گلچین مطالب زیبا

نماز اول وقت:
یک قاعده عرفانی
هرچه محسوسات را کم کنیم ، مقولات ما زیاد می شود.
دیدن ، گفتن ، شنیدن و خوردن بی فایده را حذف کنیم.
در روایات آمده که وقتی عقل انسان زیاد شود سخن او کم می شود.
«اذا تمّ العقل ، نقص الکلام»

استاد قرائتی از آیت الله فلسفی نقل کردند : «هر کجا می خواهی صحبت کنی قبلش یک آیت الکرسی بخوان. من اگر مجلس مهم باشد دو رکعت نماز می‌خوانم»

تشبیه : کار روح در بدن انسان مثل برق در یخچال است اگر برق را قطع کنیم بعد از ۲۳ روز یخچال از زباله گوشت و میوه جات متعفن می‌شود. پس از مرگ ما هم بدن بوی نامطبوع می‌گیرد

«کلّ حالٍ یَزول»

اگر عمر نوح، زیبایی یوسف، ثروت قارون، قدرت فرعون را داشتی باز به خودت یادآوری کن که «این نیز بگذرد»

پیامبر و امامان با احسان قلب را تسخیر کردند سپس با استدلال فکر را.

امیرالمومنین فرمودند: الانسان عبید الاحسان

دو اخلاق زیبا از آیت الله بهاءالدینی: 

۱. وقتی فقیری به حسینیه ایشان می آمد قبل از شروع نماز به او پول می دادند تا مجبور نشود به خاطر پول، در نماز جماعت شرکت کند.
۲. می فرمود : دوست دارم سراغ رفقا را بگیرم ولی چون ممکن است خیال کنند منظورم حضور آنها در #نماز_جماعت بنده است احوالشان را جویا نمی‌شوم.

📚 سخنرانی استاد فرحزاد در مسجد زین العابدین ، ۲۴ فروردین ۱۳۸۱.

دو نکته درباره
۱. تلقین به میت را گاهی به نیت خودمان بخوانیم.
۲. گاهی دو رکعت نماز برای عزرائیل بخوانیم.
تا هم به یاد مرگ باشیم و هم از خدا بخواهیم لحظه جان دادن با ما مدارا کند.

وظیفه ما درباره خدا و اهل بیت سه چیز است : 
معرفت ، محبت و اطاعت.
نتیجه ی معرفت، محبت است و نتیجه محبت، اطاعت. 
هرچه بهتر صفات و اسمای الهی را برای مردم توضیح دهیم اطاعت از دستورات خدا مثل نماز برای آنها آسان‌تر خواهد شد.

یک قاعده فلسفی :

«السِّنخیّةُ علّةُ الاِنضمام »

شباهت و همتایی سبب جذب مثل خود می شود.

گزیده‌ای از کتاب آفتاب خوبان شرح احوال آیت الله سید عبدالکریم کشمیری 

۱. من [آیت الله کشمیری] در گرفتاری مادی به حضرت جوادالائمه علیه السلام متوسل می‌شدم و بسیار مجرب بود.

۲. توسلات من [آیت الله کشمیری] به امام حسین بیشتر به صورت هدیه قرآن به ساحت ایشان بود.

۳. آیت الله کشمیری: برای آرامش و از بین رفتن تشویش خاطر و افکار پریشان دستور می دادند سوره یاسین قرائت و به روح امیرالمومنین تقدیم گردد.

۴. آیت الله کشمیری : بیداری سحر برتر است از بیداری بین الطلوعین برای کسی که طاقت یکی از آن  دو را دارد.

۵. آیت الله کشمیری : برای آرامش و از بین رفتن تشویش خاطر و افکار پریشان دستور می دادند سوره یاسین قرائت و به روح امیرالمومنین تقدیم گردد.

