلمان رضوان اللَّه عليه نقل شده است: سپس اميرالمؤمنين عليه السلام برخاست و ما ناگهان جوانى را روى كوه ديديم كه در ميان دو قبر ايستاده و نماز مى خواند. 
عرض كرديم: اى اميرمؤمنان، اين جوان كيست؟ فرمود: 
اين صالح پيغمبر است و اين دو قبر يكى از پدرش و ديگرى از مادرش مى باشد، و او در ميان آن دو قبر به عبادت پروردگار مشغول است. 
صالح هنگامى كه نگاهش به على عليه السلام افتاد نتوانست خود را نگهدارد، شروع به گريه كردن نمود و با دست به اميرالمؤمنين عليه السلام اشاره كرد سپس آن را روى سينه نهاد در حاليكه گريه مى كرد. 
اميرالمؤمنين عليه السلام نزد او ايستاد تا نمازش را تمام كرد، ما به او گفتيم: چرا گريه مى كنى؟ صالح گفت: 
إنّ أميرالمؤمنين عليه السلام كان يمرّ بي عند كلّ غداة فيجلس فتزداد عبادتي بنظره فقطع ذلك منذ عشرة أيّام فأقلقني ذلك. 
اميرالمؤمنين عليه السلام هر صبحگاه به من سرى مى زد و كنار من مى نشست و من با نگاهى كه به او مى كردم به نيرو و نشاط عبادتم افزوده مى شد، مدّت ده 
روز است كه اينجا نيامده و مرا مضطرب و پريشان نموده است. 
ما از مشاهده او و گفتارش بسيار تعجّب كرديم. نداريم. [۲]
----------
[۲]: مدينة المعاجز: ۵۴۹/۱ ح ۳۵۱، محتضر: ۷۴ - ۷۱، بحار الأنوار: ۳۳/۲۷ ح۵، نفس الرحمان: ۱۱۹ - ۱۱۷.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۱۸] 

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
در شب معراج آنگاه كه فاصله من به خداوند به اندازه فاصله دو كمان و يا نزديكتر از آن شد فرمود: 
يا محمّد؛ السلام عليك منّي، إقرأ منّي عليّ بن أبي طالب السلام، وقل له: إنّي اُحبّه واُحبّ من يحبّه. 
يا محمّد ؛ من حبّي لعليّ بن أبي طالب اشتققت له إسماً من أسمائي، فأنا العليّ العظيم، وهو عليّ، وأناالمحمود وأنت محمّد. 
اى محمّد ؛ سلام من بر تو باد، علىّ بن ابى طالب را از طرف من سلام برسان و به او بگو كه من او را دوست دارم و دوستان او رانيز دوست دارم. 
اى محمّد ؛ به خاطر محبّتى كه به او دارم نامى از نامهاى خود را براى او برگزيدم، من علىّ عظيم يعنى بلندمرتبه بزرگ هستم واو على يعنى بلندمرتبه است، من محمود هستم و تو احمد هستى. 
اى محمّد ؛ اگر بنده اى از بندگانم مرا ۹۵۰ سال عبادت كند - و چهار مرتبه آن را تكرار كرد - روز قيامت كه مرا ملاقات كند همه اعمال او به اندازه يك حسنه از حسنات و خوبيهاى على عليه السلام ارزش ندارد. 
خداى تبارك و تعالى فرموده است: «فَما لَهُم لايُؤْمِنُون» [۳] «چرا منافقين ايمان نمى آورند»، يعنى چرا اين فضيلت رابراى 
اميرالمؤمنين عليه السلام تصديق نمى كنند و نمى پذيرند. [۱] 
و احمد جامى عارف مشهور نيكو سروده است: 
گر منظر افلاك شود منزل تو 
وز كوثر اگر سرشته باشد گل تو 
چون مهر على نباشد اندر دل تو 
مسكين تو و سعيهاى بى حاصل تو
----------
[۳]: سوره إنشقاق، آيه ۱۹ و ۲۰. 
[۱]: تفسير برهان: ۴۴۴/۴ ح ۹، مدينة المعاجز: ۴۰۵/۲ ح ۶۲۹، حلية الأبرار: ۱۵۸/۲ ح ۴.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۲۳] 

