کتاب القطره ، ج ۲ ، فضایل امام کاظم علیه السلام

 

نماز اول وقت:

مفضّل بن عمر گويد: هنگامى كه امام صادق عليه السلام به شهادت رسيد يكى از فرزندان آن حضرت به نام عبداللَّه بن جعفر ادّعاى امامت كرد. 

امام كاظم عليه السلام به غلامش دستور داد تا مقدارى هيزم در وسط حياط جمع كنند، آنگاه شخصى را فرستاد تا عبداللَّه را به خانه دعوت كند. 

او آمد، امام كاظم عليه السلام نيز به همراه گروهى از بزرگان شيعه اماميّه در خانه حضور به هم رسانيدند. 

امام عليه السلام دستور داد هيزمها را آتش بزنند، تا خوب سرخ شوند. آنگاه برخاست و با لباسهايش در وسط آتش قرار گرفت، و رو كرد به آن گروه و ساعتى با آنان به سخن پرداخت، سپس برخاست و لباسش را تكان داد و به جايگاه خود برگشت، رو كرد به برادرش عبداللَّه و فرمود: 

إن أنت تزعم أنّك الإمام بعد أبيك فاجلس في ذلك المجلس. 

اگر تو گمان مى كنى كه پس از پدرت امام هستى برخيز و در وسط آتش بنشين. 

مفضّل مى گويد: در اين هنگام ما ديديم كه رنگ عبداللَّه دگرگون شد و برخاست و در حالى كه رداى خود را بر زمين مى كشيد از خانه امام كاظم عليه السلام بيرون رفت. [۱]

----------

[۱]: الثاقب في المناقب: ۱۳۷ ح ۱، بحار الأنوار: ۶۷/۴۸ ح ۸۹. اين روايت در الصراط المستقيم: ۱۸۹/۲ ح ۲ به صورت اختصار نقل شده و نظيرش در الخرائج: ۳۰۸/۱ ح ۲ آمده است.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۶۳۴] 

 

روزى ابو حنيفه وارد خانه امام صادق عليه السلام شده و فرزندش موسى صلوات اللَّه عليه را در راهرو منزل مى بيند، با خودش مى گويد: شيعيان چنين مى پندارند كه دانش در دوران كودكى به اينان عطا مى شود، اينك از اين كودك سؤالاتى مى پرسم تا او را امتحان كنم. 

آنگاه رو به امام كاظم عليه السلام كرده و مى گويد: اى پسر! وقتى آدم غريبى وارد شهرى شد كجا بايد قضاى حاجت كند؟ 

امام كاظم عليه السلام با نگاهى غضبناك به او نگريست و فرمود: 

اى شيخ! بى ادبى كردى، سلامت كو؟ 

ابو حنيفه گويد: من شرمنده شده و عقب عقب برگشتم تا از خانه بيرون رفتم و اين در حالى بود كه او در نظرم خيلى بزرگوار و شريف آمد، آنگاه بازگشتم، سلام نموده و عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! اگر شخص غريبى وارد شهرى شد كجا بايد قضاى حاجت كند؟ فرمود: 

از كنار رودخانه هاى شهر، جويبارهاى آب، محل فرود آمدن و تجمّع مردم، زير درختان ميوه دار، اطراف خانه ها، كنار راه‌ها و كنار چشمه‌ها و حوضها بپرهيزد؛ هر كجا كه بخواهد قضاى حاجت كند. 

ابو حنيفه گويد: عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! معصيت از چه كسى سر مى زند؟ 

حضرت نگاهى به من كرد و فرمود: 

إمّا أن تكون من اللَّه، أو من العبد، أو منهما معاً، فإن كانت من اللَّه فهو أكرم من أن يؤاخذه بما لم يكتسبه، وإن كانت منهما فهو أعدل من أن يأخذ العبد بما هو شريك فيه، فلم يبق إلّا أن يكون من العبد، فإن عفا فبفضله، وإن عاقب فبعدله. 

گناه يا از ناحيه خداوند است، يا از جانب بنده، يا از جانب هر دو، اگر از ناحيه خدا باشد او بزرگوارتر از آن است كه بنده اش را به خاطر معصيتى كه مرتكب نشده كيفر دهد و اگر از جانب هر دو باشد، خداوند عادل تر از آن است كه در معصيتى كه خود شركت نموده، بنده اش را كيفر دهد، پس راهى نمى ماند جز آن كه معصيت از جانب بنده باشد. در اين صورت، اگر خداوند بنده اش را بخشيد پس به فضل و رحمتش بوده و اگر او را كيفر داد پس به عدلش با او رفتار كرده است. 

