سوالاتی از برادارن اهل سنت درباره مذهب حق 2
15 ـ با توجّه به روایاتی که در کتب فریقین ـ شیعه و سنّی ـ آمده است که: حبّ علیّ بن أبی طالب علیه السلام را ایمان و بغض او را کفر می داند: «حبّ علیّ ایمان، وبغضه کفر» ( ) ، «حزب علیّ حزب الله ، حزب أعدائه حزب الشیطان» ( ) ، و روایاتی که در آنها علی علیه السلام و حقّ را با هم می داند: «علیّ معَ الحق والحقُ مع علیّ» ( ) و روایاتی که جنگ با علی علیه السلام را جنگ با پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله می شمرد: «وإنّ حربک حربی» ( ) ؛ یا این سخن رسول اکرم صلّی الله علیه وآله : «یاعلیّ! حربک حربی، وسلمک سلمی» ( ) ، حال سؤال این است: تکلیف کسانی که با حضرت جنگیدند ـ مثل عایشه و طلحه و زبیر در جمل و معاویه در صفّین ـ چه می شود؟!
16 ـ پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله در زمان خود با منافقین درگیر بودند و مدام آیاتی در رسوا کردن منافقان نازل می شد، علی علیه السلام هم در دوران خلافتش با آنان برخورد می کرد، ولی می بینیم فاصله بیست و پنج سال خانه نشینی علی علیه السلام ـ یعنی دوران خلافت ابوبکر و عمر و عثمان ـ سخنی از فعّالیت های مخالفان و کارشکنی آنان نیست، آیا پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله و علی علیه السلام در مدیریت ضعیف بودند، یا منافقان در آن فاصله زمانی به نان و نوا و قدرت رسیده بودند؟
آیا خدای ناخواسته، وجود مبارک پیامبر، عامل نفاق بوده است و با عروج ایشان به ملأ أعلی آنان به بهترین و پاک ترین انسان ها تبدیل شدند؟
آیا خلفای سه گانه ـ أبوبکر و عمر و عثمان ـ با تبلیغ و پیگیری خود آنان را اصلاح نمودند و تأثیر آنان در هدایت مردم بیش از پیامبر بوده است، یا اینکه این منافقان بعد از رسول اکرم صلّی الله علیه وآله با هم متّحد شدند و پست های کلیدی را میان خود تقسیم نمودند؟!
17 ـ فاطمه زهراء علیها السلام یادگار پیامبر و تنها دختر عزیز و بازمانده او بود. چه شد که به فاصله کمتر از سه ماه از وفات پیامبر درگذشت؟ چرا وصیّت کرد مخفیانه و شبانه دفن شود؟ قبر او اکنون کجاست؟!
18 ـ در مجامع حدیثی طرفین ـ شعیه و سنّی ـ دارد که : پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله فرمودند: «من مات ولم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیّه» ( ) [هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیّت مرده است] حال سؤال این است: فاطمه زهراء علیها السلام که پس از رسول خدا صلّی الله علیه وآله از دنیا رفت، چه کسی را به امام زمانی خویش قبول داشت و می شناخت؟ علی علیه السلام را یا ابوبکر را ؟! شیعیان در حال حاضر امام مهدی علیه السلام را امام خود می شناسند. امام زمان اهل سنّت در زمان ما کیست؟!
19 ـ در کتب روایی شیعه و سنّی آمده است که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله فرمودند: «من آذی فاطمة فقد آذانی ومن آذانی فقد کفر» ( ) [هر که فاطمه را بیازارد مرا آزرده است و هر که مرا بیآزارد کافر شده است].
خشم خدا و فاطمه و مصطفی یکیست این را رسول خدا گفتـه بارها
این مطلب هم آمده است که : فاطمه علیها السلام در حالی از دنیا رفت که نسبت به ابوبکر و عمر خشمگین بود. میان این دو روایت چگونه می توان جمع کرد؟!
