سوالاتی از برادارن اهل سنت درباره مذهب حق 2

15 ـ با توجّه به روایاتی که در کتب فریقین ـ شیعه و سنّی ـ آمده است که: حبّ علیّ بن أبی طالب علیه السلام را ایمان و بغض او را کفر می داند: «حبّ علیّ ایمان، وبغضه کفر» ( ) ، «حزب علیّ حزب الله ، حزب أعدائه حزب الشیطان» ( ) ، و روایاتی که در آنها علی علیه السلام و حقّ را با هم می داند: «علیّ معَ الحق والحقُ مع علیّ» ( ) و روایاتی که جنگ با علی علیه السلام را جنگ با پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله می شمرد: «وإنّ حربک حربی» ( ) ؛ یا این سخن رسول اکرم صلّی الله علیه وآله : «یاعلیّ! حربک حربی، وسلمک سلمی» ( ) ، حال سؤال این است: تکلیف کسانی که با حضرت جنگیدند ـ مثل عایشه و طلحه و زبیر در جمل و معاویه در صفّین ـ چه می شود؟! 16 ـ پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله در زمان خود با منافقین درگیر بودند و مدام آیاتی در رسوا کردن منافقان نازل می شد، علی علیه السلام هم در دوران خلافتش با آنان برخورد می کرد، ولی می بینیم فاصله بیست و پنج سال خانه نشینی علی علیه السلام ـ یعنی دوران خلافت ابوبکر و عمر و عثمان ـ سخنی از فعّالیت های مخالفان و کارشکنی آنان نیست، آیا پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله و علی علیه السلام در مدیریت ضعیف بودند، یا منافقان در آن فاصله زمانی به نان و نوا و قدرت رسیده بودند؟ آیا خدای ناخواسته، وجود مبارک پیامبر، عامل نفاق بوده است و با عروج ایشان به ملأ أعلی آنان به بهترین و پاک ترین انسان ها تبدیل شدند؟ آیا خلفای سه گانه ـ أبوبکر و عمر و عثمان ـ با تبلیغ و پیگیری خود آنان را اصلاح نمودند و تأثیر آنان در هدایت مردم بیش از پیامبر بوده است، یا اینکه این منافقان بعد از رسول اکرم صلّی الله علیه وآله با هم متّحد شدند و پست های کلیدی را میان خود تقسیم نمودند؟! 17 ـ فاطمه زهراء علیها السلام یادگار پیامبر و تنها دختر عزیز و بازمانده او بود. چه شد که به فاصله کمتر از سه ماه از وفات پیامبر درگذشت؟ چرا وصیّت کرد مخفیانه و شبانه دفن شود؟ قبر او اکنون کجاست؟! 18 ـ در مجامع حدیثی طرفین ـ شعیه و سنّی ـ دارد که : پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله فرمودند: «من مات ولم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیّه» ( ) [هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیّت مرده است] حال سؤال این است: فاطمه زهراء علیها السلام که پس از رسول خدا صلّی الله علیه وآله از دنیا رفت، چه کسی را به امام زمانی خویش قبول داشت و می شناخت؟ علی علیه السلام را یا ابوبکر را ؟! شیعیان در حال حاضر امام مهدی علیه السلام را امام خود می شناسند. امام زمان اهل سنّت در زمان ما کیست؟! 19 ـ در کتب روایی شیعه و سنّی آمده است که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله فرمودند: «من آذی فاطمة فقد آذانی ومن آذانی فقد کفر» ( ) [هر که فاطمه را بیازارد مرا آزرده است و هر که مرا بیآزارد کافر شده است]. خشم خدا و فاطمه و مصطفی یکیست این را رسول خدا گفتـه بارها این مطلب هم آمده است که : فاطمه علیها السلام در حالی از دنیا رفت که نسبت به ابوبکر و عمر خشمگین بود. میان این دو روایت چگونه می توان جمع کرد؟! 20 ـ اهل سنّت می گویند: تنها پیروان مذاهب چهارگانه ـ أبوحنیفه متوفّی سال (150هـ .ق) که مؤسّس مذهب «حنفی» است ، أحمد بن حنبل متوفّی سال (241 هـ .ق) مؤسّس مذهب «حنبلی» است ، أنس بن مالک متوفّی سال (179 هـ .ق) مؤسّس مذهب «مالکی» است ، و محمّد بن إدریس شافعی متوفّی (204 هـ .ق) مؤسّس مذهب «شافعی» است ـ بر حقّ اند و عملشان درست است؛ یعنی عمل پیروان مذهب تشیّع باطل است، حال با توجّه به اینکه پیشوایان این چهار مذهب، بیش از صد و پنجاه سال پس از زمان پیامبر می زیستند، تکلیف مسلمانانی که بین زمان پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله تا زمان مذاهب اَربعه می زیستند چه می شود؟! چرا مذاهب مختصر شود در این چهار مذهب، نه کمتر و نه بیشتر؟! چرا مذهب شیعه یکی از مذاهب حقّه ـ به نظر شما ـ نباشد و مذاهب خمسه نباشند؟! 21 ـ در حدیث معروفی پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله فرمود : «إنّی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله وعترتی أهل بیتی، وهما الخلیفتان من بعدی، وإنّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض» ( ) [من در میان شما دو چیز باقی می گذارم که به هر دو تمسّک جویید : کتاب خدا و عترتم که همان أهل بیتم باشند. این دو خلیفه های من بعد از من هستند و از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند] حال سؤال این است که: این سخن رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله با سخن خلیفه دوّم ، عمر بن الخطّاب که گفت: «حسبُنا کتابُ الله» [کتاب خدا برایمان بس است] چگونه جمع می شود و کدام را باید برگزید؟! 22 ـ عمر بن الخطّاب که می گفت : «حسبُنا کتابُ الله» پس چرا نمی توانست جواب سؤالات و مشکلات خودش را از قرآن بیابد و مدام در پاسخ مسائل در می ماند و از علی علیه السلام کمک می گرفت تا جایی که هفتاد بار گفت: «لولا علیّ لهَلکَ عُمر» ( ). 23 ـ شما از طرفى، در كتب روايى خود از رسول اكرم صلّى الله عليه وآله نقل مى‏كنيد كه فرمود: «لكل نبيّ وصيّ ووارث» ( ) [تمام پيامبران داراى وصىّ و جانشين بودند] و از قول سلمان فارسى نقل مى‏كنيد كه از حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه وآله پرسيد: «إنّ لكلّ نبيّ وصيّاً، فمن وصيّك» ( ) [هر پيامبرى براى خود وصى وجانشين داشت، وصىّ شما كيست؟] و از طرف ديگر مى‏گوييد: پيامبر اکرم صلّى الله عليه وآله كسى را به عنوان جانشين معيّن ننمود. آيا در ميان تمامى پيامبران الهى، رسول اكرم صلّى الله عليه وآله استثناء شده بود و اين از خصوصيّات و ويژگي هاى حضرت بود؟ و يا بر خلاف سنّت تمام پيامبران عمل نمود؟ 24 ـ شما مى‏گوييد : رسول گرامى صلّى الله عليه وآله اين امّت را بدون تعيين خليفه و جانشين رها نمود و از دنيا رفت. باید دانست که: اين كار قطعاً ، معقول نيست؛ زيرا رسول گرامى صلّى الله عليه وآله در موقعيّتى از دنيا رفت كه جامعه اسلامى در بدترين وضعيت قرار داشت؛ چون از طرفى دولت قدرتمند روم و ايران، حكومت اسلامى را تهديد مى‏كردند، كه اصرار حضرت مبنى بر مجهّز کردن سپاه اُسامه، بهترين گواه اين مطلب است. و از طرف ديگر، منافقان، مشركان و يهوديان هر روز مشكلى براى جامعه اسلامى ايجاد مى‏كردند. بديهى است در چنين موقعيتى اگر حاكم جامعه، يك فرد عادى بود جامعه را بدون جانشين رها نمى‏كرد، پس چگونه معقول است رسول اكرم صلّى الله عليه وآله اين جامعه را بدون تعيين خليفه و جانشين گذاشته و رفته باشد؟ با اينكه حضرت طبق آیة شریفة: (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ) ( ) رسول اکرم صلّى الله عليه وآله بيش از هر كسى غمخوار مسلمين بود و براى رفاه آنان از هر تلاشى دريغ نمى‏ورزيد . 