۶. آیت الله کشمیری: مرحوم سید هاشم حداد به آنها که خشم شدید دارند می‌فرمود : «سوره الم نشرح» چند بار خوانده شود موثر است

گلچین اشعار ۳

گل همیشه بهارم، خدا کند که بیایی
اسیر طعنه خارم، خدا کند که بیایی

تمام سهم نگاهم از آسمان و زمینی
تمام دار و ندارم، خدا کند که بیایی

گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت
به بود از صد هزار سال عبادت

این حجله ها که بینی یادآور شهید است
این لاله ها که بویید از پیکر شهید است

این ناله ها که آید از خانه‌ها دل شب
یا مادر شهید است یا همسر شهید است

گر دخت داغداری گرید سر مزاری
یا خواهر شهید است یا دختر شهید است

خمپاره بسوزد جسمم را که گفتند
بهتر ز عطر جنت خاکستر شهید است

از شیرخوار این قوم تا نازنین جوانش
یا اصغر شهید است یا اکبر شهید است

تنها کجا دهد جان در دامن بیابان؟
جایی که دست مهدی زیر سر شهید است

در این درگه که گَه‌گَه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه
مشو غرّه به امروزت که فردا نِهی آگه

افسوس که آنچه برده ام باختنی است
بشناخته ها تمام نشناختنی است

برداشته‌ام هر آنچه باید بگذاشت بگذاشته‌ام هر آنچه برداشتنی است

ملکا! ذکر تو گویم که تو پاکیّ و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راه نمایی

تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
تو نماینده فضلی تو سزاوار ثنایی

نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی
نتوان شبه تو گفتن که تو در و نیایی

همه عزّی و جلالی ، همه علمی و یقینی
همه نوری و سروری همه جودی و جزایی

همه غیبی تو بدانی ، همه عیبی تو بپوشی
همه بیشی تو بکاهی ، همه کمی تو فزایی

گرش ببینی و دست از رنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی زلیخا را

همه مهری ،ز نادیدن بکاهد
اگر دیده نبیند دل نخواهد

ای زر ! تو خدا نِه ای ولیکن به خدا
ستّار عیوب و قاضی الحاجاتی

کشکول ۱

نماز اول وقت:
چند حکایت از آیت الله شیخ محمدجواد انصاری همدانی :

1⃣ می فرمودند : «آرزو دارم بر سر کوهی روم که هیچ کس مرا نشناسد». (بارها تکرار می کردند که از زمانی که مشهور شدم به زحمت افتادم.)

2⃣ ایشان به شخصی فرمودند : «شما معرض بخل دارید آن را با رفتن به قبرستان و نظر به قبر ها اصلاح کنید.»

3⃣ ایشان توصیه زیاد به توسل به ساحت معصومین در زیر آسمان داشتند و خود از این راه به مقاسد بزرگ رسیده بود.

4⃣ یکی از شاگردان از ایشان پرسید:  «چه زمانی ما می توانیم خدمت صاحب الزمان ولی‌عصر عجل الله تعالی فرجه شریف برسیم؟
ایشان فرمودند:  «زمانی که حضور و غیبت آقا برای شما فرقی نکند»

ایدئولوژیک امام خمینی مهمتر است از ژنتیک امام خمینی؟

سید حسن نصرالله است یا سید حسن خمینی ، هر که از تفکرات امام پیروی می کند به ایشان نزدیکتر می باشد‌.

قرآن می فرماید: إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ ( آل عمران آیه ۶۸)

نزدیکترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی کنند ...

چکیده‌ای از کتاب تندیس عشق
خاطراتی از کربلایی احمد میرزا حسنعلی تهرانی 

نویسنده :حمید احمدی جلفایی

۱. مهمترین وظیفه ما در این عالم قلعه بانی دل است سرقلعه دل بنشین و جز دوست کسی را راه ندهیم.

۲. ما همه عیال خداوند هستیم
قال النبی صلی الله علیه و آله : الخلقُ عیالُ الله
(کتاب کافی جلد ۲ صفحه ۱۶۴)

انصافاً چه حالی به شما دست می دهد اگر زمانی ببینید که همسرتان به کسی غیر از شما نظر دارد؟

۳. جوانی روستایی عاشق دختری می شود [مثل لیلی و مجنون] و او را عقد می نماید سپس برای تهیه مخارج عروسی به شهر می آید تا کار کند.
هر بیل که به زمین می زند به یاد و محبت معشوق است دل در روستا است و دستش در کار شهر.
نه عشق او را از کار باز می‌دارد این کار او را از عشق.
بنده خدا هم دستش در کار دنیا و دلش پیش خداست.