عمر بن خطّاب نقل مى كند كه گفت: از ابوبكر پسرابوقحافه شنيدم و او از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم شنيد كه آن حضرت فرمود: 
إنّ اللَّه تعالى خلق من نور وجه عليّ بن أبي طالب عليه السلام ملائكة يسبّحون ويقدّسون، ويكتبون ذلك لمحبّيه ومحبّي ولده عليهم السلام. 
خداوند تبارك و تعالى از نور جمال على بن ابى طالب عليه السلام فرشتگانى [۲] را آفريده است كه آنها تسبيح و تقديس خدا كنند وثوابش را براى دوستان آن حضرت و دوستان فرزندانش بنويسند. [۳] 
۲۱۱
----------
[۲]: در «بحار الأنوار« ۷۰ هزار هزار فرشته ذكر كرده است. 
[۳]: مائة منقبة: ۱۴۸ منقبت ۸۰، بحار الأنوار: ۱۱۸/۲۷ ح ۹۸.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۲۵] 

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
يا عليّ؛ إنّ اللَّه عزّوجلّ قد غفر لك ولشيعتك ولمحبّي شيعتك ومحبّي محبّي شيعتك فأبشر فإنّك الأنزع البطين منزوع من الشرك، بطين من العلم. [۱] 
اى على ؛ خداوند تبارك و تعالى تو و شيعيانت و دوستان شيعيانت و دوستان آنها را آمرزيد، ترا بشارت باد، همانا تو اَنزع وبطين [۲] هستى يعنى از شرك فاصله داشته اى و و كناره گرفته اى و از علم پر هستى. 

----------
[۱]: امالى طوسى: ۲۹۳ ح ۱۷ مجلس ۱۱، بحار الأنوار: ۱۰۱/۶۸ ح۹، و در كتاب عيون اخبار الرضا عليه السلام: ۴۷/۲ ح ۱۸۲ آن را حضرت رضا از پدرانش عليهم السلام نقل كرده اند، و مجلسى رحمه الله در كتاب بحار الأنوار: ۷۹/۲۷ ح ۱۳ و۵۲/۳۵ ح ۶ به نقل از آن كتاب آورده است، ديلمى رحمه الله آن را در كتاب ارشادالقلوب: ۸۳/۲، و قندوزى در ينابيع المودّة: ۲۷۰ ذكر كرده اند. 
[۲]: جزرى در كتاب نهايه: ۱۳۷/۴ مى نويسد: انزع به كسى گفته مى شود كه موهاى جلو سر و دو طرف پيشانى اش ريخته شده است، و در توصيف اميرمؤمنان على عليه السلام وارد شده است كه موى دو طرف پيشانى آن حضرت ريخته شده و شكم مباركش برآمده بوده است، و گفته شده كه اين كنايه است ومراد از «انزع» يعنى از شرك اجتناب كرده و فاصله گرفته است، و مقصود از «بطين» يعنى باطن او سرشار از علم و ايمان بوده است.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۲۹] 

حمران نقل كرده است كه گفت: از امام باقر عليه السلام درباره آيه شريفه «ثُمَّ دَنى فَتَدَلّى × فَكانَ قابَ قَوْسَيْن أوْ أدْنى» [۳] سئوال كردم، فرمود: 
خداوند حضرت محمّد صلى الله عليه وآله وسلم را به خود نزديك گردانيد به حدى كه گويا خوشه اى از مرواريد بين او و آن حضرت بود، درآنجا فرشى از طلا گسترده بودند كه مى درخشيد و بر روى آن تصويرى مشاهده كرد، گفته شد: 
يا محمّد ؛ أتعرف هذه الصورة؟ فقال: نعم، هذه صورة عليّ بن أبي طالب عليه السلام، فأوحى اللَّه إليه أن زوّجه فاطمة عليها السلام واتّخذه وصيّاً. 
اى محمّد ؛ آيا مى دانى اين تصوير كيست؟ 
فرمود: بلى، اين شمايل علىّ بن ابى طالب عليه السلام است. خداوند تبارك و 
تعالى فرمود: فاطمه را براى او تزويج كن، و او را وصىّ وجانشين خودت قرار بده. [۱]
----------
[۳]: سوره نجم، آيه ۸ و ۹. 