25 ـ سه تن از علمای بزرگ اهل سنّت ـ طبرانى و سيوطى و ذهبى ـ نقل كرده اند كه: رسول اكرم صلّى الله عليه وآله فرمود: «ما اختلفت امّة بعد نبيّها إلاّ ظهر أهل باطلها على أهل حقّها» ( ) [هيچ امّتى پس از پيامبرشان با هم اختلاف نكردند مگر اينكه گروه باطل آن ها بر گروه حق پيروز شدند] . همه می دانیم در جریانات و اختلافات پس از پیامبر اکرم صلّى الله عليه وآله ، یاران علی علیه السلام با یاوران ابوبکر اخلاف کردند، با توجّه به اين حديث، پيروزى ابوبكر و عمر را چگونه توجيه مى‏كنيد؟ 26 ـ شما مى‏گوييد: پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله كسى را براى پيشوايى مردم معيّن نكرد و تعيين آن را به عهده مردم نهاد ، اين نظريه مخالف كتاب و سنّت است؛ زيرا خداوند تبارك وتعالى درباره حضرت ابراهيم خلیل الرحمان علیه السلام مى‏فرمايد: (إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَاماً) ( ) [ما تو را بعنوان امام و پيشواى مردم معين مى‏كنيم] و درباره حضرت داود علیه السلام مى‏فرمايد: (يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ) ( ) [ما تو را خليفه روى زمين قرار داديم پس در ميان مردم، حاكم بحق باش] . و همچنین حضرت موسى علیه السلام از خداوند مى‏خواهد كه جانشين بعد از او را معيّن نمايد: (وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِ) ( ) . خداوند نيز در پاسخ دعاى حضرت موسى علیه السلام فرمود: (قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى) ( ) . و خداوند نيز در رابطه با بنى اسرائيل مى‏فرمايد: از ميان ملّت بنى اسرائيل، افرادى را به عنوان رهبر و پيشوا انتخاب نموديم: (وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا) ( ) . پس در تمامى اين آيات، انتخاب خليفه و پيشوا، به خداوند نسبت داده شده است. پاسخ شما چیست؟ 27 ـ شیعه و سنّی بر این مسأله متّفق اند که: حُذیفه ـ از اصحاب گرانقدر رسول اکرم صلّى الله عليه وآله ـ منافق شناس بوده است، راستى تاكنون از خود پرسيده ايد كه: چرا عمر بن خطّاب، حذيفه بن یمانی را سوگند مى‏داد كه : آيا من هم در ميان آن توطئه گران بودم يا خير ( ) ؟ چرا ساير صحابه پاك رسول الله صلّى الله عليه وآله مانند: سلمان، ابوذر، مقداد و... اين سؤال را از حذيفه نمى‏كردند؟ مگر عمر نسبت به خود شكّ داشت. مگر شما نمى‏گوييد كه عمر، جزء عشرة مبشّره است ـ یعنی جزء ده نفرى هست كه پيامبر گرامى صلّى الله عليه وآله به آنان بشارت قطعى بهشت داده است؟ ـ و آيا اين سؤال عمر از حذیفه ، شكّ و ترديد به سخن پيامبر نيست؟ و يا حديث «عشرة مبشّرة» ساختگى و بى اساس است؟

سوالاتی از برادارن اهل سنت درباره مذهب حق 1

سؤالاتی از اهل سنّت «الحمد للّه ربّ العالمين والصلاة والسلام على محمّد صلّى الله عليه وآله وآله الطيّبين الطاهرين علیهم السلام» چرا تهاجم همه جانبه بر مذهب شيعه؟ در ميان مذاهب اسلامى تنها مذهب برخاسته از متن قرآن و منطبق بر سنّت راستين رسول اكرم‏ صلّى الله عليه وآله مذهب شيعه است. مذهب شيعه، در مقايسه با ديگر مذاهب مورد تأييد حكومت ها، بهترين و غنى‏ترين برنامه‏ها را در عرصه‏هاى فقهى و فرهنگى و سياسى و اقتصادى ارائه داده است. فرهنگ تشيّع، در هيچ زمان و تحت هيچ شرائطى، با ظلم واستبداد، سازش پذير نبوده و با حكومت ها و حاكمان جور هيچ گونه حالت آشتى‏پذيرى بخود نگرفته است، و بدين جهت همواره مورد تهاجم دشمنان و مخالفان بوده و حكومت هاى استبدادى از هرگونه مبارزه و تبليغ عليه آن و مخدوش كردن چهره نورانى مذهب حقّ شيعه دريغ نورزيده‏اند. شيعه با الهام از رهبر و پيشواى بحق خود، أميرمؤمنان علیه السلام كه فرمود: «وكونا للظالم خصماً وللمظلوم عوناً، أوصيكما وجميع ولدي ومن بلغه كتابي . . .» ( ) همواره با هرگونه مظاهر استبداد در ستيز بوده و حمايت از مظلوم و ستمديدگان را شعار خويش ساخته. ولى در مكتب خلفاء نه تنها آثارى از مبارزه با ظلم پيشگان و حكومت هاى مستبد به چشم نمى‏خورد؛ بلكه تمام تلاش خود را در راستاى توجيه استبداد حكومت هاي جور بكار برده و با احاديثي كه به رسول اكرم صلّى الله عليه وآله نسبت داده اند به تابعين خود القاء مى‏كند كه وظيفه ملّت، فرمان برداري از حاكمان جامعه است اگر چه دامن آنان به ظلم و استبداد آلوده باشد؛ زيرا آنان مسئول كارهاى خويش و ملّت نيز، مسئول كارهاى خود مى‏باشد: «إسمعوا وأطعيوا فإنّما عليهم ما حمّلوا وعليكم ما حملّتم» ( ) . آرى ! چقدر فرق است ميان سخنى كه به بالاترين مقام مذهبى و علمى يك مذهب، عمر بن خطاب نسبت داده‏اند، كه گفته: اگر حاكم اسلامى ظلم پيشه كرد، و شما را مورد ضرب و شتم قرار داد، و شما را از حقوق مسلم خود، محروم ساخت و دستور خلاف دين و شريعت صادر كرد، وظيفه شما فرمانبرى بى چون و چرا از او است، و بايد دين خود را فداى جان خود نماييد! «فأطع الإمام... إن ضربك فاصبر، وإن أمرك بأمر فاصبر، وإن حرَمَك فاصبر، وإن ظلمك فاصبر، وإن أمرك بأمر ينقص دينك فقل: سمع و طاعة، دمي دون ديني» ( ) !! و ميان شعار سرور آزادگان و الگوى آزاد مردان جهان، حسين بن علىّ عليهما السلام است كه فريادش در سرنوشت سازترين روزهاى تاريخ اسلام، روز عاشورا : «فإنّي لا أرى الموت إلاّ سعادة ولا الحياة مع الظالمين إلاّ برماً» ( ) و شهادت در راه مبارزه با ظلم و استبداد را سعادت، و زندگى در سايه حكومت ستم‏پيشگان و سازش با استبدادگران را مايه ننگ مى‏داند. و چقدر فرق است بين فقهاى يك مذهب كه فتوا مى‏دهند: هرگونه قيام و مبارزه با حاكمان فاسق و ستم پيشه خلاف شرع است: «وأمّا الخروج عليهم وقتالهم فحرام بإجماع المسلمين وإن كانوا فسقة ظالمين» ( ) و ميان فقهاى مذهبى كه مى‏گويند: اگر سكوت دانشمندان دينى، باعث شود كه حاكم ستمگر در ظلم و ستم و ارتكاب گناه جرات پيدا كند، بر آنان لازم و واجب هست كه سكوت خود را شكسته و با تمام وسائل ممكن، در برابر ظلم ظالم خروش بر آورند: «لو كان سكوت علماء الدين ورؤساء المذهب أعلى الله كلمتهم موجباً لجرأة الظلمة على ارتكاب سائر المحرمات وإبداع البدع، يحرم عليهم السكوت ويجب عليهم الانكار‌ُ» ( ) . حال در اینجا سؤالاتی را از برادران أهل سنّت می پرسیم که اُمید است این سؤالات مایه آگاهی و تنبله آنان گردد، انشاء الله تعالی . 1 ـ به اهل سنّت می گوییم: شما اعتقاد دارید پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله خلیفه ای را برای خویش معیّن نکرد و تعیین آن را بر عهده مردم گذاشت. اگر این کار حضرت حقّ و به صلاح امّت بود و تضمین کننده هدایت مردم بود، بر همه واجب است از او متابعت کنند چون کار او باید برای تمام خدا جویانی که معتقد به قیامت هستند ، الگو باشد: (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) ( ) بنابراین ، کار ابوبکر که خلیفه معیّن کرد بر خلاف سنّت پیامبر صلّی الله علیه وآله و موجب ضلالت امّت بود. و همچنین کار عمر که تعیین خلیفه را به شورای شش نفره نهاد نیز، بر خلاف سنّت پیامبر صلّی الله علیه وآله و سیره ابوبکر بود. و اگر چنانچه بگویید کار ابوبکر و عمر به صلاح امّت بود، پس باید ملتزم باشید که ـ نعوذ بالله ـ کار رسول اکرم صلّی الله علیه وآله صحیح نبوده است . 