20 ـ اهل سنّت می گویند: تنها پیروان مذاهب چهارگانه ـ أبوحنیفه متوفّی سال (150هـ .ق) که مؤسّس مذهب «حنفی» است ، أحمد بن حنبل متوفّی سال (241 هـ .ق) مؤسّس مذهب «حنبلی» است ، أنس بن مالک متوفّی سال (179 هـ .ق) مؤسّس مذهب «مالکی» است ، و محمّد بن إدریس شافعی متوفّی (204 هـ .ق) مؤسّس مذهب «شافعی» است ـ بر حقّ اند و عملشان درست است؛ یعنی عمل پیروان مذهب تشیّع باطل است، حال با توجّه به اینکه پیشوایان این چهار مذهب، بیش از صد و پنجاه سال پس از زمان پیامبر می زیستند، تکلیف مسلمانانی که بین زمان پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله تا زمان مذاهب اَربعه می زیستند چه می شود؟!
چرا مذاهب مختصر شود در این چهار مذهب، نه کمتر و نه بیشتر؟! چرا مذهب شیعه یکی از مذاهب حقّه ـ به نظر شما ـ نباشد و مذاهب خمسه نباشند؟!
21 ـ در حدیث معروفی پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله فرمود : «إنّی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله وعترتی أهل بیتی، وهما الخلیفتان من بعدی، وإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض» ( ) [من در میان شما دو چیز باقی می گذارم که به هر دو تمسّک جویید : کتاب خدا و عترتم که همان أهل بیتم باشند. این دو خلیفه های من بعد از من هستند و از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند]
حال سؤال این است که: این سخن رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله با سخن خلیفه دوّم ، عمر بن الخطّاب که گفت: «حسبُنا کتابُ الله» [کتاب خدا برایمان بس است] چگونه جمع می شود و کدام را باید برگزید؟!
22 ـ عمر بن الخطّاب که می گفت : «حسبُنا کتابُ الله» پس چرا نمی توانست جواب سؤالات و مشکلات خودش را از قرآن بیابد و مدام در پاسخ مسائل در می ماند و از علی علیه السلام کمک می گرفت تا جایی که هفتاد بار گفت: «لولا علیّ لهَلکَ عُمر» ( ).
23 ـ شما از طرفى، در كتب روايى خود از رسول اكرم صلّى الله عليه وآله نقل مىكنيد كه فرمود: «لكل نبيّ وصيّ ووارث» ( ) [تمام پيامبران داراى وصىّ و جانشين بودند] و از قول سلمان فارسى نقل مىكنيد كه از حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه وآله پرسيد: «إنّ لكلّ نبيّ وصيّاً، فمن وصيّك» ( ) [هر پيامبرى براى خود وصى وجانشين داشت، وصىّ شما كيست؟] و از طرف ديگر مىگوييد: پيامبر اکرم صلّى الله عليه وآله كسى را به عنوان جانشين معيّن ننمود. آيا در ميان تمامى پيامبران الهى، رسول اكرم صلّى الله عليه وآله استثناء شده بود و اين از خصوصيّات و ويژگي هاى حضرت بود؟ و يا بر خلاف سنّت تمام پيامبران عمل نمود؟
24 ـ شما مىگوييد : رسول گرامى صلّى الله عليه وآله اين امّت را بدون تعيين خليفه و جانشين رها نمود و از دنيا رفت. باید دانست که: اين كار قطعاً ، معقول نيست؛ زيرا رسول گرامى صلّى الله عليه وآله در موقعيّتى از دنيا رفت كه جامعه اسلامى در بدترين وضعيت قرار داشت؛ چون از طرفى دولت قدرتمند روم و ايران، حكومت اسلامى را تهديد مىكردند، كه اصرار حضرت مبنى بر مجهّز کردن سپاه اُسامه، بهترين گواه اين مطلب است.