[۱]: تأويل الآيات: ۶۲۵/۲ ح ۸، تفسير برهان: ۲۵۰/۴ ح ۱۱، بحار الأنوار: ۴۱۰/۱۸ ح ۱۲۲ و ص ۳۰۲ ح ۶ به نقل از محتضر: ۱۲۵.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۲۹] 

انس بن مالك نقل مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرموده است: 
خلق اللَّه تعالى من نور وجه عليّ بن أبي طالب سبعين ألف ملك يستغفرون له ولمحبّيه إلى يوم القيامة. 
خداوند تبارك و تعالى از نور جمال علىّ بن ابى طالب عليه السلام هفتاد هزار فرشته آفريده است كه براى او و دوستان آن حضرت تاروز قيامت استغفار مى كنند. 
خوارزمى كه از علماى اهل سنّت است اين حديث را همين گونه از طريق مخالفين روايت كرده است. [۴]
----------
[۴]: مائة منقبة: ۴۲ منقبت ۱۹، غاية المرام: ۵۸۵ ح ۷۵، مدينة المعاجز: ۳۶/۳ ح ۷۰۰، ارشاد القلوب: ۴۹ و ۱۴۰، مناقب المرتضويّة: ۲۰۲، ارجح المطالب: ۴۶۳ و ۵۲۵، كشف الغمّة: ۱۰۳/۱ به نقل از مناقب خوارزمى: ۷۱ ح ۴۷، بحار الأنوار: ۲۷۵/۳۹ به نقل از كشف الغمّة.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۳۳] 