2 ـ اگر تعیین خلیفه و جانشین خوب است ، چرا به عقیده اهل سنّت ، پیامبر خلیفه را تعیین نکرد؟ و اگر لازم نیست و باید مردم انتخاب کنند، چرا ابوبکر ، عمر را به جانشینی خود نصب کرد؟ و این کار را بر عهده مردم نگذاشت؟ و اگر انتصابی است ـ یعنی خلیفه قبلی بایستی خلیفه بعدی را انتخاب کند ـ چرا عمر ، انتخاب خلیفه را به شورای شش نفره واگذار کرد و خودش خلیفه بعدی را انتخاب نکرد؟ 3 ـ پیامبر گرامی صلّی الله علیه وآله برای چند روز که از مدینه بیرون می رفت یکی از اصحاب خود را به عنوان جانشین نصب می کرد ( ) ؛ مثلاً ابن اُمّ مکتوم را در سیزده مورد از غزوات به عنوان جانشین خود در مدینه انتخاب نمود ( ) و در جنگ تبوک علی علیه السلام را جانشین خود در مدینه قرار داد، تا کار ها از هم نپاشد و دشمنان توطئه نکنند و انتخاب جانشین را بر عهده مردم نگذاشت ، بنابراین آیا معقول است که حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه وآله که برای خروج یک روز از مدینه مانند جنگ اُحد برای خود جانشین معیّن می نمود، اُمّت اسلامی را بدون جانشین برای همیشه ترک کرده باشد؟ آیا صحیح است که حضرت در جنگ خندق که در کنار مدینه بود ، خود جانشین تعیین نموده باشد ولی برای زمان طولانی، کسی را به عنوان جانشین معیین نکرده باشد؟ 4 ـ آنان که می گویند : پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله بدون وصیّت از دنیا رفت، آیا می دانند که یک عمل خلاف قرآن به نبیّ اکرم صلّی الله علیه وآله نسبت داده اند؟ چون قرآن می فرماید : (كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ) ( ) . در این آیة شریفه وصیّت کردن را یک عمل پسندیده می دانند و به آن سفارش اکید می کند تا جایی که پیامبر صلّی الله علیه وآله فرمودند: «وظیفه هر مسلمان داشتن وصیّت نامه است، و نباید سه شب از عمر مسلمانی سپری شود مگر اینکه وصیّت او در کنارش قرار گرفته باشد» ، حال سؤال این است: آیا می شود پیامبر سخنی بگوید که خود به آن عمل نکند؟ در حالی که عمل نکردن به آنچه انسان می گوید خشم خداوند را به دنبال دارد، قرآن کریم می فرماید: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ) ( ) . 5 ـ شما از طرفی می گویید: پیامبر گرامی صلّی الله علیه وآله کسی را به عنوان جانشین معرفی نکردند و به کسی هم دستور ندادند تا شخص معیّنی را جانشین او قرار دهد، بلکه مردم ابوبکر را به عنوان خلیفه معین کردند و ابوبکر، عمر را خلیفه تعیین کرد و عثمان هم، توسط شورای شش نفره تعیین شد، و از طرفی دیگر می گویید: اینها خلیفه و جانشین پیغمبر بودند و به آنان «خلیفة الرسول» می گویید. آیا این دروغ بستن بر رسول نیست؟ که طبق حدیث متواتر پیامبر فرمودند: «من کذب علیّ مَتعمداً فلیتبوء مقعده من النار» ( ) [هر که به عمد بر من دروغ ببندد جایگاه او آتش خواهد بود] . 6 ـ اگر برفرض یک مسابقه ای برگزار شود و هر چهار خلیفه (ابوبکر، عمر، عثمان و علی علیه السلام) سرگذشت خود را بنویسند و سوابق خود و پدران و اجداد خود را بیان کنند، فدا کردن خود و فرزندان خود را در راه خدا گزارش دهند، آنچه را از پیامبر در تأیید یا ردّ هر یک بیان شده است بیاورند، نام غزوات و جنگ هایی را که در آن ها شرکت داشته و جنگیده اند بنویسند، حضورشان را در دشوار ترین لحظات خطیر و خطرناک بر شمرند، در این مسابقه امتیازات چه کسی بیشتر خواهد شد و برنده چه کسی خواهد شد؟! 7 ـ دلیل ما بر جانشینی حضرت علی علیه السلام بعد از پیامبر، نصب الهی و اعلام این نصب توسط پیامبر است و دلیل شما بر جانشینی ابوبکر، اجماع و اتّفاق نظر مسلمانان مدینه است. اگر بیعت سقیفه با اجماع بود، پس چرا شخصیّت هایی چون مولا علی بن أبی طالب علیه السلام ، سلمان، مقداد، ابوذر، سعد بن عباده، زبیر، خالد بن سعید، حذیفه یمانی، بریده و همه بنی هاشم در آن حضور نداشتند؟! نظر شما درباره کسانی که از مردم با زور و شمشیر بیعت می گیرند چیست؟ 8 ـ پیامبر خدا در روزهای آخر عمرشان سپاهی به فرماندهی اُسامه برای نبرد با سپاه روم تشکیل دادند، سؤال ما این است که : چرا رسول الله صلّی الله علیه وآله ، اشخاصی چون سلمان و ابوذر را مأمور شرکت در سپاه اُسامه نکرد ، و در کنار علی علیه السلام در مدینه نگه داشتند، امّا ابوبکر، عمر و... را امر به شرکت در آن سپاه و خروج از مدینه نمود؟ و با آنکه پیامبر، تخلّف کنندگان از حضور در سپاه اسامه را لعنت کرد و عدّه ای هم شرکت نکردند، چگونه می توان همه صحابه را عادل و درستکار دانست با آنکه برخی ملعون به زبان پیامبر بودند؟ 9 ـ هنگام بازگشت رسول خدا از جنگ تبوک ـ یا حَجّة الوداع ـ عدّه ای دوازده نفره نقشه کشیدند شتر پیامبر را از از فراز گردنه ای رم بدهند و آن حضرت را به درّه ای انداخته بکشند. اینها همه در ظاهر از اصحاب پیامبر بودند در تاریکی شب پیامبر آن ها را که صورت های خود را پوشانده بودند شناخت. هشت نفر از قریش بودند. نام آن ها چیست؟ آیا باز هم همه صحابه پیامبر را عادل و درستکار می دانید؟ 10 ـ شما می گویید : چون علی علیه السلام جوان بود، شایسته رهبری را نداشت، پس مردم کس دیگری را خلیفه کردند، حال سؤال این است: اگر جوان بودن مانع انتخاب رهبری است، چرا پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله ، اُسامة بن زید را که نوزده سال داشتند و جوان تر از علی علیه السلام بودند به رهبری و فرماندهی لشکر نصب کردند؟! 11 ـ آنان که با علی علیه السلام بیعت کردند و از صحابه بودند مثل طلحه و زبیر و ... سپس بیعت را شکستند و با او جنگیدند، آیا بیعتشان غلط و خطا بود یا جنگیدنشان؟ و اگر بیعت شکنی بد و آنان به خطا رفتند، پس چرا شما همه صحابه را عادل و درستکار می دانید؟! 12 ـ رسول خدا صلّی الله علیه وآله در روزهای آخر عمر شریفشان، دستور داد قلم و کاغذی بیاورند تا چیزی بنویسند که هیچ گاه گمراه نشوند. عمر بن الخطّاب جلوگیری کرد و گفت: قرآن برای ما کافی است «حسبُنا کتابُ الله» و جسارت را به آنجا رساند که گفت: پیامبر تب دارد و هذیان می گوید!! مگر پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله چه می خواست بنویسد که به نفع عمر و دوستانش نبود و نگذاشتند؟! اگر برفرض حضرت موسی کلیم الله علیه السلام در اواخر عمر می گفت: کاغذ و قلمی بیاورید تا چیزی بنویسم که پس از من گمراه نشوید و تا قیامت در جهان حکومت و غلبه داشته باشید، و عدّه ای نمی گذاشتند و ممانعت می کردند از اینکه حضرت موسی بن عمران علیه السلام چیزی بنویسد و یکی می گفت: احتیاجی به نوشته نداریم و آن را نمی خواهیم بلکه تورات برای ما بس است، درباره او چه قضاوتی می کردیم؟! 13 ـ اینکه پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله در غدیر خم، علی علیه السلام را به امامت تعیین کرد و فرمود: «من کنتُ مولاه فهذا علیٌّ مولاه» ، آیا از پیش خود گفت یا از جانب خدا؟ به یقین از جانب خویشتن نگفتند، چون قرآن کریم در شأن حضرت می فرماید: (وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحَى) ( ) حال که رسول اکرم صلّی الله علیه وآله از جانب خداوند گفته، چرا مخالفت کردند و دیگری را برگزیدند؟! 14 ـ علیّ بن أبی طالب علیه السلام در موارد زیادی با خلفای سه گانه مخالفت داشته و حکومتشان را نامشروع می دانست. حال: یا راه علی علیه السلام باطل بود، یا راه و مرام آن ها، اگر راه علی علیه السلام باطل بود باید از او بیزاری جست، و اگر راه خلفا بیراهه بود باید از آنان تبرّی نمود. پس: حقّ در کدام طرف بود؟ شما که همه اصحاب پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله را عادل و درستکار می دانید، چه جوابی می دهید؟!