۴. برای دفع فقر این دعا را زیاد بخوانید:
«اللَّهُمَ‏ أَغْنِنِی‏ بِحَلَالِکَ‏ عَنْ‏ حَرَامِکَ‏ وَ بِفَضْلِکَ عَمَّنْ سِوَاکَ»

۵. زمانی در نزدیکی منزل ما زن بدکاره ای زندگی می کرد که هر شب تا نیمه های شب در مجالس بزم و عیاشی و فساد به سر می برد.
می‌گفتند او هر وقت به منزل بر می گشت بلافاصله غسلی می‌کرد و سجاده پهن می کرد و دو رکعت نماز می خواند.

به او گفتند «این کارا چیه و این نماز چیه؟» [یا رومی روم یا زنگی زنگ]

پاسخ داده بود : «می‌خواهم راه آشتی با خداوند را نبندم تا اگر روزی خواستم با او آشتی کنم روی برگشت داشته باشم»

و درست از همین راه آشتی باعث شد که او پس از مدتی نجات یافت.
قضیه این گونه نبود که یک از بازاری ها زمانی عاشق او شد و با او ازدواج کرد و سپس او را با خود به مکه برد به همان جا توبه اش داد و پس از مدتی آن زن تبدیل به یک زن عابده شد.

[گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد]

از کجا بفهمیم خدا از ما راضی هست یا نه؟
۱. در آیاتی از قرآن عبارت «رضی الله عنهم و رضوا عنه» آمده است. آن ها را نگاه کنیم که اسباب رضایت خدا را بیان می کند.
۲. کسانی را خدا قرار داده و فرموده رضایت آنها رضایت من است مثل رضایت پدر و مادر ، رضایت امام معصوم و رضایت حضرت فاطمه سلام الله علیها.
آنها را از خودمان راضی کنیم.

پیامبر میکروفون خداست ، میکروفون هیچ دخل و تصرفی در پیام نمی کند.
این است معنای آیه « وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ؛ سوره نجم آیه ۳ و ۴» 

شعری منتسب به حضرت علی علیه السلام که هنگام دفن پیکر سلمان فارسی بر کفن او نوشتند:

وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زادٍ
مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ

وَ حَمْلُ الزّادِ اَقْبَحُ کُلِّ شَیْءٍ
اِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَی الْکَریمِ

 ترجمه :
بدون هیچ زاد و توشه ای از خوبی ها و قلب پاک بر شخص کریمی وارد شدم

و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است !

 

کار فرهنگی و مذهبی را در مدارس پیگیری کنیم. چون در دانشگاه مدافع هستیم و در مدارس مهاجم.

خلاصه ای از از گفته های آیت الله بهاءالدینی در کتاب آیت بصیرت

۱. حضرت [مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف] پیغام دادند در قنوت نماز به من دعا کنید. [ایشان در قنوت نمازشان دعای اللهم کن لولیک ... را می خواندند] (ص ۱۹)

۲. برای رهایی از مشکلات و رسیدن به حاجات نذر کردن گوسفند برای فقرا ، خواندن حدیث کسا به طور پی در پی ، پرداخت صدقه و ختم صلوات را حس کردیم. (ص۱۴)

۳. بسیاری از حوادث موجب خیر و صلاح ماست ، هر چند در ظاهر تلخ و ناگوار باشد. (ص ۱۴)

۴. هیچ چیز به اندازه عمل انسان در ساختن دیگران موثر نیست رفتار و حرکات یک انسان وارسته تبلیغ وارستگی است. «کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم» (ص ۲۳)

۵. از عواملی که باورهای اعتقادی انسان را سست می کند و مانع پیشرفت معنوی انسان می شود شهرت های بیجا و بی فایده است علاقه به معروفیت و شوق به سر زبانها افتادن نشانه ضعف ایمان و کمبود روحی افراد است. (ص ۱۱)

تفاوت مسیحیت تحریف شده و اسلام:

مسیحیت فکرکردن در اصل دین شان مثل تثلیث «پدر ، پسر ،روح القدس» را منطقه ممنوعه می‌داند
اسلام فکر کردن در در اصل دین مثل توحید ، عدل ، معاد را واجب می داند.

عده ای در تمام عمر فاصله بین آشپزخانه و دستشویی را طی می کنند
گروهی مانند ماشین بنزین می زنند تا بروند و می روند تا بنزین بزنند.
اگر انسان به دنبال خدا نباشد ، اینگونه دور خود می چرخد.