ابو حنيفه گويد: بغض گلويم را گرفت چشمانم از اشك پر شد و اين آيه را خواندم كه: 

«ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بِعْضٍ وَاللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ» [۱] ؛ 

«آنان فرزندانى هستند كه برخى از برخى ديگر (فضيلت) گرفته اند و خداوند شنوا و داناست». [۲]

----------

[۱]: سوره آل عمران، آيه ۳۴. 

[۲]: الثاقب في المناقب: ۱۷۱ ح ۱، بحار الأنوار: ۱۰۶/۴۸ ضمن ح ۸. نظير اين روايت را ابن شهراشوب در المناقب: ۳۱۴/۴ آورده است.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۶۳۵] 

 

اسحاق بن منصور گويد: 

از امام كاظم عليه السلام شنيدم كه تاريخ مرگ يكى از شيعيانش را اطلاع مى داد، من با خود گفتم: به راستى اين شخص مى داند كه شيعيانش در چه روزى مى ميرند؟ 

همين كه اين سخن از ذهن من خطور نمود، رو به من كرد و فرمود: 

اصنع ما أنت صانع، فإنّ عمرك قد فني، وقد بقي منه دون سنتين، وكذلك أخوك لايمكث بعدك إلّا شهراً واحداً حتّى يموت، وكذلك عامّة أهل بيتك ويتشتّت كلّهم، ويتفرّق جمعهم، ويشمت بهم أعداؤهم ويصيرون رحمة لإخوانهم، إن كان هذا في صدرك. 

تو نيز هر كارى دارى انجام بده كه عمر تو هم در حال پايان است و بيش از دو سال زنده نيستى و برادرت نيز يك ماه پس از تو خواهد مرد و همچنين تمام خانواده ات همگى پراكنده و جمعيّت آنها متفرّق خواهند شد و مورد سرزنش دشمنان و ترحّم دوستان قرار خواهند گرفت، آيا اين خيال را نمى كردى؟ 

عرض كردم: از آنچه از ذهنم خطور كرد به سوى خدا استغفار مى نمايم. 

آرى، دو سال تمام نشد كه اسحاق بن منصور از دنيا رفت، و پس از يك ماه برادرش نيز وفات يافت، خانواده اش نيز مردند، و بازماندگان آنها فقير شده و پراكنده شدند به گونه اى كه نيازمند به كمك و صدقه شدند. [۱]

----------

[۱]: الثاقب في المناقب: ۴۶۱ ح ۸، الخرائج: ۳۱۰/۱ ح۳، بحار الأنوار: ۶۸/۴۸ ح ۹۰.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۶۳۹] 

 

ابو حنيفه گويد: 

روزى جهت پرسش از مسائلى خدمت امام صادق عليه السلام رفتم، گفتند: آن حضرت خوابيده است. 

من منتظر شدم تا از خواب بيدار شود. در اين بين پسربچّه اى پنج - يا شش - ساله اى را ديدم، كه بسيار زيبا، داراى هيبت والا و نيكو رفتار بود، پرسيدم: اين كودك كيست؟ 

گفتند: موسى بن جعفرعليهما السلام است. 

بر او سلام كرده و گفتم: اى فرزند رسول خدا! نظر شما در مورد اعمال بندگان چيست؟ 

حضرت چهار زانو نشست و آستين راست خود را روى آستين چپ گذاشت و فرمود: 

اى نعمان! پرسيدى، اينك پاسخش را گوش كن، وقتى شنيدى بفهم و حفظ كن، وقتى فهميدى عمل كن. 

إنّ أفعال العباد لاتعدو من ثلاث خصال: إمّا من اللَّه على انفراده، أو من اللَّه والعبد شركة، أو من العبد بانفراده. فإن كانت من اللَّه على انفراده فما باله سبحانه يعذّب عبده على ما لم يفعله مع عدله ورحمته وحكمته، وإن كانت من اللَّه والعبد شركة فما بال الشريك القويّ يعذّب شريكه على ما قد شركه فيه وأعانه عليه. 