600 بیت شعر اخلاقی از نهج البلاغه 6

600 بیت شعر اخلاقی از نهج البلاغه •500- ************************** دلیل شقاوت بود بی گمان بدی كردن شخص با نیكوان •501- ************************** خیانت اگر در امانت بود بر عقل، بدتر خیانت نمود •502- ************************** معاشر مشو هیچ گه با بدان كه از آن نبینی به غیر از زبان •503- ************************** نما آبرو حفظ از بذل مال كه شد آبرو بِه ز مال و منان •504- ************************** كه با مردم بد مدارا كنند شكیبایی اندر بدی ها كنند •505- ************************** ز توفیق انسان بود كسب مال اگر باشد آن از طریق حلال •506- ************************** بود برترین فضل در مردمان به رغبت پذیرفتن میهمان •507- ************************** مكن نیكی خلق ضایع كه آن بود از مصیبات سخت جهان •508- ************************** برای همه كارها در جهان بود وقت مخصوص چون بی گمان •509- ************************** نگردد فقیر آنكه بر اقتصاد بنای معاش خودش را نهاد •510- ************************** چو چیزی كند مرد در دل نهان شود آشكار آن ز روی و زبان •511- ************************** به پیش خرد همچو ما راست دهر به ظاهر بسی نرم در جوف زهر شود مایلش هر كسی جاهل است گریزد از او هر كسی عاقل است •512- ************************** اگر در ره طاعت كردگار تحمل كنی تلخی روزگار تو را حق نماید به روز قیامت ز شیرینی نعمتش شادكام چو لذات { نامشروع } دنیا كنی اختیار ز لذات عقبا شوی بركنار اگر گشت شیرین از آنت دهان چشی تلخیش را تو در آن جهان •513- ************************** سراپای گیتی همه عبرت است همه وضع او باعث حیرت است به چشم دل ار بنگری سوی آن ببینی از آن بی وفایی عیان •514- ************************** نشد خیر، خیری كه بعد از آن بیفتی به نار و عذاب و گران نه شرّ است آنچه پس از او خدای بهشتش به پاداش سازد عطای •515- ************************** مبادا فراموش سازی خدا بخوانش بخوانش دعا كن دعا •516- ************************** در شكر یزدان به هر كس گشود نشد بسته بروی در ازدیاد •517- ************************** مزاحی نكرد آدمی در جهان مگر اینكه در عقل او شد زیان •518- ************************** گرسنه دو شخص ند اندر جهان كه سیری نمی باشد از بهرشان یكی طاب علم و فضل و هنر دگر طالب این سرای خطر دلا گر سعادت شدی خواستار بجو علم و دانش در این روزگار •519- ************************** هر آن كس كه از فهم شدی بی نیاز به رویش نگردد درِ فقر باز •520- ************************** بخود آدمی از چه بالد كه هست از آغاز خود نطفه خوار و پست در انجام مردار گندیده است ز سر تا به پا جمله بوسیده است •521- ************************** به از عقل چیزی خدای جهان عطایی نكرده است بر بندگان سزاوار باشد زلیل و نهار كند آدمی ساعتی اختیار كه در آن كشد نفس خود را حساب ز رفتار او از خطا و صواب كند توبه از آنچه باشد گناه نماید به طاعات شكر اله •522- ************************** بود زشت تر مرد دو روی از او راستی و درستی مجوی •523- ************************** اگر صبر تلخ است اما ثمر مر او راست بی شبهه فتح و ظفر •524- ************************** بود فی المثل سایه ات این جهان كه چون واقف آیی شود واقف آن وی را گر نمایی طلب گشت دور نبینی از او غیر مكر و غرور •525- ************************** به جز ناتوان آدمی زاده چیست كه از روز مرگ خود آگاه نیست مرض های او هست از او نهان نداند كه باشد چه باعث بر آن همه كارها یش صواب و خطا شود حفظ و باقی بماند به جا ز یك پشه او را اذیت رسد دهد از عرق جسم او بوی بد بگیرد گلویش ز آب دهن به یك سرفه جانش بر آید ز تن •526- ************************** نماید كسی را كسی چونكه مدح به چیزی كه نبود در او هست قدح •527- ************************** مكن صحبت این جهان اختیار مده دل به دنیای بی اعتبار وگرنه شوی در جهان مبتلا هدف سازدت تیر رنج و بلا •528- ************************** خدایا تویی كآفریدی ز خاك گهرهای رخشنده تابناك چه بسیار باشد بزرگ آنچه ما ببینیم از صنع تو ای خدا ولی در بر قدرتت شد صغیر سراسر همه این جهانِ كبیر •529- ************************** بود این جهان فی المثل آب شور كه بر آن فتد تشنه ای را عبور بنوشد از آن هر چه آن تشنه كام فزون تشنگی گردد از او مدام •530- ************************** بود مجلس علم، باغ جنان نباشد چو او مجلسی در جهان •531- ************************** همانند درنده باشد زبان رها ار شود می گزد این و آن •532- ************************** كه دشمن بود یك تنش هم زیاد بسا می دهد خاك انسان به باد •533- ************************** موحد به جز حق نترسد ز كس پس ار عاقلی از خدا ترس و بس •534- ************************** نباشد شرف جز به عقل و ادب نه بر مال و جاه و نه اصل و نصب •535- ************************** نه زر و سیم نه باغ و نه دكان می ماند آنچه در راه خدا می دهد آن می ماند چرا وقتی كه راه زندگی هموار می گردد بشر تغییر حالت می دهد خون خوار میگردد به وقت عیش و عشرت می نوازد ساز بی دینی به وقت تنگ دستی مؤمن و دیندار می گردد •536- ************************** طمع مردمان را نماید ذلیل طمع هست سوی جهنم دلیل •537- ************************** ستمگرتر از ظالمان آن كه هست از او سنت عدل نابود و پست •538- ************************** از او سنت جور گردد به پا نمایند برخی بر او اقتدا •539- ************************** گواراترین عیش در روزگار بود عیش آن كس كه پروردگار قناعت كند روزیش در جهان دهد همسری صالح و مهربان •540- ************************** اگر در جهان گنگ باشی و لال از آن به كه بر كذب آری مقال •541- ************************** نیاید تو را زندگی در جهان نَمانی تو دائم در آن كامران •542- ************************** گر امروز دنیا دهد عزّوجاه نشاند به فردا به خاك سیاه •543- ************************** زیانكارتر آدمی در جهان كه نومیدتر باشد از مردمان •544- ************************** بمیرد به صد حسرت و درد و آه برد با خود اندر قیامت گناه •545- ************************** بود علم گنج بزرگی كه آن نبیند فنا در مرور زمان •546- ************************** نظر می كند جاهل پا به گل از این