کرامتی ازایت الله بهاءالدینی

 

 

آقای بهاءالدینی می فرمود:یک وقتی مارایک نفردعوت کرد وکباب خوبی هم درست کرده بود وهمه مشغول خوردن شده

بودند، امامن دیدم کباب بوی تعفن می دهد، به طوری که ازبوی تعفن آن گیج

شده بودم وهرچه کردم، دستم طرف

غذا نمی رفت.

بعد معلوم شد آن اقارفته، ازیکی ازقصابی ها یک شقه گوسفند برداشته

و(بدون رضایت قصاب) آورده بود.

 

کتاب سلوک معنوی ص190

 

https://eitaa.com/joinchat/2400124981Cc8b982030d