همانا اعمال بندگان از سه صورت خارج نيست: 

۱ - يا فقط خداوند اين كارها را انجام مى دهد. ۲ - يا خدا و بنده در انجام اين اعمال شريكند. ۳ - يا تنها بنده انجام مى دهد. 

اگر خداوند به تنهايى انجام داده، پس چرا بنده اش را بر آنچه انجام نداده كيفر كند؟ با اين كه خداوند عادل، رحيم و حكيم است. 

و اگر اين عمل با شركت بنده و خدا انجام پذيرفته، چرا شريك توانا و قوى، شريك ناتوان خود را كيفر دهد؟ با اين كه خودش شريك بوده و او را يارى نموده است؟ 

آنگاه حضرت فرمود: يا نعمان! اين دو صورت كه حتماً محال است؟ 

ابو حنيفه گفت: آرى. 

حضرت فرمود: فقط صورت سوّم باقى مى ماند كه بنده به تنهايى انجام بدهد. [۱]

----------

[۱]: اعلام الدين: ۳۱۸، بحار الأنوار: ۱۷۵/۴۸ ح ۱۸.

 

احمد بن محمّد بن ابى نصر بزنطى گويد: من در امامت امام رضا عليه السلام ترديد داشتم، نامه اى به محضرش نوشته و از حضرتش اجازه خواستم كه خدمتش برسم. در دلم تصميم داشتم وقتى خدمتش شرفياب شدم در مورد سه آيه اى كه فهم آنها براى من مشكل بود، بپرسم. 

پاسخ نامه آن حضرت چنين رسيد: 

كفانا اللَّه وإيّاك، أمّا ما طلبت من الإذن عليّ ؛ فإنّ الدخول عليّ صعب، وهؤلاء قد ضيّقوا عليّ في ذلك فلست تقدر عليه الآن، وسيكون إن شاء اللَّه تعالى. 

خداوند ما و تو را كفايت نمايد! آنچه تقاضا كرده بودى كه اجازه حضور دهم، هم اكنون ملاقات ما مشكل و امكان پذير نيست، چرا كه اينان (حكومت عبّاسى) براى من بسيار سخت گرفته اند و الآن نمى توانى نزد من بيايى، ولى به زودى در آينده - ان شاء اللَّه تعالى - خواهى آمد. 

حضرت در اين نامه پاسخ سه پرسشى كه درباره سه آيه قرآن بود، براى من نوشته بود. در صورتى كه - سوگند به خدا! - هيچ كدام را در نامه ننوشته بودم، من از اين امر خيلى در شگفت شده و حتّى نمى دانستم كه اين نامه، پاسخ نامه من است، تا اين كه آن را خواندم آنگاه متوجّه شدم من در مورد اين سه آيه مشكل داشتم و اينك پاسخ داده شده است، و من بر 

معناى آنچه كه حضرت نوشته بود واقف شدم. [۱]

----------

[۱]: الثاقب في المناقب: ۴۷۷ ح۴، عيون اخبار الرضا عليه السلام: ۲۱۳/۲ ح ۱۸، بحار الأنوار: ۳۶/۴۹ ح ۱۷.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۶۷۵] 

 

اسحاق بن عمّار گويد: 

محضر باصفاى امام كاظم عليه السلام شرفياب شده و برابر حضرتش نشستم، ناگاه شخصى خراسانى اجازه ورود خواست، وارد شده و با لهجه اى سخن گفت كه من تا حال نشنيده بودم، گويا صدايى شبيه، صداى پرندگان داشت. 

حضرت پاسخ او را با همان زبان و لهجه خودش داد تا اين كه صحبت آنها تمام شد و او همه مسايلش را پرسيد و بيرون رفت. 

عرض كردم: من تاكنون چنين زبان و لهجه اى نشنيده بودم. 

حضرت فرمود: 

اين لهجه گروهى از اهل چين است. البتّه، زبان و لهجه همه مردم چين، چنين نيست. مثل اين كه از حرف زدن من به لهجه آنان در شگفت شدى؟ 

عرض كردم: جاى شگفتى بود. 

فرمود: 

أخبرك بما هو أعجب منه، إنّ الإمام يعلم منطق الطير ومنطق كلّ ذي روح خلقه اللَّه تعالى، وما يخفى على الإمام شي ء. 