چشم ظاهر نه از چشم دل •547- ************************** كلید در رحمت حق دعاست دعا دافع رنج و درد و بلاست •548- ************************** چنین گفت سرحلقه اولیاء بود دانش و علم بی انتها •549- ************************** خوشا آنكه او را گذشت است خوی كه عفو است تاج صفات نكوی •550- ************************** ز تبذیر اموال و خرج زیاد نباید درِ فقر بر خود گشود •551- ************************** بپرهیز از صحبت آنكه او ز عیب خلایق كند جستجو •552- ************************** همیشه ستمدیده را باش یار كه تا یار باشد تو را كردگار •553- ************************** خدایی كه بیناست بر كارها هم او هست حاكم به روز جزا •554- ************************** پی كسب آسایش آن سرای كند باز راهی به سوی خوا •555- ************************** بپرهیز از صحبت ناكسان برون ساز از سینه عشق بدان •556- ************************** بپرهیز از پرخوری ای پسر وگرنه ببینی از آن بس ضرر •557- ************************** اگر وقت ضایع كنی بی گمان نبینی به غیر از زیان در زمان •558- ************************** زمان هاست اجزاء عمر تو پس كُنش صرف راه خداوند و بس •559- ************************** گرت كس اهانت كند در جهان به اكرام او كوش چون بخردان •560- ************************** گرت شور دانائی آمد به سر شنو حرف علمی ز صاحب هنر •561- ************************** سلامت اگر جوئی اندر جهان نگهدار تا می توانی زبان •562- ************************** بپرهیز گر عاقلی از غضب كه نبود به جز شیوه ی بی ادب •563- ************************** نما شور با دشمن از امتحان كه مقدار خصمش تو سازی عیان •564- ************************** به محتاج كن بذل پیش از سوال كه آرد به سائل سؤالش ملال •565- ************************** مكن مدح كس را ز پیرو و جوان به چیزی كه در وی نباشد عیان •566- ************************** به لذّات اصرار كردن خطاست كه لذات فانی و خواری بجاست •567- ************************** توكل بود قوت قلب مرد گرت نیست پس گرد كاری نگرد •568- ************************** بود بهترین علم در روزگار كه بر وفق او صاحبش كردگار •569- ************************** چو شد مقتدر مرد والامقام بود زشت تر كار او انتقام •570- ************************** ستم دیده ای را دهی گر تو داد به دادت رسد حق به روز معاد •571- ************************** كسی شد تواناتر مردمان كه با حلم از خشم گیرد عنان •572- ************************** اگر تو گنه را ببندی به كار همین بس كه گردن ز حق شرمسار •573- ************************** بود افضل آن كس كه بر مردمان بود سود او بیش از دیگران •574- ************************** دلا گر به عالم پسندی امان نگه دار از بد همیشه زبان •575- ************************** ز هر علم آن علم نافع تر است كه با وی عمل توأم و همسر است •576- ************************** خوشا آنكه در بند عقبا بود رها از غم و رنج دنیا بود •577- ************************** چنین گفت مولای جنّ و بشر ز هر زشت قطع رحم زشت تر •578- ************************** نكوتر ادب در بر خاص و عام بود آن كه منعت كند از حرام •579- ************************** بود افضل مردم آن كس كه خشم فرو برد و از كینه برداشت خشم •580- ************************** درختی است حكمت ها روید به دل نروید چو دیگر درختا ن ز گِل •581- ************************** بود دانش آموز و آموزگار به مزد و به پاداش در یك قطار •582- ************************** بود در مثل حق چو شمشیر تند كه هرگز ز باطل نگردید كُند •583- ************************** چو دادت خداوند مال و منان ببخشا و مردم كن آسوده حال •584- ************************** خیانت به آن كس كردت امین بود كفر در نزد صاحب یقین •585- ************************** اگر عقل داری رها كن حسد كه این خوی بد می گذارد جسد •586- ************************** بزرگی به خود بستن ای نیك رأی بود دعوی همسری با خدا •587- ************************** بود بهترین خُلق افتادگی دگر پاكی خاطر و سادگی •588- ************************** چه خوش گفت حیدر شه انس و جان كتاب است بُستان دانشوران •589- ************************** تكبر بود خصلتی ناپسند بدا آنكه بر او شود پای بند •590- ************************** تو را در زمانه كسی هست یار كه در روز سختیت آید به كار •591- ************************** ز جهل است پیوسته دل مرُدگی همه خواری و قبض و افسردگی •592- ************************** مَدان مرد دور از وطن را غریب غریب است آن كو ندارد حبیب

600 بیت شعر اخلاقی از نهج البلاغه 5

•401- ************************** چو بسیار شد لهو در آدمی نهد عقل او روی اندر كمی •402- ************************** ز كم خوردنت فكر یابد صفا ز پُرخوردنت افتی به رنج و بلا •403- ************************** چو پیوسته كوبی به عالم دری از آن در برون آید آخر سری در رحمت حق بكوب ای پسر كه مفتوح سازد بكوبنده در •404- ************************** برادر رها ساز طول امل نما سعی در خیر و حُسن عمل چو دانی كه آید تو را روز موت چرا پس شود از تو خیرات فوت •405- ************************** تجارت كند با تو گر كس به پند تو را زین تجارت كند سودمند •406- ************************** كسی را كه بر خلق شد حسن ظنّ عزیز است اندر بر مرد و زن به مردم اگر نیك سازی گمان تو را دوست دارند پیر و جوان •407- ************************** كسی كو رضا شد بِقِسم خدا غمش نیست از آنچه زو شد فنای •408- ************************** نپیچید زتقدیر سر، هیچ گاه مساویست در نزد او كوه و كاه •409- ************************** خدا بر صلاح تو داناتر است همه آن كند كان تو را درخور است •410- ************************** به اندك نمای اگر اكتفا زبسیار یابی مسلّم غنا •411- ************************** اگر راغبی بر مقام بلند هوا و هوس را مشو پای بند •412- ************************** كسی كو كند مكر با مردمان خدایش به وی می كند رد آن •413- ************************** هر آن كس بترسد ز روز قصاص كند خویش از جور كردن خلاص •414- ************************** بیاد آورد آنكه دوری راه زحال پس از مرگ و روز سیاه مهیا كند خویش بهر سفر كه سالم بماند زرنج و خطر بكوشد در اینجا به تحصیل زاد كه باشد سرافراز روز معاد •415- ************************** هر آن كس شود همتش آب و نان شكم خوارگی پیشه اش در جهان بود قیمتش آنچه زان شد برون كه چیزی نباشد چو وی پست و دون •416- ************************** اگر از امامت تو فرمان بری زیزدان نمودی تو فرمانبری •417- ************************** كسی كه نظر در عواقب نمود ز هر رنج گوی سلامت ربود •418- ************************** به مردم، ستم هر كه دارد روا بر او می شود نیز ظلم و جفا •419- ************************** چو آزاد مردان پرهیزكار كنی زهد اندر جهان اختیار •420- ************************** بود