یک مهارت تبلیغی :
زیاد آب ندهید ، عطش ایجاد کنید جواب همه سوالات را ندهید.
به گونه‌ای تبلیغ کنیم که تشنه جواب باشند و به دنبال آن بروند حتی اگر ما کنارشان نباشیم

شعری منتسب به حضرت علی علیه السلام که هنگام دفن پیکر سلمان فارسی بر کفن او نوشتند:

وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زادٍ
مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ

وَ حَمْلُ الزّادِ اَقْبَحُ کُلِّ شَیْءٍ
اِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَی الْکَریمِ

 ترجمه :
بدون هیچ زاد و توشه ای از خوبی ها و قلب پاک بر شخص کریمی وارد شدم

و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است !

 

تو اول بگو با کیان زیستی؟
من آنگه بگویم که تو کیستی

به من بگو کدام شبکه خبری را می بینی تا بگویم چگونه فکر می کنی

👌 یادمان باشد «کتاب دکوری» نداشته باشیم ، اگر استفاده نمی کنیم به نیازمند آن هدیه دهیم یا بفروشیم.

👈 نگهداری آن ممکن است، نمونه اسراف باشد و وزر و وبال آن در قیامت بر گردن ما ببفتد.

بگذشت زمان دست به کاری نزدی
بر گردن لحظه ها مهاری نزدی

صد توپ زدی تمام را کردی اوت
صد پاس گرفته آبشاری نزدی

شد کار جهانیان فلج یا الله
کی می رسد آخرین حجج یا الله

مظلوم اسیر دست ظالم تا کی؟ 
عجل لولیک الفرج یا الله

گلچین شعر ۲

در ضمیر ما نمیگنجد به غیر از دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس

گفتن یک یاعلی به صدق و ارادت
به بود از صد هزار سال عبادت

آنکس که تورا شناخت جان را چه کند؟
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟

دیوانه کنی هردو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند؟

فقیر و غنی هر دو عضو اجتماع اند
سرباز از هر دوی آنها دفاع می‌کند
کشاورز برای سه نفر آنها غذا تهیه می‌کند
کارگر برای هر چهار نفر آنها تلاش می‌کند
بیکار سربار هر پنج نفر است
دلال فاسد سر هر شش نفر کلاه می‌گذارد
محتکر کالای مورد نیاز هر هفت نفر را پنهان می‌کند
پزشک ناشی هر هشت نفر را می‌کشد
گورکن هر ۹ نفر را دفن می‌کند
گرانفروش جیب هر ده نفر را خالی می‌کنند

بنی آدم اعضای یکدیگرند
که درآفرینش ز بد بدترند
چو عضوی به درد آورد روزگار
جهنم! دگر عضوها را چه کار؟

شعری زیبا برای فرزندانی که از گوشت و پوست پدر و مادر خود هستند ولی آنها را اذیت می کنند :

شاخه ای که تبر می شود
از ستم بارور می‌شود

تیشه بر ریشه اش می‌زند
خنده اش مختصر می‌شود

جنگل از دست پرورده اش
عاقبت خون جگر می شود

یک درخت از جهان می‌رود
یک تبر بی پدر می شود

ز بس شوق شهادت در سرش بود
ره نُه ماهه را شش ماهه پیمود

سه غم آمد به جانم هر سه یک‌بار
غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره داره
غم یار و غم یار و غم یار

اگر آه تو از جنس نیاز است
در باغ شهادت باز باز است

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند 
که تو در برون چه کردی که درون کعبه آیی؟

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق
یوسف از دامان پاک خویش به زندان رفته است

دفتر عمر حسانا ! ورقش محدود است

هر شبی یک ورق از دفتر تو نابود است

چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی‌ست آن بینی

یک عمر هزار ساله باید
تا من یکی از هزار گویم

خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

بی جهت هرگز نمی‌گردد کسی یار کسی
یار بسیار است تا گرم است بازار کسی

حُسن یوسف هر دو عالم کس ندید
حُسن آن دارد که یوسف آفرید

دل بی غم در این عالم نباشد
اگر باشد بنی آدم نباشد

دل بر جهان مبند که این بی وفا عروس
با هیچ کس شبی به محبت به سر نکرد

در ره منزل لیلی که خطرهاست به جان 
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

همه عیب خلق دیدن نه مروت است و مردی
این نظری به خویشتن کن که همه گناه داری

این دیده نیست قابل دیدار روی تو 
چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را