سلمان فارسى رضوان اللَّه عليه نقل مى كند كه گفت: محضر رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم شرفياب بوديم كه ناگهان عربى وارد شد، ابتدا ايستاد و بر ما سلام كرد و ما به او پاسخ گفتيم، سپس سئوال كرد: كداميك از شما ماه تابان و چراغ فروزنده در تاريكى‌ها يعنى محمّد فرستاده خداوند مقتدر و دانا است؟ آيا اين زيباچهره است؟ 
فرمود: بلى اى برادر عرب، بنشين. 
عرض كرد: اى محمّد ؛ به تو ايمان آوردم در حاليكه تو را نديده بودم، و تو را تصديق كردم پيش از آنكه ترا ملاقات كنم، جديداً مطلبى از شما به من رسيده است. 
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: چه مطلبى؟ عرض كرد: ما را به شهادت دادن به يكتائى پروردگار و رسالت خودت خواندى، اجابت كرديم، فرمودى: نماز بخوانيم، زكات مال خود را بپردازيم، روزه بگيريم، حجّ برويم، و 
در جهاد شركت كنيم، همه اينها را پذيرفتيم سپس به اين مقدار راضى و خشنود نشدى تا اينكه ما را به داشتن ولايت پسر عمويت علىّ بن ابى طالب عليه السلام و دوستى با او دعوت كردى، آيا اين تكليفى است كه خودت آن را بر ما واجب كرده اى يا امرى آسمانى است و خداوند آن را واجب نموده است؟ 
پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
بلكه خداوند آن را بر اهل آسمانها و زمين واجب كرده است. 
عرب همينكه كلام رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم را شنيد عرض كرد: سمعاً و طاعةً، آنچه فرمودى به جان پذيرفتم و آن حقّ است. پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم فرمود: 
يا أخا العرب اُعطي عليّ خمساً واحدة منهنّ خير من الدنيا وما فيها، ألا اُنبّئك بها يا أخا العرب؟ 
اى برادر عرب ؛ به على عليه السلام پنج چيز عنايت شده است كه يكى از آنها بهتر است از دنيا و آنچه در دنيا مي‌باشد، مى خواهى برايت آنها را بگويم؟ 
عرض كرد: بلى اى رسول خدا. 
فرمود: اى برادر عرب ؛ روز بدر نشسته بودم و جنگ به پايان رسيده بود، جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: خداوند تبارك وتعالى به شما سلام رسانده است و مى فرمايد: 
يا محمّد ؛ آليت على نفسي وأقسمت عليّ أنّي اُلهم حبّ عليّ من اُحبّه أنا، فمن أحبّني ألهمته حبّ عليّ، ومن أبغضته ألهمته بغض عليّ. 
اى محمّد ؛ من عهد كرده‌ام و قسم ياد نموده‌ام كه هر كس را دوست داشته باشم دوستى على عليه السلام را به او الهام بخشم و به دل او بيندازم، پس هر كه مرا دوست داشته باشد دوستى على عليه السلام را به او از طريق الهام عنايت كنم، و هر كه را دشمن باشم دشمنى على را به دلش بيندازم. 
سپس فرمود: اى برادر عرب ؛ عنايت دوّمى را كه به على عليه السلام شده برايت بگويم؟ عرض كرد: بلى اى رسول خدا. 
فرمود: بعد از آنكه ساز و برگ عمويم حمزه را فراهم كردم نشسته بودم كه جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: اى محمّد ؛ خداوند سلام مى رساند و فرموده است: من نماز را واجب گردانيدم و آن را نسبت به بعضى از افراد مثل زنانى كه مبتلا به حيض يا نفاس هستند و ديوانگان و كودكان نخواستم، روزه را واجب كردم و آن را از مسافر نخواستم، حجّ را واجب كردم و از كسى كه استطاعت ندارد نخواستم، زكات را واجب كردم و از كسى كه مالى ندارد تكليف را برداشتم. 
وفرضت حبّ عليّ بن أبي طالب على أهل السماوات والأرض فلم اُعط فيه رخصة. 
ولى دوستى علىّ بن ابى طالب را به اهل آسمانها و زمين واجب كردم و هيچكس را از آن معاف نكردم، و اجازه ندادم كه كسى نسبت به آن بى تفاوت باشد و تكليف نداشته باشد. 
بعد فرمود: اى برادر عرب ؛ آيا عنايت سوّم پروردگار را برايت بگويم؟ عرض كرد: بلى اى رسول خدا. 
فرمود: خداوند تبارك و تعالى كه مخلوقاتش را آفريد براى هر نوعى از آنها سرور و بزرگى قرار داد، كركس در ميان پرندگان سرور آنها است، گاو سرور چهارپايان است، شير سرور درندگان، روز جمعه سرور روزها، ماه رمضان سرور ماه ها، اسرافيل سرور فرشتگان، حضرت آدم سرور آدميان، من سرور تمامى پيغمبران، و على عليه السلام سرور همه اوصياء است. 
سپس فرمود: عنايت چهارم را به تو خبر دهم؟ عرض كرد: بلى اى مولاى من. فرمود: 
حبّ عليّ بن أبي طالب شجرة أصلها في الجنّة وأغصانها في الدنيا، فمن تعلّق بغصن منها في الدنيا أدّاه إلى الجنّة، وبغض عليّ بن أبي طالب شجرة أصلها في النار وأغصانها في الدنيا، فمن تعلّق بغصن من أغصانها أدخلته النار. 
دوستى علىّ بن ابى طالب درختى است كه ريشه آن در بهشت و 
ابراهيم عليه السلام منبر ديگرى در موازات و راستاى منبر من در همان طرف راست عرش قرار دهند، سپس تخت بلند و برآمده و درخشنده اى كه به تخت كرامت معروف است بين آن دو منبر گذارند. 
من و ابراهيم هر كدام روى منبر خود و پسر عمويم على بن ابى طالب بر تخت كرامت قرار گيرد، و چه زيبا است بود ن يك دوست در ميان دو يار، كه زيباتر از آن چشمى نديده است. 
سپس فرمود: اى اعرابى ؛ على را دوست بدار، دوستى على عليه السلام حقّ و ثابت است، خداوند تبارك و تعالى دوست او رادوست دارد، على عليه السلام با من در ميان يك قصر خواهد بود. 
در اين هنگام  عرب گفت: «سمعاً وطاعةً للَّه ولرسوله ولابن عمّك»، فرمانبردار خدا و رسول او و پسرعمويت على عليه السلام هستم. [۱] 
----------
[۱]: الفضائل: ۱۴۷، الروضة: ۲۷) مخطوط (، بحار الأنوار: ۴۶/۴۰ ح ۸۳، مدينة المعاجز: ۳۶۳/۲ ح ۶۰۸.
 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۱، صفحه ۳۳۷]