دوست آن آدم خوش سرشت كه منعت نماید زكردار زشت •421- ************************** چو كس در ره بد گذارد قدم چنین نزد مردم شود متهم •422- ************************** چو شد پست انسان زسوء ادب بلندش نسازد علوّ حسب بله آنكه از خود بد گشت پست زسوء ادب كرد خود زیر دست •423- ************************** هر آنكس كه شد راستگو در مقال فزون می شود در مقام و جدال •424- ************************** مدارا نما پیشه ای نیك بخت كه تا نرم گردد تو را كار سخت •425- ************************** شود منحرف چونكه انسان ز راه به گرداب اندر فتد یا به چاه •426- ************************** نصیبش نگردد به غیر از هلاك شود جامه قدر او چاك چاك •427- ************************** چو چیزی طلب كرد كس در جهان به آن یا به بعضش رسد بی گمان •428- ************************** چو كوشش نباشد بدون اثر مكن كاهلی تا بگیری ثمر •429- ************************** چو خواهد كسی آّبرو و شرف نزاع و جدل را گذارد زكف •430- ************************** چو در كارها كس نماید شتاب شود منحرف از طریق صواب •431- ************************** كسی كو كند سعی بهر سراب ز رنج و عطش اوفتد در عذاب •432- ************************** به اقبال دنیا مكن كبر و ناز كه هنگام ادبار آید فراز •433- ************************** به هرگفته احمق پی استناد كند از ره جهل سوگند یاد •434- ************************** كجا پوستِ نازك آدمی به آتش توان صبر سازد دمی •435- ************************** اگر پخش دنیا نمایم تمام ز سیم و زر و جاه و مال و غلام كه گردد مرا دوست چون دوستان نگردد برون از صف دشمنان •436- ************************** ز نادان بیچاره ناتوان كلید درِ مرگ باشد زبان •437- ************************** نما پس تو در بذل و بخشش شتاب كه از مال خود خود شوی كامیاب به داد فقیران بیچاره رس نما مال صرف ره خیر و بس •438- ************************** نه اموال دنیا دلش كرده صید نه تطمیع گردد ز عَمرو ز زید •439- ************************** مپندار كان مال رفت از میان كه شد آبرویت صیانت به آن •440- ************************** بتابد سر از امر یكتا خدا و با زیردستان نماید جفای •441- ************************** چو در آن كند طاعت كردگار طریق سعادت كند اختیار •442- ************************** اگر میل داری گناهان سخت بریزد ز تو همچو برگ از درخت برس پس به فریاد درماندگان نما مهربانی به غم دیدگان •443- ************************** هر آن كس كند بُردباری شعار مر او را فروان شود دوستدار •444- ************************** هر آن كس ز دانا نماید سئوال شود صاحب علم و یابد كمال •445- ************************** هر آن كس به دنیای دون دل نهاد دمارش برآورد مرگ از نهاد •446- ************************** نما صبر گر هست عقلت به سر چو هر كس كند صبر یابد ظفر •447- ************************** هر آن كس به چیزی بود دوستدار زبان را به یادش در آرد بكار •448- ************************** هر آن كس كند توبه شد رستگار ز تو توبه و عفو از كردگار •449- ************************** هر آن كس كه گردید عمرش دراز نبیند به جز درد و سوز و گداز از این عمر جاوید اندر جهان چه دیدی به جز ماتم دوستان؟ •450- ************************** چو دانی بگو ور ندانی مگوی كه دارد خردمند این گونه خوی •451- ************************** بسازی اگر با خدای جهان بسازند با تو همه مردمان •452- ************************** چو در موضع تهمت آیی چسان ملامت كنی آنكه شد بدگمان •453- ************************** نسازی اگر راز خود آشكار تو را هست در دست خود اختیار •454- ************************** اگر جامه شرم پوشی به تن نبینند عیب تو را مرد و زن •455- ************************** كِشی گر تو از نفس سركش حساب بری سود و ایمن شوی از عذاب گر از آن به غفلت دمی سر بری به تن جامه نیك نامی دری •456- ************************** قناعت كند شخص را بی نیاز پس ای باخرد با قناعت بساز •457- ************************** بهر كار كن شور با مردمان كه گردی شریك خردهایشان •458- ************************** كه در صبر كردن نجات اندر است به سوی هلاكت جزع رهبر است •459- ************************** به خصمی حق هر كه سازد قیام خورد بر زمین او بدون كلام •460- ************************** بیا ای پسر تخم نیكی بكار كه پاداش بخشد تو را كردگار •461- ************************** هر آن كس كند منع بذل و عطا نبیند زكس حمد و مدح و ثنا •462- ************************** هر آن كس كند در ره خلق چاه در افتد در آن خود به حال تباه منه دام اندر ره این و آن كه افتی در آن دام خود بی گمان •463- ************************** در اصلاح خود آن كه شد ناتوان به اصلاح آرد كجا دیگران •464- ************************** كسی كو به مردم نشد مهربان ترحم نبیند ز كس در جهان •465- ************************** هر آن كس كه از تجربه بی نصیب به دنیا خورد زود او هم فریب •466- ************************** به باطل هر آن كس كه گردد سوار كند باطل او را به لغزش دچار •467- ************************** شناسد چو كس مردم بد نهاد نباشد بر ایشان وی را اعتماد •468- ************************** چو نادان بود آن كه بر مردمان كند دانش خویشتن را نهان •469- ************************** چو كس یاور و یار خود كرد خوار به دشمن كمك كرده و كشته یار •470- ************************** چه خوش گفت فرمانده مومنین علی ولی شاه ملك یقین هر آن كس كه احسان به مردم نمود خدایش به چندین برابر فزود چو با دست كوته كند كس عطا بدست بلندش عطا شد جزا •471- ************************** هر آنكس كه نشناخت از خیر شرّ زجنس بَهائِم مر او را شِمر •472- ************************** چو در حفظ راز خود ناتوان كنی حفظ راز كسی را چسان •473- ************************** شهی كو كند عدل اندر جهان غنی باشد از یاری این و آن •474- ************************** خدا را بر آن بنده نبود نظر كه در نفس و مالش نباشد ثمر •475- ************************** نه خود بندگی كرده در این سرای نه داده است مالی به راه خدای •476- ************************** زراعت اگر جور و عدوان كنی دِرو زان تو بی شبهه خسران كنی •477- ************************** كند دشمنی آنكه با مردمان شود در نتیجه پشیمان از آن •478- ************************** هر آنكس كه مدحت به چیزی نمود كه آن در وجودت ندارد وجود تواند به چیزی كه هم در تو آن نباشد ز دقت كند خسته جان •479- ************************** هر آنكس كه ترسد به خود در جهان كشد دست از ظلم بر این و آن •480- ************************** كسی را كه اندر جهان فكرت است به هر چیز بیند وی را عبرت است •481- ************************** چو بهر خطائی كسی دوستان كند ترك و گردید نامهربان شود كم وی را دوست در روزگار نماند كسش تا بیاید به كار •482- ************************** نما فكر در نعمت