اينك از اين شگفت تر به تو مى گويم؛ به راستى كه امام، زبان پرندگان و هر صاحب روحى را كه خدا آفريده مى داند و چيزى بر امام پوشيده نيست. [۱]

----------

[۱]: الثاقب في المناقب: ۴۶۲ ح ۹، بحار الأنوار: ۷۰/۴۸ ح ۹۴. اين روايت را راوندى در الخرائج: ۳۱۳/۱ ح۶ (با اندكى تفاوت) آورده است.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۶۴۰] 

 

روزى هارون الرشيد لعنه اللَّه به امام كاظم عليه السلام نوشت: مرا با پندى مختصر موعظه كن! حضرت در پاسخ وى نوشت: 

ما من شي ء تراه عينك إلّا وفيه موعظة. 

هيچ چيز نيست كه چشمانت آن را مى بيند جز آن كه در آن پند و اندرزى است. [۲]

----------

[۲]: امالى شيخ صدوق: ۵۹۹ ح ۸ مجلس ۷۶، بحار الأنوار: ۳۱۹/۷۸ ح ۲.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - سفارش امام كاظم عليه السلام به فرزندانش - جلد ۲، صفحه ۶۶۸] 

 

حمّاد بن عيسى گويد: 

محضر باصفاى امام كاظم عليه السلام شرفياب شدم، عرض كردم: قربانت 

گردم؛ از خداوند بخواه كه براى من خانه، زن، فرزند، خادم مرحمت فرمايد و زيارت خانه خدا را در هر سال عنايت فرمايد. 

امام كاظم عليه السلام دعا كرد و فرمود: 

أللهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد، وارزقه داراً وزوجة وولداً وخادماً والحجّ خمسين سنة ؛ 

خداوندا! بر محمّد و خاندان محمّد عليهم السلام درود فرست و بر حمّاد، خانه، زن، فرزند، خادم و پنجاه سال توفيق زيارت بيت اللَّه الحرام عنايت كن! 

حمّاد گويد: وقتى حضرت پنجاه سال حج را شرط نمود؛ فهميدم كه بيش از پنجاه سال موفّق به زيارت خانه خدا نخواهم شد. 

حمّاد مى افزايد: (پس از آن دعا) من تاكنون چهل و هشت سال به سفر حج رفته ام، و اين خانه من است كه خداوند روزى نمود، و آن همسر من است كه پشت پرده هم اكنون سخن مرا مى شنود، و اين فرزندم و اين هم خدمتكارم كه همه اينها را خداوند به بركت دعاى امام كاظم عليه السلام به من ارزانى داشته است. 

او پس از نقل اين جريان، دو مرتبه ديگر به حجّ مشرّف شد و پنجاه مرتبه كامل شد، آنگاه براى سفر ديگرى آماده شد و به سوى حج حركت كرد، او در اين سفر با ابو العبّاس نوفلى قصير همسفر شد، وقتى به محل احرام رسيدند، حمّاد وارد رودخانه شد تا غسل كند، آب رودخانه زياد شد و او را غرق نمود و پيش از انجام پنجاه و يكمين مراسم حج از دنيا رفت، خداوند او و پدرش را رحمت كند. 

وى از اهل جهينه بود و تا زمان امام رضا عليه السلام زندگى كرد و در سال دويست و نه هجرى از دنيا رفت. [۱]

----------

[۱]: الإختصاص: ۲۰۱ و ۲۰۲، بحار الأنوار: ۱۸۰/۴۸ ح ۲۳.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۶۶۴] 

 

حسين بن عبداللَّه بن جندب گويد: 

جعفر بن محمّد نامه اى بيرون آورد و گفت: پدرم براى ابو الحسن امام كاظم عليه السلام نوشت: قربانت گردم، من پير و ناتوان شده ام، اينك از انجام 

خيلى از كارهايى كه پيش از اين توانائى داشتم و انجام مى دادم عاجزم، فدايت شوم ؛ دوست دارم چيزى به من بياموزى كه مرا به پروردگارم نزديك كرده و فهم و دانش مرا بيافزايد. 

حضرت در پاسخ او نوشت: ...

ذكر «بسم اللَّه الرحمن الرحيم، لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العلي العظيم» ؛ را بسيار بگو ...

 

علىّ بن الحسين عليهما السلام مى فرمايد: همانا حضرت محمّد مصطفى صلى الله عليه وآله وسلم امين خدا در روى زمين بود، وقتى آن حضرت از دنيا رفت، ما اهل بيت، امينان خداوند در روى زمين هستيم، علم بلايا، مرگ و ميرها، انساب عرب و زادگاه اسلام نزد ماست. ما هر كس را ببينيم مى فهميم كه آيا حقيقتاً ايمان دارد يا در واقع منافق است. 