گر جمله کائنات کافر گردند
بر دامن کبریاش ننشیند گرد

اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر لذت نفس لذت نخوانی

جمعیت کفر از پریشانی ماست
آبادی بتخانه ز ویرانی ماست

اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ماست

آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
هیچ چیزش به جز از وصل تو خشنود نکرد

لطف حق با تو مداراها کند
چون ز حد بگذرد رسوا کند

با خدا باش پادشاهی کن
از خدا بگذر هرچه خواهی کن

جمله ذرات پیدا و نهان
با تو می گویند روزان و شبان

ما سمیعیم و بصیریم و هُشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم

شکرانه بازوی توانا
بگرفتن دست ناتوان است

دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر
که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود

دست طلب چو پیش کسان می کنی دراز 
پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش

گوشی که از نصیحت پیران نه پند برد
روزی بود که می‌دهدش چرخ مالشی

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش این است

در حقیقت مالک اصلی خداست
این امانت چند روزی پیش ماست

جهان چون چشم و خط و خال و ابروست
که هر چیزی به جای خویش نیکوست

در دلم هم مهر تو ، هم مهر اوست
رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست

هرکه را اسرار حق آموختند
م‍ُهر کردند و دهانش دوختند

تو اول بگو با کیان زیستی؟
من آنگه بگویم که تو کیستی

به من بگو کدام شبکه خبری را می بینی تا بگویم چگونه فکر می کنی

شیعه بی درد زخم بی نمک
بس کن این «یا لیتنی کنت معک»

شعری منتسب به حضرت علی علیه السلام که هنگام دفن پیکر سلمان فارسی بر کفن او نوشتند:

وَفَدْتُ عَلَی الْکَریمِ بِغَیْرِ زادٍ
مِنَ الْحَسَناتِ وَ الْقَلْبِ السَّلیمِ

وَ حَمْلُ الزّادِ اَقْبَحُ کُلِّ شَیْءٍ
اِذَا کَانَ الْوُفُودُ عَلَی الْکَریمِ

 ترجمه :
بدون هیچ زاد و توشه ای از خوبی ها و قلب پاک بر شخص کریمی وارد شدم

و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است !

 

عفو خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سربسته چه دانی؟ خموش

یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان
وان سهی سرو (راست قامت) خرامان به چمن باز رسان

دل آزرده ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان

ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند
یار مه روی مرا نیز به من بازرسان

اشعار زیبا ۱

تفاوت ما و خدا در رفتار با مردم

خدا : 
ما درون را بنگریم و حال را
نی برون را بنگریم و قال را

ما : 
ما برون را بنگریم و قال را
چون نمی بینیم درون حال را

امشب چه عاشقانه مهدی کمیل خواند
به به چه عارفانه مهدی کمیل خواند

با آن دل شکسته با آن وجود خسته
در گوشه‌ای نشسته مهدی کمیل خواند

در اوج سرفرازی در عین بی نیازی
با نغمه ای حجازی مهدی کمیل خواند

گرید به هر گناهم ، گه می‌کند نگاهم
شاد از نوای آهم مهدی کمیل خواند

گوید «امان من النار» ای عاشق گنهکار
خود را کمی نگهدار مهدی کمیل خواند

آن ماه بی قرینه گه می زند به سینه
گه مکه و مدینه مهدی کمیل خواند

گاهی میان صحرا گه بر مزار زهرا
شاید که در همین جا مهدی کمیل خواند

یابن الحسن کجایی من آمدم گدایی

گر می برندت واصلی
گر می‌روی بی حاصلی

ای دوست چنان روزی که بعد از مردن
انگشت گزیدنی به یاران ماند

ای که هر دم ، دم ز حیدر می‌زنید
بر یتیمان علی سر می‌زنید؟

قصه یوسف و آن قوم چه خوش پندی بود
به امیری رسد افتاده به چاهی گاهی

نیمه شب خیز و ریز قطره اشکی ز چشم
که دوست دارم کند گریه گنه‌کار ما

گر نگهدار من آن است که من می‌دانم
شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد

آنگه که تو آمدی به دنیا عریان
جمعی همه خندان و تو بودی گریان

فکری بکنید دوست به وقت مردن
جمعی همه گریان و تو باشی خندان

به جای کاخ و ویلا همتی کن تا که بنشینی
به هر شام و سحر با خرمی در خانه دلها

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

(چه کسی بهتر از خدا؟)