كردگار كه توفیق یابی در این روزگار •483- ************************** هر آنكس كه عصیان دنیا نمود درِ طاعت او به خود برگشود •484- ************************** به دنیا كسی را كه شد سست بخت شود دشمن او توانا و سخت •485- ************************** به كذب آنكه معروف شد در جهان وثوق خلایق شود كم به آن •486- ************************** اگر راحتی خواهی اندر جهان برون كن ز دل كینه این و آن •487- ************************** دو روزی مساعد چو گردد زمان مبادا كه مغرور گردی ز آن كه باشد وثوقت چو بر روزگار خوری بر زمین و شوی خوار و زار •488- ************************** هر آنكس كه داند ز جود و سخا عوض بخشد از لطف او را خدا كند جود و احسان به بیچارگان كف جود بگشاید اندر جهان •489- ************************** هر آن كس كند پیشه طول امل شود زشت كار و كند بد عمل •490- ************************** ز دنیا به كم می كند اكتفا رضا می دهد بر رضای خدا •491- ************************** ز بَد منع كن تا كه داری توان چه با دل چه با دست و چه با زبان •492- ************************** كند ترك هر كس كه اینكار را بود مُرده در زمره زنده گان •493- ************************** بود اشرف كارهای كریم تغافل ز چیزی كه باشد علیم •494- ************************** از این رو ندارد نظر هیچ بار كه عیب كسی را دهد انتشار •495- ************************** ز كاری كه گردد اگر آشكار كن شرم از خلق این روزگار به خلوت نما هم از آن اجتناب مرو در نهان این ره ناصواب •496- ************************** نما استقامت شعار ای پسر مشو هر زمانی به رنگ دگر •497- ************************** نشد بهره ور كس ز فیض خدا مگر آنكه دنیا نماید رها •498- ************************** هر آن كس حسد بُرد بر دوستان ز كم همتی هست او را نشان •499- ************************** ز هر كار زشتی بود زشت تر ستایش ز دونان بی پا و سر

600 بیت شعر اخلاقی از نهج البلاغه 4

•300- ************************** نمایید ای مردم از من سوال زغیب و شهود و حرام و حلال سلونی قبل از تفقدونی •301- ************************** فساد امور آید از سوء ظن چه بر مرد باشد چه باشد به زن نه تنهاست او را فساد امور كه باعث شود هم به سوی شرور •302- ************************** دهد بدگمانی اخوت به باد برد رحم و مهر و وفا را زیاد •303- ************************** بود سامع غیب اندر گناه •304- ************************** هر آن كس كه غیبت زكس بشنود شریك است با آنكه غیبت كند •305- ************************** ز بَد خُلقی ای جان حذر كن حذر كه از آن نبینی به غیر از ضرر كه می سازد این خُلق چون شدید به وحشت قریب و به نفرت بعید •306- ************************** زاخوان و یاران كسی بدتر است كه انسان به سختی از او اندر است •307- ************************** كسی شرّ یاران بود در جهان كه عیب تو را بر تو سازد نهان •308- ************************** خوشان یار نیكو كه از نیك و بد تو را از سر صدق آگه كند •309- ************************** بود بدترین والی آن روسیاه كه ترسند از او مردم بی گناه •310- ************************** بود بدترین مردم آن بی حیا كه شرمش نباشد زخلق خدا •311- ************************** تو را چون بیند در اقبال و ناز نماید در مهر و پیوند باز ولی درگه شدّت و ابتلا شود از تو آن بی فتوّت جدا •312- ************************** كسی بدترین خلق شد در جهان كه در جستجو شد زعیب كسان ولی كور و كر باشد از عیب خویش اگرچه بود عیبش از غیر بیش •313- ************************** بود بدترین مردم آنكس جزا دهد نیك را بد ز روی جفا چوكس داد بد را به نیكی سزای بود بهترین مردم آن پاك رأی •314- ************************** بود شرّ خلق آنكه بر خویشتن تكبّر پسندد چه مرد و چه زن •315- ************************** در انسان حسد چونكه گردد شدید از آن شدّت كنید گردد پدید •316- ************************** یكی زآن 2 باشد جوانی دگر بود عافیت از بلا و خطر •317- ************************** كند شكر حق نعمت او زیاد مبادا بری شكر او را ز یاد •318- ************************** اگر رفت زكف شكر آن كند تازه مانند آن را بدان •319- ************************** كسی را كه دل از خرد محكم است یقین شهوت و غفلت او كم است •320- ************************** تكلّف چو گردید در اِزدیاد دهد الفت دوستان را به یاد •321- ************************** سكوت ار كند جاهل ناتوان نگردد برِخلق عیبش عیان •322- ************************** به نادان اگر گشت انسان صدیق نبیند به غیر از تعب زین رفیق •323- ************************** به انسان صلاح است حفظ زبان دیگر بذل احسان به این و به آن اگر خواهی اندر زمانه خوشی گزین جای گفتار بد خامشی •324- ************************** به بیچارگان بذل بنمای جود كه آری به كف فیض حی ودود •325- ************************** جهان ای پسر سر به سر زحمت است همه درد دروغ و همه نقمت است دلا تا كی و چند این غافلی رها ساز دنیا اگر عاقلی •326- ************************** نما بر هوا عقل خود را امیر كه گردد زعقل تو فرمان پذیر •327- ************************** خوشا آنكه نیكی كند با عباد مهیا كند زاد بهر معاد •328- ************************** خوش آن كس نماید سكوت اختیار مگر بهر ذكر خداوندگار •329- ************************** فراهم چو گردید اسباب كار بجو سبقت اندر عمل مردوار •330- ************************** خوش آنكس به فرمان پروردگار مراقب شود در جهان بنده وار خوش آنكه از حق نگردد جدای بجوید همیشه رضای خدای •331- ************************** خوشا آنكه فرعون نفس و هوا كند معصیت از برای خدا اطاعت زموسای تقوی نمود به راه خداوند رب ودود •332- ************************** مشو هم ز رحم خدا ناامید كه كفر است آن نزد ربّ مجید •333- ************************** وثوق تو بر صحت و بر غنا نباشد سزاوار و كاری بجا بسا تندرستی كه اندر جهان بشد مبتلای مرض ناگهان بسا بی نیازی كه ناگاه فقر بر او حمله ور گشت از كین دهر •334- ************************** مخوانش برادر كه از بهر مال كند دوستی تو را پایمال •335- ************************** چه خوش گفت شیر خدا بوالحسن نظر بر سخن كن نه صاحب سخن •336- ************************** دری را ز روی جهالت مبند كه گاه گشودن در افتی به بند •337- ************************** بسا دشمن كوچك ناتوان كه بر آدمی تنگ سازد جهان •338- ************************** كسی را كه از عقل باشد نصیب به گرمی زدشمن نیابد فریب •339- ************************** ز فقر بلا هیچ غمگین مباش زغصه مده قلب خود را خراش كه زآتش شود آزمایش طلا مجرب شود مؤمن اندر بلا •340- ************************** هر آن كس كه قدرت نداری بر او ز روی جهالت ستیزه مجو بدا حال آن كس كه در روزگار به خصم قوی تر زخود شد دچار •341- ************************** به رایی كه باشد زشخص فقیر ز هركس كه باشد از