به راستى كه شيعيان ما ؛ نامشان و نام پدرانشان نوشته شده، خداوند متعال بر ما و بر ايشان عهد و پيمان گرفته است كه هر كجا ما وارد شويم آنها وارد شوند، و هر كجا داخل گرديم آنها نيز داخل شوند، بر ملّت و دين حضرت ابراهيم عليه السلام - خليل خدا - جز ما و آنها كسى نيست. 

ما در روز رستاخيز بر نور پيامبرمان چنگ مى زنيم و پيامبر ما چنگ به نور خدا مى زند - كه همانا دامن كبريايى، همان نور است - شيعيان ما از نور ما پيروى مى نمايند. 

من فارقنا هلك ومن تبعنا نجا، والجاحد لولايتنا كافر والمتّبع لولايتنا وتابع أوليائنا مؤمن، لايحبّنا كافر، ولا يبغضنا مؤمن. 

من مات وهو محبّنا كان حقّاً على اللَّه أن يبعثه معنا، نحن نور لمن تبعنا، ونور لمن اقتدى بنا، من رغب عنّا ليس منّا، ومن لم يكن معنا فليس من الإسلام في شي ء. 

هر كه از ما جدا شود به هلاكت مى رسد، هر كه پيرو ما باشد نجات مى يابد، منكر ولايت ما كافر است و پيرو ولايت ما و اولياى ما مؤمن. كافر ما را دوست نمى دارد و مؤمن، با ما دشمنى نمى ورزد. 

هر كه با محبّت ما بميرد بر خداست كه او را با ما محشور فرمايد، ما نوريم براى كسى كه از ما پيروى كند، و كسى كه به ما اقتدا نمايد، هر كه از ما روى گرداند از ما نيست، و هر كه از ما نباشد از اسلام بهره اى نبرده است.

 

بر خداست كه در روز قيامت دوست ما را با چهره اى درخشان، با برهانى فروزان كه دليلش در پيشگاه خداوند رحمان بزرگ است و دشمن ما را با چهره اى سياه و با دليلى باطل و سرافكنده در پيشگاه خدا، محشور نمايد. و سزاوار است كه خداوند دوست ما را رفيق پيامبران، صديقان، شهيدان و صالحان - كه رفقاى خوبى هستند - قرار دهد. [۲] 

و بر خداوند است كه دشمن ما را رفيق شياطين و كافران - كه بد رفقايى هستند - قرار دهد.

----------

[۲]: اشاره به آيه شريفه اى است كه خداوند مى فرمايد: «وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسولَ فَاُولئِكَ مَعَ الَّذينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيّينَ والصِدّيقينَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحينَ وَحَسُنَ اُولئِكَ رَفيقاً» ؛ «كسانى كه از خدا و پيامبر فرمان برند آنان با كسانى خواهند بود كه خدا ايشان را گرامى داشته كه با پيامبران، راستگويان، شهيدان و شايستگان هستند كه چه نيكو رفيقانند». سوره نساء، آيه ۶۹. [۲]

----------

[۲]: تفسير فرات: ۲۸۳ ح ۳۸۴، بحار الأنوار: ۳۱۲/۲۳ ح ۲۰.

 

۱۰۶۵ / ۱۱ - علّامه بزرگوار محدّث عالى مقدار مجلسى قدس سره مى گويد: در يكى از كتاب هاى دانشمندان شيعه ديدم كه آمده بود: 

وقتى هارون الرشيد لعنة اللَّه عليه تصميم گرفت امام كاظم عليه السلام را به شهادت برساند، قتل آن حضرت را به هر يك از مقامات كشورى و لشكرى پيشنهاد كرد هيچ كدام نپذيرفتند. 

وى ناچار نامه اى به نمايندگان خود در كشورهاى فرنگ نوشت كه: گروهى را براى من بفرستيد كه خدا و پيامبر را نشناسند، من مى خواهم به وسيله آنان كارى انجام دهم. 