دنیا طلبیدیم به جایی نرسیدیم
پس وای به آن آخرت نا طلبیده

دانی چرا در سیر خود بر خویش می‌لرزد قلم
ترسد که ظلمی را کند در حق مظلومی رقم

باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد

خوشا آنانکه با عزت ز گیتی
بساط خویش برچیدند و رفتند

خوشا آنان که بر این عرصه خاک
چو خورشیدی درخشیدند و رفتند

آب در کوزه و ما تشنه لبان می‌گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می‌گردیم

ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن
به دمی به دِرَمی یا قلمی یا قدمی

ای یک‌دله ی صد دله ، دل یک دله کن
مهر دگران را در دل خود یله کن

یک لحظه به اخلاص بیا بر در ما
گر کام تو بر نیامد از ما گله کن

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخاست مشکل نشیند

ما را نمی‌توان یافت بیرون از این دو عبرت
یا ناقص‌الکمالیم یا کامل‌القصوریم

هر که با گفتار خود نطق کسی را قطع کرد
بی نمک شد بی مزه شد ، یخ شد و یخچال شد

گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسگری

کریمان با بدان هم بد نکردند
کسی را از در خود رد نکردند

گر بر سر نفس خود امیری مردی
ور بر دگری خرده نگیری مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری مردی

هر جوانی که بی ادب باشد
گر به پیری رسد عجب باشد

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند

چه خوش بی مهربونی هر دوسر بی
که یک سر مهربونی دردسر بی

اگر مجنون دل شوریده ای داشت
دل لیلی از او شوریده تر بی

تا که از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

از طلعت زیبای تو گر پرده برافتد
آه از نظر مردم زیبا نظر افتد

گر پیش رخت گل بزند لاف نکویی
از شاخه به یک جنبش باد سحر افتد

ای منجی عالم ستم و جور ز حد شد
باز آ که به دست متعدی سپر افتد

ای حجت ثانی عشر ای مهر جهان‌تاب
از طلعت زیبای تو کی پرده برافتد

گر دیدن روی تو به مرگ است میسر
باشوق دهم جان که به رویت نظر افتد

صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را
خوبی چه بدی داشت که یکبار نکردی

پرتو عمر چراغی است که در بزم وجود
با نسیم مژه برهم زدنی خاموش است

هر آن شمعی که ایزد برفروزد
هر آن‌کس پف کند ریشش بسوزد

گفتم که لبت چیست؟ گفت: نمک
گفتم : «نمکت را بمکم؟» گفت: نَمک

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکت شود بدیدم و مشتاق تر شدم

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است
دادن سر نه عجب، داشتن سر عجب است

ای که گفتی : «فمن یمت یرنی»
جان فدای کلام دلجویت

کاش روزی هزار مرتبه من
مردمی تا بدیدمی رویت

در خانه دل ما را جز عیار نمی گنجد  
چون خانه یار این‌جاست اغیار نمی‌گنجد

گر قول به حق دادی با غیر چه دل دادی؟
آن دل که در او غیر است، دلدار نمی‌گنجد

چه شود به چهره زرد من، نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من، به یکی نظاره دوا کنی

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین
همه غم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
که دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند

از آن روزی که ما را آفریدی
به غیر از معصیت چیزی ندیدی

خداوندا ! به حق هشت و چهارت
زما بگذر شتر دیدی ندیدی

یوسف کنعان عشق، بنده رخسار اوست
خضر بیابان عشق، تشنه گفتار اوست

موسی عمران عشق، طالب دیدار اوست
کیست سلیمان عشق، در بر او یک فقیر

گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی و بی منی در یمنی

من با تو چنانم ای نگار ختنی
کاندر غلطم که من توام یا تو منی؟

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

نداند بجز ذات پروردگار
که فردا چه بازی کند روزگار

هر عمل از خیر و شر کز آدمی سر می‌زند
آن عمل مزدش به زودی پشت درد در می‌زند

توبه بر لب، سبحه بر کف، دل پر از شوق گناه
معصیت را خنده می آید ز استغفار ما

از تو گر انصاف آید در وجود
به که عمری در رکوع و در سجود

به هر چه غیر یار، استغفرالله
ز بود مستعار، استغفرالله

دمی کان بگذرد بی یاد رویش
از آن دم بیشمار، استغفرالله