او رخ متاب •342- ************************** نباشد چون جای تكلم كلام بود نزد اهل بصیرت حرام •343- ************************** توانگر بود آن كه اندر جهان كند بذل و بخشش به بیچارگان نه آن كس كه از غصه جان در دهد چه بیند كسی نان او را خورد •344- ************************** بود مؤمن آن كس كه ناگشت سیر چه بیند گرسنه است مرد فقیر •345- ************************** به بالای مجلس نشستن شتاب مكن ورنه افتی از آن در عتاب نشینی به جایی كه زآنجا تو را به بالای مجلس ببخشند جا •346- ************************** ندانی چو پیش آمد روزگار مشو شاد گر دشمنت گشت خوار چو افتاد یك تن مشو شادمان كه شاید زمانی تو گردی چو آن •347- ************************** مدان دشمن یار خود را صدیق مخوانش ز روی جهالت رفیق •348- ************************** مكن زآنچه شد فوت آه و فغان چه این نیست جز كار نابخردان كه مشغول سازد تو را روز و شب زآینده هم باز مانی عقب •349- ************************** چو دانش دگر در جهان گنج نیست به صاحب فضیلت زكس رنج نیست •350- ************************** چو بر آدمی شهوتش چیره گشت دیگر عقل مغلوب و بیچاره گشت •351- ************************** نشد آن حلاوت كه در لذّت است برابر به تلخی كه در آفت است •352- ************************** نماید بزرگ آنچه نبود بزرگ كند موش را نزد تو همچوگرگ •353- ************************** به بذلی كه خواهی به محتاج كرد مینداز تأخیر ار رادمرد •354- ************************** نباشد صدیق تو او بی گمان اگر حق او را بری از میان •355- ************************** هر آن كس كه با تو نكویی نمود در لطف و احسان به رویت گشود چو پاداش نیكی دهد كس به بد جلوگیری از فضل و احسان كند •356- ************************** مكن وعده با هیچ كس در جهان به چیزی كه نتوانی انجام آن •357- ************************** چو بسیار دانی و بندی به كار بزرگ است حلم و شدی بردبار •358- ************************** اگر واجب آرد به شوق و به حال به از مستحبی كه آرد ملال •359- ************************** بود گرچه وحشی دل مردمان ولی می توان كرد تألیف آن •360- ************************** بود نصف پیری زحُزن زیاد چنین حال یارب كسی را مباد •361- ************************** كم است آنكه بر پرخری مبتلاست مگر آنكه در بند درد و بلاست •362- ************************** اگر از خردمند در روزگار شود كار زشت و قبیح آشكار •363- ************************** بود بهتر از آنكه اندرجهان زجاهل شو كار نیكی عیان •364- ************************** چو بسیار شد نعمت روزگار نماید به رنج و بلایت دچار •365- ************************** بود قیمت مرد اندر جهان به چیزی كه خوب و نكو شد از آن •366- ************************** به اندازه كن خرج در عین حال مكن سخت گیری به اهل عیال •367- ************************** خوشا خواب و افطار آن زیركان كه گیرند از نفس سركش عنان •368- ************************** به هرچه كند آدمی اقتصار ورا هست كافی بر هوشیار •369- ************************** بسا حرف حقی كه از وی فساد اراده نمایند اهل عناد ز رندی نمایند این مردمان مفاسد به زیر محاسن نهان •370- ************************** درو می كند هركس آنچه كشت اگر تخم نیك و اگر تخم زشت •371- ************************** چه بسیار انسان كه اندر جهان شده كشته تیغ تیز زبان •372- ************************** چگونه به عمری كه هر دم از آن شود كم فرحناكی و شادمان چو عمر است در دار دنیا چنین پس ای دل بیا طاعت حق گزین •373- ************************** برِ عاقل عارف نكته دان بود سود دنیا سراسر زیان •374- ************************** هر چیزی شود كم بگردد عزیز به جز علم در نزد اهل تمیز •375- ************************** ضعیف است غیر از خدا هر قوی فقیر است نزد خدا هر غنی •376- ************************** مداوا توان كرد هرگونه دارو ولی خُلق بد را نباشد دوا •377- ************************** چنین گفت سلطان دین مرتضی كه هر كس حریص است باشد گدا •378- ************************** برد كَثر خنده زانسان وقار وز آن خفت و خواری آید به بار •379- ************************** چو شد وام انسان مسكین زیاد برآرد مر او را دمار از نهاد •380- ************************** زافزونی مال و دنیا و جاه شود دل تباه و بروید گناه نما از مزاح فراوان فرار كه زاید برایت از آن ننگ و عار •381- ************************** كسی كه به گمراهی اندر بود كجا هادی شخص دیگر بود كجا گمره منحرف در جهان هدایت تواند كند مردمان •382- ************************** نشد ضایع آن كس خدای جلیل بود از سر لطف او را كفیل •383- ************************** بسا شخص جوینده ای كه نیافت پی مال دنیا به هر سو شتافت بسا كس كه بی زحمت و درد و رنج بدون طلب یافت صد گونه گنج •384- *************************** بسا مرد دانا كه شد تا بكار در او ظلمتِ جهل شد آشكار بسا عابدانی كه در روزگار به نادانی و جهل گشته دچار •385- ************************** به آن كس كه محروم سازد تو زا نما از سر مهربانی عطا •386- ************************** چو روشن شود آتش فتنه ها اگر عاقلی خود زآن كن جدا نه بر كس سواری و نه شیر ده كه آسودگی از همه چیز به •387- ************************** به چیزی مكن طاعت بندگان كه عصیان خالق بود اندر آن پذیری چرا امر آن ناتوان كه قدرت ندارد به سود و زیان •388- ************************** رسد صابران را ظفر بی گمان اگر چه بسی طول یابد زمان •389- ************************** هر آن كس ز دین بهر دنیاش كاست زیان بُرد خارج شد از راه راست دری از ضرر گر زآن سد نمود دری با ضررتر خدایش گشود •390- ************************** گرت شد میسر عطا كن عطا وگر هست اندك بكن زان حیا •391- ************************** شنیدی كلامی چو از مردمان مبادا بر ایشان شوی بدگمان بكن حمل بر خیر تا شد مجال كه قصد نكو نیست امری محال •392- ************************** هر آن كس كه تصدیق نمّام كرد سیه روز یادش در انجام كرد •393- ************************** زبخشش شود آدمی ارجمند شود در بر مردمان سربلند •394- ************************** كسی كه تجارت كند در جهان ندانسته از شرع احكام آن به كارش نپوید طریق خدا بیفتد از این كار اند رِبا •395- ************************** مصائب چو گردید خوار و حقیر مبادا شماری تو آن را خطیر وگرنه شوی مبتلا بر كبار زآسودگی می شوی بركنار •396- ************************** گرت نیست به رنج تعلیم تاب تو در جهل مانی به حال خراب •397- ************************** تمنای مرگ و رادمردمان نمایند از حق به سرّ و عیان •398- ************************** به چیزی كه سودی نباشد از آن مكش رنج كه افتی از آن در زیان •399- ************************** مجو حاجت از از مردم روزگار بخواه آنچه خواهی زپروردگار •400- ************************** هر آن كس شایسته گوید كلام جواب آیدش بر خلاف مرام