و از طرف ديگر، منافقان، مشركان و يهوديان هر روز مشكلى براى جامعه اسلامى ايجاد مىكردند. بديهى است در چنين موقعيتى اگر حاكم جامعه، يك فرد عادى بود جامعه را بدون جانشين رها نمىكرد، پس چگونه معقول است رسول اكرم صلّى الله عليه وآله اين جامعه را بدون تعيين خليفه و جانشين گذاشته و رفته باشد؟
با اينكه حضرت طبق آیة شریفة: (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ) ( ) رسول اکرم صلّى الله عليه وآله بيش از هر كسى غمخوار مسلمين بود و براى رفاه آنان از هر تلاشى دريغ نمىورزيد .
25 ـ سه تن از علمای بزرگ اهل سنّت ـ طبرانى و سيوطى و ذهبى ـ نقل كرده اند كه: رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود: «ما اختلفت امّة بعد نبيّها إلاّ ظهر أهل باطلها على أهل حقّها» ( ) [هيچ امّتى پس از پيامبرشان با هم اختلاف نكردند مگر اينكه گروه باطل آن ها بر گروه حق پيروز شدند] .
همه می دانیم در جریانات و اختلافات پس از پیامبر اکرم صلّى الله عليه وآله ، یاران علی علیه السلام با یاوران ابوبکر اخلاف کردند، با توجّه به اين حديث، پيروزى ابوبكر و عمر را چگونه توجيه مىكنيد؟
26 ـ شما مىگوييد: پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله كسى را براى پيشوايى مردم معيّن نكرد و تعيين آن را به عهده مردم نهاد ، اين نظريه مخالف كتاب و سنّت است؛ زيرا خداوند تبارك وتعالى درباره حضرت ابراهيم خلیل الرحمان علیه السلام مىفرمايد: (إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً) ( ) [ما تو را بعنوان امام و پيشواى مردم معين مىكنيم]
و درباره حضرت داود علیه السلام مىفرمايد: (يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ) ( ) [ما تو را خليفه روى زمين قرار داديم پس در ميان مردم، حاكم بحق باش] .
و همچنین حضرت موسى علیه السلام از خداوند مىخواهد كه جانشين بعد از او را معيّن نمايد: (وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِ) ( ) . خداوند نيز در پاسخ دعاى حضرت موسى علیه السلام فرمود: (قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى) ( ) .
و خداوند نيز در رابطه با بنى اسرائيل مىفرمايد: از ميان ملّت بنى اسرائيل، افرادى را به عنوان رهبر و پيشوا انتخاب نموديم: (وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا) ( ) .
پس در تمامى اين آيات، انتخاب خليفه و پيشوا، به خداوند نسبت داده شده است. پاسخ شما چیست؟
27 ـ شیعه و سنّی بر این مسأله متّفق اند که: حُذیفه ـ از اصحاب گرانقدر رسول اکرم صلّى الله عليه وآله ـ منافق شناس بوده است، راستى تاكنون از خود پرسيده ايد كه: چرا عمر بن خطّاب، حذيفه بن یمانی را سوگند مىداد كه : آيا من هم در ميان آن توطئه گران بودم يا خير ( ) ؟
چرا ساير صحابه پاك رسول الله صلّى الله عليه وآله مانند: سلمان، ابوذر، مقداد و... اين سؤال را از حذيفه نمىكردند؟ مگر عمر نسبت به خود شكّ داشت. مگر شما نمىگوييد كه عمر، جزء عشرة مبشّره است ـ یعنی جزء ده نفرى هست كه پيامبر گرامى صلّى الله عليه وآله به آنان بشارت قطعى بهشت داده است؟ ـ و آيا اين سؤال عمر از حذیفه ، شكّ و ترديد به سخن پيامبر نيست؟ و يا حديث «عشرة مبشّرة» ساختگى و بى اساس است؟
+ نوشته شده در جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|