آنان يك گروه پنجاه نفرى را كه آشنايى با اسلام حتّى با لغت عرب نداشتند، فرستادند. وقتى آنان آمدند هارون آنها را گرامى داشت و پرسيد: خداى شما كيست؟ پيامبرتان كيست؟ 

آنان پاسخ دادند: ما نه خدايى را مى شناسيم نه پيامبرى را. 

آنگاه آنها را وارد اتاقى كرد كه امام كاظم عليه السلام را در آن زندانى كرده بود، تا حضرتش را به قتل برسانند و خود هارون الرشيد لعين نيز از پنجره اتاق به آنان تماشا مى كرد. 

آنان وارد اتاق شدند وقتى چشمشان به امام كاظم عليه السلام افتاد اسلحه خود 

را كنار انداخته و بدنشان به لرزه افتاد، و در پيشگاه حضرتش به سجده افتادند و از ترحّم به امام عليه السلام مى گريستند. 

امام كاظم عليه السلام نيز دست رأفت خويش را بر سر آنها مى كشيد و با زبان و لهجه خودشان با آنان صحبت مى كرد و آنان مى گريستند. 

وقتى هارون چنين ديد از ترس اين كه فتنه و آشوبى برپا شود وزير خود را صدا زد و به او دستور داد كه آنها را بيرون كند. 

آنان در حالى كه به احترام امام عليه السلام عقب عقب مى آمدند خارج شدند، آنگاه سوار بر مركبهاى خود شده و بدون اجازه هارون به سوى كشورشان بازگشتند. [۱]

----------

[۱]: بحار الأنوار: ۲۴۹/۴۸ ذيل ح ۵۷.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۶۴۵] 

 

در كتاب «كشف الغمّه» آمده: روايت شده است: 

روزى امام كاظم عليه السلام فرزندانش را خواست و به آنها فرمود: 

يا بنيّ! إنّي موصيكم بوصيّة فمن حفظها لم يضع معها، إن أتاكم آت فأسمعكم في الاُذن اليمنى مكروهاً، ثمّ تحوّل إلى الاُذن اليسرى فاعتذر وقال: لم أقل شيئاً فاقبل عذره. 

اى فرزندانم! من شما را به وصيّتى سفارش مى كنم كه اگر كسى آن را حفظ كرده و بدان عمل نمايد ضايع نخواهد شد و آن اين كه: هرگاه كسى آمد و بر گوش راست شما سخنان ناپسندى گفت، آنگاه برگشت و در گوش چپ شما عذرخواهى نمود، و گفت: من چيزى نگفتم، عذر او را بپذيريد. [۱]

----------

[۱]: كشف الغمّة: ۲۱۸/۲.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشعاري غرّا در مدح امام كاظم عليه السلام - جلد ۲، صفحه ۶۶۸] 

 

سماعه گويد: 

امام كاظم عليه السلام به من فرمود: 

اى سماعه! هرگاه به سوى خداوند متعال حاجتى داشتى بگو: 

أَللَّهُمَّ إِنّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَعَلِيٍّ عليهما السلام فَإِنَّ لَهُما عِنْدَكَ شَأْناً مِنَ الشَّأْنِ وَقَدْراً مِنَ الْقَدْرِ، فَبِحَقِّ ذلِكَ الشَّأْنِ، وَبِحَقِّ ذلِكَ الْقَدْرِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَفْعَلَ بي كَذا وَكَذا. 

«بار خدايا! از تو مى خواهم به حق محمّد مصطفى و على مرتضى - كه درود بر آن دو بزرگوار باد - چرا كه آنان در پيشگاه تو داراى مقام و منزلتى والا و مرتبت و ارزش بالايى هستند، پس به حق اين مقام و منزلت و حق اين قدر و مرتبت مى خواهم كه بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى و حاجتم را - كه چنين و چنان است - روا كنى». 

زيرا در هنگام رستاخيز هيچ فرشته مقرّب، پيامبر مرسل و مؤمنى كه خداوند دلش را با ايمان آزموده، نمى ماند جز آن كه در آن روز، نيازمند آن دو بزرگوار هستند. [۱]

----------

[۱]: دعوات راوندى: ۱۲۷/۵۱ (با اندكى تفاوت)، بحار الأنوار: ۵۹/۸ ح ۸۱، الصحيفة الكاظميّة الجامعة: ۳۶.

 [ترجمه کتاب نفیس (القطره): قطره ای از دریای فضایل اهل بیت علیهم السلام - اشاره - جلد ۲، صفحه ۶۵۹]